کد خبر: ۸۸۲۰۹
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
طنز، از یوسف واشنگتن تا مسعود گم گشته!

چقدر می گیری تا عربی برقصی؟

ملک یوسف هم بود و صحبتهاش گل انداخته بود و مجلس رو نورانی کرده بود. یه لحظه فکر کردم که داره خرت خرت میکنه به جای حرف زدن. بیشتر که دقت کردم به این نتیجه رسیدم که به خاطر لسان فصیح!عربی داره ازخرتماق* حرف می زنه ،اما باز در اشتباه بودم بیچاره داشت ازدرد خلق حرف می زد!
بولتن نیوز: حکایت زندگی بعضی از کاسب های سیاست آنقدرزشت شده که در ادبیات پارسی هیچ واژه ای که این زشتی را بشود با آن بیان کرد نیست. در ادبیات دیگر ممالک را شاید باشد اما ما در فارسی سراغ نداریم!

"اینجا واشنگتن صدای امریکا" تکلیفش مشخص است . رسانه ای است که چه خوشمان بیاید و چه نه تابع اوامر کابوهای کاخ بیرون سفید و درون سیاه است. اما در شگفتم از اینکه بعضی از انسان ها تا چه حد می توانند ناسپاس باشند.



پدر بابایشان یک عمر در این مملکت از همه مواهب این سرزمین نهایت بهره را برده اند و شتر و گاو گوسفندهایشان هم علف وآب این خاک را خورده اند تا شیر و ماست و پنیر برای امرار معاش حضرات بدهند و دست به راهزنی نزنند، اما تا پایشان به آنسوی آب ها می رسد انگار که نه انگار روزی سنگینی آن وزن بی مصرفشان بر روی گوشه ای از این خاک حجمی را اشغال کرده بود. که این هجم در نبود اینان می توانست در اختیار انسانی قرار بگیرد که برای کشور و مردمش مفید باشد تازه اگر هم مفید نمی توانست باشد حداقل مزدوری نمی کرد.
خوب شاید به حق بگویند آقا این حرف ها چیست کدام نا سپاسی کدام مواهب؟ ما که پول تو جیبی مان را هم فلان شیخ و فلان سناتور چشم آبی می داد پس منتی روی سر ما نذارید! بله این حرف هم برای خودش منطقی دارد که آن سرش ناپیداست.
که اگر بخواهیم تفسیر هرمنوتیکی بکنیم معلوم نیست در این اوضاع گرانی کاغذ چقدر باید هزینه کرد که خوب ارزشش را ندارد .
این حاجی عزیز بنی طرف (ملک یوسف آینده)هم یکی از همین عالیجناب هاست که قربانش بروم "اینجا واشنگتن" را به نامش کرده اند تا شاید داستان حاجی واشنگتن دوران ماضی را در یادها زنده کند. البته می گویند بیچاره حاجی یوسف ما پاک زده به خاکی و بی میل نیست که نقش آن شیخ خزوخیل را بازی کند.*
تازه رفته شکل و شمایل مبارک را هم داده تا مثل این شیخ های شکم گنده قطرو بادیه حجاز درست کنندکه به نظر من به این کار هم نیازی نبود. چون یوسف خان دهان را که باز کند آنقدر شکوفه گل خرزله از دهانشان تراوش می کند که اصل و نصبش بدون ارائه سجلد و بنچاق معلوم می شود. (تازه وکالتی هم نیست سند ششدانگ با ملکیت و بدون سرقفلی ودو نبش.)
ما قزوینی ها یک مثلی داریم که می گوییم فلان کسک... را به خانه ات راه نده تزک را به باغت.*
خوب از بد روزگار ما ایرانیها یک زمانی که هنوز روباه پیری و گاو چرانی تو دنیا نبود به رسم دیرینه اجدادمون مهمان نوازیمون گل می کرد و هرکی در خونمون رو می زد می گفتیم یالله بفرما خونه خودته. که بعضی وقتها هم دیگه این مهمون ها در نمی زدند بلکه سرشون رو می انداختن پایین می آمدند تو خونه و تا بجنبیم، می دیدیم که خودشون رو پهن کردند تو خونه و در حال تناول محتویات سفره هستند. ما هم که همش درگوش ما گفته بودند مهمان حبیب خداست عادت به مهمان بیرون کنی نداشتیم و این بود که ترجیح می دادیم سکوت کنیم و چقدر ساده بودند باباهای ما تازه این مهمون های ناخونده اگه یه چیزی از یه جای این خونه کش می رفتند بیچاره گربه بود که تاوانش روپس می داد.( انشالله که گربه است هم داستانش با تحقیقات من از همین جاها شروع شده.)
بله عزیزان این شد که تا آیندگان وآینده سوختگان، که ما باشیم چشممون رو باز کردیم دیدیم همه جای خونه ما شده مهان سرا و تازه میهمان ها شترهاشون رو هم آوردند و اینجا خانه زاد شده اند. و این شد که تا آمدیم بجنبیم دیدیم میهمان ها یه در پشت خونه هم باز کردند تا اقربا یشان هم تشریف فرما شوند. جا که زیاد هست و آب و نان هم به وفور یافت می شود .هر چی باشد ازآن بادیه بی آب و علف و شیر شتر که بهتراست؟
آخه حاجی یوسف جان، ملک فهد به قربان آن شکم گنده ات برود. فکر کردی بم بم جان الانه که با این حرف های درشت درشت بشوی ملک یوسف بنی طرف؟ نه جانم آنها را که می بینی عمری کاسه لیس ملکه خوشگله بودند و پادویی کردند تا از جحاز شتر به نان و نوایی رسیدند . شغل شریف راهزنی را به جفا به همین خاطر منقرض کرده اند. نیامده که نمی شود بروی آن بالا بالا ها !و هی عربی برقصی.
یادمه یه روز یه حقوق بشرپارتی بود تو پایتخت . همون روزها که هنوز حقوق بشر مد بود و از این حرف ها، ما هم نماینده دارو دسته خودمون بودیم تو این حقوق بشر پارتی . همه بودند، از شیرین خانم علیا حضرت گرفته تا مشهدی علی عمویی جامعه بی طبقه توحیدی.ما هم که گفتیم بودیم، و برو بچ همه خونشون از این همه بی حقوقی و تورم حقوق بشری به جوش آمده بوده و هر کسی یه بسته پیشنهادی داشت. حالا نمی دانم هشت بعلاوه صفر بود یا یازده بعلاوه یک این پارتی ما اما فقط می دونم که همه بعلاوه هم بودیم . مهم نفس بودن بود که ما هستیم. حواس برای آدم نمی گذارند یه وقت اشتباه برداشت نشود منظور از ما هستیم آن ما هستیم پهلوان شهرام نبود . منظورم این بود که ما هم بودیم. حالا بعضی ها نروند همه جا جار بزنند که فلانی واژه مقدس ما هستیم را خواسته مال خود کند.! نه آقا جان ما اینکاره نیستیم. شما ها باشید بهتر است هم علمش را دارید هم عملش را.
ملک یوسف هم بود و صحبتهاش گل انداخته بود و مجلس رو نورانی کرده بود. یه لحظه فکر کردم که داره خرت خرت میکنه به جای حرف زدن. مجلس محترم بود و تقصیر من بود که حواسم به عرایض حضرات نبود. بیشتر که دقت کردم به این نتیجه رسیدم که به خاطر لسان فصیح!عربی داره ازخرتماق* حرف می زنه ،اما باز در اشتباه بودم بیچاره داشت ازدرد خلق ها حرف می زد.
یادخواهرمسعودوبرادر مریم افتادم یهو . چون اون طفل معصوم ها هم چندین سال خلق خلق می گفتند. اینقدر خلق خلق گفتند تا آخرش صداشون برید.( راستی آدرسی اگه از این خواهر مسعود کسی داره بگه طفلی مرد از بس که گم شد.)
من که تازه دوزاری ام افتاده بود خواستم اعتراضکی کرده باشم و بگم آقا اشتباه تایپی تو حرفاتون نباشه چشم یه ملت به ما هست تا حقوقشون رو بگیریم واز این تورم لجام گسیخته نجات پیدا کنند.و خلق ملق یعنی چی؟چرا تشویش اذهان می کنید بیخودی؟
کاش سک سکه می گرفتم و لال می شدم تا اینکه حرف می زدم.
فاشیسم،راسیسم،کاپیتالیسم، بورژوازی و چند تا ...... واژه هایی بود که با اون یکی گوش شنیدم و این یکی گوشم هم صدای باز شدن در جلسه و خروج بعضی ازعلما و فضلای صاحب سبک اندرهنر بشریسم رو شنید. به خودم گفتم آخه الان حرف نمی زدی نمی شد؟ این چه حرفی بود که زدی و حقوق بشر پارتی رو به هم زدی؟
اما خوب چه می شود کرد!؟، قزوینی جماعت اگه فضولی نکنه و جایی ساکت باشه دچار خود درگیری می شه و بدنش احساس کمبود ویتامین فضولی می کنه. خدا بیامرز دخو تو گور به از داشتن چنین همشهری مبادی ادابی آن وقت به خودش می لرزه.
( پس نیش عقرب نه از بهر کین است و اقتضای طبیعتش چنین است رو هم نتیجه می گیریم که از اینجا باب شد.یعنی اینکه ما قزوینی ها دست خودمون نیست آقا اینقدر به ما گیر ندید دیگه.)
کجا بودیم و چی می گفتیم که حرف ما به اینجا رسید؟
راستش حوصله مرور دوباره رو ندارم مهم اینه که می خواستم به این بابا بگم :
ولد جان تو که عشق دشداشه و اگال و ریش چپ اندر قیچی و صدای زنگلوی شتر و گرمای بادیه دیوانه ات کرده، چرا پا نمیشی بری تو حجاز؟
آخ دست رو دلم نزار همشهری که یادمه یه روز از بس که دلم از این جماعت دشداشه پوش خون بود که نا خودآگاه روی یه کاغذ نوشتم " حجاز درد جغرافیای سر زمین من است"
قزوینی نوشت:
- خزوخیل در اصطلاح قزوینی به هر چیز بی مقدارو بی ارزش می گویند.
- تزک گیاهی است شبیه نخ و زرد رنگ که معمولا در تاکستان ها نوعی آفت محسوب می شود و از بین بردنش هم بی نهایت مشکل است .
-واژه قزوینی معادل حلقوم

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۵
حسين
|
UNITED KINGDOM
|
۰۶:۰۱ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۳
0
0
ولله بلاه حرف درستي توي مقاله نديدم و خيلي متاسفم از ناشر صداي امريكا انرا منتشر كرده واعتبار خودشو ازدست داد
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین