آدم کوری که عمل قلب انجام می دهد!

*جدیترین سؤال من، در مورد محتوای فیلم شماست؛ در مورد امیرعلی و ناهید که شخصیتهای محوری هستند و در بیمارستان صحرایی کار میکنند، با در نظر گرفتن نقش این دو در درام، شخصیتپردازی متصل به داستان در این فیلم وجود ندارد و خرده داستانها و بچهقصههایی که مرتبط به این دو شخصیت باشد، در قصه وجود ندارد. شخصیتهای فرعی هم که به حجیم شدن درام با رویکرد ماجرایی کمک کنند در این فیلم وجود ندارند. میتوان این را یک نقص برای فیلم دانست؟
زمان فیلم چنین اجازهای را به ما نمیداد. مضاف بر اینکه ویژگیهای این دو شخصیت در بعد انسانی آنقدر گسترده بود که این فرصت را از ما گرفت تا بازیگران فرعی بتوانند به اندازه بازیگران اصلی نقش محوری داشته باشند. منطقی هم نیست در چنین قصهای که تمرکز بر روی دو شخصیت اصلی است، به نقشهای فرعی آنقدر بپردازیم که شخصیتهای اصلی از دست بروند یا از حد نصاب پایینتر بیایند. در هر صورت برای اینکه بتوانیم به بخشهای اصلی فیلم برسیم، زمان اصلی فیلم را صرف شخصیتهای اصلی کردیم و بعد از آنها وقتی به کف قابل قبول داستانی رسیدیم، به شخصیتهای فرعی هم پرداختیم. شخصیتهای پیچیده، فرصت زیادی برای شخصیتهای فرعی نمیگذارند.
*شما اذعان دارید که امیر و ناهید شخصیتهای پیچیدهای هستند؟
دو کاراکتر هستند که در شرایط پیچیدهای
قرار میگیرند
و همین باعث میشود ابعاد مختلف پیچیدگی شخصیت خود را بروز دهند.
*طبق یک قاعده کلاسیک، در یک فیلم «ماجرا» شخصیت را میسازد. قبول دارید ماجراهایی که در «روزهای زندگی» اتفاق میافتد بیشتر از اینکه شخصیتها را به تماشاگر معرفی کرده و کمک کند تا مخاطب این عمق را درک کند، بیشتر به یک قهرمانپروری عقیم گرایش دارد که با توجه به اتمسفر اصلی فیلمنامه باعث میشود حدود شخصیتها و ماجراهای داستان تناسبی با هم نداشته باشند.
قبول ندارم؛ اولا ماجرا بههمراه محیط، شخصیت را
میسازد.
ماجرا در معرفی شخصیتها مؤثر است اما در واقع نوع چینش ماجراها
باید بهگونهای
تدوین شود که شخصیتها در ماجراهای مختلف ابعاد
مختلف شخصیتی خود را بروز دهند. اما اینکه چرا میل به قهرمانشدن
این دو داشتیم، از تمایل برای تغییر ذائقه مخاطب در نوع نگاه به قهرمانهای
فیلمهای
ایرانی نشأت میگیرد. حداقل مطمئنم مخاطب قهرمانهای
این فیلم را پس نمیزند، چراکه اساس این قهرمان شدن به جنبههای
منطقی متکی است.

*اما کاراکتر امیر علی در نیمه دوم فیلم بیناییاش را از دست میدهد و فردی که فاقد بینایی است عمل قلب انجام میدهد و با بلوکهای سینمانی دیواری به ارتفاع چندین متر درست میکند. خیلی اغراق در این شخصیت وجود دارد، انگار میخواهید از شخصیتهایی که خواص انفعالی دارند قهرمان بسازید؟
ما در این مورد تحقیق کردیم، عمل قلب باز و ماساژ مستقیم قلب، کاملا زیر نظر پزشک انجام میشود، حتی برای نزدیک شدن به واقعیت ما را بردند این عمل را از نزدیک مشاهده کردیم. آنها ماساژ مستقیم قلب را برای ما تشریح و جراحی قلب در شرایط بحرانی، استاندارد و اورژانسی را برای ما توصیف کردند. بحث نابینا شدن انسان و این را که توانایی انسان بعد از نابینا شدن در چه سطحی قرار میگیرد هم کاملا بررسی کردیم. مثلا در این شرایط انسان به بو حساسیت بیشتری نشان میدهد. انسان نابینا سرعت قدمهایش کوتاه میشود، با پاهایش اشیا را لمس میکند، حواس دیگرِ بعد از چشم حساسیت بیشتری پیدا میکنند و مهارتهای دیگر انسان در این شرایط بالا میرود. اطبای مختلف این موضوع را برای ما تشریح کردند که مغز در این شرایط، کنشهای بدن را بهصورت کامل کنترل میکند. آدم تا در این موقعیت قرار نگیرد و این تشریحات را متوجه نشود، متوجه اختلاف شگرف بدن میان حس بینایی و نابینایی نمیشود. ممکن است ضعف اطلاعات عمومی در واقع همان توانایی را دارد که ما داریم و به اضافه اینکه چشم هم نداریم به محض اینکه کسی نابینا یا ناشنوا شود مغز فرمان میدهد تا حواس دیگر دقیقتر عمل کنند. در این فیلم هم میبینیم که دستان امیرعلی حساستر شده و قوه لامسهاش ارتقا پیدا کرده است. در تمام این موارد، ما مشاور پزشک داشتیم و بر اساس مشاروههای علمی عمل کردیم.
*جدا از این موارد، در شخصیتپردازیها برای برخی رویدادهای فیلم هم استدلال دراماتیک وجود ندارد. تعداد کم شخصیتها در همان بیمارستان صحرایی، خیل بیشماری که بدون هیچ دریافت داستانی و دراماتیک، به شهادت میرسند و یا زخمی میشوند، اینجامپکاتها و مینیمال کردن داستان و... به خط اصلی داستان صدمه زده است. شاید تماشاگر با خودش این سؤال را مطرح کند که چی شد؟ این خیل عظیم شهید و مجروح چگونه بهوجود آمد؟ در خود فیلم استدلالهایش وجود ندارد؟
نکتهای را که مطرح میکنید در نمایشهای متعددی که در ایام جشنواره داشتیم از مخاطبان نشنیدم و این نشاندهنده این است که اطلاعات کاملی در فیلم ارائه میشود. اگر مخاطب اندکی از تاریخ مطلع باشد (حتی مخاطب غیر ایرانی) و اطلاعات کافی داشته باشد، متوجه خواهد شد که قطعنامه زمانی پذیرفته شد که یک حمله ناگهانی اتفاق افتاد و دشمن هیچ فرصتی برای ما قائل نشد. ما فرصت برای دفاع نداشتیم. پس از پذیرفتن قطعنامه دشمن به ما شوک وارد کرد و این شوک، در این فیلم بر اساس آنچه درتاریخ ثبت شده به تصویر درآمده است. در واقع چیزی نیست که نگفته باشیم، آن مقطع را بهصورت یک شوک نشان دادیم. تا الان چنین بازخوردی از سوی مخاطبان نداشتهام. در تمام جنگها اصل غافلگیری یک امر مرسوم است و یک تاکتیک جنگی به حساب میآید.
*جناب شیخطادی، چرا وقتی در فیلم به حال و هوای آتشبس میرسیم، داستان اندکی از خط اصلی منحرف میشود؟ به تعبیری در بخش دوم، فیلم از ریتم میافتد و جذابیتهای اولیه را ندارد.
کشش و جذابیت معنا دارد. ریتم از نقطهای بیرونی به درون فیلم تسری پیدا میکند. باید با شما مخالفت کنم، چراکه معتقدم
به رغم تغییر فضا اصلا ریتم فیلم نمیافتد. شکل پیوسته ریتم شاید عوض شود اما ریتم عوض نمیشود. شخصیتها
در موقعیتهای
مختلف ریتمهای
درونی و بیرونی خودشان را نشان میدهند. وقایع این فیلم در زمان قبول قطنامه رخ میدهد و فکر میکنم تمام اشکال شما به این بخش از فیلم
باز میگردد. بهت قطعنامه بهنظرم امری مجهول است و در فیلمهای مختلف، تصویری از این شوک وجود
ندارد. در آن زمان این اتفاق بهصورتی
افتاد که گویی زمان ایستاد و در منطقه همه بهتزده شده بودند. فعل و انفعالات بیرونی کم بود و جایش واکنشهای درونی بروز پیدا کرده بود.

*سینمای جنگ دارای جاذبههای دراماتیک فراوانی است که بهتدریج دارد فراموش میشود و این در بلندمدت میتواند به سینمای دفاع مقدس آسیبهای جدی وارد کند. آسیبی که نمونهای از آن را در تولیدات بسیاری از سینماگران با موضوع جنگ دیدهایم و باعث شده مخاطب از سینمای دفاع مقدس فراری باشد؛ نظر شما در این رابطه چیست؟
بهنظر من در همه زمینهها باید اندازهها را رعایت کرد. ما باید بدانیم چه تعداد فیلم تولید میکنیم و از این تعداد چقدر متناسب با احوال جامعه است. اصلا قبل از ورود به پروسه تولید باید ببینیم در چه مقطع زمانی و در کجای دنیا قرار داریم؟ چه به لحاظ دیپلماتیک و چه به لحاظ سیاسی نسبت ما با دنیا چگونه است؟ در اطرافمان چه میگذرد؟ آیا کشور در منطقه بحرانی قرار گرفته؟ آیا کشور مورد تهدید است؟ آیا کشور در موقعیت صلح قرار دارد؟ آیا کشور در زمینه اقتصادی رو به پیشرفت است؟ آیا کشور در حوزه فرهنگی دارای پیشرفتهایی است؟ در هر مقطع زمانی نیازهای جامعه چیست؟ کارشناسان باید جمع شوند و یک مهندسی فرهنگی (سینمایی) صورت بدهند. کارشناسان باید ضمن در نظر گرفتن شرایطی که در قالب پرسش مطرح شد، افقهای پیشرو را پیشبینی کنند تا بتوانند فیلمسازان را دستهبندی کرده و بعد از سنجش شرایط بگویند در این مقطع زمانی ما از این تعداد فیلم مثلا چهار فیلم نیاز داریم که در حوزه دفاع مقدس ساخته شود و رویکرد آنها را نیز مشخص کنند. رویکرد پیروزی و حماسه، رویکرد معرفتی، رویکرد شناخت نقاط ضعف و... همه اینها باید بررسی شود و البته مبنای این تشخیص رویکرد، بستگی دارد به آنچه در کشور رخ میدهد زیرا مقطع زمانی خاصی که کشور در آن قرار دارد با اینرویدادهایی که در آثار سینمایی مطرح میشود باید با مقطع زمانی خاصی که کشور در آن قرار دارد متناسب باشد.
*این قاعده، مختص سینمای جنگ است؟
خیر، شامل تمام گونههای مختلف سینمایی میشود. در کشوری که در حال توسعه و در مرحله گذار است، قرار است گذشتهای را جبران کند، قرار است وضعیت پیشین را به وضعیت مطلوب برساند و... دو سه نسل فشار زیادی را تحمل میکنند برای اینکه کشور را از عقبماندگی نجات دهند و به سطحی عالی برسانند؛ بهجایی که حداقل نیازهای جامعه برآورده شود. جامعه تحت فشاری که قرار است نقصانهای گذشته را جبران کند، مثلا نیاز به فیلم کمدی دارد که مفاهیم متعالی در آن موجود باشد و طبیعتا ممکن است به تعدادی فیلم اجتماعی مفرح هم نیاز باشد اما این مهندسی سینما هیچگاه در ایران صورت نگرفته است. این بررسی توسط کارشناسان غیرسینمایی صورت گرفته و کارشناسان سینما هم معمولا در این حوزهها صاحب تخصص نیستند. این حوزه را جامعهشناسان، روانشناسان و کارشناسان علوم دیگری مثل فلسفه که سینما با آنها تقاطع دارد میتوانند ارتقا دهند. در یک چنین وضعیتی باید همه شرایط را در نظر بگیریم. باید به رسانه تکالیفی بدهیم که بتواند برای حفظ منافع اخلاقی و ملی تلاش کند و حافظ آن منافع باشد. لذا در حوزه اجتماعی، در حوزههایی که جامعهشناسان با آن سروکار دارند، مراکزی اطلاعاتی که مراکزی مثل کانون وکلا، قوه قضائیه، ناجا و... که جمعآوری میکنند، معرف برخی ناهنجاریهای جامعه و هشداردهنده است. باید این هشدار در حوزههای کارشناسی جامعه بررسی شده و شکل ساختاری این ناهنجاریها توسط متخصصان و کارشناسان به سینماگران معرفی شود.
*انعکاس این ناهنجاریها در مواردی اعتراضهایی را برانگیخته است. چگونه میتوان در این میان به یک تعادل رسید؟
ببینید بهطور مثال اطلاعاتی
منتشر میشود
مبنیبر
اینکه
تعداد ازدواجها کم شده و نتیجه آسیبشناسی جامعهشناسان
این است که ازدواجهای موفق در شکل گسترده رقم نخورده و آمار طلاق هم بالا
رفته است. یک هنرمند وارد میدان میشود و این کارشناسان
و نخبگان اجتماعی هستند که باید به هنرمند راهکار نشان دهند.
سینماگر برای اینکه کمک کند به کم شدن طلاق در جامعه، باید موفق شود زندگی
موفق را در سینما نشان دهد. راهکار کارشناسان میتواند ترسیمکننده
باشد نه اینکه سینماگر را از مرکز اطلاعات دور کنند و با این کار باعث
شوند سینماگران به حدس و گمان توسل جویند. در سالهای اخیر نه فقط به
این موارد توجه نداشتهایم که متأسفانه سینما را تبدل به یک ابزار صرف برای
سرگرمی کردهایم؛ آن هم از طریق شیوههای غیرمنصفانه!
مجله پنجره ـ علیرضا پورصباغ
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


