ميرصادقي: رمانهايي مثل «بامداد خمار» ادبيات نيستند
خبرگزاري فارس: جمال ميرصادقي معتقد است رمانهايي مثل «بامداد خمار» ادبيات شمرده نميشوند؛ اين آثار دوراني ميآيند خوانندگاني پيدا ميكنند و بعد ميميرند.
خبرگزاري فارس: جمال ميرصادقي معتقد است رمانهايي مثل «بامداد خمار» ادبيات شمرده نميشوند؛ اين آثار دوراني ميآيند خوانندگاني پيدا ميكنند و بعد ميميرند.
جمال ميرصادقي، نويسنده و مدرس داستاننويسي در گفتوگو با خبرنگار فارس، گفت: ما دو نوع ادبيات داريم؛ يكي ادبيات تفريحي مثل داستانهاي عامه، بازاري و پليسي كه اينها در ايران مخاطب دارند و ميبينند به چاپهاي بالا هم ميرسند. مثل «بامداد خمار». ولي اين كتابها ادبيات شمرده نميشود. دوراني ميآيد خوانندگاني پيدا ميكند و بعد ميميرد.
ميرصادقي تأكيد كرد كه اين ادبيات در دوره شاه هم بوده است. آن موقع براي كتاب «آفت» نوشته «ا. م. حميد» صف ميبستند. وقتي اين داستانها در پاورقي برخي روزنامهها مثل اطلاعات چاپ ميشد براي آن روزنامه، صف ميبستند. اما اينها ماندگار نشدند.
وي به نظريات لونگينوس استناد كرد و اظهار داشت: به نظر اين فيلسوف كه دو قرن بعد از ميلاد مسيح زاده شده، اينها ادبيات نيستند. درست است از عامل تخيل برخوردار هستند، اما فاقد عامل شكوهمندي كه باعث ماندگاري است، هستند.
نويسنده كتاب «ادبيات داستاني شامل قصه، داستان و رمان» تصريح كرد: شما در هر دايرةالمعارفي ميبينيد كه زير عنوان ادبيات از ادبياتي ياد ميشود كه خصوصيت ماندگاري دارد و با گذر زمان فراموش نميشود؛ مثل غزليات سعدي و حافظ و شاهنامه فردوسي. اين منابع سه عامل تخيل، ماندگاري و واقعيتمندي را در زير مجموعه ادبيات ميدانند.
ميرصادقي با بيان اينكه آثار جدي را وقتي آدم ميخواند در ذهنش اثر ميگذارد و در شناختش نسبت به زندگي، جامعه، دنياي اطراف و مردم تأثيرگذار است، افزود: آثار جدي سطح شناخت خواننده را از خودش و روزگارش بيشتر ميكند.
نويسنده «واژهنامه هنر داستاننويسي» گفت: درست برخلاف داستان كوتاه ما كه مطرح است و داستان كوتاههايي داريم كه در سطح جهاني است اما در رمان اين طور نيست.
وي در پاسخ به اين پرسش كه مگر خاستگاه داستان كوتاه و رمان ايراني، از يك جامعه نيست كه اين قدر اختلاف اين دوگونه ادبي زياد است، بيان داشت: داستان كوتاه فرصت كمي ميخواهد و نيازي نيست كه داستان كوتاهنويس حتما نويسنده حرفهاي باشد. او كار ديگري مثل همه نويسندگان ديگر دارد. البته منظورم نويسندگان عامهپسند نيستند. نويسندگان آثار جدي ما كار و شغل ديگري دارند و در اوقات فراغت خود آثارشان را مينويسند و يكي از دلايل ديگر اين اختلاف بين رمان و داستان و نهادينه نشدن رمان همين است. نوشتن يك رمان دست كم دو سه سال زمان ميبرد. اين درحالي است كه چون شغل اصلي نويسندگان ما چيز ديگري غير از نويسندگي است، مجبورند كارهايشان را در اوقات فراغت بنويسند.
ميرصادقي خاطرنشان كرد: رمان شناخت از زندگي و شناخت شخصيتهاي داستاني را لازم دارد، اما داستان كوتاه بيشتر بر مبناي تخيل استوار است. بنابراين همه اينها باعث شده كه رمان در ايران خيلي پا نگيرد.
جمال ميرصادقي، نويسنده و مدرس داستاننويسي در گفتوگو با خبرنگار فارس، گفت: ما دو نوع ادبيات داريم؛ يكي ادبيات تفريحي مثل داستانهاي عامه، بازاري و پليسي كه اينها در ايران مخاطب دارند و ميبينند به چاپهاي بالا هم ميرسند. مثل «بامداد خمار». ولي اين كتابها ادبيات شمرده نميشود. دوراني ميآيد خوانندگاني پيدا ميكند و بعد ميميرد.
ميرصادقي تأكيد كرد كه اين ادبيات در دوره شاه هم بوده است. آن موقع براي كتاب «آفت» نوشته «ا. م. حميد» صف ميبستند. وقتي اين داستانها در پاورقي برخي روزنامهها مثل اطلاعات چاپ ميشد براي آن روزنامه، صف ميبستند. اما اينها ماندگار نشدند.
وي به نظريات لونگينوس استناد كرد و اظهار داشت: به نظر اين فيلسوف كه دو قرن بعد از ميلاد مسيح زاده شده، اينها ادبيات نيستند. درست است از عامل تخيل برخوردار هستند، اما فاقد عامل شكوهمندي كه باعث ماندگاري است، هستند.
نويسنده كتاب «ادبيات داستاني شامل قصه، داستان و رمان» تصريح كرد: شما در هر دايرةالمعارفي ميبينيد كه زير عنوان ادبيات از ادبياتي ياد ميشود كه خصوصيت ماندگاري دارد و با گذر زمان فراموش نميشود؛ مثل غزليات سعدي و حافظ و شاهنامه فردوسي. اين منابع سه عامل تخيل، ماندگاري و واقعيتمندي را در زير مجموعه ادبيات ميدانند.
ميرصادقي با بيان اينكه آثار جدي را وقتي آدم ميخواند در ذهنش اثر ميگذارد و در شناختش نسبت به زندگي، جامعه، دنياي اطراف و مردم تأثيرگذار است، افزود: آثار جدي سطح شناخت خواننده را از خودش و روزگارش بيشتر ميكند.
نويسنده «واژهنامه هنر داستاننويسي» گفت: درست برخلاف داستان كوتاه ما كه مطرح است و داستان كوتاههايي داريم كه در سطح جهاني است اما در رمان اين طور نيست.
وي در پاسخ به اين پرسش كه مگر خاستگاه داستان كوتاه و رمان ايراني، از يك جامعه نيست كه اين قدر اختلاف اين دوگونه ادبي زياد است، بيان داشت: داستان كوتاه فرصت كمي ميخواهد و نيازي نيست كه داستان كوتاهنويس حتما نويسنده حرفهاي باشد. او كار ديگري مثل همه نويسندگان ديگر دارد. البته منظورم نويسندگان عامهپسند نيستند. نويسندگان آثار جدي ما كار و شغل ديگري دارند و در اوقات فراغت خود آثارشان را مينويسند و يكي از دلايل ديگر اين اختلاف بين رمان و داستان و نهادينه نشدن رمان همين است. نوشتن يك رمان دست كم دو سه سال زمان ميبرد. اين درحالي است كه چون شغل اصلي نويسندگان ما چيز ديگري غير از نويسندگي است، مجبورند كارهايشان را در اوقات فراغت بنويسند.
ميرصادقي خاطرنشان كرد: رمان شناخت از زندگي و شناخت شخصيتهاي داستاني را لازم دارد، اما داستان كوتاه بيشتر بر مبناي تخيل استوار است. بنابراين همه اينها باعث شده كه رمان در ايران خيلي پا نگيرد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


