کد خبر: ۷۶۴۶۲۶
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

جغرافیای الهام؛ واکاوی جهان شاعرانه یاسر یزدانی

در روزگاری که بسیاری از آثار ادبی بیش از آنکه بر تجربه زیسته تکیه داشته باشند، به بازی‌های زبانی یا بیان مستقیم احساس گرایش پیدا کرده‌اند...

در روزگاری که بسیاری از آثار ادبی بیش از آنکه بر تجربه زیسته تکیه داشته باشند، به بازی‌های زبانی یا بیان مستقیم احساس گرایش پیدا کرده‌اند، هنوز شاعرانی هستند که جهان را پیش از نوشتن، تماشا می‌کنند. برای این گروه از شاعران، شعر نه از واژه، بلکه از تصویر آغاز می‌شود؛ تصویری که آرام‌آرام به روایت تبدیل می‌شود و در پایان، خود را در قالب شعر آشکار می‌کند. یاسر یزدانی را می‌توان از همین منظر بررسی کرد. مرور آثار او نشان می‌دهد که هرچند فعالیت ادبی‌اش با ترانه‌سرایی آغاز شده، اما در سال‌های اخیر، نگاه او بیش از گذشته به سوی شعر سپید روایی گرایش یافته است؛ گرایشی که بیش از هر چیز، بر تصویرسازی، فضاسازی و روایت استوار است. با این حال، این دگرگونی به معنای فاصله گرفتن از قالب‌های دیگر نیست. او همچنان ترانه، شعر کلاسیک و حتی قالب‌های کوتاهی چون هایکو را بخشی از قلمرو بیان شاعرانه می‌داند...

 

 جغرافیای الهام؛ واکاوی جهان شاعرانه یاسر یزدانی

جغرافیای الهام؛ واکاوی جهان شاعرانه یاسر یزدانی

 از ترانه تا شعر سپید روایی؛ روایتی از تصویر، خاطره و تجربه زیسته

 

در روزگاری که بسیاری از آثار ادبی بیش از آنکه بر تجربه زیسته تکیه داشته باشند، به بازی‌های زبانی یا بیان مستقیم احساس گرایش پیدا کرده‌اند، هنوز شاعرانی هستند که جهان را پیش از نوشتن، تماشا می‌کنند. برای این گروه از شاعران، شعر نه از واژه، بلکه از تصویر آغاز می‌شود؛ تصویری که آرام‌آرام به روایت تبدیل می‌شود و در پایان، خود را در قالب شعر آشکار می‌کند.

یاسر یزدانی را می‌توان از همین منظر بررسی کرد. مرور آثار او نشان می‌دهد که هرچند فعالیت ادبی‌اش با ترانه‌سرایی آغاز شده، اما در سال‌های اخیر، نگاه او بیش از گذشته به سوی شعر سپید روایی گرایش یافته است؛ گرایشی که بیش از هر چیز، بر تصویرسازی، فضاسازی و روایت استوار است. با این حال، این دگرگونی به معنای فاصله گرفتن از قالب‌های دیگر نیست. او همچنان ترانه، شعر کلاسیک و حتی قالب‌های کوتاهی چون هایکو را بخشی از قلمرو بیان شاعرانه می‌داند و معتقد است هر احساس، زبان و قالب ویژه خود را می‌طلبد.

در آثار یزدانی، شعر پیش از آنکه روایتگر حادثه‌ای بیرونی باشد، بازآفرینی یک تجربه درونی است. خاطره، عشق، فقدان، انتظار، سکوت و زمان، از مهم‌ترین مؤلفه‌هایی هستند که در بسیاری از شعرهای او حضوری پیوسته دارند. اما آنچه این عناصر را از شکل معمول خود بیرون می‌آورد، شیوه روایت آن‌هاست. شاعر کمتر به بیان مستقیم احساس روی می‌آورد؛ او ترجیح می‌دهد مخاطب را وارد صحنه کند و اجازه دهد احساس، از دل تصویرها زاده شود.

شاید به همین دلیل است که در بسیاری از شعرهای او، مکان تنها یک نشانی جغرافیایی نیست. خیابان، ایستگاه، دریا، کوه، باران یا حتی یک میدان شهری، به بخشی از روایت تبدیل می‌شوند و در شکل‌گیری فضای شعر نقشی هم‌سنگ شخصیت‌ها پیدا می‌کنند. این نگاه، شعر را از توصیف صرف فراتر می‌برد و به تجربه‌ای دیداری نزدیک می‌کند؛ تجربه‌ای که خواننده، آن را نه فقط با ذهن، بلکه با حافظه و احساس خود دنبال می‌کند.

 

 جغرافیای الهام

هر شاعر، گذشته از زبان و تجربه، جغرافیای ویژه خود را نیز دارد؛ جغرافیایی که همیشه روی نقشه پیدا نمی‌شود، بلکه در حافظه، عاطفه و تخیل او شکل می‌گیرد. برای یاسر یزدانی نیز این جغرافیا، بیش از آنکه نام یک شهر باشد، مجموعه‌ای از تصویرها و خاطره‌هایی است که در گذر سال‌ها، به بخشی از جهان شاعرانه او تبدیل شده‌اند.

زادگاه او، گرگان، بی‌تردید سهمی در این جهان دارد؛ اما نه به معنای توصیف صرف یک شهر. در آثار او، گرگان بیشتر از خلال نشانه‌هایش حضور پیدا می‌کند؛ بوی باران، مه، خیابان‌های آشنا، ایستگاه‌های قدیمی، شالیزارها و دریا. این عناصر، تنها پس‌زمینه شعر نیستند، بلکه بخشی از روایت‌اند و در شکل‌گیری فضای عاطفی اثر نقش دارند.

در شعر «فلکهٔ کاخ»، شاعر به‌جای آنکه از عشق نوجوانی سخن بگوید، خواننده را به دل یک خاطره می‌برد؛ زنگ آخر مدرسه، حیاط، زمین بسکتبال، خیابان، ایستگاه اتوبوس و سکوت میان دو نوجوان، آرام‌آرام تصویری می‌سازند که احساس، بی‌آنکه نامی از آن برده شود، از دل روایت سر برمی‌آورد. در اینجا، مکان صرفاً محل وقوع یک اتفاق نیست؛ خودِ مکان، بخشی از حافظه عاشقانه شاعر است.

در شعری دیگر با عنوان «جغرافیای ناتمام عشق»، این نگاه گسترده‌تر می‌شود. این بار، دو اقلیم متفاوت، شمال و کرمانشاه، تنها دو نقطه روی نقشه نیستند؛ یکی با دریا، مه و باران شناخته می‌شود و دیگری با سنگ، سکوت و بیستون. شاعر، جغرافیا را به زبان احساس ترجمه می‌کند و از برخورد این دو جهان، روایتی عاشقانه می‌آفریند که پایانش نه وصال است و نه جدایی؛ بلکه نرسیدن.

همین شیوه نگاه، نشان می‌دهد که برای یاسر یزدانی، طبیعت و جغرافیا بیش از آنکه موضوع شعر باشند، زبان شعر هستند. دریا، باران، جاده، غروب یا مه، هر یک بخشی از روایت را پیش می‌برند و به همین دلیل، خواننده احساس نمی‌کند با توصیف طبیعت روبه‌رو است، بلکه خود را در دل یک صحنه زنده می‌بیند.

شاید بتوان گفت مهم‌ترین ویژگی این جهان شاعرانه، پیوند میان خاطره و تصویر است. خاطره در شعرهای یزدانی، هرگز به شکل گزارشی روایت نمی‌شود؛ بلکه از صافی تخیل عبور می‌کند و در قالب تصویر، دوباره متولد می‌شود. از همین رو، شعرهای او بیش از آنکه روایت گذشته باشند، بازآفرینی گذشته‌اند؛ گذشته‌ای که همچنان در زمان حال نفس می‌کشد و مخاطب را به همراه خود می‌برد.

جغرافیای الهام؛ واکاوی جهان شاعرانه یاسر یزدانی

تصویر، روایت و سیر دگرگونی زبان شاعرانه

اگر بخواهیم مسیر ادبی یاسر یزدانی را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت زبان او در گذر سال‌ها، از بیان مستقیم احساس به سوی روایت و تصویر حرکت کرده است. این دگرگونی نه به معنای گسست از گذشته، بلکه ادامه طبیعی مسیری است که از ترانه آغاز شد، در شعر کلاسیک پختگی بیشتری یافت و در شعر سپید روایی، افق تازه‌ای پیش روی او گشود.

ترانه‌های آغازین او، بیش از هر چیز بر موسیقی واژه‌ها، ضرباهنگ، عاطفه و قابلیت هم‌نشینی با ملودی استوارند. در آثاری چون «کلید رهایی» یا «بنویس بانو»، مخاطب با زبانی روبه‌رو می‌شود که احساس را بی‌پرده و صمیمی بیان می‌کند. تکرارهای هدفمند، خطاب مستقیم، موسیقی درونی و پیوند با ادبیات کلاسیک، از ویژگی‌های این دوره به شمار می‌آید.

در ترانه «بنویس بانو»، شاعر با بهره‌گیری از ارجاع‌هایی چون فرهاد، شیرین و حلاج، گذشته ادبی و فرهنگی ایران را به تجربه‌ای عاشقانه پیوند می‌زند، اما این ارجاع‌ها صرفاً جنبه آرایه‌ای ندارند؛ بلکه در خدمت تقویت فضای عاطفی اثر قرار می‌گیرند. در این مرحله، موسیقی و احساس، ستون اصلی ساختمان شعر را تشکیل می‌دهند.

در شعر کلاسیک نیز، این توجه به موسیقی و تقارن زبانی همچنان ادامه پیدا می‌کند. برای نمونه، در غزل «تکرار من تویی»، ساختار شعر بر پایه تقابل‌های معنایی و تکرارهای هدفمند شکل گرفته است؛ ترکیب‌هایی چون «اصرار من تویی، انکار تو منم» یا «تکرار من تویی، هر بار تو منم»، افزون بر ایجاد موسیقی، رابطه عاطفی میان دو سوی شعر را نیز استوار می‌کنند. در این آثار، شاعر همچنان به سنت موسیقایی شعر فارسی وفادار است و می‌کوشد احساس را در چارچوب وزن و قافیه سامان دهد.

اما در سال‌های اخیر، کانون توجه یزدانی به تدریج دگرگون شده است. در شعرهای سپید روایی، دیگر وزن و قافیه نقش نخست را ندارند؛ جای آن‌ها را تصویر، سکوت، جزئیات و روایت گرفته است. شاعر، به‌جای آنکه مستقیماً از عشق، اندوه یا انتظار سخن بگوید، مخاطب را وارد صحنه‌ای می‌کند که احساس، خود از دل آن زاده می‌شود.

این ویژگی را می‌توان به‌روشنی در شعر «فلکهٔ کاخ» مشاهده کرد. شاعر، عشق نوجوانی را نه با توصیف مستقیم، بلکه از خلال جزئیاتی چون زنگ آخر مدرسه، زمین بسکتبال، ایستگاه اتوبوس، خیابان و سکوت میان دو نوجوان بازآفرینی می‌کند. در این شعر، هر تصویر، همچون نمایی از یک فیلم، روایت را پیش می‌برد تا سرانجام در پایان، با جمله‌ای کوتاه اما تأثیرگذار، معنای همه تصویرهای پیشین آشکار شود؛ «بزرگ‌ترین شکست زندگی‌اش... نگفتن یک سلام.»

 

همین نگاه در «جغرافیای ناتمام عشق» نیز ادامه می‌یابد. در این شعر، شمال و کرمانشاه تنها دو مکان جغرافیایی نیستند؛ هر یک به نمادی از دو جهان عاطفی تبدیل می‌شوند. دریا، مه، باران، سنگ، سکوت و بیستون، در کنار هم، فضایی می‌آفرینند که عشق را نه در قالب اعتراف، بلکه در هیئت یک سفر ناتمام روایت می‌کند.

از این منظر، می‌توان گفت مهم‌ترین دگرگونی زبان شاعرانه یاسر یزدانی، جایگزین شدن «روایت از دل تصویر» به جای «بیان مستقیم احساس» است. در آثار متأخر او، شعر بیش از آنکه شرح یک احساس باشد، تجربه زیستن در یک لحظه است؛ لحظه‌ای که مخاطب آن را می‌بیند، لمس می‌کند و با آن همراه می‌شود.

ویژگی دیگر این دوره، توجه آگاهانه به پایان‌بندی است. در بسیاری از شعرهای او، پایان تنها نقطه خاتمه متن نیست، بلکه لحظه‌ای است که معنای همه تصاویر پیشین در ذهن خواننده کامل می‌شود. این پایان‌های ضربه‌ای، نه برای غافلگیری صرف، بلکه برای ماندگار شدن شعر در ذهن مخاطب طراحی شده‌اند.

با وجود این دگرگونی‌ها، یک عنصر در همه دوره‌های کاری یاسر یزدانی ثابت مانده است؛ تلاش برای یافتن صادقانه‌ترین زبان بیان. او هیچ‌گاه خود را در قالبی خاص محدود نکرده و باور دارد که قالب، مقصد شاعر نیست، بلکه ابزاری برای انتقال تجربه است. از همین رو، ترانه، غزل، شعر سپید یا حتی هایکو، برای او نه رقیب یکدیگر، بلکه راه‌های متفاوت رسیدن به یک مقصود هستند؛ مقصودی که همواره از دل تجربه انسانی، خاطره و احساس برمی‌خیزد.

جغرافیای الهام؛ واکاوی جهان شاعرانه یاسر یزدانی

گفت‌وگو با یاسر یزدانی؛ «شعر، پیش از آنکه نوشته شود، در ذهنم به تصویر تبدیل می‌شود»

■ فعالیت ادبی شما با ترانه آغاز شد، اما این روزها بیشتر به شعر سپید روایی می‌پردازید. دلیل این گرایش چیست؟

 

هیچ‌وقت دوست نداشته‌ام خودم را در یک قالب محدود کنم. هر احساسی، زبان خودش را می‌خواهد. ممکن است یک تجربه، در قالب ترانه کامل شود، یکی در غزل و دیگری در شعر سپید. اما راستش در سال‌های اخیر، بیشتر به شعر سپید روایی گرایش پیدا کرده‌ام؛ چون احساس می‌کنم در این قالب، آزادی بیشتری برای تصویرسازی دارم. دوست دارم مخاطب فقط شعر را نخواند، بلکه آن را ببیند؛ انگار واژه‌ها تبدیل به صحنه می‌شوند.

 

■ جرقه یک شعر معمولاً چگونه در ذهن شما شکل می‌گیرد؟

 

هیچ فرمول مشخصی ندارد. گاهی یک تصویر، گاهی یک جمله ساده که از زبان کسی می‌شنوم، گاهی یک نغمه یا حتی یک سکوت، آغاز یک شعر می‌شود. ممکن است کنار دریا باشم، در خیابان قدم بزنم یا حتی زیر دوش حمام، ناگهان جرقه‌ای در ذهنم روشن شود. همیشه گفته‌ام شعر برای من نخست جوششی است و سپس کوششی. الهام، آغاز راه است؛ اما بعد از آن، باید نشست، شعر را پرداخت، حذف کرد، دوباره نوشت و صیقل داد.

 

■ آیا ساعت مشخصی برای نوشتن دارید؟

 

نه. سال‌ها پیش بیشتر شب‌ها و نزدیک سحر می‌نوشتم، اما امروز دیگر زمان برایم تعیین‌کننده نیست. هر وقت شعر بخواهد بیاید، می‌آید. اگر ذهن آماده باشد، الهام ساعت نمی‌شناسد.

 

■ هنوز با دفتر می‌نویسید یا فناوری جای آن را گرفته است؟

 

سال‌های دور بیشتر با دفتر می‌نوشتم، اما امروز بیشتر شعرهایم در تلفن همراهم شکل می‌گیرند. ابزار تغییر کرده، اما اصل ماجرا همان است. مهم، لحظه‌ای است که شعر به سراغ آدم می‌آید.

 

■ دریا در بسیاری از شعرهای شما حضوری پررنگ دارد. این پیوند از کجا می‌آید؟

 

برای من، دریا فقط یک منظره نیست. دریا بخشی از حافظه و زندگی من است. وقتی کنار دریا هستم، احساس می‌کنم ذهنم آرام‌تر می‌شود و تصویرها راحت‌تر شکل می‌گیرند. شاید به همین دلیل، دریا در شعرهایم بیشتر از آنکه یک عنصر طبیعی باشد، بخشی از روایت است.

 

■ زادگاهتان، گرگان، چه تأثیری بر جهان شاعرانه شما داشته است؟

 

هر شاعری جغرافیای خودش را با خود حمل می‌کند. گرگان برای من فقط محل تولد نیست؛ بخشی از نوجوانی، خاطره و زیست من است. باران، مه، خیابان‌ها، شالیزارها و بعضی مکان‌ها، مثل فلکه کاخ، گاهی بی‌آنکه بخواهم وارد شعر می‌شوند. من از شهرم گزارش نمی‌نویسم؛ خاطره‌ای را که در آن زندگی کرده‌ام، به زبان شعر بازآفرینی می‌کنم.

 

■ برخی، شعرهای شما را تصویری یا حتی سینمایی توصیف می‌کنند. این برداشت را قبول دارید؟

 

شاید تا اندازه‌ای درست باشد. وقتی می‌نویسم، بیشتر از آنکه به واژه فکر کنم، صحنه را می‌بینم. دوست دارم خواننده، شعر را در ذهنش تماشا کند. اگر بعد از خواندن یک شعر، تصویرش در ذهن مخاطب بماند، احساس می‌کنم شعر راه خودش را پیدا کرده است.

 

■ پایان بسیاری از شعرهای شما، ضربه‌ای و غافلگیرکننده است. این ویژگی آگاهانه است؟

 

بله. پایان شعر برای من فقط آخرین سطر نیست؛ آخرین تصویر است. دوست دارم شعر بعد از تمام شدن، تازه در ذهن خواننده ادامه پیدا کند. اگر مخاطب بعد از خواندن شعر، چند لحظه سکوت کند و دوباره به سطرهای قبل برگردد، احساس می‌کنم پایان، کار خودش را انجام داده است.

 

■ اگر روزی دیگر نتوانید شعر بنویسید، چه هنری را برای بیان خود انتخاب می‌کنید؟

 

احتمالاً آهنگسازی. همیشه احساس کرده‌ام شعر و موسیقی از یک ریشه می‌آیند. اگر روزی واژه‌ها از من گرفته شوند، شاید بتوانم همان احساس را با صدا و موسیقی روایت کنم.

 

■ اگر بخواهید نگاهتان به شعر را تنها در یک جمله خلاصه کنید، آن جمله چیست؟

 

به گمان من، شعر زمانی زنده است که از مرز واژه‌ها عبور کند. شعر فقط برای خوانده شدن نیست؛ باید دیده شود، حس شود و در حافظه مخاطب زندگی کند.

 

فراتر از قالب؛ افقی که همچنان ادامه دارد

مرور آثار و گفت‌وگو با یاسر یزدانی، تصویری از شاعری ارائه می‌دهد که بیش از هر چیز، در جست‌وجوی زبان مناسب برای بیان تجربه انسانی است. در این مسیر، قالب نه مقصد، بلکه وسیله است؛ از همین رو، ترانه، غزل، شعر سپید و حتی هایکو، در نگاه او مرزهای جداکننده نیستند، بلکه امکان‌های متفاوتی برای رسیدن به یک مقصود مشترک‌اند.

آنچه در میان این قالب‌های گوناگون، به آثار او پیوند می‌بخشد، تنها مضمون عشق یا خاطره نیست؛ بلکه نوع نگاه او به جهان است. در شعرهای یزدانی، احساس کمتر به شکل مستقیم بیان می‌شود و بیشتر از خلال تصویر، مکان، سکوت و روایت خود را آشکار می‌کند. خواننده، پیش از آنکه با واژه‌ها روبه‌رو شود، با صحنه‌ای مواجه می‌شود که به‌آرامی شکل می‌گیرد و او را در دل روایت پیش می‌برد.

از همین منظر، می‌توان گفت شعرهای او بیش از آنکه بر حادثه استوار باشند، بر حافظه بنا شده‌اند. حافظه‌ای که در آن، یک ایستگاه اتوبوس، خیابانی قدیمی، بوی باران، موج دریا، سکوت کوهستان یا حتی یک واژه شنیده‌شده، می‌تواند آغازگر شعری تازه باشد. این توجه به جزئیات، به آثار او حال‌وهوایی نزدیک به روایت سینمایی بخشیده است؛ روایتی که در آن، تصویرها به‌تدریج معنا می‌آفرینند و پایان شعر، آخرین حلقه زنجیره روایت می‌شود.

در کنار این ویژگی‌ها، پرهیز از محدود کردن خود به یک قالب ادبی نیز از خصوصیات قابل توجه مسیر هنری اوست. او همچنان ترانه می‌نویسد، به شعر کلاسیک وفادار است، در شعر سپید تجربه می‌کند و هایکو را نیز ظرفی مناسب برای بیان برخی لحظه‌ها می‌داند. این تنوع، نه از پراکندگی، بلکه از باوری سرچشمه می‌گیرد که بر اساس آن، هر تجربه انسانی، زبان ویژه خود را طلب می‌کند.

شاید به همین دلیل است که در آثار یاسر یزدانی، میان قالب‌های مختلف، گسستی دیده نمی‌شود. موسیقی درونی ترانه‌ها، دقت زبانی غزل‌ها و تصویرپردازی شعرهای سپید، همگی به یک جهان فکری مشترک تعلق دارند؛ جهانی که در آن، انسان، خاطره، عشق، زمان و جغرافیا، عناصر اصلی شکل‌گیری شعر هستند.

در روزگاری که شتاب زندگی، فرصت تأمل را کمتر کرده است، شعرهایی که بر مشاهده، خاطره و تصویر تکیه دارند، مخاطب را دوباره به مکث دعوت می‌کنند. شاید مهم‌ترین ویژگی جهان شاعرانه یاسر یزدانی نیز همین باشد؛ او به‌جای آنکه احساس را برای مخاطب توضیح دهد، شرایطی فراهم می‌کند تا مخاطب، آن احساس را خود تجربه کند.

 

از این رو، مسیر ادبی یاسر یزدانی را نمی‌توان در یک قالب یا یک دوره خلاصه کرد. آنچه آثار او را به یکدیگر پیوند می‌دهد، نه وزن و قافیه، نه فرم و نه حتی موضوع، بلکه تلاشی پیوسته برای یافتن صادقانه‌ترین شکل بیان است. در این مسیر، شعر مقصد نیست؛ راهی است که هر بار، در قالبی تازه، به همان جست‌وجوی همیشگی بازمی‌گردد؛ جست‌وجوی انسان، تصویر، خاطره و حقیقتی که گاه تنها با زبان شعر می‌توان به آن نزدیک شد.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین