دلنوشته های یک رای اولی
به گزارش سرویس فضای مجازی بواتن نیوز، نویسنده طنز سیاسی در آخرین مطلب وبلاگش نوشت:
امروز اولین رای رو دادم...
امروز جوهر آبی انگشتم خیلی حرفها میزد...
میگفت همان قدر که دشمن از لباس سبز سپاه، لباس خاکی بسیج، سرخی خون شهید، چادر مشکی زن و کیک زرد نیروگاه می ترسد، از جوهر آبی این انگشت تو هم می هراسد...
امروز من دیدم بچه ای را که پرچم کشورش در دستش بود و باحیرت نظاره گر صفوف مردم بود...
امروز من ایران را در صورت پر ریش تا موهای سیخ سیخ، از چادر مشکی تا مانتوی کوتاه زرشکی، دیدم... تازه درک کردم امروز همه آمده بودند یعنی چه...
امروز من دیدم مرد مسنی که با افتخار از سی سال رای دادنش میگفت، میگفت در تمام دوره ها جزء ناظرین و هیئت اجرایی بوده، اما امسال بخاطر کسالتش دیگر دست اندرکار نیست، و برای اولین بار است که در صف می ایستد و از ایستادن در صف طولانی لذت می برد...
امروز من دیدم پیرمردها و پیرزن هایی را که حتی به تنهایی قادر به راه رفتن نبودند، اما آمده بودند که بگویند پشتیبان نظامشان هستند، بلکه خجالت بکشند ضدانقلاب هایی که در آن سر دنیا کروات زده دم از تحریم میزنند و وطن فروشی میکنند...
امروز من دیدم پیرزنی را که توان ایستادن نداشت، هر از گاهی صندلی اش را به جلوتر می برد و دوباره می نشست...
امروز من دیدم مردی که با وجود اینکه از وضع اقتصادی ناراضی بود، اما میگفت حتی اگر از گشنگی هم بمیرم، باز هم شرفم اجازه نخواهد داد تا خون صدها هزار شهید را نادیده بگیرم و از انقلاب پاکم دفاع نکنم...
امروز چیزهایی دیدم که باورکردنی نبود، اما حقیقت داشت...
و
زیباترین صحنه، صحنه ای بود که پیرزنی در حالیکه در صف ایستاده بود، موبایلش زنگ
خورد، آن طرف خط فرزندش بود، از دیر کردن مادر دلواپس شده بود، مادر جوابی
داد که تمام صف خندیدند... پیرزن گفت:
ننه تو فکر کردی ماهواره
میگه کسی شرکت نمیکنه و مردم خسته شدن راست میگه؟ صف خیلی شلوغه ننه، دلواپس نباش،
نوبتم که شد رای میدم میام...
و این شاید زیباترین جوابی بود که می توانست به فرزندش دهد... فرزندی که اینقدر فریب خورده که شاید به حرف ننه اش هم پشت تلفن شک کند!!
اما حرف آخرم چیز دیگریست، نمی خواهم از مردم برای حضور دوبارشون تشکر کنم، مردم خود وظیفه شان رابهتر می دانند... نمی خواهم به تمجید حماسه ی امروز بپردازم، اینقدر این ملت حماسه آفریدند که تمجید از آن دیگر تکراری شده... حتی نمی خواهم از لبیک مجدد ملت به ولی شان چیزی بگویم، ایران کوفه نیست که مردم عهدشان با ولی شان را بشکنند... حرف آخرم این است:
امروز حتی اگر در انتخابات هم شرکت نمی کردیم، خداوند داناتر بود که چگونه دین خود را حفظ کند. ما فقط با این کار باعث عقب افتادن خودمان از این قافله می شدیم... وقتی برای این انقلاب شن ها می شوند مامور خدا، چقدر جالب خواهد شد اگر ما از آن شن ها کمتر می شدیم...
درود بر تو ای ایرانی... درود بر تو ای مسلمان...
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


