کد خبر: ۷۳۷۰۶
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
نگاهی به فیلم «خوابم می آد» به کارگردانی رضا عطاران

خوابم یا بیدار؟!!!

رضا (رضا عطاران) در این داستان با دختر پاستیل فروش (مریلا زارعی) آشنا می شود و کم کم علاقه ای از سمت او نسبت به آن دختر شکل می گیرد. از گفته های آن دختر به این بخش می رسیم که خواهرش به دلیل بیماری به یک کلیه جدید نیاز دارد و عمل پیوند باید با سرعت بیشتری برای وی انجام شود.رضا که شغل معلمی دارد،تلاش می کند تا به یاری دختر بشتابد که گروگان گرفتن همسر یکی از تاجران،قسمتی از نقشه های آنان است.

به گزارش گروه فرهنگ و هنر بولتن نیوز؛ رضا عطاران را بیش از همه با ساخت موقعیت های ناب نمایشی اش می شناسیم به طوری که هر بار اتفاقا تازه ای را در آثار خود رقم  می زند. او تا پیش از این با ساخت سریال ها یش توانسته بود رنگ و لعاب خاصی را به موقعیت های آثارش ببخشد که برای بیننده حکم یک شکل تازه از کار را داشت. وی این بار نیز با فیلم «خوابم می آد» به تصویری تازه از روایت یک قصه رسیده است. این نکته از گریم متفاوت و شکل گیری شخصیت اکبر عبدی به عنوان مادر رضا شروع می شود تا به لایه های پنهان در مسایل روزمره می رسد. این مسایل خواه درباره سیاست و نحوه تشخیص یک موضوع از سوی بیننده باشد و خواه یک زندگی ساده و روزمره،به هر حال برای بیننده فراتر از یک جنبه سرگرمی است. فیلم قصد دارد تا روایتگر دلمشغولی ها و در عین حال تنهایی انسان معاصر در دنیای امروز باشد. برای بیان این مساله رفتن به سراغ طنز و کمدی شاید بهترین کار ممکن باشد و پاسخگوی انتظارات بیننده ای که همیشه مشتاق تماشای چنین لحظاتی است. به نظر می رسد روایت و نوع مساله در اینجا اندکی نیز از الفظ نادرست و رکیک استفاد کرده است تا به اصطلاح خود حق مطلب را ادا کند!... اگر چه فیلم شکلی کلیسه ای و شعاری دارد اما به هر حال در پی آن است تا از طریق یکی از مهمترین فعالیت های ذهنی بشر یعنی خواب صحبت کند.


روایت این فیلم در تعلیق و خواب می گذرد؛ فضایی رویایی بین خواب و بیداری که گویا همه انسان ها در حال حاضر به آن مبتلا شده اند. داستان با روایت خود رضا عطاران از خواب هایش آغاز می شود و به نوعی،دیدگاه خود را نسبت به این مساله بیان می کند. همین لحظه اتفاقا نقطه روشنی است که در بخش های شروع کار ذهن ها را ناخودآگاه با خود درگیر می کند. رضا (رضا عطاران) در این داستان با دختر پاستیل فروش (مریلا زارعی) آشنا می شود و کم کم علاقه ای از سمت او نسبت به آن دختر شکل می گیرد. از گفته های آن دختر به این بخش می رسیم که خواهرش به دلیل بیماری به یک کلیه جدید نیاز دارد و عمل پیوند باید با سرعت بیشتری برای وی انجام شود.رضا که  شغل معلمی دارد،تلاش می کند تا به یاری دختر بشتابد که گروگان گرفتن همسر یکی از تاجران،قسمتی از نقشه های آنان است. آن دو به هر حالا نمی توانند در این بازی برنده باشند که این بخش نیز در بین موقعیت هایی پی در پی که رنگ و بوی کمدی دارند جای گرفته است. فیلم شاید طعنه ای باشد به تمام اتفاقاتی که در حال حاضر می گذرد و شکلی انتقادی دارد بر جریان های مختلف اجتماعی و مشکلات جامعه. ریتم کلی فیلم البته از بخش هایی به بعد حالت اولیه خود را از دست می دهد و به یک ریتم کش دارد و کسل کننده تبدیل می شود؛حال این که رضا عطاران تا چه اندازه توانسته به یاری این قسمت بیاید که دیگر امری است عادی و تماشاگر پسند که برا ی همگان روشی آشنا دارد. رواتی تا حد بسیاری در حد داستان نیست و به ریتم ضربه زده است اما در حالت کلی سعس شده است تا شخصیت های فیلم شناسنامه کاملی داشته باشند.  


رضا عطاران در این فیلم موقعیت هایی را خلق کرده است که تنها به صرف خندیدن به چشم تماشاگر نمی آیند و هدفمند ارائه شده اند. البته نقاط ضعفی نیز در کلیت اثر آشکار است که قبل از هر نکته ای به تغییر ریتم در بخش یاز فیلم برمی گردد. این فیلم در واقع ریتم مناسب و جذابی را تا میانه در خود حفظ می کند ولی از این نقطه به بعد دیگر توان ادامه مسیر را ندارد چون روندی نزولی را طی می کند. با این که ساخت موقعیت ها تا حد قابل قبولی کارآمد هستند ولی این مورد در بخشی از داستان به گوشه ای رانده شده و فراموش می شود. می توان گفت تغییر شخصیت ها مثل نوع شکل گیری شخصیت اکبر عبدی جدید به نظر می رسد ولی به نظر می رسد چندان هم به نجات داستان نیامده است. رضا عطاران در این فیلم دوباره بخشی از خلاقیت های خود را به نمایش گذاشته است تا شاید اندکی نیز شاهد زوایای جدیدی از نحوه برخورد با زندگی خود در جامعه باشیم.

فرناز عبادی

 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین