نسبت میان عشق و ازدواج
بولتن نیوز: پاسخ به این سوال که نسبت میان عشق و ازدواج و تشکیل خانواده چگونه است محتاج تعریف عشق،انواع آن و خواص عمومی عشق است.
عشق به معنای نیروی جاذبه وکشش نهانی میان اشیا که از طریق نظم و هماهنگی شگفت آوری که در اجزای جهان هستی دیده می شود،قابل کشف و ادراک است.
در فرهنگ فلسفی آمده است که :عشق در اصطلاح حکما به دو معنا به کار می رود:1- عشق غریزی 2- عشق الهی.
عشق غریزی عبارت است از:جذبه طبیعی محرک تمام موجودات.هر یک از موجودات نسبت به کمال خود،یک عشق غریزی دارد،مثل عشق بعضی از مواد شیمیایی(میل ترکیبی)به یکدیگر،عشق حیوان به غذا وعشق جوان به زیبایی.
عشق الهی،محبت خالصی است که صوفیان انسان را به آن دعوت می کنند ودر توصیف آن می گویند:
جوهری الهی است در وجود انسان که چون از آلودگی های ماده بپالاید،مشتاق شبیه خود می شود وبه دیده عقل،خیر اول محض را مشاهده می کند وبه سوی آن می شتابد.در این هنگام،نور این خیر براو افاضه می شود وبا او متحد می گردد ولذتی را درک می کند که هیچ لذتی برابر آن نیست(فرهنگ فلسفی،جمیل صلیبا:468).
بسیاری از حکما وعرفا ،عشق را غیر قابل تعریف دانسته،مقام والای عشق را بیرون از توصیف وانمود کرده اند واسرار آن را فراتر از ادراک عقول بشری شمرده اند.مثلا، مرحوم الهی قمشه ای می گویند:
عشق را مانند وجود ،نتوان تعریف کرد وهر چه در عبارت ،بلکه در تخیل وفکرت از عشق در آید،همه اثری از عشق وجلوه ای از ظهور عشق است و چنان که صدرا فرمود،هستی عین عشق است وماهیات،ظهورات عشق و هر موجودی،عشق عاشق وهر عشقی،وجود و موجود است،منتهای امر عشق در ذات احدیت که کل الوجود است،او را عشقِ کاملِ اکمل به جمالِ اتمِ احسنِ خویش است(حکمت الهی،عام وخاص:142).
فیلسوف وعارف بزرگ معاصر امام خمینی ر ه هم حالت جذب وانجذاب میان همه ذرات موجودات را پیوسته برقرار و پایدار می داند:
ذره ای نیست به عالم که در آن عشقی نیست
بارک ا .... که کران تا به کران،حاکم اوست(دیوان امام:58)
نیرومند ترین عاملی که می تواند تمامی زنجیرهای دلبستگی های اضطراری و تعلق های اختیاری را از دست وپای روح انسان باز کند و بهترین و عالی ترین موهبت الهی، یعنی آزادی را به او هدیه نماید، عشق است، اما تا معشوق که باشد؟
در عشق های مجازی،اگر چه عاشق از اشیا و امور دیگر غیر معشوق آزاد شده است،تعلق به معشوق،آن چنان او را به بند می کشد که رهایی از آن و انتقال به معشوق حقیقی،برای نوع انسان هایی که ما سراغ داریم،متعذر است.
عشق ومحبت،صرفنظر از این که چه نوع باشد(حقیقی و مجازی)و قطع نظر از این که معشوق چه و که باشد،یک دسته آثار و نتایجی دارد که میان همه انواع مذکور مشترک است که آثار عمومی و مشترک عبارتند از:
1- ستاندن خود بینی وخود خواهی وستردن نخوت وغرور از انسان عاشق:
یکی از آثار عشق،توسعه وجودی و وسعت نظر و در هم شکستن حصار خود بینی وتکبر است.دست درمانگر عشق،زنگار نخوت را از دل وجان می سترد وپاک می کند وطبیب عشق با اعجاز مسیحایی خود،سر فرعون تکبر وخود پسندی را بریده و نمرود نفس را از اسب سرکش غرور و تکبر پیاده می کند.
"اثرعشق است که مرغ خودخواه را که فقط به فکر خود بود، دانه ای جمع کند و خود را محافظت کند، به صورت موجودی سخی در می آورد که چون دانه ای پیدا کرد، جوجه ها را آواز دهد"(شهید مطهری:41).
2- تولید نیرو و قدرت:
استقامت که همان قوت وقدرت ایستادگی در برابر فشارها ودرد ورنج است،با عشق ومحبت به دست میآید واز انسان کم طاقت و بدون بردباری، انسانی شکیبا و پر توان می سازد .یک مادر را که تا دیروز دختری لوس وبخور وبخواب وزود رنج وکم طاقت بود،با قدرتی شگرف در مقابل گرسنگی وبی خوابی وژولیدگی اندام،صبور ومتحمل می سازد،تاب تحمل زحمات مادری به او می دهد.
شجاعت ودلیری را که نوعی قدرت و توان روحی است ،ثمره عشق است.عشق از انسان عاشق که تا قبل از عشق ورزیدن فردی ترسو وجبون بوده،انسانی دلیر وسینه چاک می شود واین شهامت ودلیری در مراتب شدید عشق،تا مرز جان نثاری وعبور از موجودیت خویش برای تحصیل رضایت معشوق هم،به پیش می رود.حتی عشق های حیوانی هم
"اگر در وجود آدمی رخنه کرد ودر برابر نیروی عفاف وتقوا قرار گرفت وروح، فشار آن را تحمل کرد،ولی تسلیم نشد،به روح قوت وکمال می بخشد"(شهید مطهری:48).
3-تمرکز قوا و توحد نیروها:
هم وغم عاشق،به سوی معشوق معطوف است وهمه قوای درونی وبیرونی اش قبله واحدی پیدا می کند ودر یک نقطه(معشوق)تمرکز می یابد و با این تمرکز قوا به یک موضوع ،تنظیم وتشکل آنها محفوظ مانده واز گسیختگی وتلاشی نجات می یابد.همانند یک عدسی که سبب تمرکز پرتوهای پراکنده ومتشتت آفتاب ودر نهایت،ایجاد آتشی سوزان وفروزان می شود،عشق نیز باعث جمعیت واتحاد نیروهای درونی وبیرونی عاشق در یک نقطه می گردد.
4- ایجاد لطافت،رقت،رفع غلظت وخشونت از روح و روان:
انسانی که اسیر کمند محبت محبوبی شده،اگر از تندی وعصبیتی زایدالوصف برخوردار است، مقداری ولو اندک،لطافت و ملایمت را تجربه خواهد کرد.چرا که دست کم نسبت به معشوق،مدارا و تحملش افزایش می یابد و رفته رفته نرمی وخوش خویی می اندوزد.
از محبت نار ، نوری می شود از محبت دیو حوری می شود
5- سلب اختیار و نفی ابتکار عمل از عاشق:
عاشق جز این نمی خواهد که چنان باشد که معشوق می پسندد و ترک کام خود می کند تا کام دوست برآید،بلکه کام خود و کام دوست نمی شناسد.عاشق اختیار معشوق را عین اختیار خود و مقدم بر اختیار خود می داند.عاشق رفتار انفعالی انجام می دهد و زمام اختیار او در نزد محبوب است.
عشق ،بردباری وشکیبایی انسان را در برابر درد ورنج ومصائب ومشقات افزایش می دهد که این صبوری نتیجه قدرت آفرینی وتوان زایی عشق است.به قول مولانا:"عاشقم بر قهر وبر لطفش به جد".
6- ایجاد سخاوت و بخشندگی و چالاکی و تیز هوشی:
خود خواهی سرمنشا بسیاری از صفات رذیله از قبیل: بخل وامساک، تنبلی وسنگینی،ترس وجبن،غرور وتکبر است.عشق از انسان بخیل،فردی بخشنده وسخی، واز سنگین وتنبل،شخصی چالاک وزرنگ می سازد.تیز فهمی وحساسیت هوش وادراک نسبت به افعال واطوار محبوب صورت می پذیرد،رفته رفته در همه شئون عاشق ونسبت به همه چیز وهمه کس،تبلور می یابد.
آن پسرک تنبل وسنگین اکنون پس از دل بستن به دختری وتشکیل کانون خانوادگی،چالاک وپر تحرک شده است وآن دخترکی که به زور هم از رختخواب بر نمی خاست، اکنون تا صدای کودک گهواره نشین خود را می شنود،همچون برق می جهد،کدام نیروست کهرخوت ولختی را برد وجوان را این چنین حساس ساخت؟آن جز عشق ومحبت نیست(شهید مطهری:40).
7- غفلت از عیوب معشوق وزیبا جلوه دادن آنها:
عاشق به دلیل استغراق در حسن ونیکویی محبوب وکثرت مشاهده شئون واطوار حسن او وگفت گوی بیش از حد در افعال واحوال وی،نقص محبوب را کمال وهنر، وخار وجودش را گل ویاسمن می بیند.علت این امر ظاهرا به این علت است که :" عشق مثل علم نیست که صد در صد تابع معلوم باشد.عشق جنبه داخلی ونفسانی اش بیش از جنبه خارجی وعینی است،یعنی میزان عشق تابع میزان حسن نیست،بلکه بیشتر تابع میزان استعداد ومایه عاشق است.در حقیقت ،عاشق دارای مایه و ماده وآتش زیر خاکستری است که بدنبال بهانه وموضوع می گردد.همین که به موضوعی احیانا برخورد کرد وتوافقی دست داد،آن قوه داخلی تجلی می کند وبه اندازه توانایی خودش حسن می سازد نه به آن اندازه که در محبوب وجود دارد"(شهید مطهری،جاذبه ودافعه علی ع :68).
از انچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که ازدواج وتشکیل خانواده محتاج عشق و محبت زوجین به یکدیگر برای کمال یابی و طی طریق مسیر عاشقی در زندگی برای ساخته شدن ،تکامل و رسیدن به مظهر کامل عشق یا همان عشق به خداوند وعشق الهی است.سوالی که در اینجا قابل طرح است آن است که چه وقت (قبل یا بعد از ازدواج)عشق لازم است؟ ایا باید با اشنایی های قبل از ازدواج به عشق رسید یا اینکه پس از ازدواج خود به خود عشق ایجاد می شود؟
چون عشق تابع میزان حسن نیست بلکه بیشتر تابع میزان استعداد ومایه عاشق است وبدنبال بهانه وموضوعی می گردد، به طرق مختلفی قابل استحصال است . به عبارت دیگر، نباید برای وقوع عشق سازنده و آسمانی منتظر خوبروی زیباروی شد.عشق به انسان کامل(ائمه اطهار) واولیای خداوند، قادراست خواص عمومی عشق را به منصه ظهور برسانند. این مرتبه از عشق در مراتب و مراحل مختلف آن محتاج معرفت وبینش بیشتری به زندگی است. در سطوح دیگرمعرفتی ، عشق به انسان دیگری که او را واجد حسن ، توانایی، زیبایی و هماهنگی و...می داند در حد صفات نامبرده ،قادر است مرتبه فرد را به سطوح بالاتری از معرفت ارتقا دهد .نکته اجتناب ناپذیر آن است که بهر تفدیر ازدواج و تشکیل خانواده محتاج سطح قابل توجهی از معرفت و از خود گذشتگی و نفی خودخواهی است وچاشنی عشق را برای طی طریق مشترک زوجین برای خداگونگی لازم دارد.مقدار این آمادگی پیشینی،به مایه عاشق و ظرفیت معشوق بستگی دارد.توجه به خواص عمومی عشق ,عاشق حقیقی را از درغلتیدن به تمنیات حیوانی وانحراف والودگی شهوانی محفوظ می دارد
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


