تو خاتمی و عالم به تو ختم میشود
فارس: مکه در هیجانی غریب دست و پا میزد سیاهی شب همه جا را فرا گرفته بود و آسمان حال و هوای دیگری داشت.
سالها بود که گمراهی بر دلها سایه افکنده بود و هیچ ستارهای راه آسمان را روشن نمیکرد.
شب چنان بساط تیرگی به پا کرده بود که امید معجزهای نمیرفت.
مکه در خواب سنگینی فرو رفته بود.
چشمان آمنه تا سحرگاه بیدار مانده بود، تا اینکه با نخستین اشعههای حیات بخش دنیا، چشمان خسته آمنه به تولد فرزندش روشن شد و او آمد تا تشنگان شراب و شهوت و شمشیر را کرامت انسانی ببخشد.
محمد(ص) به روی هستی پلک گشود، صدای ضجه شیطان در فضا پیچید.
محمد(ص) آمد تا انسانهای خاکی را به معراج پیوند بزند.
او که عشق در نگاهش موج میزد و نرگس چشمانش سکرآورترین شراب ممکن بود.،او که درد یتیمی را به دوش میکشید و رنج گمراهی مردم دلش را میآزرد.
چاه زمزم تمام فراوانی خود را ارزانی زمین کرد و حرا منتظر ماند.
سراپای کاخ مدائن لرزید و زلزلهای کنگرههای ایوان مدائن را در هم ریخت.
محمد(ص) آمد او که تورات و انجیل مژده آمدنش را داده بودند.
محمد(ص) نامی که با هدایت و رحمت یکی شده است نامی که با شنیدنش طنین خوش سلام و صلوات فضا را آکنده میکند.
نامی که از آن عطر خدا به مشام میرسد که به رسم ابراهیم بتهای رنگارنگ جهان را یکی پس از دیگری در هم شکست.
او خواب خوش بوجهلها و بولهبها را بر هم میزند.
اویی که دور تمام تارهای تنیده عنکبوت خرافهپرستی را با نسیم یکتا پرستی فرو ریخت.
اگر او نمیآمد باران وحی بر خاک نمیتراوید، اینک ما بودیم و برهوت جاهلیت.
اگر مرد خلوت نشین حرا نمیآمد و پنجرههای بسته را نمیگشود، هنوز آفتاب به خانههای ما راه نیافته بود.
سالها بود که گمراهی بر دلها سایه افکنده بود و هیچ ستارهای راه آسمان را روشن نمیکرد.
شب چنان بساط تیرگی به پا کرده بود که امید معجزهای نمیرفت.
مکه در خواب سنگینی فرو رفته بود.
چشمان آمنه تا سحرگاه بیدار مانده بود، تا اینکه با نخستین اشعههای حیات بخش دنیا، چشمان خسته آمنه به تولد فرزندش روشن شد و او آمد تا تشنگان شراب و شهوت و شمشیر را کرامت انسانی ببخشد.
محمد(ص) به روی هستی پلک گشود، صدای ضجه شیطان در فضا پیچید.
محمد(ص) آمد تا انسانهای خاکی را به معراج پیوند بزند.
او که عشق در نگاهش موج میزد و نرگس چشمانش سکرآورترین شراب ممکن بود.،او که درد یتیمی را به دوش میکشید و رنج گمراهی مردم دلش را میآزرد.
چاه زمزم تمام فراوانی خود را ارزانی زمین کرد و حرا منتظر ماند.
سراپای کاخ مدائن لرزید و زلزلهای کنگرههای ایوان مدائن را در هم ریخت.
محمد(ص) آمد او که تورات و انجیل مژده آمدنش را داده بودند.
محمد(ص) نامی که با هدایت و رحمت یکی شده است نامی که با شنیدنش طنین خوش سلام و صلوات فضا را آکنده میکند.
نامی که از آن عطر خدا به مشام میرسد که به رسم ابراهیم بتهای رنگارنگ جهان را یکی پس از دیگری در هم شکست.
او خواب خوش بوجهلها و بولهبها را بر هم میزند.
اویی که دور تمام تارهای تنیده عنکبوت خرافهپرستی را با نسیم یکتا پرستی فرو ریخت.
اگر او نمیآمد باران وحی بر خاک نمیتراوید، اینک ما بودیم و برهوت جاهلیت.
اگر مرد خلوت نشین حرا نمیآمد و پنجرههای بسته را نمیگشود، هنوز آفتاب به خانههای ما راه نیافته بود.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


