اندیشه های شیش و هشت
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر بولتن نیوز؛ اگر بخواهیم بخش سفارشی از برخی
کارهای سینمایی را جدا کنیم،تنها یک قسمت باقی می ماند که به معنا و مفهوم ارتباط
پیدا می کند. مبحث موسیقی و زندگی هنرمندان نیز یکی از مواردی است که
همیشه مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است. فیلم «بی خداحافظی» قرار است از زندگی
رضا صادقی یکی از خوانندگان شناخته شده در حوزه موسیقی پاپ سخن بگوید. صادقی همراه
با دوستان خود (محمدرضا فروتن و افشین هاشمی) به تهران می آید تا بلکه به پیشرفت
های مهمی در کار موسیقی برسد که در پایان به یک سکوت و انزوا در زمینه کاری خود می
رسد؛حال او به کمار رفته است و آنچه که می بینیم بازگشتی به گذشته از زندگی وی
است. این فیلم را نمی توان درباره زندگی یک خواننده نامی و حتی مساله موسیقی در
کشورمان دانست بلکه می توان آن را به بخشی واگذار کرد که انگار فقط در ذهن نویسنده
و کارگردان و اجازه بروز بیشتر در نگاه مخاطب را نیافته اند. با این که درونمایه
اصلی فیلم تلاش خود را برای پرهیز از حاشیه پردازی انجام داده است اما باز هم فقط
به یک نتیجه کلی دست یافته است. در این فیلم گویی اثری از جزییات نیست و همین نکته
ذهن را از خط اصلی داستان فیلم منحرف می کند تا همه موارد به یک کلیت ختم
شود.
نمی توان به طور دقیق حدس زد که چرا کارگردان نیمی از فیلم را به پخش موسیقی و آواز رضا صادقی اختصاص داده است. دلیل بیان این نکته را گویا باید در اندیشه های کارگردان فیلم جستجو کرد که با این ترفند خود در عوض رسیدن به جذابیت،به خستگی و دلزدگی در مخاطب منتهی شده است. می توان این طور استنباط کرد به صرف آن که فیلم درباره یک خواننده پاپ است نباید بخش اعظم آن را به نمایش خواندن و نواختن ارتباط داد بلکه استفاده از نشانه ها و اندکی به کار گرفتن سکوت هم می تواند کارساز باشد. آنچه که ذهن ما از این فیلم می بیند در واقع تا جایی پیش روی می کند که ساخت این اثر را تنها به خاطر ساخته شدن یک کار در زمینه موسیقی و یا درباره یک شخص مشهور بدانیم و بس. نویسنده در بخشی از روایت خود لنگ مانده و به نظر می رسد بین رساندن نوعی پیام و دوری از حاشیه پردازی معلق مانده است. ای کاش نویسنده یا کارگردان برای تاثیرگذاری بیشتر از این تعداد شخصیت های به ظاهر اصلی استفده نمی کردند و به عمق بیشتری در ذهن و روح آن خواننده سفر می کردند. فیلم بی خداحافظی شبیه به یک ادای دین است به شخصی مشهور که بخشی از موسیقی پاپ با نام وی به جلو گام برداشته است. آنچه که در حال حاضر ما از این فیلم می بینیم به هیچ وجه به یک اثر هنری شبیه نیست و به ملودرامی عاشقانه می ماند که از هدف اصلی قصه دور مانده است. تکلیف تماشاگر در اینجا مشخص نیست که باید به تماشای اشک و آه بنشیند یا نظاره گر نوعی ذهنیت تازه از زندگی یک هنرمند عرصه موسیقی بماند.
این فیلم در نهایت یک اثر سفارشی به نظر می آید که همان نکات مثل به صرف نمایش داده شدن کاملا درباره آن صدق می کند. شاید بتوان گفت این فیلم شاید در حد و اندازه کارگردانی مثل احمد امینی نیست که پیش از این آثار شاخص تری را از خود به نمایش گذاشته بود. این فیلم روایتی بی جان در عرصه موسیقی را به نمایش گذاشته است و چندان هم دارای ارزش های هنری نیست که بتوان درباره نکته های آن به صحبت نشست. این فیلم اگرچه می توانست با پتانسیل های موجود در خود – مثل رضا صادقی و بازیگران شناخته شده – تبدیل به بک فیلم متفاوت شود ولی دست آخر به آن نقطه روشن و اثرگذار دست نیافته است .
فرناز عبادی
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


