" پديده"
جهانبخش محبي نيا، عضو هيئت رئيسه مجلس و نماينده مياندوآب
سن و سال يوسف الزق به چهارسال نمي رسد. ايشان متولد زندان "هاشارون" در اسرائيل است و خردسال ترين زنداني دربند اسرائيليان نيز به حساب مي آيد . مادر او فاطمه الزق نام دارد كه توسط سربازان اسرائيلي در مبارزه اي نابرابر در گذرگاه " ايرز" دستگير مي شود و توسط دادگاههاي اسرائيل به 12 سال حبس محكوم مي گردد.
يوسف موقع دستگيري مادر، يك ماه بيشتر نبود كه در رحم مادر قرار يافته بود. وي در بدترين شرايط جسمي و روحي حاكم بر مادر در زندان بدنيا مي آيد. در واقع ايشان سند زنده ايست كه فاجعه، ستم و رويكرد غير انسانيِ انسان را به رخ مي كشد و جز شرمندگي براي انسانهاي مسئول چيزي براي گفتن باقي نمي گذارد .
اين عمل فجيع و دردآور در قرن بيست و يكم ميلادي اتفاق مي افتد. در دوره اي كه انسان قله نوزايي، روشنفكري و مدرنيته را پشت سر گذاشته است و دنبال فتح بيابانهاي ناآشناي پست مدرنيته و رسيدن به قله گفتمان و ورود به آسمان حقيقت است.

« سرشار از تهي جويبار لحظه ها جاريست»
در موقعيتي مثل زندان، زمان هم باردار است . گهي با زور ظالم و گهي با آه مظلوم. وقتي ظالم بر ارابه ستم سوار است بايد خواند
«همراه با نفرت و شلاق و ستم بر مادري مهربان و كودكي ناتوان گرداب زمان مي زند سيلي سرد زمستان »
و هنگامي كه مقاومت، شجاعت و اعتماد به نفس اسير قهرمان، زندانبان را به مذلت، استيصال و درماندگي مي كشاند زمان صورتي ديگر مي يابد.
«مالامال از عشق، مقاومت و فرياد طوفان زمان بر سر جلاد مي كوبد پتك داد تا بريزد هيبت هيولاي سلطه را
به خاك زير پاي مادري باردار »
آري امروزِ يوسف فاش كننده ادعاي حقوق بشريِ سازمانها و نهادهايي است كه نشست ها و ژست هاي آنان در ميان تلون و تنوع تشريفات، خنثي ترين اقدام جهاني براي رسيدن به صلح و عدالت است و نخ نما كردن قباي پوسيده ناسيوناليسم عربي است كه بسيار گشاد بر تنشان دوخته شده است. درپشت پرده اين ايدئولوژي بيمار ، بيحالي حاكمان كشورهاي عربي و مدعيان اسلام به تصوير كشيده مي شود كه بدجوري خمار خانه اغيارند و خاطرخواه ناظمان سلطه جهاني.
زماني كه ميلياردها كودك جهان با تولد، لبخندِ والدينشان را به ثبت مي رسانند، نگاه مادر يوسف به خشم و غضب زندانبان است كه بر نوزادِ لخت و عريان تازيانه نزنند و يا مشتري چشمان آبي يوسف ها نگردند.
اگر براي صدها ميليون نوزاد جهان در هنگام تولد بستري نرم و گهواره اي زيبا مهيا مي گردد و شانسِ آينده آنها را برايشان به عنوان اسم، انتخاب مي كنند، يوسف نامش را مديون گذشته است. مادر او ، نام حضرت يوسف را برمي گزيند تا براي رسيدن به وطن زندانها را خراب نمايد. او اگر گذشته اش را به دست نياورد. آينده اي برايش ساخته نمي شود.
مكان تولد يوسف ها پر از صداي نامحرم است . صداي تازيانه ، شكنجه ، فرياد ديو غرش اهرمن، هرآن او را به نقطه نيستي مي كشاند.
يوسف هنوز متولد نشده ، مهاجر است در ميان ستوني از زندانبانان كه حافظ تاريكي، ترس، غربت و ناآرامي براي ميهمان اند. به دنيايي پا مي گذارد كه زندان در زندان است .
و به همين لحاظ بايد يوسف را زندان ناميد تا گرد و غبار روزگار بر چهره اين سند زنده ننشيند و طراوت از آن گرفته نشود. وقتي اين اسناد بكر بمانند، حقوق يك چهارم جمعيت فلسطين كه بالغ بر هشتصدهزار نفرند و از ابتداي مقاومت توسط اسرائيليان دستگير و بازداشت شده اند، محفوظ مي ماند.
از سال 1967 هجده هزار نفر از فلسطينيان توسط اسرائيلي ها به اسارت گرفته شده اند كه دوازده هزار نفر آنان زن و سه هزار نفر از آنان، زير هجده سال اند .
در ميدان مبارزه فلسطينيان، امير اسراي بيت المقدس " فوادالرازم" را داريم كه سي و يكسال در بند اسرائيليان بوده است. "شعبان حسونه" به 99 سال زندان گرفتار مي آيد و "مجدي حماد" به 624 سال حبس محكوم مي شود .
زندان اسرائيليها به كف پاي هزاران آزاده بوسه مي زند و دويست هزار شهيد با خونشان كه بر كوه و دشت و شهرهاي فلسطيني ريخته شده است ، سند حقانيتشان را امضاء مي نمايند. آنها عشقشان را بر جغرافياي فلسطين با خون نقاشي كردند و هم اينك از هر گوشه و برزن اين سرزمين صداهايي با هم مي پيچند كه آزادگي، حريت، عدل و انصاف را فرياد مي زنند. تموج و تحرك برخاسته از شهادت فلسطينيان بر صخره هاي جهالت وجودي صهيونيزم مدام كوبيده مي شود و روزي اين فريادها، كوهها را از جاي برخواهند كند.
مقاومت و مؤلفه هاي دگر، خاور ميانه را دچار آشوب هاي ذهني پيچيده اي نموده است كه مناسبات فرهنگي ، اقتصادي و سياسي را بيش از وضع موجود متحول خواهد كرد. گردبادهاي برخاسته از غفلتِ سلطه جهاني و نخوتِ استبداد داخلي و نشئه برآمده از ناسيوناليسم كور، آتشي سوزان تر بپا خواهد كرد كه هيزم آن دولت هاي ياغي، ايدئولوژي هاي كور و كاخهايي است كه خانه شيطانند و سكونتگاه فرعون اند.
يوسف ها و موسي ها، براي فرداهاي اين منطقه ساخته مي شوند
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



آقای محبی نیا سلام وقتتون بخیر
متن بسیار زیبا و جذابی نوشته اید به شما تبربک می گویم به خاطر قلم و اندیشه تآثیر گذاری که در مقام یک نماینده کشور ایران اسلامیمان اینگونه جهانی فکر می کنید و برای همه مظلومان در همه دنیا قلمفرسایی می نمایید اما اینجا من میخواهم نکته متفاوتی را برایتان بگویم نکته ای که از ظرافت خاصی برخوردار بوده و نیاز به تامل و تفکر عمیقی می باشد البته برای انسانهایی چون شما که اینگونه انسانی و عاطفی نوشته اید فکر نکنم درک مراتبش سخت باشد.
آقای محبی نیای عزیز
چگونه است که بک انسان در مقام نماینده یک شهر (تکاب) (با رآی مردم و پشتوانه عظیم مردمی اش) به دردها و رنجها و بدبختی های فلسطینیان در آن سوی دنیا فکر می کند و اینگونه زیبا و دلنشین می نوسید اما بدبختی ها و زندگی فلاکت بار مردم خودش را که نماینده انهاست نمی داند ؟
چگونه است که شما اینگونه از بدبختی های فلسطینیان سخن می گویید(که به حق کار شایسته ای است) اما شهری را که نماینده ان هستید به تعداد انگشتان دست ملاقات نکرده اید در حالیکه نزدیک 4 دوره از انجا رای جمع اوری کرده اید....
چگونه است که شما با این ژست عالمانه و متفکرانه، در اعماق افکارتان به انسانهای دوردست نقاط دنیا و کودکان و به قول خودتان به پدیده های بشری فکر می کنید اما در مقام یک نماینده با نفوذ و مقتدر درد و رنج و بدبختی و فلاکت کودکان و زنان و جوانان و پیران شهر خود را نمی شناسید و ندیده اید؟
چگونه است که شما مفاهیم سنگین و پر محتوایی چون نوزایی و روشنفکری و مدرنیته را در یک متن بسیار کوتاه وکوچک براحتی تحلیلی می کنید اما نسبت به تحلیل وضعیت اقتصادی و توسعه ای و زیربنایی و محرومیت های شهر خود کم لطف هستید.
چگونه است که شما .....
منتظر پاسخ حضرتعالی هستم.....