چه نشسته اید که انقلاب در خطر است
بولتن نیوز: با داغ شدن تنور انتخابات نهمين دوره مجلس شوراى اسلامى، هاشمى رفسنجانى با رويكردى نگران كننده به تدريج وارد گود انتخابات شده و جريان مرده اصلاحات سعى دارد با توسل جستن به سوابق و جايگاه رو به افول هاشمى رفسنجانى حيات سياسى مجدد خود را بازيابد.
به
هر شكل با توجه به رو شدن دست محمد خاتمى و موسوی خوئینی هابراى ملت بزرگ ايران،جريان
اصلاحات آمريكايى ناگزير سعى دارد براى گذر از بحران هاى پيش رو، راست يا به دروغ
رفسنجانى را رهبر فكرى– معنوى خويش معرفى كند كه متاسفانه عدم عكس العمل انقلابى
هاشمى ترديدهاى بى شمارى را درباره او دامن می زند.
شايد
اوج ترديد درباره رفسنجانى زمانى شكل گرفت كه برخى اعضاى خانواده و فرزندان او در ميدان
فتنه حضور آشكار داشته و بعدها نيز با فرار از كشور و با لندن نشينى از حضور در
دادگاه صالحه خوددارى كرده و بالاتر از همه نوع برخورد هاشمى رفسنجانى با غائله
آفرينان عاشوراى 88 نيز در اين ترديدآفرينى ها كم تاثير نبوده است. مبرهن است گله
گذارى هاى سياسى با همراهى يا سكوت حاميانه تفاوت ماهيتى دارد. انتظار عمومى از
رفسنجانى اين بود كه در فرداى عاشوراى جانسوز 88، كفن پوشان در خيابانهاى تهران
حاضر شده و به برائت از تازه مشركان هتاك عصر عاشوراى تهران بپردازد و در دفاع از
8 شهيد مظلوم و عزادار حسينى عصر عاشوراى تهران پابرهنه و بر سر و سينه زنان خود
را به بيت علماى عظام رسانده و صف خود را از خوارج جدا كند. به راستى چگونه مى شود
در ترازوى بصيرت دينى كفه منش سياسى بر كفه اعتقادات دينى سنگينى كرده و اشخاص با
وجود اطلاع از هتاكى هاى عصر عاشورا باز راضى به سكوت يا همراهى پنهانى با هتاكان
معلوم الحال مى شوند و اساسا زمينه بروز چنين سكوت سهمگين در چه چيزى مى تواند
نهفته باشد؟ امت حسينى ايران هرگز نمى تواند فراموش كند در شرايطى كه مراجع تقليد
با دلى خون آلود و چشمانى خونبار خود را آماده حماسه 9 دى
مى كردند حتى هاشمى رفسنجانى به عنوان يك عالم دينى هيچ واكنش سياسى– دينى جدى به غائله عاشوراى 88 از خود نشان
نداده و در شرايطى كه كروبى، سوت و كف زنان هلهله كش عصر عاشوراى تهران را
عزاداران واقعى مى ناميد و موسوى بيچاره هم آتش زنندگان تكاياى ماتم حسينى را در
خيابانهاى تهران مردم خداجو مى شمرد و عبدالمالك ريگى تروريست هم با گلوله هاى
آتشين وهابيون در دفاع از عناصر فتنه جو هلهله كش تهران اعلام آمادگى می كرد و
بهائيت صهيونيستى در شيراز با بمب هاى ويرانگر به استقبال هتاكان مى رفت و نورى
زاد جاسوس در صندلى نيم شكسته شبكه العربيه از شادى در پوست خود نمى گنجيد و اكبر
گنجى در خيابانهاى لس آنجلس با اهانت آشكار به قرآن و امام عصر(عج) دست در دست گوگوش
رقاصه بزم پايكوبى راه انداخته بودند و مهاجرانى سياه بخت در رسانه هاى ماهواره اى
خوش رقصى مى كرد، رفسنجانى با سكوت تلخ و غيرقابل باور خويش ابهامات سياسى زيادى
را در گذشته و آينده خود رقم می زد.
در حال حاضر هم سخنان اخير هاشمى رفسنجانى كه رنگ و بوى حمايت از فتنه جويان 88 را دارد ناخواسته اين سوال را در اذهان عمومى تداعى مى كند كه شخصيت انقلابى همانند رفسنجانى كه خود را ستون و شناسنامه انقلاب اسلامى مى داند چگونه به خود اجازه مى دهد پس از حادثه عاشوراى 88 و حماسه 9 دى كماكان بدون محكوم كردن آشكار جريان فتنه به حمايت ضمنى از فتنه جويان پرداخته و حتى به شكلى اعتراضى و قهرآلود كه نتيجه اى جز انزواى سياسى بيش از گذشته او ندارد حاضر به ايراد خطبه هاى نماز جمعه تهران نشود.
شكى وجود ندارد كه سازمان تروريستى منافقين نقش مهمى در فتنه 88 داشت و همانگونه كه در شماره پيشين اشاره شد يكى از مسائل مهمى كه هاشمی رفسنجانى بهرمانى هيچگاه نتوانسته توجيه محكمه پسندى براى آن ارائه كند استمرار ارتباط روزافزون وى با برخى عناصر از قبيل شيخ حسن لاهوتى بوده كه از ساليان دور و حتى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ارتباط تشكيلاتى لاهوتى و خانواده اش با سازمان تروريستى منافقين با وجود اعلان رسمى تغيير ايدئولوژيكى آنان از اسلام به ماركسيست زبانزد عام و خاص بوده است كه گفته مى شود يكى از دلايل اصلى اختلاف هاشمى رفسنجانى با شهيد سيداسدالله لاجوردى بر سر برخورد قانونى او با خانواده لاهوتى و امثال وى بوده است.
پیش
از این ضمن بررسى سوابق وابستگى لاهوتى به منافقين و دلايل بازداشت وى و پسرش (كشف
مقدار قابل توجهى اسلحه از منزل نامبرده) گفته شد صادق طباطبايى (برادر خانم مرحوم
حاج سيداحمد خمينى) كه ارتباطات بسيار نزديكى با خانواده لاهوتى داشته و اتفاقا
ساعاتى قبل از سكته كردن حسن لاهوتى در منزل ايشان بوده است در اتهامى بسيار سنگين
پسران حسن لاهوتى را كه اتفاقا هر دو دامادهاى هاشمى رفسنجانى هستند جزو اعضاى
منافقين معرفى مى كند كه اين اتهام سنگين تاكنون با هيچ پاسخ قانع كننده اى از سوى
نامبردگان روبه رو نشده است.
به
هر صورت پيوستگى تشكيلاتى حسن لاهوتى با منافقين و بنى صدر و موضع گيرى هاى خصمانه
ايشان در مقابل شهيد دكتر بهشتى، حزب جمهورى اسلامى و مقام معظم رهبرى و متقابلا
حمایتهاى دامنه دار رفسنجانى از لاهوتى موضوع پيش پا افتاده اى نيست كه به آسانى
بتوان از آن گذر كرد.
حجت
الاسلام محسن دعاگو در صفحه 189 كتاب خاطراتش كه توسط انتشارات مركز اسناد انقلاب
اسلامى منتشر شده درباره لاهوتى و چگونگى مبدل شدن او به عنوان مهره منافقين و بنى
صدر می گوید:« پسر آقای لاهوتی از اعضاى سازمان مجاهدين خلق ايران بود. زمانى كه
ما در زندان اوين بوديم، او در طبقه پايين آن بسر مى برد. در زندان، وحيد گاهى با
پدرش رفت و آمد و معاشرت داشت. در حقيقت عامل اصلى گرايش آقاى لاهوتى به سمت بنى
صدر و موضع گيرى ايشان در مقابل شهيد دكتر بهشتى و آيت الله خامنه اى و حزب جمهورى
اسلامى، پسرش وحيد بود. وحيد مرتب اعضاى مختلف سازمان مجاهدين خلق را نزد آقاى
لاهوتى مى آورد و آنها القائاتى به ايشان مى كردند. مرحوم آقاى لاهوتى سادگى هايى
هم داشت. اين القائات، ذهن آقاى لاهوتى را پر و او را تبديل به مهره اى از مهره
هاى بنى صدر و مجاهدين خلق كرد». البته آقاى دعاگو در
صفحه 189كتاب هم درباره نقش منافقين در اعطاى به ناحق عنوان آیت اللهى به حسن
لاهوتى به نكته ظريفى اشاره می كند:«آقاى لاهوتى...
آدم
باسواد، باثبات و از نظر فكرى ريشه دارى نبود... به نظر من عنوان حجت الاسلام هم
براى آقاى لاهوتى زياد بود و هيچ شرطى از شرايط آیت اللهى در وجود ايشان نبود. آيت
الله يعنى كسى كه قدرت استنباط احكام فرعى دين را از كتاب و سنت و عقل و اجماع
داشته باشد و بتواند احكام اسلام را از منابع چهارگانه استخراج كند. آقاى لاهوتى
چنين تخصصى نداشت ولى مجاهدين خلق و جريان بنى صدر به او آيت الله مى گفتند.»
به
هر حال بازخوانى اسناد تاريخى گوياى آن است كه نوع ارتباط گسترده اكبر رفسنجانى با
حسن لاهوتى داراى ابعاد پيچيده ترى بوده است. در حالى كه جريان ضدانقلاب با
تبليغات گسترده تخريبى عليه سپاه و نهادهاى انقلابى خود را براى ايجاد غائله بسيار
سرنوشت ساز 14 اسفند دانشگاه تهران آماده مى كرد در 5 بهمن 1359 حسن لاهوتى از
جايگاه نمايندگى مجلس شورا در نطق پيش از دستور خود كه متن كامل سخنان وى در
روزنامه رسمى شماره 11895 ، مشروح مذاكرات دوره اول مجلس شورا جلسه 101 موجود است
در محكوم كردن اقدام دادستانى يكى از شهرستان ها درباره بازداشت يكى از اعضاى
منافقين كه در مردادماه! به جرم كشف مقدار قابل توجهى سلاح و مهمات از منزل شخصى
اش بازداشت شده و يك ماه بعد يعنى در شهريورماه با پيگيرى هاى رفسنجانى از بازداشت
آزاد شده است سخنانى را بر زبان مى آورد كه در آن مقطع طرح چنين مطالب غيرواقعى به
عنوان يك استراتژى راهبردى از سوى بنى صدر و منافقين در هجمه به دادستانى انقلاب و
نيروهاى خط امامى و نهادهاى انقلابى به طور جدى مورد تاكيد قرار داشت و طرح چنين
سخنانى كه عموما دروغ بودند و شهيد لاجوردى بارها و بارها در سخنان خويش از دروغ
پردازى هاى اين چنينى مستندا پرده برداشته بود به عنوان دستاويزى مستند توسط
راديوهاى بيگانه در تخريب باور جهانى به انقلاب اسلامى مورد استفاده قرار مى گرفت
اما نكته غم بار و كليدى اين ماجرا در اين نهفته است كه اكبر هاشمى رفسنجانى در
پايان نطق لاهوتى طى تذكرى عجيب از جايگاه رياست مجلسى مدعى مى شود شخص وى در
پيگيرى اين مطالب با لاهوتى همراه بوده است و در ادامه كار رفسنجانى به وضوح صحت همه
موارد اتهامى لاهوتى را مورد تاييد قرار مى دهد و مشخص مى كند كه او شخصا پيگير حادثه
بوده است.
قبل
از بيان موضوع لازم به اشاره است كه به فرض در شهرستانى دورافتاده از منزل منافقى
تعدادى سلاح كشف شده و عوامل دادستانى برخورد قانونى با آنان داشته اند و پس از يك
ماه نيز متهم به هر دليل از بازداشت آزاد می ىشود آيا منطق انقلابى اجازه مى دهد
پس از6 ماه و در آستانه غائله 14 اسفند و در ما ههاى پايانى سال بسيار بحرانى 1359
كه تنها چند ماه از جنگ تحميلى مى گذرد و گلوله هاى آتشين منافقين امان را از مردم
كوچه و بازار بريده و كشور دچار مشكلات لاينحلى است موضوعى كه در تابستان پايان
يافته تلقى مى شود در بهمن ماه اينگونه از تريبون مجلس رسما بازپخش جهانى شود و به
بهانه واهى سپاه از تريبون مجلس مورد هجمه قرار گيرد؟ راستى چرا لاهوتى با وجود
ددمنشی هاى وحشيانه منافقين در هيچ نطق رسمى و غيررسمى به محكوم كردن اقدامات
تروريستى سازمان ماركسيستى منافقين نپرداخته اما با مظلو م نمايى از تريبون مجلسى
كه رفسنجانى رياست آن را برعهده دارد به دفاع علنى از منافقينى مى پردازد كه از
منزل آنان سلاح كشف شده و عجیب تر آنكه چنين نطق تخريبى با هيچ واكنش اصلاحى از
سوى رئيس مجلس وقت روبه ر و نمى شود.
به
هر حال حسن لاهوتى كه به دليل همراهى با منافقين از 18 شهريور 59 طى نامه شماره30/
21955 دادستانى كل از كشور ممنوع الخروج شده بود در نطق پيش از دستور 5 بهمن 1359 با
مظلوم نمايى عجيبى در دفاع از منافقين بازداشت شده، مى گويد «...اجازه
بدهيد يك داستان عينى... براى شما بگويم. دادستان شهرستانى زن و شوهرى را بحق يا
ناحق[!] بازداشت مى كند. زن را در محل سپاه شهر در اتاقك كوچكى زندانى مى كند. ماه
مبارك رمضان است.نيمه هاى شب فقط به خاطر رعب و وحشت وارد اتاق زن مى شود. زن عادت
ماهانه مى بيند و پاك مى شود. [لازم به اشاره است كه در آن ايام اينگونه سخنان
ترفند هميشگى منافقين دستگير شده بود]به دادستان رجوع مى كند كه براى گرفتن روزه
نيازمند به حمام است.
دادستان چيزى مى گويد كه عفت سخن به من اجازه گفتن نمى دهد و بالاخره اجازه حمام نمى دهد. بيش از يك ماه يا اندكى كمتر از يك ماه به ترديد از من در آنجا آن زن را زندانى مى كند و حتى یك بار به او اجازه استحمام نمى دهد و خدا مى داند اين عمل با انقلاب چه مى كند و ماههاست اين زن و شوهر آزاد شده اند ليكن اتومبيل پيكان، گوشواره زن، شناسنامه فرزندانشان و مبلغى وجه نقد از بازداشت آزاد شده است.[راستى چنانچه ماه ها پيش افراد يادشده آزاد شده بودند پس علت طرح موضوع در آن مقطع از تريبون مجلس چه بوده است] قاضى شرع حكم ترخيص و تحويل را داده است گاه دادستان يا ديگرى می گويد اتومبيل را به گشت برده اند... زن پس از يك ماه آزاد مى شود و با زحمتى فراوان شكايت به دادستان كل مى برد و اندكى از رنج ها و دردهاى خود را مى گويد.[لاهوتى كه به دنبال مظلوم نمايى بوده هرگز اشاره نمى كند شاكى با حمايت مستقيم رفسنجانى به راحتى به ملاقات دادستان كل رفته و در شرايطى كه منافق بازداشت شده مورد نظر به آسانى به منزل رفسنجانى رفت و آمد داشته است ديگر ملاقات با دادستان چه زحمتى مى توانست داشته باشد]. دادستان كل انقلاب مفصل گريه مى كند و دست خطى صادر مى كند. خطاب به دادستان استان امر مى كند دادستان شهرستان را معزول كند.[لاهوتى هرگز شرح نمى دهد كه دادستان كل چگونه بدون ملاحظه حتى يك برگ از پرونده متهمان و صرفا با شنيدن سخنان يك مجرم كه از منزل آنها مقدارى سلاح كشف شده است دستور بركنارى دادستان شهرستان را صادر م ىكند]. زن نامه دادستان كل انقلاب را به مركز استان مى برد و خدا می داند با چه مشقتى[!] به ديدار دادستان استان مى رود. پيروزمندانه نامه دادستان كل را به دادستان استان مى دهد ليكن دادستان استان نامه را نمى خواند. (رفسنجانى در جايگاه رئيس مجلس: وقتتان تمام است) و زن را از اتاق با پرخاش بيرون مى كند. آيا كسى هست به داستان اين2 دادستان رسيدگى كند تا مردم ما معنى امنيت قضايى را بدانند...»
در
ادامه اكبر هاشمى رفسنجانى به عنوان رئيس جلسه طى تذكرى قابل تامل ناخواسته از
روابط پشت پرده آن دو خبر مى دهد. اگرچه رفسنجانى كه ظاهرا نگران عكس العمل
نمايندگان انقلابى يا دادستانى درباره ارائه اسامى و اسناد اتهامى افراد ياد شده
كه به اعتراف رفسنجانى همه آقا بوده اند، خود پيشقدم شده و ضمن بيان جرم
دستگيرشدگان- كشف سلاح از منزلشان – از اقدامات اختصاصى خويش براى رهايى افراد
يادشده از چنگال عدالت خبر مى دهد. به هر حال در حال حاضر اعلام اسامى افراد
يادشده از سوى رفسنجانى و بررسى سوابق سياسى سالها بعد آن افراد مى تواند به
رمزگشايى بيشتر ماجرا بينجامد. هاشمى در تذكرش می
گويد:«درباره اين داستان مورد اشاره جناب آقاى لاهوتى من هم در جريان پرونده قرار
گرفتم و اتفاقا من عامل گرفتن حكم دادستان كل بودم و آن متهمى كه ايشان فرمودند من
او را به دادستان معرفى كردم. در ماهيت قضيه ضعف عمل دادگاه هاى انقلاب را مى
رساند اما خوب بود قسمت اولش را هم آقاى لاهوتى اشاره مى فرمودند كه شروع قضيه با
گرفتن چند قبضه اسلحه در خانه اين آقايان بود، البته از نظر شخص من كه آنها را خوب
مى شناسم قضيه با سوءنيت نبود يعنى آنها مردمى نيستند كه از اسلحه عليه انقلاب
استفاده كنند...
يك جمله اى هم آخر هست كه حكم بازداشت آن شخص كه اين كار را كرده بود [دادستان] هم صادر شد، باز در جريان اجرا نقاط مبهمى است و من هم دارم تعقيب مى كنم و همين متهم چند شب پيش به منزل ما آمد. من از قائم مقام سپاه خواستم كه مسؤول دقيقى را بفرستد به آن شهر و قضايا را دقيقا رسيدگى بكند. اين مورد تذكرش لازم بود كه اضافى داشت. »
به
هر حال علاوه بر نكات بسيار مهم نهفته در بطن حادثه يادشده و موارد مشابه بايد گفت
طرح ديدگاه هاى راهبردى شهيد مطهرى و جمعى از شخصيت هاى اصيل انقلاب اسلامى درباره
لاهوتى و مشخصا مقاومت شهيد مطهرى در برابر انتصاب لاهوتى به رياست كميته هاى
انقلاب اسلامى كه آن شهيد بزرگوار از آن به عنوان فاجعه خطرناك و از دست رفتن
انقلاب تعبير مى كند ضرورت دارد تا در اين بخش مورد بازخوانى قرار گيرد تا زمينه
بازشناسى منصفانه چهره سياسى رفسنجانى در دوران پس از پيروزى انقلاب اسلامى در
دسترس عموم قرار گيرد. به نظر مى رسد ممانعت استاد مطهرى از انتصاب شدن لاهوتى به
فرماندهى كميته هاى انقلاب مى تواند يكى از دلايل اصلى به شهادت رسيدن آيت الله
مطهرى به دست عوامل فرقان باشد چرا كه عوامل مجاهدين خلق به صورت غيرمستقيم و سران
نهضت آزادى مستقيما و بشدت پيگير گرفتن حكم فرماندهى لاهوتى از محضر حضرت اما
م(ره) بودند و چنانچه شجاعت و درايت شهيد مطهرى نبود شايد در همان ابتداى كار
فاجعه اى عظيم در مسير انقلاب اسلامى رخ می داد.
در
اين ميان بسيار جالب است كه با وجود مشاركت فعالانه هاشمى رفسنجانى در امورات
سالهاى نخستين پيروزى انقلاب اسلامى و وحدت رويه روحانيت مبارز در مخالفت آشكار با
خطوط فكرى – عملى لاهوتى در هيچ سند معتبرى مخالفتى ولو جزئى از سوى هاشمى
رفسنجانى با خط فكر لاهوتى يا نقد عملكرد او به چشم نمى خورد و در عين حال موارد
مختلفى از همكارى بسيار نزديك آنها با هم وجود دارد.
آيت الله محمدرضا مهدوى كنى در بخشى از خاطرات خود كه از
سوى مركز اسناد انقلاب اسلامى چاپ شده است از وجود يك اختلاف نظر مبنايى ميان شهيد
مطهرى و لاهوتى در دوران پيش از انقلاب اسلامى سخن به ميان مى آورد. آيت الله
مهدوى كنى از ناراحتى شديد لاهوتى كه از طرفداران اصلى سازمان ماركسيستى منافقين
بوده است نسبت به نقد علمى ايراد شده از سوى شهيد علامه مطهرى به جريان الحادى
ماترياليستى– كمونيستى خبر مى دهد.آيت الله مهدوى كنى نقل خاطره مى كند:«من قبل از
انقلاب 5شب آقاى مطهرى را به مسجدمان- مسجد جليلى- دعوت كردم. در آن جلسات
دانشجويان و جوان ها حضور فعال داشتند. در آنجا جناب آقاى مطهرى بحثى را تحت عنوان
علل گريز از ايمان مطرح كردند كه بعدا در كتابى به نام علل گرايش به ماديگرى چاپ شد.
ايشان علل ماديگرى و گريز از ايمان را به صورت علمى بيان مى كردند و بحث ها و
نقدهاى علمى را بر مسائل الحادى، ماترياليستى و كمونيستى مطرح مى كردند. شبى از آن
شب ها، آقاى [حسن] لاهوتى در آن جلسه حضور داشت، خيلى از اين بحثها ناراحت بود. مى
گفت آقاى مطهرى چه مى گويد، چرا از اين حر فها مى زند؟ الان موقع اين حرف ها نيست.
ما يك دشمن مشترك داريم و آن شاه است. بايد با او جنگيد، ما
نبايد حرفهايى بزنيم كه كمونيست ها و جوان هاى روشنفكر و مجاهدين را ناراحت كند.
ما بايد برويم و از روى هدف مشترك با آن بجنگيم. بنده به ايشان گفتم وقتى كه آقاى
مطهرى آمد به خودش بگو، چرا پاى منبر نق مى زنى، صبر كن پايين بيايد با خودش صبحت
كن. آقاى مطهرى از منبر پايين آمد. آقاى لاهوتى گفتند: آقاى مطهرى! من به شما
اعتراض دارم. بحث هايى كه شما مى كنيد لغو است. الان موقع اين بحث ها نيست. ما يك
دشمن مشترك داريم و آن شاه است. همه ما بايد در مقابل او قرار بگيريم؛ كمونيست، غيركمونيست،
خداپرست، غيرخداپرست، مسلمان و غيرمسلمان! همه بايد با هم آن هدف را بزنيم تا از
بين برود، بعد مى نشينيم بحث مى كنيم. آقاى مطهرى گفتند هدف مشترك نداريم. دشمنى
كمونيست ها با شاه روى يك جهت است و دشمنى ما با شاه روى جهت ديگر است. اصلا جهت ،
جهت واحد نيست».
اين مواضع لاهوتى و تلاش او براى ايجاد
يك جبهه مشترك ضدشاهى با مشاركت كمونيست ها ناخودآگاه ماجراى دعوت هاشمى رفسنجانى
از علامه مصباح يزدى براى تشكيل يك جبهه متحد ضدامپرياليستى با حضور ماركسيست ها
را در دوران پيش از پيروزى انقلاب اسلامى يادآور مى شود. البته كاملا طبيعى است كه
علامه مصباح نيز همانند شهيد مطهرى در مقابل اين خواسته منفعلانه هاشمى مقاومت
دينى بكند.
استاد شهيد علامه مطهرى كه شناخت دقيقى از جريان فكرى لاهوتى
داشتند در بحبوحه پيروزى انقلاب اسلامى انتصاب وى به پست رياست كميته هاى تازه
تاسيس انقلاب اسلامى را معادل با يك فاجعه و از دست رفتن انقلاب اسلامى مى دانند.
آيت الله مهدوى كنى در صفحه 228 و 227 كتاب خاطرات خود ضمن اشاره به تلاش منافقين
و نهضت آزادى چی ها براى منصوب كردن لاهوتى به سرپرستى تنها نيروى نظامى وقت
انقلاب اسلامى اينگونه اشاره می كند: «مرحوم آقاى لاهوتى
بيشتر مى توانست با آقايان نهضتى ها و با مجاهدين و بنى صدر بسازد چون سوابقى داشت
و يكى از فرزندانش هم جزو مجاهدين خلق بود. آنها
با واسطه هايى پيشنهاد داده بودند كه آقاى لاهوتى مسؤول كميته ها بشود. امام در آن
وقت در مدرسه علوى تشريف داشتند.
ما
با دوستان در روز 10 يا 11 اسفند نشسته بوديم. ساعت حدود 11/30 شب بود كه ناگهان
مرحوم شهيد مطهرى سراسيمه از اتاق ديگر وارد شدند و گفتند چه نشسته ايد كه امكان دارد
فاجعه اى رخ دهد. گفتيم چه شده، گفتند: الان اين نهضتى ها [نهضت آزادى]... اينها
با آقاى لاهوتى در محضر امام هستند و امام حكم فرماندهى نيروهاى انقلابى را براى
آقاى لاهوتى نوشته اند و بناست ساعت 12 از راديو پخش شود. اين فاجعه است. آقاى مطهرى از همان جا خدمت امام رفتند و عرض
كردند شما 3-2 دقيقه اى به اين اتاق [اتاق پهلويى] تشريف - بياوريد.... آقاى مطهرى
گوشزد كردند كه اين جريان، جريان خطرناكى است... ناگفته نماند كه حضرت امام نسبت
به آقاى مطهرى بيش از همه علاقه و ايمان داشتند. ضمنا ايشان مساله تفكيك كميته و سپاه
را هم طرح كردند بويژه براى اينكه كار، شدنى باشد [سپردن مسؤوليت كميته ها به شخص
ديگر] گفتند كه آقاى لاهوتى را براى سپاه بگذاريم- آن وقت هنوز سپاه شكل نگرفته
بود- امام گفتند: پس چه كسى كميته را قبول مى كند؟ گفتند: آقاى مهدوى اعلام آمادگى
كرده. امام گفتند اشكالى ندارد و حكم سرپرستى كميت هها به طور موقت به نام حقير
صادر شد». علاوه بر اين آيت
الله مهدوى كنى در مراسم بزرگداشت استاد مطهرى در ارديبهشت 76 مى گويند «در روزهاى
اول پيروزى انقلاب ساعت 11 شب در مدرسه علوى بوديم، دوستان حاضر بودند؛ رهبر معظم
انقلاب، جناب آقاى هاشمى، شهيد بهشتى، شهيد مفتح، شهيد محلاتى و چند نفر ديگر حضور
داشتند. ناگهان شهيد مطهرى از راه رسيد و فرمود چرا نشسته ايد كه انقلاب در خطر
است! به امام پيشنهاد كرده اند كه آقاى لاهوتى مسؤول كميته انقلاب اسلامى شود و
اين كار در شرف انجام است و اگر ايشان مسؤول شود کار به دست مجاهدین خواهد افتاد...»
سیروس محمودیان- وطن امروز
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



بهترین پاسخ برای جنابعالی بند پایانی وصیت نامه حضرت امام خمینی است که در آن به صراحت آمده است:من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد ذكری از آنان كرده و تمجیدی نموده ام ، كه بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شده ام . آن تمجیدها در حالی بود كه خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می نمایاندند، و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود. و میزان درهر كس حال فعلی او است .
دقت بفرمائید که میزان حال فعلی افراد است
مانیز مدعی این نشدیم که بصیرتمان از امام راحل بیشتر بوده است، بلکه این ذشت زمان است که خیلی از نقاط مبهم و تاریک را روشن می کند.
اگر برایتان امکان پذیر است خاطرات علی محمد بشارتی درباره تلاش لاهوتی برای دادن سلاح به منافقین را در کتاب "عبور از شط شب" حتما مطالعه بفرمائید.
درباره خدمات حجت الاسلام هاشمی نیز خدمت ویژه ایشان به فتنه 88 اصل سند دار اقدامات هاشمی است.ضمن اینکه طبق وصیت نامه حضرت روح الله "میزان حال فعلی افراد است" نه سوابق انقلابی