مانند یک عروسک...
به گزارش سرویس وبلاگستان بولتن نیوز؛ نویسنده وبلاگ روشنگری در آخرین مطلب وبلاگ خود نوشته است:

وقتی
عکس این عروسک را میبینم، به یاد داستان بعضی دخترکان شهرمان میافتد که خود را
با هزار قلم آرایش و لباسهای هر روز تنگتر و کوتاهتر از دیروز مانند عروسکی درست
میکنند و در کوچه و خیابانها به نیتهای متفاوتی که خدا میداند، گام بر میدارند
و دلربایی میکنند و...، مدتی با آنها بازی میشود، آنها خیال میکنند خیلی
ارزشمندند که عروسکبازها به طرف آنها جذب میشوند، اما پس از تمام شدن بازی و
خستگی و دلزدگی عروسکباز از آنها، مانند یک عروسک خراب و دستمالی که کثیف و معیوب
شده، به دور انداخته میشوند و دیگر کار از کار گذشته...
این روزها، یکی از ضربههای بزرگ دشمنان قسم
خورده انقلاب اسلامی در عرصه فرهنگ، همین رواج بیبندوباری از راههای مختلف است.
گاهی به نظر میرسد که دشمنان، ما و بخصوص مسئولان را به طور مستقیم یا غیرمستقیم
درگیر جنجالها و حاشیههای داخلی و مسائل سیاسی خارجی میکنند تا تیرهای زهرآلود
خود را از طریق مزدورانشان در عرصه فرهنگی بر قلبهای ما به ویژه بر قلب و ذهن نسل
جوانمان بنشانند و از درون ما را متلاشي کند. باید به خواب رفتگان را از خواب غفلت
بیدار کنیم. باید چارهای اندیشید. باید دانست، پاکدامنی و عفاف در یک جامعه
اسلامی بخصوص برای زنان و دختران به دلیل اینکه زن قلب و ريشه جامعه و منبع رشد و
تکامل هستند از اهمیت خاصی برخوردار است. به همین دلیل است که در اسلام گفته شده "مرد
از دامن زن به معراج میرود"، یا "بهشت زیر پای مادران است" و...
اگر زنان یک جامعه پاک و عفیف باشند، آن جامعه
تا حد زیادی از انحرافات و فساد در امان خواهد بود. باید دانست که پاکدامنی و
عفاف، گوهری قیمتی و مرواریدی ارزنده است که باید با هزاران چشم از آن مراقبت کرد.
این گوهر اگر خدایی ناکرده گم شود، دیگر به این راحتیها بدست نمیآید و جبران
نخواهد شد و این مروارید اگر بشکند، دیگر درست نمیشود. باید مراقب دزدان عفاف و غارتگران
سرمایهی حجاب باشیم. مگر مروارید شکسته قیمتی هم دارد!؟
پی نوشت :
نمیدانید؛
واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى که چشمشان به دنبال
خوشرنگترین زنهاست را میزند. نمیدانید؛ چقدر لذتبخش است وقتى وارد
مغازهاى میشوم و میپرسم: آقا! اینا قیمتش چنده!؟ و فروشنده جوابم را نمیدهد.
دوباره میپرسم: آقا! اینا چنده!؟، فروشنده که محو موهاى مشکرده زن دیگرى است و
حالش دگرگون است، من را اصلاً نمیبیند. باز هم سؤالم بیجواب میماند و من،
خوشحال، از مغازه بیرون میآیم. نمیدانید؛ واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد وقتى
مردهایى که به خیابان میآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند. نمیدانید؛
واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم میزنید، در
حالى که دغدغه این را ندارید که شاید گوشهاى از زیباییهاتان، پاک شده باشد و
مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیکترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر،
زیبایى خود را کنترل کنید، زیبایى از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانید و
خود را جبران کنید.
نمیدانید؛ واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد
وقتى در خیابان و دانشگاه و… راه میروید و صد قافله دل کثیف، همراه شما
نیست. نمیدانید؛ واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاک و
افکار پلید مردان شهرتان نیستید. نمیدانید؛ واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد وقتى
کرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید. نمیدانید؛
واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد وقتى میبینى که میتوانى اطاعت خدایت را بکنى، نه
هوایت را.
نمیدانید؛ واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد
وقتى در خیابان راه میروید، در حالى که یک عروسک متحرک نیستید، یک انسان رهگذرید.
نمیدانید؛ واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد این حجاب! خدایا! لذتم مُدام باد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


