حوزه قدیم ،حوزه جدید
گفتگو با دكتر محسن ايماني
اكرم السادات آزادي
به نظر میرسد حوزه و دانشگاه هر یک صاحب امتیازاتی است که دیگری میتواند با بهرهگیری از آن بالندگی بیشتری داشته باشد. البته باید نسبت به سرایت آفات هر یک نیز به دیگری هشیار بود. در همین زمینه با نظر به تحولات حوزه با دکتر محسن ایمانی به گفت و شنود پرداختهایم.
دکتر محسن ایمانی استاد دانشگاه تربیت مدرس، دارای دکترای فلسفه تعلیم و تربیت بوده و صاحب کتب «تربیت عقلانی» و «آسیبشناسی مطالعه» و آثار دیگری در این زمینه است.
با توجه به توصیه مقام معظم رهبری به حضور حوزه در بحثهای فلسفی و کلامی، روند حرکت حوزه را در قدیم و پس از این رهنمود چگونه ارزیابی میکنید؟
نکتهای که باید به آن توجه داشت این است که در حرکت علمی حوزه فراز و فرودهایی وجود داشته است. از نظر تاریخی، حضور استعمارگران و محدود کردن متفکرین و برخورد با آنها و به شهادت رساندنشان، عملاً وقفهای در حرکت علمی ایجاد میکرده است. اما پس از انقلاب در اندیشههای مختلف از جمله اندیشههای فلسفی و کلامی تحولاتی پدید آمد و قدرت این اندیشهها در حوزه و نیز در دانشگاه افزایش یافت. با وجودیکه باید پذیرفت که فلسفه دارای پیشینهای طولانی است که به یونان میرسد اما سرچشمه تمدن و فرهنگ آن را ایران و مصر میدانند.
باید دانست که امروزه نیز نمیتوان صاحب اندیشه فلسفی بود بدون اینکه به آرای پیشینیان فلسفه خود توجه کرد و باید اندیشمندانی چون فارابی، ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا خوانده و فهم شوند. از سوی دیگر «هر زمان نو میشود دنیا و ما» و برای این تحولات نوین باید اندیشههای تازهای عرضه شود. این بدان معناست که وقتی از بیرون به حوزه و دانشگاه مینگرند آن را آبشخور اندیشههای جدید بدانند. پس ضروری است که حوزه بیشتر از گذشته به قوت اندیشههای فلسفی و به روز بودن آن ها توجه داشته باشد.
البته من احساس میکنم در بخشهای قابل توجهی از حوزه این تلاشها در حال به عمل آمدن است اما باید همیشه وضع موجود را نسبت به وضع مطلوب دارای فاصله دانست و برای پرکردن این فاصله قدم برداشت. اینگونه است که گفتوگوی بین اساتید داخل حوزه و دانشگاه و بین این دو در حوزههای مورد نیاز و ضروری و بحثهای روز باید مورد توجه قرار گیرد.
تفاوتهایی که در روش آموزشی حوزه و دانشگاه وجود دارد که میتواند به کمک دانشگاه بیاید چگونه روشهایی است؟
حوزه روشهای خوبی داشته است که در دانشگاه نیز میتواند مورد توجه قرار گیرد. یکی از این روشها آناست که وقتی کسی در حوزه درس را فرا میگیرد آنرا به شخص تازه وارد آموزش میدهد. هنگامی هم که خود من به مدرسهای مراجعه کرده بودم طلبهای برای تدریس به من معرفی شد. این روش خوبی است که در دانشگاه به وسعت حوزه وجود ندارد. آنکه آنچه را آموخته تدریس میکند دروسی را که یکبار یاد گرفته دوباره برایش تکرار میشود و به لحاظ روانشناسی این تکرار و تمرین باعث تثبیت یادگیری میشود.
این همان مفهومی است که در حوزه از آن به ملکه شدن یاد میشود. از طرف دیگر فردی که میخواهد تدریس کند خواه ناخواه با هنر درس دادن (The art of teaching) آشنا میشود و با کاستیها و تواناییهای خود آشنا میشود. «پیاژه» میگوید آنجا که علم و هنر به هم میپیوندند به کار بردن بهترین روشها، دشوارترین کارهاست همچون معلمی و جراحی. روش دیگر متفاوت در حوزه، حاشیهنویسی است. حسن حاشیهنويسي ایناست که برای همه مطالب نوشته نشده و فقط جهت نکات محوری و کلیدی و تأمل برانگیز نوشته میشود. بنابراین وقتی طلبه به نکته قابل تأمل میرسد به آن مراجعه میکند. وقتی نکات مهم در متن، حاشیه میخورد باعث فعال شدن ذهن میشود. این از همان روشهاست که باعث فعالیت میشود اما معلم را به نظر در حال فعالیت نشان نمیدهد.
روش مرسوم دیگر در حوزه، تأکید بر پیش مطالعه است که بدون استثنا همه اساتید بر آن تأکید مینمایند. حسن این کار آناست که وقتی صورت میگیرد، نکات مبهم برای طلبه آشکار میشود و هنگام درس توجه بیشتری به این نکات میکند تا آنرا بفهمد و فراگیرد. در حالیکه کسی که با ذهن خالی به درس گوش میدهد به همه نکات به شکل یکسان توجه کرده و از آن عبور میکند.
نکته مهم دیگر «مباحثه» است. وقتی آرا به یکدیگر برخورد میکنند آرایی جدید از آن زاده میشود. «افلاطون» در «نوامیس» میگوید که «ازطریق گفت و گو با دیگران است که کشف حقیقت صورت میگیرد».
بنابراین پیش مطالعه صورت گرفته و بحث نیز انجام میشود و پرسشهای بی جواب مانده نیز در نهایت از استاد پرسیده میشود. روش دیگری که در حوزه در پیش گرفته شده است تدریس تطبیقی است. در این روش فرد به نقاط قوت اندیشه خویش بیشتر پی میبرد و تقابل اندیشههای دیگر را با اندیشه خود تجربه میکند. این کارایی طلبه را در چالش با سایر اندیشهها میافزاید.
آیا حوزه و دانشگاه از آسیبهای یکدیگر نیز صدمه دیدهاند؟ آیا استفاده از برخی روشهای دانشگاهی همچون عدم حق انتخاب استاد یکی از همین صدمات نیست؟
در حوزه این حسن بوده و اکنون نیز کم و بیش وجود دارد که طلبه میتواند استاد خود را انتخاب کند و بر سر درس استادی حاضر شود که به او علاقه دارد. اما امروزه اگر این امکان کمرنگ شده باشد و حوزه به سمت روشهای دانشگاهی رفته باشد این حسن از میان رفته است. اما از سوی دیگر در قدیم، «آزمون» در حوزه وجود نداشت و ارزیابی به شکل کلیتری توسط استاد صورت میگرفت و طلبه اجازه نقل حدیث دریافت میکرد. اما امروزه امتحان ارزیابی دقیقتری ایجاد کرده است و از در جا زدن برخی از اعضای حوزه جلوگیری میکند که در قدیم ممکن بود اتفاق بیفتد. البته باید بسیار مراقبت کرد که گرایش به مدرک تحصیلی که در قدیم در حوزه وجود نداشت نشو و نما نکند و فراگیر نشود. این ممکن است باعث شود برخی دیگر با اخلاصی که سابق وجود داشت به فراگیری خود علم نپردازند تا مدرک نیز خود به خود حاصل آید.
نکته دیگری که امروزه در حوزه قابل مشاهده است توجه به «زبانهای مختلف» و «علوم غربی» است که نسبت به قبل بیشتر شده است و اینگونه است که حوزه در برابر افکار جدید قرار میگیرد و میتواند این تهدیدها را به فرصت تبدیل کند. این پتانسیل حوزه را برای درک اندیشههای جدید بالا برده و توانایی آنرا برای پاسخ به شبهات و سؤالات افزایش خواهد داد.
بسیاری از فعالان جامعه علمی کشور، از حوزه تقاضا دارند که نسبت به تلاشها و نظریهپردازیهای خارج از خود نیز توجه و التفات کافی مبذول دارد. نظر شما چیست؟
در تمام مؤسسات حوزوی این کم توجهی اینگونه نیست. من شاهدم که در مؤسسه امام خمینی(ره) طلبهها در معرض آرا و اندیشههای جدید قرار میگیرند و بسیاری از اساتید دانشگاه نیز در آنجا تدریس میکنند. البته تلاشهایی که در جهت نظریهپردازی انجام میشود میتواند بیش از این مورد ارزیابی و توجه و بررسی قرار گیرد و حوزه در این زمینه نظرات خود را بیان دارد. همانگونه که قرار است اندیشههای دیگر کشورها مورد توجه باشند این مشمول نظریههای داخلی نیز میتواند باشد.
وحدت حوزه و دانشگاه نیز در این قضیه بی اثر نیست. تلاشهای بسیاری در اوایل انقلاب برای این وحدت صورت گرفت و جلسات بسیاری با حضور اساتید حوزه و دانشگاه برگزار شد. اما به تدریج از شدت تلاشها کاسته شد و امروزه شاهد ارادهای پیگیر در این زمینه نیستیم. اما با توجهات مقام معظم رهبری به حوزه فرصت خوبی است که ساز و کارها دوباره فراهم شود و این دو قشر بار دیگر در کنار هم قرار گیرند تا هم افزایی بیشتری داشته باشند. این پذیرش دو سویه باید ایجاد شود که حوزویان و دانشگاهیان با اندیشه یکدیگر آشناتر شوند. البته لازم است تحمل افراد برای شنیدن نقد بیشتر شود. هم اکنون حضور هر دو قشر در سمینارهای علوم انسانی مشهود است اما نظام مند و هدفدار نیست تا به نتایج کافی بینجامد.
در زمینه علوم انسانی به نظر شما، حوزه توفیق بیشتری داشته است یا دانشگاه موفقتر عمل کرده است؟
تنوع دروس و رشتهها در دانشگاه بیشتر بوده است اما پس از انقلاب، حوزه نیز در تلاش برای ایجاد رشتههای متنوع بوده است. اما هم در دانشگاه و هم در حوزه هنوز نیروی کافی صرف علوم انسانی نشده است و برای استقلال و بومی سازی آن و توجه به اندیشمندان خودی و معاصرین و بها دادن به ایشان زمان کافی گذاشته نشده است. در همین سالها تلاشهایی نیز به عمل آمده و کرسیهای نظریهپردازی در حال برگزاری است که تا پیش از این تنها به نقل آرای دیگران اکتفا میشد که البته در بسیاری مواقع هنوز نیز ممکن است وجود داشته باشد. باید توجه داشت که ممکن است حتی برخی از اساتید قسمتی از آرای غربیان را به شکل عمیق درنیافته باشند و گاه آنرا آموزش نیز بدهند. برخی نیز تنها آرای دیگران را دریافت کرده و منتقل میکنند اما به نقد نمیپردازند. اما گروهی هم خوب آرای دیگران را فهم کردهاند و هم خوب منتقل کرده و نقد میکنند.
گروه چهارم اساتیدی هستند که علاوه بر اینها، دست به نو آفرینی میزنند که تعدادشان زیاد نیست.
البتــه باید توجه داشت که نظریهپردازی در علوم انسانی به هیچوجه کار راحتی نیست، بویژه اگر نظریهها قرار باشد در چارچوب ضابطه فرهنگ و دین قرار داشته باشد. امروزه گاه مشغولیتهای اساتید به گونهای است که فرصت تأمل بسیار کم است. بنابراین به نظر میرسد ساخت «دهکدههای تحقیق» با حضور اساتید خوشفکر همراه با رفع دغدغههای معیشتی و کم شدن میزان تدریس بتواند به بروز نوآوری و خلاقیت کمک کند. این کار در حوزه تمام علوم بویژه علوم انسانی که از ما انتظار اندیشههای جدید و مستحکم میرود قابل اجرا مینماید.
به نظر میرسد حوزه و دانشگاه هر یک صاحب امتیازاتی است که دیگری میتواند با بهرهگیری از آن بالندگی بیشتری داشته باشد. البته باید نسبت به سرایت آفات هر یک نیز به دیگری هشیار بود. در همین زمینه با نظر به تحولات حوزه با دکتر محسن ایمانی به گفت و شنود پرداختهایم.
دکتر محسن ایمانی استاد دانشگاه تربیت مدرس، دارای دکترای فلسفه تعلیم و تربیت بوده و صاحب کتب «تربیت عقلانی» و «آسیبشناسی مطالعه» و آثار دیگری در این زمینه است.
با توجه به توصیه مقام معظم رهبری به حضور حوزه در بحثهای فلسفی و کلامی، روند حرکت حوزه را در قدیم و پس از این رهنمود چگونه ارزیابی میکنید؟
نکتهای که باید به آن توجه داشت این است که در حرکت علمی حوزه فراز و فرودهایی وجود داشته است. از نظر تاریخی، حضور استعمارگران و محدود کردن متفکرین و برخورد با آنها و به شهادت رساندنشان، عملاً وقفهای در حرکت علمی ایجاد میکرده است. اما پس از انقلاب در اندیشههای مختلف از جمله اندیشههای فلسفی و کلامی تحولاتی پدید آمد و قدرت این اندیشهها در حوزه و نیز در دانشگاه افزایش یافت. با وجودیکه باید پذیرفت که فلسفه دارای پیشینهای طولانی است که به یونان میرسد اما سرچشمه تمدن و فرهنگ آن را ایران و مصر میدانند.
باید دانست که امروزه نیز نمیتوان صاحب اندیشه فلسفی بود بدون اینکه به آرای پیشینیان فلسفه خود توجه کرد و باید اندیشمندانی چون فارابی، ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا خوانده و فهم شوند. از سوی دیگر «هر زمان نو میشود دنیا و ما» و برای این تحولات نوین باید اندیشههای تازهای عرضه شود. این بدان معناست که وقتی از بیرون به حوزه و دانشگاه مینگرند آن را آبشخور اندیشههای جدید بدانند. پس ضروری است که حوزه بیشتر از گذشته به قوت اندیشههای فلسفی و به روز بودن آن ها توجه داشته باشد.
البته من احساس میکنم در بخشهای قابل توجهی از حوزه این تلاشها در حال به عمل آمدن است اما باید همیشه وضع موجود را نسبت به وضع مطلوب دارای فاصله دانست و برای پرکردن این فاصله قدم برداشت. اینگونه است که گفتوگوی بین اساتید داخل حوزه و دانشگاه و بین این دو در حوزههای مورد نیاز و ضروری و بحثهای روز باید مورد توجه قرار گیرد.
تفاوتهایی که در روش آموزشی حوزه و دانشگاه وجود دارد که میتواند به کمک دانشگاه بیاید چگونه روشهایی است؟
حوزه روشهای خوبی داشته است که در دانشگاه نیز میتواند مورد توجه قرار گیرد. یکی از این روشها آناست که وقتی کسی در حوزه درس را فرا میگیرد آنرا به شخص تازه وارد آموزش میدهد. هنگامی هم که خود من به مدرسهای مراجعه کرده بودم طلبهای برای تدریس به من معرفی شد. این روش خوبی است که در دانشگاه به وسعت حوزه وجود ندارد. آنکه آنچه را آموخته تدریس میکند دروسی را که یکبار یاد گرفته دوباره برایش تکرار میشود و به لحاظ روانشناسی این تکرار و تمرین باعث تثبیت یادگیری میشود.
این همان مفهومی است که در حوزه از آن به ملکه شدن یاد میشود. از طرف دیگر فردی که میخواهد تدریس کند خواه ناخواه با هنر درس دادن (The art of teaching) آشنا میشود و با کاستیها و تواناییهای خود آشنا میشود. «پیاژه» میگوید آنجا که علم و هنر به هم میپیوندند به کار بردن بهترین روشها، دشوارترین کارهاست همچون معلمی و جراحی. روش دیگر متفاوت در حوزه، حاشیهنویسی است. حسن حاشیهنويسي ایناست که برای همه مطالب نوشته نشده و فقط جهت نکات محوری و کلیدی و تأمل برانگیز نوشته میشود. بنابراین وقتی طلبه به نکته قابل تأمل میرسد به آن مراجعه میکند. وقتی نکات مهم در متن، حاشیه میخورد باعث فعال شدن ذهن میشود. این از همان روشهاست که باعث فعالیت میشود اما معلم را به نظر در حال فعالیت نشان نمیدهد.
روش مرسوم دیگر در حوزه، تأکید بر پیش مطالعه است که بدون استثنا همه اساتید بر آن تأکید مینمایند. حسن این کار آناست که وقتی صورت میگیرد، نکات مبهم برای طلبه آشکار میشود و هنگام درس توجه بیشتری به این نکات میکند تا آنرا بفهمد و فراگیرد. در حالیکه کسی که با ذهن خالی به درس گوش میدهد به همه نکات به شکل یکسان توجه کرده و از آن عبور میکند.
نکته مهم دیگر «مباحثه» است. وقتی آرا به یکدیگر برخورد میکنند آرایی جدید از آن زاده میشود. «افلاطون» در «نوامیس» میگوید که «ازطریق گفت و گو با دیگران است که کشف حقیقت صورت میگیرد».
بنابراین پیش مطالعه صورت گرفته و بحث نیز انجام میشود و پرسشهای بی جواب مانده نیز در نهایت از استاد پرسیده میشود. روش دیگری که در حوزه در پیش گرفته شده است تدریس تطبیقی است. در این روش فرد به نقاط قوت اندیشه خویش بیشتر پی میبرد و تقابل اندیشههای دیگر را با اندیشه خود تجربه میکند. این کارایی طلبه را در چالش با سایر اندیشهها میافزاید.
آیا حوزه و دانشگاه از آسیبهای یکدیگر نیز صدمه دیدهاند؟ آیا استفاده از برخی روشهای دانشگاهی همچون عدم حق انتخاب استاد یکی از همین صدمات نیست؟
در حوزه این حسن بوده و اکنون نیز کم و بیش وجود دارد که طلبه میتواند استاد خود را انتخاب کند و بر سر درس استادی حاضر شود که به او علاقه دارد. اما امروزه اگر این امکان کمرنگ شده باشد و حوزه به سمت روشهای دانشگاهی رفته باشد این حسن از میان رفته است. اما از سوی دیگر در قدیم، «آزمون» در حوزه وجود نداشت و ارزیابی به شکل کلیتری توسط استاد صورت میگرفت و طلبه اجازه نقل حدیث دریافت میکرد. اما امروزه امتحان ارزیابی دقیقتری ایجاد کرده است و از در جا زدن برخی از اعضای حوزه جلوگیری میکند که در قدیم ممکن بود اتفاق بیفتد. البته باید بسیار مراقبت کرد که گرایش به مدرک تحصیلی که در قدیم در حوزه وجود نداشت نشو و نما نکند و فراگیر نشود. این ممکن است باعث شود برخی دیگر با اخلاصی که سابق وجود داشت به فراگیری خود علم نپردازند تا مدرک نیز خود به خود حاصل آید.
نکته دیگری که امروزه در حوزه قابل مشاهده است توجه به «زبانهای مختلف» و «علوم غربی» است که نسبت به قبل بیشتر شده است و اینگونه است که حوزه در برابر افکار جدید قرار میگیرد و میتواند این تهدیدها را به فرصت تبدیل کند. این پتانسیل حوزه را برای درک اندیشههای جدید بالا برده و توانایی آنرا برای پاسخ به شبهات و سؤالات افزایش خواهد داد.
بسیاری از فعالان جامعه علمی کشور، از حوزه تقاضا دارند که نسبت به تلاشها و نظریهپردازیهای خارج از خود نیز توجه و التفات کافی مبذول دارد. نظر شما چیست؟
در تمام مؤسسات حوزوی این کم توجهی اینگونه نیست. من شاهدم که در مؤسسه امام خمینی(ره) طلبهها در معرض آرا و اندیشههای جدید قرار میگیرند و بسیاری از اساتید دانشگاه نیز در آنجا تدریس میکنند. البته تلاشهایی که در جهت نظریهپردازی انجام میشود میتواند بیش از این مورد ارزیابی و توجه و بررسی قرار گیرد و حوزه در این زمینه نظرات خود را بیان دارد. همانگونه که قرار است اندیشههای دیگر کشورها مورد توجه باشند این مشمول نظریههای داخلی نیز میتواند باشد.
وحدت حوزه و دانشگاه نیز در این قضیه بی اثر نیست. تلاشهای بسیاری در اوایل انقلاب برای این وحدت صورت گرفت و جلسات بسیاری با حضور اساتید حوزه و دانشگاه برگزار شد. اما به تدریج از شدت تلاشها کاسته شد و امروزه شاهد ارادهای پیگیر در این زمینه نیستیم. اما با توجهات مقام معظم رهبری به حوزه فرصت خوبی است که ساز و کارها دوباره فراهم شود و این دو قشر بار دیگر در کنار هم قرار گیرند تا هم افزایی بیشتری داشته باشند. این پذیرش دو سویه باید ایجاد شود که حوزویان و دانشگاهیان با اندیشه یکدیگر آشناتر شوند. البته لازم است تحمل افراد برای شنیدن نقد بیشتر شود. هم اکنون حضور هر دو قشر در سمینارهای علوم انسانی مشهود است اما نظام مند و هدفدار نیست تا به نتایج کافی بینجامد.
در زمینه علوم انسانی به نظر شما، حوزه توفیق بیشتری داشته است یا دانشگاه موفقتر عمل کرده است؟
تنوع دروس و رشتهها در دانشگاه بیشتر بوده است اما پس از انقلاب، حوزه نیز در تلاش برای ایجاد رشتههای متنوع بوده است. اما هم در دانشگاه و هم در حوزه هنوز نیروی کافی صرف علوم انسانی نشده است و برای استقلال و بومی سازی آن و توجه به اندیشمندان خودی و معاصرین و بها دادن به ایشان زمان کافی گذاشته نشده است. در همین سالها تلاشهایی نیز به عمل آمده و کرسیهای نظریهپردازی در حال برگزاری است که تا پیش از این تنها به نقل آرای دیگران اکتفا میشد که البته در بسیاری مواقع هنوز نیز ممکن است وجود داشته باشد. باید توجه داشت که ممکن است حتی برخی از اساتید قسمتی از آرای غربیان را به شکل عمیق درنیافته باشند و گاه آنرا آموزش نیز بدهند. برخی نیز تنها آرای دیگران را دریافت کرده و منتقل میکنند اما به نقد نمیپردازند. اما گروهی هم خوب آرای دیگران را فهم کردهاند و هم خوب منتقل کرده و نقد میکنند.
گروه چهارم اساتیدی هستند که علاوه بر اینها، دست به نو آفرینی میزنند که تعدادشان زیاد نیست.
البتــه باید توجه داشت که نظریهپردازی در علوم انسانی به هیچوجه کار راحتی نیست، بویژه اگر نظریهها قرار باشد در چارچوب ضابطه فرهنگ و دین قرار داشته باشد. امروزه گاه مشغولیتهای اساتید به گونهای است که فرصت تأمل بسیار کم است. بنابراین به نظر میرسد ساخت «دهکدههای تحقیق» با حضور اساتید خوشفکر همراه با رفع دغدغههای معیشتی و کم شدن میزان تدریس بتواند به بروز نوآوری و خلاقیت کمک کند. این کار در حوزه تمام علوم بویژه علوم انسانی که از ما انتظار اندیشههای جدید و مستحکم میرود قابل اجرا مینماید.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


