کد خبر: ۶۲۵۳۸
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
رضا امیر خانی در دانشگاه امام صادق (ع)

زمانبندی ظهور، نوعی ازتفکر حجتیه

امام افق انقلاب اسلامی را جلوی ما گذاشت اما برای پیروزی آن وقت تعیین نکرد. ... ظهور روی محور زمان نیست. زمانبندی ظهور سبب میشود تا به افقهای دیگر پیش رو فکر نکنیم. وی این نوع از اندیشه را نوعی از تفکر حجتیه دانست.
تعامل نیوز (taamolnews.ir) : رضا امیر خانی در نشستی که در دانشگاه امام صادق (ع) برگزار شده بود به سولات دانشجویان پاسخ گفت خلاصه ای از این نشست را بخوانید :

"رمان حول سؤال ذهنی نویسنده نوشته میشود. زمانی که رمان بیوتن را شروع به نوشتن کردم سؤالم دربارۀ پارادایم سنت- مدرنیته بود."

"در طی این دو سال [بعد انتخابات ۸۸] فضا برایم آنقدر آرام نبود که بتوانم حتی سؤالی را برای خودم طرح کنم و یک جهان داستانی برای خودم خلق کنم".

"زمانی که از سفر افغانستان به ایران برگشتم، ابتدا "نفحات نفس" را به پایان رساندم که یک فصل خوب از آن با عنوان روحانیت به چاپ رسید که در دفاع از روحانیت است. همه در مقابل پول مفت نفت سر خم میکنند به غیر از نهاد روحانیت که خودش یک مکانیسم داخلی دارد برای اینکه گرفتار این مسأله نشود."

"در مهر ماه سال ۸۸ به سفر افغانستان رفتم و از فروردین سال ۸۹ شروع به نوشتن این کار [جانستان کابلستان] کردم و حدود هفت ماه نوشتن آن طول کشید. نوشتن کار مستند زمان کمتری از کار داستانی میبرد و اگر این کار داستانی بود دو سال طول میکشید. زبان روایت، زبان روایت داستانی است. قسمتهایی از کتاب به دلایل امنیتی کشور افغانستان حذف شد، قسمتی هم نام یکی از دوستان افغانیم عوض شد. چهار، پنج ماه کار اصلاح نوشته ها طول کشید. سفرم برنامه ریزی شده نبود اما همواره دوست داشتم به افغانستان را ببینم."

"یکی از تفاوتهای بیوتن و جانستان کابلستان این است که شخصیتهای آخرین اثرم کاملاً واقعی هستند و وجود خارجی دارند. اما در بیوتن شخصیتها واقعی نیستند و وجود خارجی ندارند."

اظهار نظرهای سیاسی امیرخانی در پاسخ به سؤالی که: "آیا شما در نوشتن تحت تأثیر نویسندۀ خاصی بوده اید؟" آغاز شد.

وی در تشبیهی جالب تأثیرپذیری از سایر نویسندگان را امری مسلم دانست و در جواب این سؤال اینگونه پاسخ داد که: "معمولاً در اولین نوشته هایی که هرکس مینویسد تحت تأثیر یک کتاب یا نوشته قرار دارد. در کارهای ابتدایی میتوان ردپای یکی، دو نفر را در نوشته ها پیدا کرد." وی در ادامه، تشخیصِ تأثیرپذیریِ یک نوشته که از نویسنگان زیادی تأثیر پذیرفته توسطِ خوانندگان را همانند پیدا کردنِ اختلاس کنندگان دانست: "اما این در واقع مثل بحثهای اختلاسی است!!

 یعنی اگر شما از یک نفر بدزدید همه میفهمند و مچ شما را میگیرند و میفهمند که مثلاً اینجا شبیه به صادق هدایت نوشته اید و یا... اما اگر هنر داشته باشی و از هزاران نفر بدزدی کسی نمیفهمد و کارت راحت میشود. من الآن به این مرحله رسیده ام!!"

وی در ادامۀ اظهارنظرهای جالبش جهان بینی و نگاه تولستوی به جهان را ستود و گفت: "همانگونه که قبلاً گفتم به نظرم اگر قرار بود این صنف پیامبری داشته باشد، آن فرد تولستوی میشد! نگاه پیامبرانه به عالم در تولستوی وجود دارد." وی از جمله نویسنگان مورد علاقۀ خود "رومن گاری" را نام برد.

وی دلیل این علاقه را مهم بودن ایده در نوشته های وی و ذهن رهای وی دانست. "گاری جزء نهضت آزادیبخش فرانسه بود و شخص نزدیکی نسبت به آندره مالرو محسوب میشد. رومن گاری کنسول فرانسه در لس آنجلس بود. وی در دو،سه سالی که در لس آنجلس بود رمانی با نام "سگ سفید" نوشت که جزء دقیق ترین و ایدئولوژیکترین کارهای وی میباشد.

وی در این رمان مسألۀ نژادپرستی و دعوای بین سیاه و سفید در آمریکا را نشان میدهد. وی همچنین اثر دیگری با نام "خداحافظ گاری کوپر" دارد که در واقع یک نسل سرخورده از اصلاحات آمریکایی را به خوبی نشان میدهد. رومن گاری از لحاظ جریانی روبروی همینگوی قرار میگیرد. یعنی آنقدر که همینگوی آمریکایی است و زندگی آمریکایی در نوشتۀ همینگوی تبلیغ و برجسته میشود، به همان میزان رومن گاری روبروی او قرار دارد."

امیرخانی در ادامۀ سخنانش گفت که به نظرم نویسنده موظف است که زندگی دیندارانه داشته باشد و به متون دینی نزدیک باشد. وی گفت که دلیل اینکه ایده های دین مدارانه در نوشته های ما کم است این است که دین را آنطور که باید وارد در زندگی خود نکرده ایم و جهانی که در داستانها و رمانها خلق میشود دغدغه ایست که نویسنده نسبت به زندگی خود دارد. وی عنوان کرد که ممکن است داستانی در ژانر مذهبی نوشته شود اما قابلیت القای خداباوری به مخاطب را نداشته باشد.

 "بسیاری از داستانها ممکن است در رابطه با راهب و کشیش و کلیسا باشد اما ضد دینی باشد و هیچ گرایشی در فرد نسبت به دینداری ایجاد نکند، بلکه ممکن است بخواهد فرو غلتیدن یک انسان خداباور را نشان دهد. برخی داستانهای داستایوفسکی اینگونه هستند." وی برخی از سریالهای به نمایش درآمده از صدا و سیما را از همین نوع دانست و عنوان کرد که از یک کارگردان غیردینی که دغدغۀ دینی ندارد نمیتوان انتظار داشت که یک فیلم دینی موفق بسازد.

وی دانستن تجربۀ موجود در افغانستان را که خود افغانها به آن خانه جنگی میگویند، برای همگان لازم دانست. "اگر گسلهایمان را تعمیق کردیم، از پرسپولیس، استقلال شروع کردیم و تا چپ و راست رفتیم و... باید فهمید این چه نتیجه و پایانی خواهد داشت و چه اتفاقی در کشورمان می افتد؟ در ابتدا قصد داشتم موضوع این کتاب دربارۀ تفاوت انتخابات ایران با افغانستان باشد، اما بعد پشیمان شدم." وی جذاب نوشتن متن را یک هنر دانست و بیان کرد که: "لازم است تا برخی کتابهای آنان [غربی] خوانده شود. بعضی از کتب فکری که نوشته میشود را بخوانید و ظرائفش را ببینید."

وی افزود: "یکی از هدفهایم در نوشتن این سفرنامه این بود که نگاه ما نسبت به برادران افغانی ترمیم شود و از یک موضع نژادپرستانه یا از موضع بالاتر یا از موضع خود برتربینی به اینان نگاه نکنیم. این چیزی بوده که عمیقاً به دنبال آن بوده ام چون حس میکردم که ما همچنین نگاهی به آنان داریم. اما ما هرگز حاضر نیستیم که با اقواممان که در کشورهای غربی زندگی میکنند اینگونه برخورد کنیم." وی هدف دیگر خود را حفظ وحدت ملی و ترمیم گسلهای سیاسی موجود در جامعه بیان کرد و افزود: "میخواستم با نشان دادن قطعه های پراکندۀ افغانستان این خط را بیان کنم که فارغ از چپ و راست بودن یا حزب اللهی و ضد انقلاب بودن، باید کمک کرد تا این کشور، این مملکت و این نظام حفظ شود. این هدفم بود و دنبال این بودم.

" وی در ادامۀ سخنانش گفت: " در هر درس خوبی که حس کنم برایم مفید است شرکت میکنم. ایراد این است که شهرت اندکی برایم دست و پاگیر شده، ای کاش این شهرت نبود. وقتی در افغانستان که بودم با خیال راحت با آن سرباز افغانی نشستم و باهم گپ زدیم."

امیرخانی در جواب این سؤال که "در آینده منتظر چه اثری از وی باشیم؟" گفت: "در حال فکر کردن بر روی یک رمان هویت گرا هستم که آیین فتوت در آن ترسیم میشود."

"امام افق انقلاب اسلامی را جلوی ما گذاشت اما برای پیروزی آن وقت تعیین نکرد. پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۵۷ از قبل مشخص نبود."

"افق ذهنی امام پیروزی انقلاب اسلامی بود و هیچوقت آنرا زمانبندی نکرد. ظهور روی محور زمان نیست. زمانبندی ظهور سبب میشود تا به افقهای دیگر پیش رو فکر نکنیم. وی این نوع از اندیشه را نوعی از تفکر حجتیه دانست. وی اصل مشکل انقلابیها با حجتیه ایها را همین امر دانست که با زمانمند کردن ظهور و مقایسۀ اهمیت مسألۀ ظهور با انقلاب اسلامی، طبیعتاً اهمیت بیشتر را با امر ظهور میدانستند و لذا میگفتند از انقلاب صحبت نکنیم! اگر کسی گفت که این کار را نکن چون إنشاءالله آقا خودش می آید و... این حرف حرف حجتیه است. من مخالف آقای احمدی نژاد بودم وهستم. البته اینکه مخالف احمدی نژاد هستم به این معنی نیست که با خاتمی موافق بودم."

 وی دلیل مخالفت خود با خاتمی را در این مسأله دانست که: "آن متنی که از آقای خاتمی به من میرسید این بود که احساس میکردم متن اصیلی نیست. این متنی که من میگویم از همان دنیای شهر شما شروع میشود، تا متن صحبتهایشان تا گفت و گوی تمدنها. احساس میکردم در این متن نوعی از غربزدگی وجود دارد."  

 "اما اگر به این دلایلی که گفتم با آقای خاتمی مخالف بودم که ایشان در فلسفۀ سیاست و کلان سیاست غربزده است آقای احمدی نژاد نه در فلسفه و کلان سیاست که دربارۀ ایشان نمیدانم چیست؟! در سیاست ورزی خود ایده های غربی دارند. مثل مناظره ها و هر جایی که هدف وسیله را توجیه میکند."

"احمدی نژاد در روش کسب قدرتش بسیاری از چیزهایی را که ما مشروع نمیدانیم مشروع میداند."

امیرخانی شعارهای نه غزه نه لبنان را نه از روی تفکر بلکه از روی هیجان زدگی و برای لجبازی با نظام خواند و اضافه کرد که "خود کسانی که این شعارها را دادند هم نمیتوانند از این شعار خود دفاع کنند."

"من در سال ۱۹۹۵ برای دومین یا سومین بار به ترکیه رفتم. اتفاقی در آنجا افتاد که مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد و آن این بود که یک روشنفکر لائیک ترکیه، هویت گرا بود و عضویت در اتحادیۀ اروپا را یک ننگ برای ترکیه میدانست."

"با منافق بودن شاید بتوان یک سیاستمدار برجسته شد اما محال است یک نویسندگی و داستان نویسی فاخر انجام شود."

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین