کد خبر: ۶۰۵۰۸
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
در سوگ رئیس مذهب شیعه

چشم به راه سپيده

و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله» در آستانه آدينه اي ديگر كه با شهادت حضرت امام صادق(ع) همراه است، با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت به خواندن پيامك هايي كه جمعه ها به ياد تو رد و بدل مي كنند مي نشينيم و همصدا با آنان سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.
کیهان:
تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.

«غيبت» به معناي «حاضر نبودن»، تهمت ناروايي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...
و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله» در آستانه آدينه اي ديگر كه با شهادت حضرت امام صادق(ع) همراه است، با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت به خواندن پيامك هايي كه جمعه ها به ياد تو رد و بدل مي كنند مي نشينيم و همصدا با آنان سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.
ساعت تو
گفتند كه تك سوارمان در راه است
از اول صبح چشممان بر راه است
از يازدهم، دوازده قرن گذشت
با ساعت تو، چقدر ديگر راه است؟
¤¤¤
آموزش منتظر نشستن
راحت همگي به راحتي تن داديم
يك چند شعار نامعين داديم
هر هفته غروب جمعه ها، ما تنها
آموزش منتظر نشستن داديم
¤¤¤
سر بر قدمش
ما عاشق بي قرار ياريم همه
بر درد فراق او دچاريم همه
از پاي به جان او نخواهيم نشست
تا سر به قدومش بسپاريم همه
¤¤¤
داغ لاله ها
مردم ديده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحبنظرانند هنوز
لاله ها شعله كش از سينه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
¤¤¤
پس كي؟
چشمي كه داشت تازگي از شبنم نگاه
در انتظار با گذر لحظه شد عجين
پر شد تمام ظرف زمان بي حضور تو
پس كي ظهور مي كني اي منجي زمين؟
¤¤¤
كدام جمعه؟
زمستان خسته شد از بي بهاري
جهان مي لرزد از اين بي قراري
گمانم جمعه اي باقي نمانده
خدايا، تا به كي چشم انتظاري
¤¤¤
حكايت غريب
ما ساكن عصر جمعه هائيم
تو منتظري كه ما بياييم
غربت چه حكايت غريبي است
آقا! تو كجا و ما كجائيم
¤¤¤
بغض جمعه
ساعات عمر من همگي غرق غم گذشت
دست مرا بگير كه آب از سرم گذشت
تا كي غروب جمعه ببينم كه مادرم
يك گوشه بغض كرده كه اين جمعه هم گذشت

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین