محسن رضايي در كوچه هاي خرمشهر
دنياي ما دنياي عجيبي است، اگر خوب نگاه كنيم خيلي از وقتها وارونه مي شود! پولدارن مرتبا بر پولشان اضافه مي شود و فقيران گاهي به اندازه سر جوعي ندارند، آنكه شانس دارد نيازي به تلاش و خلق اثري و توليد علمي پيدا نمي كند و آنكه با زحمت و كوشش و جديت كاري مي كند نتيجه اش را نمي بيند، گاهي بيماري كه از دردي رنج مي برد از جايي بيماري مضاعفي پيدا مي كند و فرد سالم و تنومندي مختصر خستگي كه گاهي پيدا كرده از بين مي رود و ...
دنياي ما دنياي عجيبي است، اگر خوب نگاه كنيم خيلي از وقتها وارونه مي شود! پولدارن مرتبا بر پولشان اضافه مي شود و فقيران گاهي به اندازه سر جوعي ندارند، آنكه شانس دارد نيازي به تلاش و خلق اثري و توليد علمي پيدا نمي كند و آنكه با زحمت و كوشش و جديت كاري مي كند نتيجه اش را نمي بيند، گاهي بيماري كه از دردي رنج مي برد از جايي بيماري مضاعفي پيدا مي كند و فرد سالم و تنومندي مختصر خستگي كه گاهي پيدا كرده از بين مي رود و ...
فردي به ناگاه و بي مقدمه بر اثر سخني يا فعلي مرزهاي سياست را در مي نوردد و ديگري كه كوله باري از آرمان و مجاهدت و تجربه را به دوش دارد در گوشه اي ندانمكاريها را مي بيند و دست بسته خون جگر مي خورد چرا كه مي داند چه بايد كرد ولي ميداني براي عمل نمي يابد.
در داستان انقلابها هم اين معادله ي ناموزون بارها تكرار شده است، پيش كسوتان مبارزه و سيلي خوردگان صادق به كنجي قناعت كرده اند و ديگران ميدان ستانده جلوداري پيشه كرده اند. گويي هميشه بايد كه ابوذران در تنهايي غوطه ور شوند و تازه به دوران رسيده ها يكه تازي كنند!
شايد هيچ كس نباشد كه نام دفاع مقدس، آزادي خرمشهر و ميدانهاي شهادت و خون را شنيده باشد و نام برادر محسن را نشينده باشد، تلاشها و مبارزه بي وقفه او پيش و پس از انقلاب و اطمينان حضرت امام به وي و نصب او بعنوان اولين فرمانده سپاه چيزي نيست كه از حافظه ي تاريخ انقلاب بزرگ اسلامي قابل ناديده گرفتن باشد، ولي همه وجود و آرمان و توان و خلوص خود را نثار امام و انقلابي كرد كه خود را بي آنها هيچ مي دانست، ولي لحظه اي راه را گم نكرد و لحظه اي در خدمت به آرمانهاي بلند مردم مسلمان خويش ترديد به خود راه نداد. او پس از پايان جنگ همچنان پايبند به مقتداي خويش جامه ي نظام را از تن بدر كرد تا در سنگري ديگر خدمت خويش را افزون سازد و شرط جوانمردي را ادا نمايد اما گويا نمي دانست كه ميداني چون سياست اسباب و لوازمي دارد كه در كوله پشتي او متاعي از آنها كمتر يافت مي گردد.
سياست آسان و پيشرفت دهنده نياز چنداني به صداقت و سابقه و مديريت ندارد، سياستي كه چندان عين ديانت نيست طالب مردان متعهد و امتحان پس داده در جبهه هاي خون و قيام نخواهد بود. برادر محسن رضائيها در معناي عميق صبر فرو رفته اند تا رجال صادقي باشند كه بعضي شان سفر كرده و بعضي در انتظار هجرت بسر مي برند. و چون از ميان ما غايب شدند تازه به يادشان مي افتيم كه چه بودند و چه كردند و چه آسان از ديده ها پنهان ماندند، بگذار اين حقايق نوشته شوند تا در بازار پر هياهوي دنيا كه صحيح از سقيم گم مي شود و افاضل از كم مايگان باز شناخته نمي شوند نصوير روشنتري از رفتار خويش داشته باشيم.
در جامعه اي كه سربازان بي ادعا و فرزندان صادق و خدومش گوشه گيري پيشه كنند تا طوفان دنيا خواهي و منيتها كلاه غيرت و هميت از سرآنها بربايد بايد انديشناك شد و زخم نگراني بر آينده اي زد كه قرار بود عدالت در آن همه گير و پيشرفت و توسعه اش چشمها را خيره به خود كند.
بمناسبت روز عزيز سوم خرداد تصاوير گويايي از روزهاي خون و حماسه از رسانه ملي پخش مي شود، روزهايي كه چهره هاي صادق و پاكباخته پيكر زخم خورده ايران عزيز را براي هميشه التيام بخشيدند، بسياري از آزاد كنندگان خرمشهر رفته اند و بسياري منتظرند و اين سنت رازناك خداوند تبديل ناپذير است تا گوهر وجودي صادقان و عهد بستگان با پروردگار نمايان شود.
شايد روزي برادر محسن رضايي در لباس گمنام در كوچه پس كوچه هاي خرمشهر عبور كرده است. او خوب مي داند كه وجب به وجب اين شهر چگونه از ايران جدا شد و بعدها چگونه دوباره به آغوش وطن بازگشته است، او قدر خرمشهر را بيشتر از هركس مي داند، او به هياهوي بازاري مي نگرد كه مملو از شوق زندگي است و به ياد مي آورد كه بسياري از همرزمانش هم اكنون نيستند تا شهد شيريني كه به اين مردم هديه داده اند را تماشا كنند، گونه هاي خيس حاج محسن رضايي كاملا پيدا است وقتي ساده و بي تكلف با دنيايي از غم اما اميدوار و مغرور در خبيابانهاي خرمشهر سير مي كند و پا روي خاكي مي كوبد كه جانانه از دهان گرگ نجاتش دادند. براي حاج محسن همين بس كه خرمشهر سرافراز تر از هميشه محكم و استوار ايستاده است و به خود مي بالد كه مردان بزرگي براي بودنش جان باختند و مردان ديگري برايش هستي خود را در كف اخلاص مي گذاشتند، خرمشهر خوب مي داند كه هر وقت چشم طمعي به او دوخته شود از سياست پيشگان انتظار چنداني ندارد بايد منتظر مرداني شود كه با دلي بزرگ به درياي دشمن مي زنند و خيابانهايش را چون طوطياي چشم نگه مي دارند
فردي به ناگاه و بي مقدمه بر اثر سخني يا فعلي مرزهاي سياست را در مي نوردد و ديگري كه كوله باري از آرمان و مجاهدت و تجربه را به دوش دارد در گوشه اي ندانمكاريها را مي بيند و دست بسته خون جگر مي خورد چرا كه مي داند چه بايد كرد ولي ميداني براي عمل نمي يابد.
در داستان انقلابها هم اين معادله ي ناموزون بارها تكرار شده است، پيش كسوتان مبارزه و سيلي خوردگان صادق به كنجي قناعت كرده اند و ديگران ميدان ستانده جلوداري پيشه كرده اند. گويي هميشه بايد كه ابوذران در تنهايي غوطه ور شوند و تازه به دوران رسيده ها يكه تازي كنند!
شايد هيچ كس نباشد كه نام دفاع مقدس، آزادي خرمشهر و ميدانهاي شهادت و خون را شنيده باشد و نام برادر محسن را نشينده باشد، تلاشها و مبارزه بي وقفه او پيش و پس از انقلاب و اطمينان حضرت امام به وي و نصب او بعنوان اولين فرمانده سپاه چيزي نيست كه از حافظه ي تاريخ انقلاب بزرگ اسلامي قابل ناديده گرفتن باشد، ولي همه وجود و آرمان و توان و خلوص خود را نثار امام و انقلابي كرد كه خود را بي آنها هيچ مي دانست، ولي لحظه اي راه را گم نكرد و لحظه اي در خدمت به آرمانهاي بلند مردم مسلمان خويش ترديد به خود راه نداد. او پس از پايان جنگ همچنان پايبند به مقتداي خويش جامه ي نظام را از تن بدر كرد تا در سنگري ديگر خدمت خويش را افزون سازد و شرط جوانمردي را ادا نمايد اما گويا نمي دانست كه ميداني چون سياست اسباب و لوازمي دارد كه در كوله پشتي او متاعي از آنها كمتر يافت مي گردد.
سياست آسان و پيشرفت دهنده نياز چنداني به صداقت و سابقه و مديريت ندارد، سياستي كه چندان عين ديانت نيست طالب مردان متعهد و امتحان پس داده در جبهه هاي خون و قيام نخواهد بود. برادر محسن رضائيها در معناي عميق صبر فرو رفته اند تا رجال صادقي باشند كه بعضي شان سفر كرده و بعضي در انتظار هجرت بسر مي برند. و چون از ميان ما غايب شدند تازه به يادشان مي افتيم كه چه بودند و چه كردند و چه آسان از ديده ها پنهان ماندند، بگذار اين حقايق نوشته شوند تا در بازار پر هياهوي دنيا كه صحيح از سقيم گم مي شود و افاضل از كم مايگان باز شناخته نمي شوند نصوير روشنتري از رفتار خويش داشته باشيم.
در جامعه اي كه سربازان بي ادعا و فرزندان صادق و خدومش گوشه گيري پيشه كنند تا طوفان دنيا خواهي و منيتها كلاه غيرت و هميت از سرآنها بربايد بايد انديشناك شد و زخم نگراني بر آينده اي زد كه قرار بود عدالت در آن همه گير و پيشرفت و توسعه اش چشمها را خيره به خود كند.
بمناسبت روز عزيز سوم خرداد تصاوير گويايي از روزهاي خون و حماسه از رسانه ملي پخش مي شود، روزهايي كه چهره هاي صادق و پاكباخته پيكر زخم خورده ايران عزيز را براي هميشه التيام بخشيدند، بسياري از آزاد كنندگان خرمشهر رفته اند و بسياري منتظرند و اين سنت رازناك خداوند تبديل ناپذير است تا گوهر وجودي صادقان و عهد بستگان با پروردگار نمايان شود.
شايد روزي برادر محسن رضايي در لباس گمنام در كوچه پس كوچه هاي خرمشهر عبور كرده است. او خوب مي داند كه وجب به وجب اين شهر چگونه از ايران جدا شد و بعدها چگونه دوباره به آغوش وطن بازگشته است، او قدر خرمشهر را بيشتر از هركس مي داند، او به هياهوي بازاري مي نگرد كه مملو از شوق زندگي است و به ياد مي آورد كه بسياري از همرزمانش هم اكنون نيستند تا شهد شيريني كه به اين مردم هديه داده اند را تماشا كنند، گونه هاي خيس حاج محسن رضايي كاملا پيدا است وقتي ساده و بي تكلف با دنيايي از غم اما اميدوار و مغرور در خبيابانهاي خرمشهر سير مي كند و پا روي خاكي مي كوبد كه جانانه از دهان گرگ نجاتش دادند. براي حاج محسن همين بس كه خرمشهر سرافراز تر از هميشه محكم و استوار ايستاده است و به خود مي بالد كه مردان بزرگي براي بودنش جان باختند و مردان ديگري برايش هستي خود را در كف اخلاص مي گذاشتند، خرمشهر خوب مي داند كه هر وقت چشم طمعي به او دوخته شود از سياست پيشگان انتظار چنداني ندارد بايد منتظر مرداني شود كه با دلي بزرگ به درياي دشمن مي زنند و خيابانهايش را چون طوطياي چشم نگه مي دارند
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



خداحافظ و نگهدار او باشد تا انقلاب مهدي .
آخه پدر آمرزیده! اینها چه جور استوانه هایی هستند که هم و غمشون کوبیدن این دولت مردمیه و بس!!!؟؟؟؟؟