کد خبر: ۵۶۳۹۱
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

پرتاب به ميانه دهه 40

کیهان:

غلبه عوامل خودانگيخته بر عوامل برنامه ريزي شده و پيشي گرفتن ابتكارات از طراحي ها آرام آرام در حال تبديل شدن به مشخصه اصلي تحولات منطقه است. برخلاف پيش بيني بسياري از تحليلگران، تحولات منطقه نه كند شده و نه به انحراف رفته است. تنها ويژگي جديدي كه مشاهده مي شود اين است كه اين تحولات عميق تر شده و خود را با لايه هايي از معادلات سياسي و استراتژيك در منطقه درگير كرده است كه بسيار فراتر از آن چيزي است كه در يكي دو ماه اول تصور مي شد.
اكنون همه بازيگران دخيل در منطقه مي دانند كه با صحنه جديدي مواجه هستند. مشخصات دقيق اين صحنه هنوز مشخص نيست اما چارچوب هاي كلي معلوم شده است. به طور بسيار خلاصه قضيه از اين قرار است كه:
1- منابع اقتدار در منطقه خاورميانه تغيير كرده است. اكنون نه اقتدار نظامي امنيتي و نه حتي اقتدار رسانه اي تعيين كننده نيست، بلكه عاملي كه حرف اول را مي زند قدرت نرم شكل دهي به رفتار مردم از طريق شكل دهي به افكار آنهاست. بدون شك اگر آمريكايي ها ذره اي احتمال مي دادند كه از طريق قشون كشي نظامي مي توانند حتي اندكي جايگاه راهبردي خود در منطقه را بهبود ببخشند از اين كار دريغ نمي كردند. بمباران رسانه اي مداوم -كه نمونه بسيار جالب آن را در مورد سوريه بي امان در حال رخ دادن است- هم كمكي به حل مسئله نكرده است. چيزي كه آمريكايي ها به آن نياز دارند و آن را نمي يابند توان تاثيرگذاري روي افكار مردمي است كه حالا ديگر احساس مي كنند راه مستقل خود را پيدا كرده اند و توان پيمودن آن را هم دارند.
2- مسئله دوم اين است كه ارزش راهبردي مسائل هم در منطقه خاورميانه به سرعت در حال تغيير است. در زماني حدود 6 ماه مجموعه اي از مسائل كه كاملا اصلي و بلكه حياتي محسوب مي شدند كنار رفته اند و جاي آنها را مسائلي بسيار جديد و غريب گرفته است. آمريكا تا همين زمستان گذشته به سادگي مي توانست استدلال كند مسئله اصلي در منطقه ايران است و در مورد ايران هم هيچ موضوعي مهم تر از برنامه هسته اي آن نيست. اما حالا حتي مئير داگان ، رييس سابق موساد هم حاضر نيست چنين مهملي را بپذيرد. در عوض، مثلا اينكه در خيابان هاي قاهره چه مي گذرد، مردم مصر چگونه فكر مي كنند و... تا 6 ماه پيش موضوعاتي بود كه حداكثر برخي محققان دانشگاهي، ديپلمات هاي درجه دو و سه يا روزنامه نگاران به آن علاقه نشان مي دادند اما حالا بدون شك باراك اوباما و بنيامين نتانياهو بايد حتي در خواب هم به آنها فكر كنند.
3- و سومين مسئله اين است كه معناي اصطلاحات راهبردي مانند امنيت و ثبات به طور اساسي در حال تغيير است. بسياري از حاكمان منطقه خاورميانه بويژه ديكتاتورهاي وابسته عربي تا چند ماه پيش تصور مي كردند اگر هم تهديدي متوجه آنها باشد از بيرون مرزهاي آنهاست و شايد حتي ضروري مي دانستند كه تهديدي در بيرون مرزهاي خود ايجاد كنند تا در داخل امكان اعمال اقتدار بيشتري داشته باشند و ضمنا بتوانند روابط به شدت تحقيرآلود خود با آمريكا و صهيونيست ها را توجيه كنند. اكنون اما روشن شده است كه براي حاكمان وابسته منطقه امنيت نه از طريق انباشت سلاح حاصل خواهد شد و نه از راه تبديل شدن به غلام حلقه به گوش سفير آمريكا. بلكه تنها راه اين است كه براي مردم خود احترام قائل باشند، نظر آنها را به آنچه مقام هاي كاخ سفيد از آن طرف دنيا مي گويد ارجح بدانند و منابعي را كه متعلق به مردم است براي آنها صرف كنند و مسلما اين فرايندي است كه نمي توان آن را يك شبه آغاز كرد و به نتيجه رساند.
با اينكه مخاطب بسياري از اين تغييرات بنيادين در اصل آمريكاست، اما بسياري از تحليلگران امور راهبردي در منطقه خاورميانه عقيده دارند نگراني هاي اسراييل بايد فوري تر و جدي تر باشد. صهيونيست ها كه پيش از اين تحولات تصور مي كردند ميوه آناپوليس آماده چيدن است و موجوديت آنها در آستانه به رسميت شناخته شدن است، به يكباره حس مي كنند كه به ميانه دهه هاي 40 و 50 پرتاب شده اند و نه فقط راهي براي خلاصي از آن نمي يابند بلكه اخيرا به اين فكر افتاده اند كه بايد خود را در يك درگيري طولاني مدت و فزاينده با اين وضعيت آماده كنند.
انقلاب هاي مردمي منطقه خاورميانه وضعيت راهبردي اسراييل را عميقا دگرگون كرده است. بدشانسي صهيونيست ها اين است كه بحراني چنين عظيم هنگامي آنها را در بر گرفته كه بي كفايت ترين دولت قابل تصور زمام امور را در دست دارد و به تعبير يكي از كارشناسان آمريكايي مي توان گفت اسراييل با بدترين حاكمان وارد بدترين دوران تاريخ خود شده است.
اگر بخواهيم بسيار خلاصه و فهرست وار بحث كنيم، بحران هاي راهبردي كه در اثر تحولات منطقه دامنگير صهيونيست ها شده چنين است:
الف: نخستين بحران بدون شك از جانب مصر شكل گرفته است. از آغاز تحولات منطقه به اين سو صهيونيست ها تلاش فراواني كرده اند كه بگويند اين حركت يك قيام كاملا سكولار است و اسلام گرايي و اسلام خواهي سهمي در آن نداشته است. حتي عاموس يادلين رييس سابق سازمان اطلاعات نظامي دولت غاصب صهيونيستي حدود 3 ماه پيش در مركز امنيت ملي دانشگاه تل آويو سخنراني كرد و در آن به صراحت گفت بهار عربي در نهايت به نفع اسراييل تمام خواهد شد چرا كه دولت هاي دموكراتيك نسبت به ديكتاتورها علاقه كمتري به جنگ دارند. اكنون وضعيت كاملا دگرگون شده است و تحليل هاي كساني مانند يادلين هيچ توجهي بر نمي انگيزد. اسراييلي ها درست مثل آمريكا وقتي به مصر نگاه مي كنند از همه حرف هايي كه در تمجيد دموكراسي زده اند پشيمان مي شوند. لايه هاي ديني و مذهبي انقلاب مصر تازه در حال آشكار شدن است و قدرت يابي روزافزون اخوان المسلمين هم به عنوان يك گروه سياسي و هم به عنوان يك نيروي پيش برنده و محرك اجتماعي ترديدي در اين باره باقي نگذاشته است كه آينده مصر فاصله عميق با گذشته آن خواهد داشت و اسراييل بايد كل آن دكترين امنيتي را كه مي گفت مرز صحراي سينا تا ابد امن خواهد ماند بازنگري كند.
ب: پس از مصر، دومين بحران اسراييل اين است كه در سوريه به يك بن بست كامل رسيده است. ترديدي نيست كه پروژه مشترك اسراييل، آمريكا و سعودي در سوريه به بن بست كشيده شده است. اسراييلي ها اميدوار بودند بتوانند به روشي سوريه را از ايران و حزب الله جدا كرده و به محور عربي سازش ملحق كنند اما تحولات اخير دمشق را هر چه بيشتر به متحدان ديرينه خود در محور مقاومت نزديك كرده است.
ج: سومين بحران مربوط به صحنه داخلي فلسطين اشغالي است. تحولات منطقه پس از دهه ها فضايي فراهم ساخت كه برخي از گروه هاي فلسطيني بتوانند بر محور ضديت با اسراييل به يكديگر نزديك شوند. اين حادثه ولو اينكه در كوتاه مدت داراي تبعات سياسي مشخصي نباشد، بي شك راهبرد بلند مدت اسراييل در ايجاد تفرقه ميان فلسطينيان را دچار آسيب هاي جدي كرده است. به هر ميزان كه جامعه فلسطيني حول محور ضديت با اسراييل انسجام بيشتري پيدا كند فشار آوردن به مقاومت و به هم زدن ميانه مردم و مجاهدان دشوارتر خواهد بود. دقيقا به همين دليل است كه برخي از تحليلگران امنيتي اسراييل مانند آلوف بن از هاآرتص به صراحت مي گويند منتظرند كه در آينده نزديك انتفاضه سوم آغاز شود و يقين دارند كه اين بار آنچه بر سر اسراييل خواهد آمد به هيچ وجه با گذشته قابل مقايسه نيست.
د: بحران بعدي درون اسراييل ريشه دارد. غاصبان سرزمين هاي مردم مظلوم فلسطين كه با نام شهرك نشين يا هر عنوان ديگري دهه هاست تلاش مي كنند خاطره نكبت 1948 را از ياد مردم منطقه ببرند، اكنون تازه در حال دريافتن اين نكته هستند كه خانه بر آب بنا كرده اند. ناآرامي هاي اخير اسراييل نشان داد كه صهيونيست ها نه فقط در دولت سازي بلكه در ملت سازي هم شكست خورده اند و به زودي بناي سستي كه برافراشته اند زير بار خود له خواهد شد. آلوف بن تحليلگر امنيتي روزنامه هاآرتص اخيرا در مقاله اي نوشته است كه مطمئن است انتفاضه سوم در سرزمين هاي اشغالي به راه خواهد افتاد اما اين بار احتمالا شهروندان جعلي اسراييل هم در آن مشاركت خواهند داشت.
هـ : و بحران پنجم بدون شك چيزي است كه اسرائيل آن را بسط مدل ايران تا بيخ گوش هاي خود مي خواند. در واقع هركس در اين ترديد داشته باشد كه «خاورميانه پسا انقلابي» ضد اسراييلي است از اين 8 ماه هيچ نياموخته است. اسراييلي ها مي دانند كه چيزي به نام گزينه ميانه وجود ندارد و هر تفكر ضداسراييلي ضرورتا از همدلي با ايران سر در خواهد آورد.
مهدي محمدي

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین