واقعه فراموش شده
آنچه در پی میآید پژوهشی است در زمینهها و چند و چون حملهای که از سوی گروههای سازماندهی شده حامی دکتر مصدق، به جلسه سخنرانی منزل آیتالله کاشانی در شامگاه 11 مرداد 1332 صورت گرفته است. این واقعه که در تحلیل رویدادهای نهضت ملی کمتر بدان توجه میشود از فرازهای درخور تأمل و بررسی در تاریخچه نهضت است که افول آن را تسریع کرد. ما بر این باوریم که بررسی دقیق و منصفانه این رویداد میتواند ما را به درکی منصفانهتر از زمینههای شکست نهضت ملی رهنمون سازد.
واقعه
شب یازدهم مرداد 1332 را نمیتوان از وقایع شبهای قبل از آن، از زمان
شروع مجالس سخنرانی در منزل آیتالله کاشانی در اوایل مرداد ماه همان سال
جدا کرد. تمامی آن جلسات به یک انگیزه و برای یک هدف برگزار شدند. پس برای
بررسی هر چه دقیقتر موضوع باید چند روز از واقعه مورد بحث به عقب برگشت،
یعنی باید از روز 30 تیر 1332 شروع کرد.
در
آن روز اولین سالگرد واقعه 30 تیر در تهران برگزار شد. تظاهرات وسیع
تودهایها و دستجات چپگرا به همراه گروههای ملیگرای هوادار دکتر مصدق
برای اعلام حمایت از دکتر مصدق و برنامههای دولت وی برگزار شد. در آن
روزها مهمترین برنامه دولت برگزاری رفراندوم انحلال دوره هفدهم مجلس شورای
ملی بود. در مراسم آن روز تبلیغات وسیعی برای انحلال مجلس انجام شد؛ حملات
گسترده علیه نمایندگان مجلس که مخالف دکتر مصدق بودند و نیز توهین به
آیتالله کاشانی از دیگر پدیدههای مراسم اولین سالگرد قیام سیام تیر بود و
این موضوع بهویژه برای آیتالله کاشانی که نقش تعیینکنندهای در آن قیام
داشت، بسیار مهم بود. پس از برگزاری مراسم مزبور، دکتر مصدق با عزمی
راسختر در پی برگزاری رفراندوم انحلال مجلس هفدهم برآمد. نطق رادیویی او
در غروب روز پنجم مرداد و اعلام عزم جدی دولت برای برگزاری رفراندوم
عکسالعمل سریع مخالفان دولت و بهویژه نمایندگان اقلیت مجلس را به دنبال
داشت. در جلسه صبح روز بعد، مخالفان تصمیم گرفتند با تشکیل جلسات سخنرانی
در منزل کاشانی در محله پامنار تهران با دولت مقابله کنند. انتخابات محله
پامنار بسیار هوشمندانه بود، مرکزیت آن محله بین سه حوزه از چهار حوزه اخذ
رأی در رفراندوم (به ترتیب میادین بهارستان، سپه، محمدیه، اعدام...) نزدیکی
آن محل به بازار و بهویژه راسته آهنگرها و در نهایت مرکزیت جغرافیایی
پامنار در قلب تهران کمک بزرگی به انجام تبلیغات مخالفان دولت در مبارزه با
رفراندوم کرد. بنابراین در تحلیلی کلی نقطه شروع بحث کتاب از انتخاب منزل
کاشانی در محله پامنار برای تشکیل جلسات تبلیغاتی علیه برگزاری رفراندوم
انحلال مجلس هفدهم است.
اقدام
آیتالله و دیگر نمایندگان اقلیت مجلس با عکسالعمل فوری دولت و هواداران
دکتر مصدق مواجه شد. صرفنظر از تبلیغات شدید مطبوعاتی، از همان روز ششم
مرداد برای تشکیل یک کانون عملیاتی در حوالی بهارستان یا به مفهوم دقیقتر
آن، در نزدیکی پامنار برنامهریزی شد، کانونی که از روز هفتم مرداد یعنی
دقیقاً از اولین شب درگیریها فعالیتش را با تشکیل جلساتی با حضور سران
گروههای سیاسی و دستجات بازاری هوادار مصدق شروع کرد. فروهر از افرادی
همچون قاسمیه، شمشیری و مانیان از تجار بازار و خلیل ملکی، گیتیبین و نخشب
از سران گروههای سیاسی نام برد که در جلسات حوالی میدان بهارستان حاضر
شدند و به تمشیت و آمادهسازی امور مربوط به برگزاری رفراندوم در تهران، که
قرار بود در دوازدهم مرداد برگزار شود، پرداختند. این جلسات اندکی قبل از
جلسات منزل کاشانی تشکیل میشد و کمی بعد، در ساعت یازده بعدازظهر، به
پایان میرسید. بسیار سادهلوحانه است اگر تصور کنیم جلسات حوالی میدان
بهارستان ارتباطی با جلسات منزل کاشانی در پامنار نداشت.
آیا فقط دو کانون (جلسات) فوق بر وقایع شبهای هشتم تا یازدهم مرداد تأثیر گذاشت؟
دو جلسه با دو هدف متضاد!
به
هر حال، از غروب روز هفتم مرداد (شب هشتم) بهطور همزمان دو جلسه با دو
هدف کاملاً متضاد در نزدیکی یکدیگر تشکیل شد: یکی خصوصی و رهبریکننده و
دیگری عمومی و تبلیغاتی. تا قبل از آن شب، در مطبوعات طرفدار دولت تهدیدات
زیادی به برگزارکنندگان جلسه منزل کاشانی شد؛ این تهدیدات در نخستین شب
عملی شد. مجلس سخنرانی به دلیل اعتراضات و اقدامات برخی از حاضران، که
داریوش فروهر نیز یکی از آنان به شمار میآمد، درگیری نهچندان گستردهای
به همراه داشت که مانع ادامه جلسه نشد. در دومین شب برگزاری جلسات، (شب نهم
مرداد) عده بیشتری از طرفداران دولت با تظاهرات وارد محله پامنار شدند،
ولی آنها علاوه بر مدافعان خانه اهالی محل را نیز پیش رو داشتند. درگیری
نسبتاً گستردهای روی داد که قدرتنمایی حاضران در منزل تداوم تشکیل جلسات
را به همراه داشت.
زمان و فرصت بسیار
اندکی تا روز برگزاری رفراندوم انحلال مجلس (دوازدهم مرداد) باقی مانده و
تجربه دو شب درگیری ثابت کرده بود که با تظاهرات و زد و خورد عدهای از
هواداران گروههای سیاسی با شرکتکنندگان در جلسات منزل کاشانی جلسات مزبور
تعطیل نمیشود؛ بهویژه آنکه پای اهالی پامنار نیز به درگیری باز شده بود.
جلسه شب سوم در منزل کاشانی بدون درگیری و در آرامش برگزار شده و به پایان
رسید، ولی حتی خود مدافعان منزل نیز میدانستند آن سکوت آرامش قبل از
توفان است و به همین دلیل خود را برای دفاع جانانهتر آماده کردند.
در
شب چهاردهم، همچون سه شب قبل، از وقتی هواداران با تظاهرات وارد پامنار
شدند، برقها قطع شد و محله در تاریکی مطلق فرورفت؛ تا اینجا برای مدافعان
منزل، که درها را بسته بودند و حضور چند مأمور مخفی در منزل را نیز تحمل
میکردند، همه چیز طبیعی بود. از جمله آنان افرادی بودند که بر بالای
پشتبام منزل کاشانی مستقر بودند و وظیفه حفاظت و شاید دیدهبانی را به
عهده داشتند. در آن گیرودار که تظاهرکنندهها همچون شبهای اول و دوم
فریادکنان خود را به پشت درب منزل کاشانی میرساندند، ناگهان افرادی ناشناس
از طریق پشتبامهای اطراف، خودشان را به پشتبام منزل کاشانی رساندند.
آنان آنقدر حرفهای عمل کردند که توانستند مدافعان را به سرعت از میدان به
در کرده و بسیاری از آنان را از پشت بام به داخل حیاط پرت کنند. افراد
ناشناس مزبور میدانستند که مدافعان سنگهایی پشتبام برده بودند، بنابراین
با استفاده از آن سنگها به افراد داخل حیاط منزل کاشانی حمله کردند. شدت
حمله آنقدر گسترده بود که علاوه بر قطع سخنرانی، مستمعان نیز به سرعت از
حیاط به اتاقهای اندرونی پناه بردند.
برحذر از حمله به آیتالله!
در
این گیرودار اتفاق جالبی افتاد؛ آیتالله کاشانی از جای خود حرکت نکرد و
در حیاط باقی ماند، ولی نه تنها سنگی به او اصابت نکرد، بلکه بنا به اظهار
یکی از حاضران (پسرعموی دکتر بقایی) سنگی تا شعاع دو سه متری محل نشستن
آیتالله وجود نداشت. بهراستی آیا هواداران سادهدل و احساساتی گروههای
سیاسی توانایی این کار را داشتند که در تاریکی شب محل نشستن آیتالله را
تشخیص دهند و به آن طرف سنگی پرتاب نکنند؟ به احتمال قریب به یقین، خیر.
پرتابکنندگان
سنگ به داخل منزل کاشانی آدمهای منظم و باشخصیتی بودند که هدفشان متفرق
کردن اجتماعکنندگان داخل منزل بود و نه مضروب کردن آیتالله؛ احتمالاً
آنها دستور داشتند به طرف مکانی که کاشانی نشسته است سنگی پرتاب نکنند.
آنها آنقدر دستورپذیر بودند که هیچگاه سنگی به آن طرف پرتاب نکردند؛ حتی
در تاریکی مطلق و در هیاهوی شدید محل. این نظم از گروههای حزبی حتی در
منظمترینشان، حزب توده، کاملاً بعید بود؛ پس آنان چه کسانی بودند؟
پاسخ
به این سؤال را میتوان از نحوه رفتار افسران نظامی حاضر در محل در آن شب و
روزهای بعد حدس زد. در گزارشهای تهیهشده توسط آنان هیچگاه به این افراد
اشاره نشد؛ همچنین در بازجوییهای دادستانی فرمانداری نظامی تهران هیچ
سؤالی درباره آنها مطرح نشد. گویی آنها اساساً وجود نداشته و یا نباید وجود
داشته باشند. به نظر میرسد مهاجمان پشتبام و پرتابکنندگان سنگ به داخل
منزل کاشانی از نیروهای تعلیمدیده نظامی بودند و به همین علت است که قبل
از وقایع 28 مرداد 1332 بازجوهای نظامی سؤالی در این زمینه مطرح نکردند،
زیرا با طرح سؤالی یا با اندک بررسی، مسلماً سرنخهای جالبی میتوانستند
درباره هویت آنان بیابند.
بهطور
خلاصه هدف اصلی مهاجمان پشتبام این بود که از طریق پرتاب سنگ افراد داخل
خانه را متفرق کنند، ولی روال درگیری در شبهای اول و دوم نشان داده بود که
اجتماعکنندگان داخل خانه نیز کسانی نبودند که از تظاهرکنندگان داخل
خیابان بترسند و امکان داشت در صورت تحریک آنها بار دیگر درگیری بین طرفین
شروع شود. سیر حوادث نشان داد که ماجرا به همین ترتیب گذشت، عدهای از
اجتماعکنندگان داخل منزل سریعاً به پشتبام رفتند و از هر طریق (از جمله
شلیک هوایی) مهاجمان پشتبام را به عقب راندند. گروه اصلی اجتماعکنندگان
نیز به سرعت از خانه خارج شدند و همچون شب دوم در خیابان پامنار به درگیری
با تظاهرکنندگان طرفدار دکتر مصدق پرداختند.
تدارک یک قتل
تا
اینجا درگیری میتوانست مانند شب دوم خاتمه بپذیرد. عدهای از طرفین
جراحتهای اندکی برداشتند و پس از مراجعه به بیمارستانهای تخصصی اطراف
پامنار (همچون بیمارستان سینا) جراحتهایشان پانسمان شد و بیشتر آنها پس از
ساعتی ـ بعضی از آنها حداکثر یک یا دو روز بعدـ مرخص شدند. شب بعد،
جلسهای دیگر تشکیل شد. در حین سخنرانی، تظاهرکنندهها که از هواداران
سادهدل سیاسی گروههای طرفدار دولت بودند، وارد پامنار شدند؛ در زمانی خاص
برقها قطع شد و روز از نو، روزی از نو. شب بعد یعنی شب پنجم شب برگزاری
رفراندوم بود و امکان داشت وضعیت خطرناکی برای برگزارکنندگان رفراندوم و
بهویژه اعضای رهبران سیاسی و اقتصادی جلسه اطراف میدان بهارستان به وجود
آید که برای تمشیت و زمینهسازی برگزاری هر چه بهتر رفراندوم هر شب از غروب
تا 11 شب گرد هم میآمدند. پس باید کاری میکردند که ماجرای جلسات منزل
کاشانی در همان شب یازدهم مرداد به اتمام برسد، ولی چگونه این کار
امکانپذیر بود؟ هیچیک از افرادی که در درگیری شبهای اول و دوم مجروح
شده بودند حاضر به شکایت نبودند تا به این وسیله بهانهای قانونی برای
تعطیلی جلسات منزل آیتالله کاشانی به دست نیروهای نظامی و انتظامی اطراف
منزل کاشانی بدهند. در فضای آن سالها، هواداران گروههای سیاسی یاد گرفته
بودند در درگیری با هم پس از کتککاری، هر کدام به سمتی بروند و خودشان را
برای کتککاری روز بعد آماده کنند. به همین دلیل بهرغم اینکه در سالهای
1330 تا 1332 درگیریهای خیابانی بسیاری بین هواداران گروههای سیاسی صورت
گرفت، ولی فقط دو یا سه قتل اتفاق افتاد.
بنابراین،
باید دلیلی محکمهپسند برای اقدام نیروهای نظامی و انتظامی مهیا میکردند
تا آنها بتوانند ضمن حمله به منزل آیتالله کاشانی، یا حداقل محاصره آن،
مانع تشکیل مجدد آن جلسات تا روز رفراندوم شوند. این دلیل محکمهپسند چه
کاری جز وقوع یک قتل میتوانست باشد؟
احتمالاً
طراحی یک قتل به منظور فراهم کردن بهانهای برای بر هم زدن مجالس سخنرانی
منزل آیتالله کاشانی از هنگامی در ذهن برنامهریزان حملات به منزل کاشانی
جرقه زد که در پی دو شب درگیری (شبهای اول و دوم) آنها متوجه شدند که از
طریق تظاهرات یک عده هواداران گروههای سیاسی (از جمله پانایرانیستها و
نیروی سومیها) توانایی هجوم همهجانبه به منظور انحلال دائم جلسات مزبور
را ندارند؛ زیرا نه هواداران آن گروههای سیاسی توان چنین درگیریهایی را
داشتند (نمونه آن عملکرد شبهای اول و دوم آنها بود که اغلبشان و از جمله
داریوش فروهر از کتک خوردن بینصیب نماندند) و نه مدافعان کسانی بودند که
در مقابل متحدان پیشین خود در سالهای قبل کم بیاورند و از میدان به در
روند. در واقع، در درگیریهای شبهای اول و دوم طرفین همدیگر را بهخوبی
میشناختند و خواه ناخواه ممکن بود در روزها و هفتههای بعد باز هم چشمشان
به چشم همدیگر بیفتد؛ و مثلاً بار دیگر پانایرانیستها به منزل آیتالله
کاشانی بروند، ولی نه به قصد کتککاری، بلکه برای همکاری با رقیب مشترکشان.
در چنین اوضاع سیاسی که در سال 1330 تا 1332 در ایران برقرار بود،
هواداران یک گروه سیاسی نمیتوانستند طرفداران گروه رقیب را آشکارا به قتل
برسانند؛ آن هم طرفداران فردی همچون آیتالله کاشانی و گروهی همچون مجمع
مسلمانان مجاهد و طرفداران دکتر بقایی؛ بهخصوص اینکه رهبر آنان فردی همچون
داریوش فروهر 26 ساله باشد.
بنابراین
برای فراهم کردن بهانهای جهت مداخله مستقیم نظامیان در تعطیل کردن جلسات
منزل آیتالله کاشانی وقوع یک قتل اجتنابناپذیر بود، ولی چه کسی باید به
قتل میرسید و چه کسی باید قاتل میشد؟
برای
تأثیرگذاری و ایجاد رعب و وحشت هرچه بیشتر کاندیدای مورد نظر باید از
هواداران عادی کاشانی نمیبود و باید صاحبنفوذ و محترم در نزد آیتالله
کاشانی میبود تا به این طریق طراحان نقشه با یک تیر دو نشان را بزنند:
تیر اول: بهانهای به دست نظامیان میدادند تا جلسات را منحل کنند.
تیر دوم: یکی از پشتوانههای قدرت آیتالله را از بین میبردند.
قرعه به نام حدادزاده!
در
خلال بازجوییهای دادستانی فرمانداری نظامی (در روزهای 11 تا 28 مرداد)
یکی از متهمان در اظهاراتش به موضوع بسیار مهمی اشاره کرد؛ او حضور تعدادی
از کارگران و اهل راسته بازار آهنگرها را در جلسات کاشانی به یاد میآورد.
این اشاره به این معنا بود که یکی از نقاط اتکای آیتالله در تشکیل جلسات
منزلش راسته بازار آهنگرها بود که در فاصلهای بسیار اندک در جنوب منزل او
قرار داشت. اهل آن راسته بازار میتوانستند بهراحتی در روز دوازدهم مرداد
که رفراندوم برگزار میشد، به خیابانها بروند و مانعی خیلی جدی برای
برگزارکنندگان رفراندوم به وجود آورند. در این میان نقش سنتی لیدرهای
بازاریان تعیینکننده بود و آیتالله این برگ برنده را در دست داشت که یکی
از معتبرترین افراد راسته بازار آهنگرها (محمد حدادزاده) با او آشنا بود و
حتی برای ساخت مسجد کاشانی 20 هزار تومان (که در آن زمان مبلغ هنگفتی محسوب
میشد) کمک کرده بود.
پس اگر
حدادزاده به قتل میرسید، هم بهانهای لازم برای تعطیلی جلسات کاشانی ایجاد
میشد و هم حامی پرنفوذ آیتالله کاشانی در بازار از بین میرفت و از این
طریق حداقل اهل بازار آهنگرها از اطراف کاشانی پراکنده میشدند، ولی آن شب
حدادزاده در جشن عروسی برادر کوچکترش شرکت کرده بود. ترک مراسم جشن برادر و
شرکت در جلسه سخنرانی، کمی غیرعادی به نظر میرسد. در شب قبل از آن (شب
سوم)، مجلس وعظ کاشانی با آرامش به اتمام رسیده و قرار بود در شب بعد از آن
(شب پنجم و شب برگزاری رفراندوم) نیز مجلس سخنرانی تشکیل شود؛ بنابراین
جلسه شب چهارهم از اهمیت آنچنانی برخوردار نبود که فردی به خاطر آن مراسم
جشن عروسی برادرش را رها و در آن شرکت کند. آیا همچون برخی ترورهای دیگر که
در سالهای 1329 ـ 1332 در ایران روی داد، ردپایی از فردی به چشم
نمیخورد که با اصرار حدادزاده را به شرکت در جلسه کاشانی دعوت کند؟ اسناد
پاسخی به این سؤال نمیدهد، ولی حداقل میتوانیم تصور کنیم که در آن شب
حدادزاده حداقل به دلیل لباسهایش چهره شاخصی در میان اجتماعکنندگان خانه
کاشانی بود. همچنین وی از یک جهت دیگر نیز چهره مشخصی داشت؛ حداقل دو تن از
افراد داخل منزل آیتالله کاشانی او را شناسایی کردند که برحسب تصادف هر
دوی آنها روزنامهنگار بودند: یکی جلیلوند، خبرنگار اطلاعات که گزارشش در
روزنامه مزبور هرگز چاپ نشد و بهجای آن یک گزارش مجعول به چاپ رسید و
دیگری روزنامهنگاری قدیمی که تازه از گیلان آمده بود و گزارشش چند روز بعد
در هفتهنامه آرام چاپ شد و احتمالاً رحیم صفاری نام داشت. این
روزنامهنگاران در روایتی تقریباً مشابه گفتند: «پس از اینکه پرتاب سنگ از
روی پشتبام به داخل منزل کاشانی قطع شد، افرادی از مجتمعین که در داخل
اتاقهای خانه پناه گرفته بودند، درحالی که بهشدت عصبانی و تحریک شده
بودند، به طرف حیاط و خارج از خانه هجوم آوردند». به گفته جلیلوند و
(احتمالاً) صفاری، یکی از آنها چهره شاخصی داشت و درحالی که فریاد میزد:
«نشستهاید که به فرزند حسین حمله کنند» دیگران را نیز به هجوم به سمت خارج
از خانه و درگیری با تظاهرکنندگان در خیابان، تحریص میکرد و او کسی جز
محمد حدادزاده نبود، مجروحی که در مقایسه با دیگر مجروحان درگیریهای
شبهای اول و دوم وضعیت ویژهای داشت:
1ـ
تمام کسانی که در درگیریهای شبهای اول، دوم و چهارم در اطراف منزل
آیتالله کاشانی مجروح شده بودند به بیمارستانهای با کادر تخصصی در میدان
بهارستان یا میدان حسنآباد (نظیر بیمارستان سینا) و نزدیک به محل درگیری
منتقل شدند؛ به جز حدادزاده که نه تنها به بیمارستان منتقل نشد، بلکه به
پست امدادیای در نقطهای دورتر (نسبت به محل بیمارستانها) انتقال یافت؛
همچنین او را نه بر روی تخت، که در گوشه مسجد پست امدادی رها کردند.
2ـ
علت جراحت مجروحان درگیریهای شبهای اول، دوم و چهارم منزل کاشانی وارد
آمدن یک تا حداکثر سه ضربه چاقو بود که شدت کمی داشت؛ به نحوی که آنها طی
یک تا دو روز بعد از بیمارستان مرخص شدند، به جز حدادزاده که ضربات وارده
بر او بسیار شدید بود؛ بهطوری که یکی از آنها جمجمه او را شکافت. تعداد
ضربات شانزده ضربه بود.
3ـ در اسناد،
گزارشها و مدارک باقیمانده از درگیریهای مورد بحث اشارهای به این
موضوع نشد که مجروحی را قبل از انتقال به بیمارستان، به کلانتری اعزام کرده
باشند؛ در این میان تنها حدادزادة مجروح و در حال اغما را قبل از اعزام به
پست امدادی به کلانتری بردند و به بهانه گرفتن برگه، او را مدتی در آنجا
معطل کردند تا بمیرد.
4ـ آیا مأموران
کلانتری و افسران ارشدشان نمیدانستند که یک مجروح را باید هرچه سریعتر به
بیمارستان اعزام کرد؟ آن هم مجروحی که در حال اغما بود. به همین ترتیب
سرهنگ شایانفر که پرونده بازجوییها را مطالعه کرد و به عنوان دادستان
مسئول بازجوییها و بازپرسیها بود، چرا به نکات مزبور توجه نکرد؟
با
توجه به اسناد، گزارشها و مدارکی که در هنگام بررسی واقعه شب یازدهم منزل
کاشانی ارائه شد و با توجه به رفتار دادستانی فرمانداری نظامی (سرهنگ
شایانفر) در نحوه بازجوییها و بازپرسیها از متهمین و نیروهای نظامی و
انتظامیِ اطراف منزل کاشانی، باید به این نتیجه رسید که حدادزاده به قتل
نرسید، بلکه ترور شد؛ تروری کاملاً سازماندهی و برنامهریزیشده.
پوستین وارونه!
پس
از پایان درگیری شب یازدهم، پیگیری ماجرا توسط دادستانی فرمانداری نظامی
کاملاً یکسویه و جهت محکوم کردن مخالفان دولت دکتر مصدق بود. نامه روز
یازدهم مرداد که با امضای دادستانی فرمانداری نظامی (سرهنگ شایانفر) به
آیتالله کاشانی نوشته شد، سند گویایی از این عملکردِ یکسویه و بدون رعایت
موازین حقوقی و قضایی است. این عملکرد یکسویه در روزهای بعد، در هنگام
بازجویی از اهالی محله پامنار، اجتماعکنندگان بازداشتشده و از همه مهمتر
نیروهای نظامی و انتظامی ـکه به عنوان مطلع احضار شده بودندـ ادامه
یافت.
به عنوان موضوع حاشیهای عملکرد
مطبوعات نیز بسیار قابل توجه است. در روزنامه باختر امروز، سخنان پسرخاله
حدادزاده که یقیناً از طرفداران مصدق بود، ملاکی برای تعیین جهت سیاسی
حدادزاده تلقی شد و بهجای بررسی دقیق و بیطرفانه موضوع، آن را در هیاهوی
منازعات سیاسی گم کرد. در روزنامه اطلاعات که شاهکار تاریخ مطبوعات ایران
بود، گزارش خبرنگار حاضر در صحنه درگیری (جلیلوند) چاپ نشد و بهجای آن
گزارش مجعولی که تهیهکننده آن نامعلوم است، به چاپ رسید. همگونی جدی آن
گزارش با گزارشی که در همان روز (یازدهم مرداد) در روزنامه کیهان و دیگر
جراید طرفدار دولت چاپ شد، بیانکننده چیست؟
قاتل
حدادزاده هیچگاه مشخص نشد، ولی اگر به فرض، آن فرد معرفی و محاکمه میشد،
موضوع خاتمه مییافت؟ آیا آنچه در شب یازدهم مرداد گذشت، تنها به وقوع یک
قتل در درگیری بین هواداران دو گروه یا طیف سیاسی محدود میشد؟
فراتر از یک درگیری ساده!
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


