کد خبر: ۵۶۱۰۴
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
خشكسالي، تصرف اراضي و آتش‌سوزي، نابودي جنگل‌هاي زاگرس را سرعت بخشيده است

مرگ زاگرس نزديك است

جام جم آنلاين: زاگرس تب دارد، نبرد در چند جبهه نفسش را به شماره انداخته است. كوه‌هاي زاگرس حالا به جاي سبزي به زردي مي‌زند چون درختان بلوط و ويول و بنه و بادامش يا خشكيده‌اند يا راهي تنور و بخاري‌هاي روستاييان شده‌اند يا از ريشه درآمده‌اند تا بساط محقر كشاورزان در آن پهن شود؛ جنگل فداي زراعت و فقر.
زاگرس يك قرباني است، او هميشه درخت و پوشش گياهي داده، اما به جايش هيچ چيز نگرفته. زاگرس قرباني بهره‌برداري‌هاي ناپايدار است، همه مي‌خواهند از زاگرس نان بخورند بدون آن‌كه گوشه‌چشمي به آن كنند. اما توان زاگرس در حال محوشدن است، تن رنجور اين چشمه‌سار 1760 كيلومتري ديگر توان كشيدن بار اضافه را ندارد.

بخل آسمان، انسان بخيل

اقليمي مديترانه‌اي و نيمه‌خشك با زمستان‌هاي سرد، پهنه‌اي امتداديافته از پيرانشهر تا فيروزآباد، 6 ميليون و 40 هزار هكتار پوشش گياهي در گستره‌اي 30 ميليون هكتاري، عرصه‌اي جنگلي و جوان با درختاني شاخه‌زاد و كم‌ارتفاع، بزرگ‌ترين رويشگاه گياهي ايران، ميزبان 80 درصد از جمعيت عشاير، خوان 28 ميليون دام، توليدكننده 7 ميليون تن گندم و علوفه و سپري سبز در مقابل ريزگردها كه هر هكتارش 68 تن گرد وغبار را مي‌بلعد؛ همه اينها مي‌شود زاگرس، اما حال زاگرس اصلا خوب نيست.

زاگرس خودش ركورددار است، او به تنهايي 36 درصد مساحت جنگل‌هاي تصرف‌شده، 31 درصد مراتع به تصرف درآمده، 79 درصد كوره‌هاي زغال كشور، 44 درصد چراي غير مجاز دام، 69 درصد كل هيزم‌هاي كشف شده، 58 درصد زغال‌هاي مكشوفه و 50 درصد محصولات فرعي كشف شده در كشور را در شناسنامه‌اش دارد. جدال زاگرس با دام مازاد و زراعت زير اشكوب و قاچاق چوب و هيزم و زغال تمامي ندارد، اما درد زاگرس چيزهاي ديگري هم هست.

زاگرس تشنه آب است، گرم‌شدن كره زمين و بالارفتن درجه حرارت به ضرر زاگرس تمام شده، امروز ريشه درختان بلوط بي‌نظيرش تشنه‌اند، ريشه كه تشنه باشد درخت خشك مي‌شود ؛ بارندگي‌ها كفاف تشنگي زمين‌هاي زاگرس را نمي‌دهد. آمارها مي‌گويد 30 درصد كل بارش‌هاي كشور در منطقه زاگرس اتفاق مي‌افتد يعني هر سال 150 ميليارد متر مكعب آب به دستش مي‌رسد و 50 ميليارد متر مكعب آن در دامنه‌هايش جاري مي‌شود ولي زاگرس همچنان در عطش آب مانده است. مي‌گويند هر سال ميلياردها متر مكعب آبي كه در زاگرس توليد مي‌شود از دسترسش خارج مي‌شود و آن‌سوتر از دل خليج‌فارس بيرون مي‌آيد و آن وقت عرب‌هاي همسايه آب‌هاي زاگرس را از دل آب شور خليج خارج مي‌كنند و به سرزمينشان آباداني هديه مي‌دهند.

داستان خشكيدگي 170 هزار هكتار جنگل بلوط از همين جا شروع شده است. بلوط‌ها تشنه اند چون خاك و پوشش گياهي زاگرس آنقدر ناتوان شده كه توان نگهداري آب حاصل از بارش برف و باران را ندارد. براي همين سرزمين توليدكننده 40 درصد از آب‌هاي جاري كشور خودش محتاج آب است. اما درد زاگرس فقط اين نيست. زاگرس بايد زير فشار مردم بومي هم طاقت بياورد. زاگرس‌نشين‌ها به شدت فقير و محرومند. آنها كاري به جز كشاورزي و دامداري، آن هم به شيوه‌اي ابتدايي و كاملا سنتي ياد نگرفته‌اند پس وقتي قرار است در دل جنگل‌هاي زاگرس كشاورزي و دامداري سنتي پياده شود معلوم است كه بايد جنگل قرباني شود؛ انگار درختان زاگرس مانع امرار معاش روستاييان هستند، اين را مي‌شود از زمين‌هاي زردي كه روزي درختان جنگلي رويشان روييده بودند و حالا جايشان را به گندمكاري‌هاي ديم و كشت علوفه داده‌اند، فهميد.

دام مازاد هم بلاي جان زاگرس است درست مثل ساير رويشگاه‌هاي كشور، امروز 28 ميليون راس دام سبك و سنگين كه بيشتر متعلق به عشاير پراكنده در زاگرس هستند پوشش گياهي اين عرصه 30 ميليون هكتاري را مي‌چرند و چريدن مفرط و بي‌موقع يعني توقف زادآوري جنگل و تبديل جنگل از دانه‌زاد به شاخه‌زاد يعني همان تولد فاجعه.

اما روستاييان و عشاير راهي جز بهره‌كشي از جنگل ندارند، طبيعي است اگر آنها به سيرماندن شكمشان فكر كنند و نفهمند اگر جنگل نابود شود بزودي سيل همه دارايي‌شان را با خود مي‌شويد و مي‌برد، آنها اگر با طرح خروج دام از مرتع هم مخالف باشند و آن را طرحي نان‌بر بدانند هم چيز عجيبي نيست چون زاگرس‌نشينان بيكار و فقير براي گذران زندگي فقط زورشان به جنگل مي‌رسد براي همين است كه زاگرس دارد كم‌كم ناي ماندنش را از دست مي‌دهد و اوضاعش با دستورالعمل و بخشنامه بهتر نمي‌شود.

و اما حريق...

بهره‌برداري از معادن، تاج بري و قطع سرشاخه‌ها، تبديل اراضي جنگلي به زراعت ديم، جمع‌آوري بذر براي خوراك دام، خشكسالي‌هاي پشت سر هم، كوبيدگي خاك، ريزگرد، طغيان آفات و امراض، تصرف اراضي، مشكلات اقتصادي و اجتماعي، توسعه مراكز نظامي و لوله‌هاي ارتباطي سيالات همه و همه بقاي زاگرس را تهديد مي‌كند، اما درد بزرگ زاگرس چيزي فراتر از اين حرف‌ها است.

آمارهاي سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور نشان مي‌دهد در 3 ماهه اول سال 89 از 447 مورد حريق رخ داده در كل جنگل‌هاي ايران 353 مورد آن در جنگل‌هاي زاگرس اتفاق افتاده و از 227 مورد آتش‌سوزي صورت‌گرفته در 3 ماهه اول امسال 155 مورد آن به زاگرس مربوط بوده است. اين در حالي است كه آماري كلي‌تر نشان مي‌دهد كه در 10 سال گذشته 148 هزار هكتار از جنگل‌هاي كشور به خاطر آتش‌سوزي از دست رفته كه 14 هزار و 356 مورد آن به وسيله انسان اتفاق افتاده است. اين آمارها قبل از هر چيز به شكننده بودن جنگل‌هاي ايران بويژه آسيب‌پذيري زاگرس در مقابل آتش‌سوزي اشاره دارد يعني اوضاعي كه با مديريت حريق و البته تامين اعتبارات و تجهيزات مي‌تواند سر و ساماني بگيرد.

نكته: زاگرس‌نشينان بيكار و فقير براي گذران زندگي فقط زورشان به جنگل مي‌رسد براي همين است كه زاگرس دارد كم‌كم ناي ماندنش را از دست مي‌دهد و اوضاعش با دستورالعمل و بخشنامه بهتر نمي‌شود

گفته مي‌شود شهرهاي خرم‌آباد، ايلام، اسدآباد، ايذه، لردگان و ياسوج كانون بروز آتش‌سوزي‌هاي نگران‌كننده در منطقه زاگرس‌ هستند؛ درست همان مناطقي كه كمبود اعتبارات و تجهيزات و مشكلات اقتصادي و اجتماعي آتش به پا شده را شعله‌ورتر مي‌كند. بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه تفريح و تفرج در عرصه‌ها، آتش‌زدن مزارع، تردد رهگذران، درگيري‌هاي قومي، مانورهاي نظامي، عوامل طبيعي، تصرف منابع طبيعي و فعاليت‌هاي عمراني و معدن‌كاوي از عوامل بروز حريق در جنگل‌ها و مراتع هستند همان عواملي كه باعث شده‌اند امروز منطقه زاگرس از نظر حريق به 2 منطقه حساس و بحراني تقسيم شود.

ولي زاگرس با آن اكوسيستم شكننده‌اش توان تحمل آتش‌سوزي‌هاي بيشتر از اين را ندارد و همچنان در انتظار است تا براي پيشگيري، كشف و شناسايي، اطفا و عمليات بعد از اطفاي حريق‌هايي كه در آن رخ مي‌دهد، اقدامات موثري انجام شود. اما بودجه‌ها ناكافي است و تجهيزات و امكانات اندك؛ اينها مشكلاتي است كه نمي‌گذارد زاگرس زخم‌خورده، خواب آسوده‌اي داشته باشد؛ هر چند كه مسوولان سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور بر اين باورند كه با راه‌اندازي بزرگ‌ترين پايگاه اطفاي حريق در كرمانشاه بزودي اوضاع رو به بهبود خواهد رفت و زمينه آغاز به كار 35 پايگاه ديگر در كشور نيز فراهم خواهد شد.

زخم ناسور، كمبود نيرو

وقتي جنگل آتش مي‌گيرد بايد آنجا بود و ديد كه چطور درخت‌ها طعمه آتش‌ مي‌شوند و چطور نيروهاي امدادي پراكنده در عرصه‌هاي وسيع جنگلي دنبال زبانه‌هاي آتش مي‌دوند و با سطل‌هاي كوچك آب يا شاخه‌هاي پربرگ و خيسي كه مدام روي آتش مي‌كوبند سعي دارند به جنگ شعله‌ها بروند. آتش‌بر كردن با پا، خاك‌ريختن روي شعله‌ها با دست و چشم‌دوختن به مخزن آب هليكوپتري كه به درد همه چيز مي‌خورد الا حضور در عمليات اطفاي حريق جنگل، صحنه‌هاي دردآوري است، اما واقعيت دارد. بيشتر آتش‌سوزي‌هاي جنگلي به لطف خدا خاموش مي‌شوند درست مثل جنگل‌هاي گلستان كه بارش باران مهارش كرد. البته نمي‌شود نقش نيروهاي امدادي كه به دل آتش مي‌زنند و براي خاموش‌كردن شعله‌ها از جانشان مايه مي‌گذارند را ناديده گرفت ولي مگر مي‌شود با دست خالي معجزه كرد؟

مشكل حريق در جنگل‌هاي ايران همين است، نيروي‌هاي امدادي هر اندازه هم كه جان بركف باشند وقتي تجهيزات نداشته باشند فقط مي‌توانند به سوختن جنگل آه بكشند و افسوس بخورند تازه اگر نگوييم كه تعداد نيروها نيز آنقدر كم است كه اگر مجهز هم باشند باز سرعت اطفاي حريق به حدي نخواهد بود كه انتظار مي‌رود. آمار رسمي سازمان جنگل‌ها نشان مي‌دهد كه براي تحقق حفاظت در جنگل‌هاي شمال بايد به ازاي هر 2 هزار هكتار يك نيروي حفاظتي وجود داشته باشد در حالي كه رقم استاندارد در جنگل‌هاي خارج از شمال يك نفر به ازاي هر 5 هزار هكتار و در واقع يك نفر به ازاي هر 10 هزار هكتار است اين در شرايطي است كه اين رقم در بيابان بايد يك نفر به ازاي هر 50 هزار هكتار باشد.

اما وضعيت ما در بخش حفاظت به هيچ وجه اين‌گونه نيست به طوري كه هم‌اكنون اگر تمام نيروهاي سازمان جنگل‌ها در تمام بخش‌ها اعم از حفاظت، احيا، توسعه و بهره‌برداري با هم جمع شوند بسيار كمتر از اين ارقام خواهند بود. البته در مقاله‌‌اي كه بتازگي از سوي روابط عمومي سازمان جنگل‌ها منتشر شده، تشريح امكانات حفاظتي كشور روسيه و مقايسه آن با وضعيت ايران، ميزان عقب‌افتادگي ما در بخش حفاظت منابع طبيعي بهتر نشان داده مي‌شود. در اين مقاله آمده: در بخش حفاظت هوايي جنگل، روسيه 24 پايگاه اصلي، 440 پايگاه كوچك، 350 فروند هواپيما و بالگرد و 500 نفر خلبان، چترباز و تكنسين دارد ضمن اين كه در بخش مديريت حفاظت و حمايت جنگل نيز 1680 مركز جنگلباني و 190 هزار نفر محافظ جنگل وجود دارد. اين در شرايطي است كه حتي وضعيت كشور تركيه به مراتب بهتر از ما است به طوري كه تشكيلات حفاظت و كنترل حريق جنگل‌هاي اين كشور يكي از 12 دپارتمان مديريت آن محسوب مي‌شود كه داراي 1539 مركز حفاظتي و 6163 نيروي گارد جنگل است. اين در حالي است كه وضعيت نيروي انساني فعال در بخش حفاظت جنگل واقعا نگران‌كننده است و در مقايسه با روسيه كه به ازاي هر 2900 هكتار يك نفر نيرو دارد و در مقايسه با تركيه كه در هر 3 هزار هكتار يك نيرو دارد اوضاع وخيمي دارد. يعني يك نفر به ازاي 13 هزار هكتار جنگل، يك نفر به ازاي 84 هزار و 700 هكتار و يك نفر به ازاي هر 325 هزار هكتار بيابان.

براي همين است آنهايي كه شاهد افتتاح بزرگ‌ترين پايگاه اطفاي حريق در كرمانشاه بودند و مي‌ديدند نيروهاي نه‌چندان ماهر با تجهيزاتي نه‌چندان كامل و مدرن قصد حفاظت از جنگل‌هاي آسيب‌پذير زاگرس آن هم در گستره‌اي كه 11 استان كشور را در برمي‌گيرد، دارند از افتتاح اين پايگاه شگفت‌زده نشدند چون فاصله‌ها با استانداردهاي دنيا به اندازه‌اي است كه با اقدامات اينچنيني پر نمي‌شود.

اما با اين حال نمي‌شود دست روي دست گذاشت. حتما بودن اين پايگاه بهتر از نبودن آن است هر چند كه اگر به اين پايگاه و پايگاه‌هاي مشابه آن پول و امكانات تزريق نشود در حد يك ژست باقي خواهند ماند و دردي از جنگل‌هاي مستعد آتش‌سوزي دوا نخواهد كرد ولي بهتر است قبل از آن كه سرمايه‌هاي ملي را صرف بيابان‌زدايي يا ايجاد جنگل‌هاي دست‌كاشت (با بودجه مورد نياز 5 ميليون تومان براي هر هكتار) كنيم همين 3/14 ميليون هكتار عرصه‌هاي زخم‌خورده و آسيب‌ديده جنگلي را بايد حفظ كنيم و اجازه ندهيم جنگل‌هاي شمال و خارج از شمال به افسانه‌هايي زيبا در دل كتاب‌هاي تاريخ تبديل شوند.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین