کد خبر: ۵۵۸۲۳
تعداد نظرات: ۱۳ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
لحظات آخر عمر شیخ فضل الله چگونه گذشت

خشکه مقدس ها و غربزده ها، شیخ را به دار کشیدند

آقا هفتاد ساله بود و محاسنش سفید شده بود. همین طور عصا زنان به آرامی و طمأنینه به طرف دار می ­رفت و مردم را تماشا می ­کرد تا نزدیک چهارپایه دار رسید. یک مرتبه به عقب برگشت و صدا زد: «نادعلی!» نادعلی خودش را به آقا رسانید و گفت: «بله آقا!» مردم که یک جار و جنجال جهنمی راه انداخته بودند، یک مرتبه ساکت شدند و می­ خواستند ببینند آقا چکار دارد...

بولتن نیوز: دو سه سالی از آن روز می­ گذرد. عصر بود و با استاد گرانقدرم شهریار زرشناس، قدم زنان در دانشگاه شهید بهشتی (ره) در حال گفت و گو راجع به شیخ فضل الله نوری بودیم. صحبت به رسائل او رسید و استاد این مضمون را گفت: «آن ­چیز که شیخ، صد سال پیش، در آن فضای محدود و غبارآلود، بدون داشتن وسایل ارتباط جمعی راجع به غرب در میان سطور رسائل خود فریاد زده است، تازه امروز (بعضی از) غرب­ شناسان ما با پیدا شدن این همه اسناد و اطلاعات و اخبار، زمزمه اش می­ کنند.»

آن روز این سخن را اغراق ­آمیز دانستم و باور نکردم. اما هر چه بیشتر به نامه­ های شیخ شهید رجوع کردم، بیشتر بروز این حدیث را در شیخ فضل الله دیدم: «علم نوریست که خدا بر دل هر کس که بخواهد می ­افکند.»

شیخ فضل الله سخنانی را گفت که برای عصر خود بزرگ بود. او پناه بردن به بیرق استعمار را بر نتافت و با شرافت و عزت، چوبه دار را انتخاب کرد و خونش را بر پای نهالی ریخت که در بهمن 57 بساط استثمار، استعمار و استحمار را از ایران برچید. تصویر شهادت مظلومانه او یکی از غم انگیزترین صفحات تاریخ علمای شیعه است که با هم نگاهی به آن می­اندازیم:  

بعد از چند روز نیروهای نظامی مشروطه، منزل حاج شیخ را محاصره و پس از دستگیری، او را در نظمیه، واقع در میدان سپه (امام خمینی فعلی) زندانی کردند. پس از چند روز، در عمارت گلستان یک محاکمه نمایشی به دادستانی روحانی­ نمای فراماسونر، شیخ ابراهیم زنجانی، بر پا و اول مجتهد ایران را به اعدام محکوم کردند. شیخ در این محاکمه به رغم کهولت سن، چنان با صلابت به دفاع از اندیشه­ های خود پرداخت که نشانگر اعتقادات عمیق به مواضع خودش بود. در این محاکمه بارها دادستان و فرمانده شهربانی را که در محکمه حاضر بودند تحقیر کرد.



پس از محاکمه آقا را به نظمیه برگرداندند و در حیاط وی را نگه داشتند. آقا به یکی از مسئولین مجاهدین به آرامی گفت: «اگر من باید بروم آنجا (با دست اطاق حبس خود را نشان داد) که معطلم نکنید و اگر باید بروم آنجا (با دست چوبه دار میدان توپخانه را نشان داد) که باز هم معطلم نکنید.»

آن شخص جواب داد: «الآن تکلیف معین می­ شود» و با سرعت رفت و بلافاصله برگشت و گفت: «بفرمائید آنجا» (میدان توپخانه را نشان داد). آقا با طمأنینه برخاست و عصا زنان به طرف در نظمیه رفت. جمعیت جلوی در نظمیه را مسدود کرده بود... آقا همان­طور که زیر در ایستاده بود، نگاهی به مردم انداخت و رو به آسمان کرد و این آیه را تلاوت فرمود: «و افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» و به طرف دار راه افتاد.

روز 13 رجب 1327 ق، روز تولد امیرالمومنین علی (ع) بود. یک ساعت و نیم به غروب مانده بود. در همین گیراگیر باد هم گرفت و هوا به هم خورد. آقا هفتاد ساله بود و محاسنش سفید شده بود. همین طور عصا زنان به آرامی و طمأنینه به طرف دار می ­رفت و مردم را تماشا می ­کرد تا نزدیک چهارپایه دار رسید. یک مرتبه به عقب برگشت و صدا زد: «نادعلی!» نادعلی خودش را به آقا رسانید و گفت: «بله آقا!» مردم که یک جار و جنجال جهنمی راه انداخته بودند، یک مرتبه ساکت شدند و می­ خواستند ببینند آقا چکار دارد... دست آقا رفت توی جیب بغلش و کیسه ­ای در آورد و انداخت جلوی نادعلی و گفت: «علی! این مهر را خرد کن...»

آقا بعد از اینکه از خرد شدن مهرها مطمئن شد، به نادعلی گفت: «برو!» و دوباره راه افتاد و به پای چهارپایه زیر دار رسید. آقا عصا و عبای خود را به طرف مردم انداخت و آماده بود تا او را کمک کنند از چهارپایه دار بالا برود. زیر بغل آقا را گرفتند و از دست چپ رفت روی چهارپایه...

قریب ده دقیقه برای مردم صحبت کرد: «خدایا! تو شاهد باش که من آنچه را باید بگویم، به این مردم گفتم... خدایا! تو خود شاهد باش که در این دم آخر هم باز به این مردم می­ گویم که مؤسسین این اساس، لامذهبین هستند که مردم را فریب دادند... این اساس، مخالف اسلام است... محاکمه من و شما مردم بماند پیش پیامبر، محمد بن عبدالله(ص)...»

بعد از این­که حرف­ هایش تمام شد، عمامه ­اش را از سرش برداشت و تکان داد و گفت: «از سر من این عمامه را برداشتند، از سر همه بر خواهند داشت.» این را گفت و عمامه ­اش را به میان مردم پرتاب کرد...

در این وقت طناب را به گردن آقا انداختند و چهارپایه را از زیر پای او کشیدند... باد هم شدیدتر شد. گرد و غبار و خاک و خل فضا را پر کرد... جنازه را آوردند توی حیاط نظمیه... روی یک نیمکت گذاشتند... دور نعش را گرفتند. آن­قدر با قنداقه تفنگ و لگد به نعش آقا زدند که خونابه از سر و صورت و دماغ و دهنش روی گونه­ ها و محاسنش سرازیر شد...



ازدحام جمعیت دقیقه به دقیقه زیادتر می ­شد و تف و لگد و حملات مجاهدین و مردم بر جنازه بیشتر، یک مرتبه دیدم یک نفر از سران مجاهدین که مرد تنومند و چهارشانه ­ای بود، وارد حیاط نظمیه شد. مردم همه عقب رفتند، برای او راه باز کردند... جلو آمد و بالای جنازه ایستاد... دکمه شلوارش را باز کرد و رو به روی این همه چشم، به صورت آقا...

چند نفر مسلح فرستادند و جمعیت را تماماً از حیاط بیرون کردند...»

شاید یکی از رساترین جملات درباره شیخ فضل الله را جلال آل احمد گفته باشد:

«من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون بیرقی می­دانم که به علامت استیلای غرب­ زدگی، پس از دویست سال کشمکش، بر بام سرای این مملکت افراشته شد و اکنون در لوای این پرچم، ما شبیه به قومی از خود بیگانه ­ایم در لباس و خانه و خوراک و ادب و مطبوعاتمان و خطرناک­تر از همه در فرهنگمان، فرنگی­ مآب می پروریم و فرنگی مآب راه حل هر مشکلی را می­ جوئیم.»

مجتبی شایسته ­نیا

 

منابع:

چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، روح الله حسینیان، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 324 تا 327

غرب زدگی، جلال آل ­احمد، رواق، ص78

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱۳
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۰
8
14
خدایش رحمت کند و در اعلی علیین مقامش دهد.آمین یا رب العالمین.
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۰
حتما حتما مراجعه کنید به این مطلب در این سایت تا از عظمت ایشان اگه بشید : http://www.yamojir.com/mahetaban/zahed/87-2009-09-27-04-45-20/1083-2009-09-28-16-34-53.html
MRF
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۶ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۰
7
10
رحمت خدا بر او باد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۸ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۰
9
12
اشک در چشمانم هنگام خواندن این مطالب جمع شد
او مجاهدی بود که به مردو نشناختنددش!
خدا بیامرزدش و روحش را شاد کند. آمین
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۲۱ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۰
3
10
اي كاش پايكوبي وخوشحالي فرزندش را هم بيان ميكرديد ودر كنار اين دو منبع به كتاب تاريخ بيداري ايرانيان هم به عنوان منبع استفاده ميشد!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۲ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۰
6
11
خداوند در جوار رحمت خویش قرارش دهد
ناشناس
|
United Arab Emirates
|
۱۳:۵۵ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۰
14
7
جنازه مبارك ايشان به صورت مخفيانه و امانتي در منزلشان در تهران موقتاً دفن شد و پس از مدت زيادي _ شايد يك يا دو سال _ بعد از آنكه به خواب خانمشان مي آيند كه مرا به قم و در جوار حضرت معصومه(س) دفن كنيد، جسد را بيرون آوردند در حالي كه سالم بود و در جابجايي به تابوت وقتي بدنشان (دست) زخم مي شود خون تازه خارج مي شود.

در خواب يه همسرشان گفته بودند كه ديدي با جسد من چه كردند؟ همانطور كه به جسد امام حسين (ع) بي احترامي كردند ....

خاطرات يك شاهد عيني در سالهاي دور به نوه شيخ نوري ( تندر كيا - انتشارات صبح)
ناشناس
|
United Arab Emirates
|
۱۴:۱۵ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۰
0
5
كامنت منو نشون بدين ديگه. مستنده خب
مسعود
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۱۶ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۰
8
4
خدایا مرا نیز چونان فدائیانت سر بر دار کن. که چوبه دار طریق عاشقانه توست.
عبداله
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۵۱ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۱
0
0
خدا رحمتش کند-این اتفاقات ناشی از بی بصیرتی عموم واکثریت خواص می باشد-فکر می کنید الان وجود ندارد-در شهرستان جهرم مردی که با مفاسد و مفسده های اقتصادی واربابان جریانات انحرافی مبارزه کرده و تن به زیاده خواهی های انها نداده به مدت 10ماه از ریاست اداره جهاد کشاوزری خلع شده وهیچ ابو البشری حمایت از مظلوم را نکرده است-
فرزاد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۲۸ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۱
5
5
الان هم غرب زده داریم میشیم خبر نداریم
حمید
|
Belgium
|
۱۵:۳۷ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۳
4
4
شهید بزرگوار شیخ فضل الله نوری یکی از سالمترین گرایشات در نهضت مشروطیت بود. این بزرگوار در نزدیک به یک قرن پیش به این نتیجه مهم رسیده بود : اختلاط فرهنکها و التقاط ممکن نیست . اسلام روشنفکری ممکن نیست .اسلام اسلام است و و جریان فکری مشروطه یک جریان مدرن است .بین ایندو نباید التقاط کرد . جریان فکری این شهید در ادامه حیات خود و در عمل به همزیستی فرهنگها و استفاده از جنبه های مثبت هر جریان فکری انجامیده است . این ان نتیحه ای بود که دهها سال بعد از جانب فیلسوفان پست مدرن مانند "هورکهایمر" "ادرونو" و " میشل فوکو".. مطرح شد متاسفانه در انزمان نخبگان فکری ما توان درک اندیشه های شیخ را نداشتند...و فریادهای خیرخواهانه شهید در میان هیاهوی روشنفکران خود شیفته مدرن و یا عوامل وابسته به استکبار گم شد. اگر گرایش شیخ فصل الله نوری مجال عرضه پیدا میکرد ایران با دولتهای وابسته بعد از مشروطیت تا انقلاب روبرو نمیشد. پیام شیخ این بود : همزیستی فرهنگها اری . امتزاج والتقاط فرهنگها نه!!!!!!
مهدی از تبریز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۴
4
0
خدایا عجب عکس خوشگلیه /اهای فرشته ها این همون ادمیه که خدا گفته بهش سجده کنید.شرط میبندم خدا خودش عاشق این صحنه هاست
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین