رهبر پلنگهاي سياه آمريكا اعدام ميشود
به گزارش خبرگزاري فارس، "سوزان راس " از مسئولين كمپين آزادي خبرنگار سياه پوست آمريكايي محكوم به اعدام ، در گفتگوي با خبرنگار فارس به بيان ديدگاههاي خود در خصوص نژادپرستي، وضعيت سياهپوستان در آمريكا و اعمال فشارها و محدوديتها عليه رهبران سياهپوستان و صدور حكم اعدام "موميا ابوجمال " توسط دستگاه قضايي ايالات متحده ميپردازد.
فارس: اگر موافق باشيد در ابتدا براي آشنايي بيشتر خوانندگان خودتان رو معرفي بفرماييد و در خصوص همكاريهاي خود با "موميا ابو جمال " توضيحاتي ارائه دهيد.
سوزان راس: خب. من در گذشته و از سال 1990 در ائتلاف آزادي موميا فعاليت ميكردم. از حدود سال 2000 عضو هيئت مديره ائتلاف آزادي موميا ابوجمال در نيويورك بودم و همچنين يك سخنگوي بينالمللي براي موميا ابو جمال بوده و هستم؛ گروهي كه بنيان آن در فيلادلفيا است. من نمايندگي اين گروه ملي را در عرصه بينالمللي به عهده دارم. مثلاً وقتي كه به كنفرانسي بينالمللي در الجزاير رفتم-در اواخر نوامبر كنفرانسي عليه جنگ و استعمار در آنجا تشكيل شده بود و من در آن كنفرانس شركت كردم-به عنوان سخنگوي بينالمللي اين سازمانِ ملي براي شركتكنندهها در كنفرانس سخنراني كردم.
من يك متخصص روانشناسي باليني هستم. ضمن اينكه با كوبا، السالوادور و البته ويتنام در طول اين سالها فعاليتهاي بينالمللي انفرادي داشتهام. همچنين در مبارزه با نژادپرستي، به ويژه در مؤسسههاي نيويورك، بسيار فعال بودهام.
فارس: چگونه شد كه وارد ماجراي ابوجمال شديد؟
* حكم اعدام ابوجمال بازتابي از نژادپرستي در آمريكاست
سوزان راس: البته بايد توضيح بدهم كه وقتي ميگويم كه در مؤسسههاي نيويورك، عليه نژادپرستي فعاليت كردهام، به اين دليل بود كه در آنجا به عنوان استاد دانشگاه و يا روانشناس در مدارس كار ميكردم. بخش عمده زندگي حرفهاي من در مؤسسههاي نيويورك سپري شد. من سالهاي بسياري در دانشگاه تدريس كردم؛ سالهاي زيادي در نظام آموزشي مدارس بودم؛ من خودم يك سفيدپوست هستم؛ اما در حد توان خودم به عنوان يك فرد سفيدپوست در اكثر لحظات زندگي سياسيام در اين مبارزه شركت كردهام؛ هرچند روي كاغذ، بقيه لحظات عمرم نيز وقف مبارزه عملي با نژادپرستي شده است. اين مبارزهها بخش مهمي از زندگي سياسي من بوده است و بخش مهمي از دليل وارد شدن من به پرونده موميا. موميا يك فرد سياهپوست است و محكوم شدن او به اعدام، بازتابي از نژادپرستي موجود در درون تمامِ ساختارهاي ايالات متحده بود؛ همچنين، از جمله دلائل ديگري كه مرا به سمت اين فعاليت كشاند اين بود كه حتي تصور اينكه بخواهند موميا را اعدام كنند هم برايم بينهايت ناگوار بود. در سال 1995 چيزي نمانده بود كه اين اتفاق بيفتد. تا پيش از اين تاريخ نيز من كاملاً در اين جنبش شركت داشتم. يكي از موضوعاتي كه من در مورد اين جنبش دوست دارم و باعث شده در تمام اين سالها به آن وفادار بمانم، اين است كه پايهگذار اين جنبش، يك سازمان متشكلِ از سياهپوستان و همچنين فعالانِ سياهپوست است و سياهپوستان بر آن حاكم بودهاند. اما همه اين رهبري را به رسميت نميشناسد؛ يعني همه تمايل ندارند كه آنها رهبرشان باشند، منظورم از ميان افرادي است كه از موميا حمايت ميكنند. اين افراد در بسياري از مواقع گفتهاند كه ترجيح ميدهند شخص ديگري رهبري اين جنبش را بر عهده بگيرد و مايل نيستند كه از اين گروهِ به خصوص پشتيباني كنند؛ اما من در تمام مدتي كه در فعاليتهاي اين جنبش شركت داشتهام، همواره رهبران آن را حقيقتاً به رسميت شناختهام. هرچند من خود نيز نقش مهمي در اين جنبش بازي ميكنم و دوست ندارم نقش خودم را ناديده بگيرم؛ اما كاملاً رهبري سياسي و رهبري معنوي اين جنبش را درك ميكنم. نميخواهم ماورائي سخن بگويم؛ اما منظورم از معنوي اين است كه ارزشها در اين جنبش بسيار عميق هستند. من در بسياري از جنبشهاي درون ايالات متحده شركت داشتهام؛ اما در اين جنبش احساس عشق، شور انقلابي، احترام به مردم و انسان موج ميزند كه ما اين همه را مديون رهبري جنبش هستيم. اين ارزشها براي من به عنوان كسي كه به انقلاب در اين جهان معتقد است، بسيار مهم هستند. [در واقع] اين ارزشها، جنبشهايي را تشكيل دادهاند كه براي من بسيار مهم هستند. فرد ديگري به نام "بوكاري "هم هست كه ائتلاف آزادي موميا را در نيويورك بنا نهاد. او بنيانگذار اصلي اين ائتلاف و رهبر آن بود. من به وسيله او وارد اين جنبش شدم. وقتي ميگويم من به به وسيله او وارد اين جنبش شدم منظورم اين است كه او باعث شد از اين جنبش اطلاع پيدا كنم. او فردي بود كه مثل من شيفته رهبري اين جنبش بود. او رهبر سابق حزب "پلنگ سياه " و عضو سابق گروه ارتش آزاديبخش سياهان بود. خودش 12 سال در زندان به سر برده و دو بار فرار كرده بود؛ اما دوباره دستگير و به زندان برگردانده شده بود.
* پليس آمريكا سياهپوستان جوان را ميكشد
فارس: امكان دارد كمي در مورد حزب پلنگ سياه توضيح بدهيد كه چه فعاليتهايي انجام ميدهد؟
سوزان راس: بله. البته موميا، از دو جنبشِ حزب پلنگ سياه و يك سازمان ديگر به وجود آمده است. موميا كتاب شگفتانگيزي به نام "ما آزادي ميخواهيم " نوشته است كه شامل تئوريهاي او در مورد حزب پلنگ سياه است. حزب پلنگ سياه يك حزب جوان فعال بود كه در دههي 60 در كاليفرنيا تأسيس شد. آنها در اينجا بود كه شروع به فعاليت كردند. زيرا پليس، سياهپوستان جوان را ميكشت، همانطور كه امروزه اين كار را ميكند. افراد اين حزب به طرز بسيار جدي اعلام كردند كه حق دفاع از خود و حمل اسلحه را دارند. در يك كنفرانس مطبوعاتي بسيار مؤثر در پايتخت ايالت كاليفرنيا حضور پيدا كرد، جايي كه سياهپوستان اسلحه حمل ميكردند، كه البته قانوني بود؛ چرا كه حمل اسلحه در ايالت كاليفرنيا آزاد است. در آن زمان، بسيار تلاش ميكردند تا اين قانون را تغيير بدهند. نميدانم الان وضعيت چگونه است؛ اما در آن زمان كاملاً آزاد و قانوني بود. اين سياهپوستان جوان و فعال و برخي از زنان سياهپوست به اين ترتيب در صحنه حاضر شدند. آنچه اين افراد بعدها انجام دادند، به جاي شركت در مبارزه مسلحانه، مبارزه در راه حقوق مردم بود.
* تأثيرگذاري فوقالعاده و دائمي "برنامه صبحانه " بر سياستهاي ايالات متحده
مهمترين برنامهاي كه سياستهاي ايالات متحده را براي هميشه تحت تأثير قرار داد، برنامهي "صبحانه " بود. اين افراد، برنامهاي 10 گانه داشتند كه بر حقوق سياهپوستان تأكيد ميكرد: مثل حق تصميمگيري مستقل براي خود و حقوق ديگري كه ده بند مهم را تشكيل ميدادند. يكي از بندها اين بود كه سياهان "حق زندگي كردن " دارند و غذا براي آنها بسيار ضروري بود و همچنين حق تحصيل. آنها درخواست كردند كه بچههاي سياهپوستان بايد به مدرسه بروند و در آنجا صبحانه بخورند؛ چرا كه يا در خانههايشان پول كافي براي تهيه صبحانه نداشتند و يا نميتوانستند صبحانه مناسبي تهيه كنند و اين مسلماً بر كيفيت يادگيري بچهها در مدرسه تأثير ميگذاشت. بنابراين سياهپوستان اين برنامه را پايهگذاري كردند كه به موجب آن هر روز صبح در كليساها، مراكز اجتماع، و انجمنها به آنان صبحانه مجاني تعلق ميگرفت؛ در سرتاسر منطقه.
*حزب پلنگ سياه فعاليت مسلحانه نداشت
فارس: آيا برنامه صبحانه تنها براي سياهپوستان بود؟
سوزان راس: بله براي سياهپوستان بود و اين مطلب چنان گسترده شد كه تمام كشور را فرا گرفت. اين برنامه، همانطور كه بسياري از مردم ميگويند، به مهمترين برنامهاي تبديل شد كه حزب پلنگ سياه اجرا كرد. هرچند اين افراد با حضور مسلحانه شناخته شدند، كار اصلي كه آنها انجام دادند، قطعاً مبارزه مسلحانه نبود. آنان در مبارزه مسلحانه شركت نكردند. تنها در آخرين مراحل بود كه بعضي از افراد اين حزب به مسائل دفاع شخصي روي آوردند، و اين به اين دليل بود كه دولت تلاش ميكرد آنها را دستگير كرده و به قتل برساند؛ در مدت سالهاي بسيارِ فعاليت مخفيانه اين حزب، صدها هزار جوان فعال سياهپوست به آن پيوستند. اين جوانان يا با كمك خدمتكارها صبحانه تهيه كردند و يا به مديريت توزيع خوراك كمك كردند و اين تبديل به فعاليت اصلي حزب شد. اگر امروزه با افراد اين حزب صحبت كنيد و از آنها بپرسيد كه در حزب چه فعاليتي داشتند، خواهند گفت كه: "من مسئول برنامه صبحانه در "نيو هيوِن " در ايالت "كنتيكت " بودم. " "من مسئول برنامه صبحانه در كاليفرنيا بودم " يا سانفرانسيسكو و يا جاهاي ديگر.
*دولت آمريكا اين حزب را متلاشي كرد
فارس: اين حزب الان چه فعاليتهايي انجام ميدهد؟ اصلاً آيا اين حزب هنوز هم وجود دارد؟
سوزان راس: خير. حزب پلنگ سياه به وسيله دولت و اختلافات داخلي كه باز هم خود دولت در آن به وجود آورد، از بين رفت. دولت برنامهاي ضد جاسوسي را مشهور به "كينتلپرو " اجرا كرد و...
فارس: "كينتلپرو " ؟
سوزان راس: "كينتلپرو " مخفف اصطلاح "برنامه ضد جاسوسي " است.
فارس: دولت آمريكا چرا اقدام به متلاشي كردن اين حزب كرد؟
سوزان راس: اين برنامه، برنامهي ضد جاسوسي ثبت شده و بسيار مشهوري است كه به وسيله "جي ادگار هووِر " پايهريزي و با همكاري FBI و پليسِ سرتاسر ايالات متحده انجام شد. هدف اصلي آنان جلوگيري از ظهور يك مسيحاي سياهپوست بود.
*دولت آمريكا ميخواهد سياهپوستان رهبري كاريزماتيك نداشته باشند
فارس: بنابراين اعدام ابوجمال به معناي اعدام مقاومت سياهان است.
سوزان راس: دقيقاً. ما معتقديم اعدام موميا بخشي از نقشه اصلي جي ادگار هوور است تا دولت مطمئن شود كه هرگز رهبري كاريزماتيك و جذاب ديگري براي سياهپوستان به وجود نخواهد آمد. افراد دولت ديدند كه "مالكوم ايكس " چه كرد، آنها ديدند كه "مارتين لوتر كينگ " چه كرد. آنان مردم را دعوت به قيام كردند.
* اوباما بخشي از سيستم امپرياليسم است
فارس: معذرت ميخواهم. رهبري آمريكا الان به دست آقاي اوباما است كه خود يك فرد سياهپوست است. در اين مورد نظرتان چيست؟
سوزان راس: آقاي اوباما عضو سابق حزب پلنگ سياه نبوده است.
فارس: نه. نه. منظورم اين است كه او نماينده جامعه سياهپوستان و در حال حاضر رئيس جمهور آمريكا است.
سوزان راس: آقاي اوباما بخشي از امپرياليسمِ تغيير شكل يافته ايالات متحده است. به نظر من، جهانخواري آمريكا ميتواند با نقابهاي گوناگون ظاهر شود؛ ميتوانيد افرادي با رنگهاي مختلف را در رأس قدرت (امپراتوري) قرار دهيد تا به اين وسيله بر جهان حكومت كنيد.
*موميا از 14 سالگي تحت نظر بود
زماني كه سازمان ضد جاسوسي آمريكا موميا را تحت نظر گرفت، او 14 سال داشت. ما شواهدي از FBI در دست داريم مبني بر اينكه تحت نظر بودن موميا به زمان 14 سالگي وي بر ميگردد و اين در حالي بود كه تا آن موقع هيچگونه جرم يا اتهامي عليه موميا مطرح نشده بود. يعني او تا آن موقع هنوز شروع به همكاري با حزب پلنگ سياه نكرده بود؛ وقتي موميا همكارياش با اين حزب را آغاز كرد، 40 ساله بود. موميا هنگاميكه در مدرسه بود، دانشآموز بسيار خوبي بود. او بچه بسيار خوشرفتاري بود و حتي در مدرسه نيز مشكلي به وجود نياورده بود. اما آنها به دنبال جواناني بودند كه بسيار مقيد و پرشور باشند؛ افرادي كه از نظر آنها استعداد و پتانسيل به عهده گرفتن رهبري چنين احزابي را داشته باشند. موميا جواني بسيار باهوش بود كه در مقابل "جورج والاس " ايستادگي كرده و تظاهراتهايي عليه وي به راه انداخته بود. جورج والاس يكي از استانداران سرشناس و نژادپرست ايالت "آلاباما " در سال 1968 بود. بسياري از نژادپرستان سفيدپوست اعضاي حزب دموكرات در جنوب، معتقد بودند كه حزب دموكرات در اعطاي آزادي به سياهپوستان راه افراط در پيش گرفته است. در سال 1968، اين سفيدپوستان نژادپرست معتقد بودند كه افرادي همچون "جانسون " و "هامفري " به اندازه كافي نيرومند نيستند تا از سنتهاي نژادپرستانه ايالات متحده حمايت كنند. به همين علت، اين افراد، حزب را ترك كرده و كانديداي سومي را براي خود در نظر گرفتند. اين نامزد سوم، "جورج والاس " بود. فردي كه با هرگونه حضور سفيدپوستان و سياهپوستان در كنار هم در مناطق جنوبي مخالفت ميكرد و گفته بود كه خود شخصاً در مقابل مدارس خواهد ايستاد تا دانشآموز سياهپوستي وارد مدرسه سفيدپوستان نشوند. موميا به عنوان يك نوجوان 14 ساله ميخواست هر كجا كه جورج والاس حضور پيدا ميكرد، با او مخالف كند؛ چرا كه حتي بچهها هم از اقدامات جورج والاس اطلاع داشتند. زمانيكه موميا وارد جمعيتي از طرفداران جورج والاس ميشد كه طبيعتاً اكثريت آنان را سفيدپوستان تشكيل ميدادند، جمعيت، هرچند موميا بچهاي بيش نبود، به او حمله ميكردند. موميا كه در آن زمان خام و بيتجربه بود، فرياد ميزد: "پليس! پليس! " مأموران پليس هم به جمعيت اضافه ميشدند و آنها هم او را كتك ميزدند. موميا اظهار كرده بود كه ضرب و شتم من توسط پليس باعث شد من به عضويت حزب پلنگ سياه در بيايم. اين موضوع باعث شد او خيلي سريع پي ببرد كه حتي پليس هم حامي سياهان نيست و اين درس خوبي برايش بهحساب ميآمد. بنابراين او فعاليتش را شروع كرد و در سن 16 سالگي مسئوليت نويسندگي در روزنامه پلنگ سياه در كاليفرنيا را بهعهده گرفت. او نوجوان بسيار با استعدادي بود. ميتوانست به خوبي بخواند و بنويسد و به اين ترتيب بود كه نقشي در حزب پيدا كرد.
فارس: ممنون؛ در اين مصاحبه مطالب بسيارِ جديدي بيان شد و شما مشخص كرديد كه چرا دستگاه قضايي ايالات متحده اصرار داشت موميا ابوجمال اعدام شود. وضعيت سياهپوستان در ايالات متحده در حال حاضر چگونه است؟ آيا هنوز هم نژادپرستي در ايالت متحده وجود دارد يا خير؟
* ايالات متحده بالاترين آمار تعداد زندانيان را در سرتاسر دنيا دارد
سوزان راس: در اين مورد بايد بگويم وضعيت سياهان در حال حاضر از اين قرار است: بيكاري در سطح بسيار بسيار گسترده. فقر بسيار شديد؛ و بدتر از همه، تعداد بسيار زياد زندانيان، غير قابل باور است كه ايالات متحده بالاترين آمار تعداد زندانيان را در سرتاسر دنيا دارد. بيش از سه هزار نفر در زندانهاي ايالات متحده منتظر رسيدن موعد اعدامشان هستند و اغلب آنان سياهپوست هستند. بنابراين "تغييرِ بزرگ " اين است كه هرچند سياهپوستان همواره در ايالات متحده فقير بوده و از لحاظ تحصيل و مسكن وضع نامناسبي داشتهاند و با مسائل ديگري از اين قبيل دستوپنجه نرم كردهاند، امروزه، به همه اينها، آمار بالاي زندانيها هم اضافه شده است. به زندان رفتن سياهان تكاندهنده است. تعداد زندانيان اكنون حدود هفت برابرِ تعداد زندانيان در دههي 60 و يا اويل دههي 70 است. در طول 30 سال، جمعيت زندانيان 7 برابر شده است. اخيراً كتاب جديدي منتشر شده است، كه نام نويسنده آن "ميشل الكساندر " است. اين كتاب همه را به اظهارنظر واداشته و يك "جيم كرو " ديگر به وجود آورده است. كتاب، تحليلي است بر اينكه چگونه نظام زندانها جايگزين نظام بردهداري شده است. چرا كه در زندان، اجازه دارند با زندانيان همانند برده رفتار كنند. زندانيها مجبور هستند براي هيچ، كار كنند. به آنها دستور داده ميشود كه چه بايد بكنند. زندانيها حقوق نميگيرند اما باز هم مجبور هستند كار كنند و مسائلي از اين قبيل. به هر حال اين كتاب، تحليلِ بسيار طولاني و پيچيدهاي است و من نميخواهم در اين جا هم مطالب كتاب را به صورت خلاصه بيان كنم؛ اما نويسنده در اين كتاب تلاش ميكند مسئله افزايش تعداد زندانيان تا اين اندازه و به خصوص افزايش زندانيان سياهپوست را تحليل كند.
فارس: البته مسئله فقط سياهپوستها نيستند؛ بلكه سفيدپوستان غيرآمريكايي و اروپايي هم وضعيت بهتري ندارند... به عنوان مثال نميدانم آيا در مورد پرونده يك زن ايراني اطلاعاتي داريد يا خير. نام اين زن ايراني "شهرزاد ميرقليخان " است. اين پرونده نشان از وجود بيعدالتي در دستگاه قضايي ايالات متحده است. او در اتريش به خاطر جرمي محكوم شد كه در آن دخالتي نداشت. او تاكنون، به خاطر يك جرم، دو بار در دادگاههاي ايالات متحده حاضر شده و هر دو بار محكوم شده است.
* هزاران هزار مسلمان مورد آزار قرار ميگيرند ولي به پرونده آنها رسيدگي نميشود
سوزان راس: بله، هزاران مهاجر نيز همين وضعيت را دارند. هزاران مسلمان. هزاران هزار مسلمان آزار و اذيت ميشوند، به پرونده آنها رسيدگي نميشود، بازداشت هستند، حقوقشان ناديده گرفته ميشود. هيچ شكي وجود ندارد كه بسياري ديگر نيز علاوه بر سياهپوستان از چنين شرايطي رنج ميبرند. بنا بر دلايل مختلفي، عده كثيري از اين افراد، مسلمان هستند. شرايطي كه مسلمانان در آن به سر ميبرند، غير قابل باور است و ما حتي تعداد اين افراد را نيز نميدانيم؛ چرا كه تعدادي از آنان ناپديد شدهاند، تعدادي بازداشت هستند و ما نميدانيم اين افراد در كجا به سر ميبرند. شما كاملاً درست ميگوييد. حملهاي وجود دارد عليه مسلمانان؛ اين حمله نسبتاً جديد است. شروع اين حملات از واقعه 11 سپتامبر سال 2000 بوده است. اتفاقا در اين كتاب، اين پديده جديد نيز كاملاً بررسي شده است؛ اما موضوع سياهپوستان، موضوع شاخص كتاب است. اما من كاملا با شما موافقم كه ميگوييد شمار بسيار زيادي از زندانيان جديد، مسلمان هستند.
فارس: مطلب ديگر اين است كه فيلمهايي كه از شبكههاي تلويزيوني آمريكا و يا در ماهواره پخش ميشوند، وضعيت كنوني ايالات متحده را مانند بهشت برين نمايش ميدهند؛ اما وقتي در مورد مثلاً اين خانم ايراني در زندان ايالات متحده اطلاع پيدا ميكنيم، او ميگويد كه شرايطش بسيار بد و تحمل اين وضعيت براي او بسيار مشكل است.
سوزان راس: بله. همينطور است. وضعيت واقعاً بد است. من در حال نوشتن نامهاي به زندانها هستم؛ نامهاي در مورد 5 در زنداني در ايالت "اوهايو " به سر ميبرند و منتظر هستند تا زمان اعدامشان فرا برسد. آنها در انزواي مطلق هستند. نميتوانند با هيچكس صحبت كنند. با كسي ملاقات كنند خود موميا هم همينطور. او اجازه تماس با هيچكسي ندارد. او در تمام 20 سالي كه در زندان در انتظار اعدام است، حتي هنوزكسي را لمس نكرده است.
فارس: منظورتان از لمس كردن ديگران چيست؟
سوزان راس: او نميتواند همسرش، فرزندانش و يا نوههايش را لمس كند. با او از پشت شيشه ملاقات ميكنند.
فارس: در مورد زندان چهطور؟ آيا در زندان هم او را از بقيه جدا نگه ميدارند؟
سوزان راس: او را در اتاقي به اندازه يك دستشويي و به صورت انفرادي نگه ميدارند. او تنها زماني كه ورزش ميكند ميتواند زندانيان ديگر را ببيند و فكر ميكنم معمولاً دستكم يك يا دو نفر ديگر هم در قفسي كه او در آن ورزش ميكند (او در يك قفس ورزش ميكند) هستند. او ميتواند با ديگر زندانيان از پشت ديوار صحبت كند. البته موميا ملاقاتيهاي بسياري دارد؛ و زماني كه خود من به ملاقات او ميروم، او را از پشت يك شيشه ميبينم.
فارس: من در مورد اعدام در ايالات متحده و افرادي كه در انتظار اعدام هستند تحقيقاتي كردهام؛ اما در مورد پنج برادر در اوهايو چيزي نشنيدهام. آن پنج برادر در زندان و در انتظار اعدام هستند؟
سوزان راس: نه. نه. برادر واقعي نيستند. وقتي ميگويم برادر، منظورم دوست است كه در فرصتي مناسب مي توانيم درباره آنها نيز صحبت كنيم.
فارس: حتماً، از شما بهخاطر وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد سپاسگذاري ميكنيم.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


