کد خبر: ۵۳۰۳۹
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

جریان هایی که بر گرد طالقانی حلقه زده بودند

شیوه کار مرحوم طالقانی با آقای حجتی و دیگر دوستان گرامی که سنگ اندازی می ­کردند متفاوت بود. ایشان سعی می­کرد هیجان­ های مجلس را وارد جامعه کند و به سطح توده مردم بکشاند. بر این اساس در آخرین نماز جمعه ­ای که ایشان در بهشت زهرا نماز خواند، درباره قانون اساسی ابراز کرد که...

بولتن نیوز: مرحوم سید نورالدین حسینی شیرازی، مرجع عالیقدر و موسس بزرگترین حزب زمان خود در ایران، یعنی حزب برادران، در سال 1324 صاحب فرزندی شد که نام او را منیرالدین گذاشت. سید منیرالدین حسینی شیرازی که از کودکی با مبارزات و اقدامات سیاسی پدر خو گرفته بود، خود نیز مقلد حضرت امام شده و به عرصه فعالیت­های سیاسی پا نهاد و حتی در دوران پهلوی دوم از شیراز به گنبد کاووس تبعید شد. ایشان پس از انقلاب از طرف مردم شیراز به مجلس خبرگان قانون اساسی راه یافت و از جمله کسانی بود که پیش­ نویس جداگانه قانون را نوشته و پیشنهاد داد و در آن مجلس نقش فعالی را ایفا نمود که در مشروح مذاکرات خبرگان قانون اساسی قابل بررسی است.

ایشان خاطره ­ای از تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی نقل کرده ­اند که آن را مرور می­کنیم:

وقتی نوبت به بررسی اصل ولایت فقیه رسید، برخی از نمایندگان در شمار مخالفان این اصل اصیل بودند، برای مثال آقای بنی ­صدر و از آن بدتر آقای حجتی کرمانی که البته من او را فرد مخلصی می ­دیدم و هنوز هم اگر بر همان خلق و خوی سابق مانده باشد، آدم سالمی است.

هرگز آقای حجتی کرمانی را نمی­ شد با امثال مقدم مراغه­ ای و عزت­ الله سحابی یکسان کرد. فاصله میان آنان بسیار بود. با این حال میانشان اشتراکاتی هم وجود داشت که افراد دل سوز امام و انقلاب را می­آزرد. از جمله آقای حجتی از همان قبل انقلاب مذاق دموکراسی داشت که در روحش اثر کرده بود. این امر باعث شد که وقتی به اصل اصیل یاد شده رسیدیم، ایشان سر به مخالفت گذاشت و بنده هم با ایشان اصطکاک پیدا کردم. از قضای روزگار صندلی ما هم در مجلس نزدیک یکدیگر بود و این امر برخوردها را بیشتر می­ کرد. در اوج درگیری­های لفظی، ایشان به من می گفت: «تو می­ خواهی استبداد سیاه را بار دیگر بر این کشور حاکم کنی.» می­ گفتم: «بابا! چرا با این لحن صحبت می­ کنی؟ اولا که دین و تقییدات آن استبداد نیست و اگر هم باشد از نوع سیاهش نیست! از شما انتظار نمی ­رود که در مقام انتخاب تعبیر، از همان تعبیری استفاده کنی که در دهان افراد بی دین است.» ایشان در مقام تمثیل می­گفت: «زمان آقای بروجردی فدائیان اسلام اقدام به کتک زدن آقا شیخ علی کردند و کارهای خشن دیگری انجام دادند. تو لابد می­ خواهی دوباره این طرز فکر را در این کشور پیاده کنی.»

من هرچه تلاش می ­کردم آقای حجتی سر جایش بنشیند و با اندیشه و تعمق بیشتر با من وارد بحث شود، اثر بخش نبود. البته من تا حدودی حق را به او می­ دادم. پیش خودم می­ گفتم شاید ایشان در ایام جوانی رنج­هایی از برخی از اندیشه­ های خشن که داعیه دین هم داشته ­اند، دیده است و از برخی تصمیمات که در بیوت و امثال آن اتخاذ شده، زخم خورده است و این سابقه مسئله را در ذهن ایشان پر رنگ کرده و حتی در ریشه اندیشه ­های ایشان تغییراتی داده است؛ برای مثال ایشان دین را منشا تعریف از جهان و فلسفه تاریخ تکامل نمی­ دانست و بر این عقیده بود که تکامل را باید یک سره به دست بشر سپرد. بشر در زندگی خود نظامات فردی و جمعی را تجربه کرده است و در نهایت به این تشخیص و نتیجه رسیده است که نظام جمعی بر فردی اولویت دارد. آقای حجتی می­ گفت: «ما در این مجلس جمع شده­ایم تا نظام جمعی را به گونه ­ای تنظیم کنیم که معایب نظام فردی را نداشته باشد.»

از دیگر مخالفان صاحب نام می­ توان به مرحوم آقای طالقانی اشاره کرد. به نظر من رحلت ایشان برای این کشور و قانون اساسی و نیز خود آن بزرگ مرد، برکاتی به همراه داشت. اگر آن وجود ذی جود تا تصویب قانون اساسی و در تمام مباحث آن در قید حیات بودند، شاید به سختی می ­شد کار را پیش برد.

شیوه کار مرحوم طالقانی با آقای حجتی و دیگر دوستان گرامی که سنگ اندازی می ­کردند متفاوت بود. ایشان سعی می­کرد هیجان­ های مجلس را وارد جامعه کند و به سطح توده مردم بکشاند. بر این اساس در آخرین نماز جمعه ­ای که ایشان در بهشت زهرا نماز خواند، درباره قانون اساسی ابراز کرد که حضرات در حال دوختن قبایی هستند که برازنده قد و قامت خودشان باشد!

ایشان در خطبه­ های نماز جمعه به مجلس خبرگان قانون اساسی حمله کرد و برداشت من این است که اگر رشته حیات ایشان نمی­ گسست، به احتمال بسیار زیاد، مردم را به صحنه می­ کشاند و آنان را علیه مصوبات خبرگان و اصول قانون اساسی می­ شوراند. البته آن مرحوم نیز در مبارزاتش، عنصر مخلصی بود؛ در عین حال زمینه ­ای داشت که باعث می­ شد افراد ناپاک نیز بر گردش حلقه بزنند. حتی به گونه­ ای بود که در مجلس خبرگان، وقتی جلسات به پایان می­رسید، هواداران مجاهدین خلق و نهضتی ­ها و جبهه ملی­ ها و روشنفکران مختلف با آرم­ها و آرمان­های مختلف، ایشان را دوره می­ کردند و از در مجلس بیرون می­ بردند. حتی ما وقتی با ایشان حرفی داشتیم یا می خواستیم وقت ملاقاتی بگیریم و ایشان را روشن کنیم، این امکان برایمان فراهم نبود.

مجتبی شایسته ­نیا

منبع: خاطرات حجه الاسلام والمسلمین سید منیرالدین حسینی شیرازی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 261 تا 263

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین