کد خبر: ۵۲۵۵۴
تعداد نظرات: ۹ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

زن زيبا در سلول انفرادي مرد تنها

اين مطلب، ماجراي زن جوان و زيبايي است که به سلولي انفرادي فرستاده شد، تا زنداني را از راه به در کند ...

در کتاب بحارالانوار آمده است که عامرى گفت: هارون الرشيد کنيزى ‏خوش سيما به زندان امام موسى کاظم(عليه السلام) فرستاد تا آن ‏حضرت را آزار دهد. امام در اين باره فرمود: به هارون بگو: «"بَلْ أَنتُم بِهَدِيتِکُمْ تَفْرَحُونَ"؛ بلکه شماييد که به هديه خود شادمانيد. مرا به اين کنيز و امثال ‏او نيازى نيست.»

هارون از اين پاسخ خشمگين‏ شد و به فرستاده خويش گفت: «به نزد او برگرد و بگو که ما تو را نيز به‏دلخواه تو نگرفتيم و زندانى‏ نکرديم و آن کنيز را پيش‏ او بگذار و خود بازگرد.»

فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت. با بازگشت‏ فرستاده، هارون از مجلس خويش برخاست و پيشکارش را به زندان امام ‏موسى کاظم(ع) روانه کرد تا از حال آن زن تفحّص کند. پيشکار آن زن را ديد که به سجده افتاده و سر از سجده برنمى‏دارد و مى‏گويد: "قدوس سبحانک ‏سبحانک".

هارون از شنيدن اين خبر شگفت‏زده شد و گفت: به خدا موسى بن جعفر، آن کنيز را جادو کرده است. او را نزد من بياوريد.

کنيز را که ‏مى‏لرزيد و ديده به آسمان دوخته بود در پيشگاه هارون حاضر کردند. هارون از او پرسيد : «اين چه حالى است که دارى؟»

کنيز پاسخ گفت: «اين حال، حال موسى‏بن جعفر است. من نزد او ايستاده بودم و او شب و روز نماز مى‏گذارد. چون از نماز فارغ شد زبان به تسبيح و تقديس خداوند گشود. من از او پرسيدم: سرورم! آيا شما را نيازى نيست تا آن را رفع کنم؟ او پرسيد: مرا چه نيازى به تو باشد؟ گفتم: مرا براى رفع حوايج شما بدين جا فرستاده‏اند. گفت: اينان چه هدفى دارند؟»

کنيز گفت: «پس نگريستم ‏ناگهان بوستانى ديدم که اول و آخر آن در نگاه من پيدا نبود، در اين ‏بوستان جايگاه‌هايى مفروش به پر و پرنيان بود و خدمتکاران زن و مردى‏که خوش سيماتر از آنها و جامه‏اى زيباتر از جامه آنها نديده بودم، بر اين‏ جايگاه‌ها نشسته بودند. آنها جامه‏اى حرير سبز پوشيده بودند و تاج‌ها و درّ و ياقوت داشتند و در دست‌هايشان آبريزها و حوله‏ها و هرگونه طعام‏ بود. من به سجده افتادم تا آن که اين خادم مرا بلند کرد و در آن لحظه ‏پى ‏بردم که کجا هستم . »

هارون گفت: «اى خبيث! شايد به هنگامى که در سجده بودى، خواب ‏تو را در گرفته و اين امور را در خواب ديده باشى؟»

کنيز پاسخ داد: «به خدا سوگند نه سرورم. پيش از آن که به سجده روم‏ اين مناظر را ديدم و به همين خاطر به سجده افتادم . »

هارون به پيشکارش گفت: «اين زن خبيث را نزد خود نگه دار تا مبادا کسى اين سخن را از او بشنود.»

زن به نماز ايستاد و چون در اين باره از او پرسيدند، گفت: «عبد صالح (امام موسى کاظم‏ عليه السلام) را چنين ديدم.»

وقتي هم ‏از سخنانى که گفته بود، پرسيدند، پاسخ داد: «چون آن منظره را ديدم ‏کنيزان مرا ندا دادند که اى فلان از عبد صالح دورى گزين تا ما بر او واردشويم که ما ويژه اوييم نه تو . »

اين ماجرا چند روز پيش از شهادت امام کاظم عليه السلام رخ ‏داد اما آن زن تا زمان مرگش به همين حال بود.

 

 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۹
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱۸
ناشناس
|
United Arab Emirates
|
۱۰:۵۵ - ۱۳۹۰/۰۴/۰۶
2
16
عزیزم بولتن از این به بعد منبع رو دقیق بنویس.آخه یعنی چی در کتاب بحارالانوار...
مثل اینکه نمیدونید بحارالانوار چند جلده!!
یک
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۱۴ - ۱۳۹۰/۰۴/۰۶
4
33
باسلام
این تیتر برای این مطلب مناسب نیست.با هر شیوه ایی دنبال جذب کردن مخاطب نباشید.این تیتر در شان امام که مظهر جود است نمیباشد
عباس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۴/۰۷
20
4
اتفاقا تیتر بسیار مناسبی است دستت درد نکنه عالی بود
عباس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۵ - ۱۳۹۰/۰۴/۰۷
20
5
اتفاقا تیتر بسیار مناسبی است دستت درد نکنه عالی بود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۴۱ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۶
0
2
متن زیبایی بود
محمود
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۵ - ۱۳۹۱/۰۳/۲۸
2
2
شمام با این تیتر هاتون
فرشته
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۱۳ - ۱۳۹۱/۰۵/۱۱
1
1
پس تیترو چی بنویسه؟ بنویسه خدمتکار خبیث و امام بی گناه با یارانش در صحرای عربستان؟ مردم چه چیزا میگنا !خیلی ممنون که این نوع مطالب رو تو دنیای بزرگ اینترنت منتشر می کنید.
مرتضي
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۵۴ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۳
0
0
باسلام تيترشما خوب بود .ازاين مطالب بيشتر بنويسيد
علیرضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۴۲ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
0
1
جالب بود
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین