پاشنه آشیل احمدی نژاد

آقای رئیس جمهور!!! ، نگذار در تاریخ بنویسند : احمدی نژاد روزی فرزند ملت و خادم آنها بود ولی بر اثر غفلت و چشم بستن بر واقعیات، سقوط کرد و تمام درختانی که با مجاهدت و خدمات ارزنده اش ، به عنوان ذخیره و اندوخته جاودان، در بهشت برین کاشته بود، به یکباره به آتش کشید و در عوض آن که الگو و سرمشقی برای دیگران باشد، خود درس عبرت دگران شد .... و خدا آن روز را نیاورد.
این روزها، هر کس که شاهد ماجراست، به خوبی می داند وضعیت احمدی نژاد مانند شخصی است که مرض و علتی بر او عارض گشته بی آن که خود از آن بی خبر باشد. دکتر علی رغم آن همه پاکدستی، تلاش بی امان و روئین تنی در برابر سختی ها و مشکلات سنگین، با کمال تاسف یک ضعف بزرگ دارد و آن هم شیفتگی و اعتقاد وافر و بی حد و حصر به جریان انحرافی به خصوص لیدر و سرکرده آن یعنی " اسفندیار رحیم مشائی "، آن هم ناآگاهانه. احمدی نژاد دلباختگی درونی به رهبر باند انحرافی پیدا نموده و چنان روح و ذهنش در محاصره القائات او درآمده که قدرت هر گونه تشخیص از وی سلب شده است. در حالی که اینک فساد عقیده و دیگر انحرافات مالی و سوء استفاده از امکانات دولتی و .... توسط این گروه اندک شمار بر همگان روشن و آشکار است.
گذشته چراغ راه آینده است. با مرور به متون کهن و اسطوره ای در می یابیم که شخصیت های بزرگ گاهی نادانسته دچار ضعف هایی می شوند که از قضا همان نقاط ضعف، آنها را به نابودی می کشاند. برای نمونه در داستان ها آمده است که مادر آشیل- قهرمان افسانه ای- پس از تولد فرزندش، برای آن که وی را در برابر ضربات دشمن و اصابت تیرها به هنگام جنگ، آسیب ناپذیر و روئین تن کند، پاشنه نوزاد را گرفته و در چشمه آب حیات فرو برد و به این طریق تمام بدن کودک را آب فرا گرفت، غیر از پاشنه او که در دستان مادر بود. در دوران جوانی و هنگامی که آشیل پهلوانی دلیر و نامدار گشته بود، در تمام نبردها پیروز میدان بود زیرا که ضربات و تیرهایی که به او اصابت می نمود بر تن روئینش کارگر نمی افتاد. روزی در میدان کارزار با حریفی روبرو گشت که از قضا از ضعف آشیل آگاه بود. در طی نبرد، تیری سمی بر پاشنه اش فرود آورد که همان موجب هلاکت وی گردید.
نظیر همین قصه راجع به اسفندیار، قهرمان شاهنامه، در افسانه های تاریخی آمده است که او نیز برای در امان ماندن از آسیب دشمن، وارد چشمه آب حیات شد و تمام پیکر او را آب فرا گرفت غیر از چشمانش که آنها را بسته بود. در میدان های نبرد پهلوانی ها از خود نشان می داد و دشمنانش را به زمین می افکند ولی در میدان کارزاری، به جنگ حریفی رفت که او ضعف اسفندیار را می دانست و با انداختن تیر سمی به دیدگانش وی را از پای درآمد. لذا در کتاب ها از "پاشنه آشیل" و "چشم اسفندیار" به عنوان نماد و سمبل نقطه ضعف انسان های برجسته یاد می کنند.
... و تاریخ تکرار می شود و احمدی نژاد ما وارد چشمه زلال معرفت ملت شد ولی با نهایت تاسف و تاثر چشمان خود را بست و لذا خطر را در بیخ گوش خود احساس نمی کند. جا دارد بلند فریاد برآوریم که : آقای رئیس جمهور!!! ، اسفندیار رحیم مشائی همان "چشم اسفندیار" توست، نگذار در تاریخ بنویسند : احمدی نژاد روزی فرزند ملت و خادم آنها بود ولی بر اثر غفلت و چشم بستن بر واقعیات، سقوط کرد و تمام درختانی که با مجاهدت و خدمات ارزنده اش ، به عنوان ذخیره و اندوخته اخروی و جاودان، در بهشت برین کاشته بود، به یکباره به آتش کشید و در عوض آن که الگو و سرمشقی برای دیگران باشد، خود درس عبرت دگران شد.
... و خدا آن روز را نیاورد. همه دست به دعا بر می آوریم که دکتر از چنبره القائات و وسوسه های منحرفین و افراد نفوذی اطرافش رها گشته و همواره او را تنها و تنها در زیر چتر ولایت و در آغوش ملت ببینیم.
منبع: سايت افق سبز
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



اگه مشایی این همه خلاف داره پس قوه قضاییه و دیوان عدالت اداری و سازمان بازرسی چه کاره اند؟
اگر آنها حتی متهم کردند آنوقت شما مجرم بدانید؟
اگر حرفهایتان پایه و اساس دارد چرا این سه بخش کاری نمی کنند؟
اگر راست می گویید بذارید یا اگر حرف حساب دارید پاسخ دهید