کد خبر: ۴۸۵۰۳
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۲۲:۲۸
سید حسین موسوی یکی از شرکت کنندگان در دیدار مسؤولان مرکز اسناد انقلاب اسلامی با مقام معظم رهبری، به تابلویی ناخوانا که در محل این دیدار نصب شده بود اشاره و از آن به حدیثی جالب رسیده است.
آقا که آمدند، نمی شد بهشان نزدیک شد. دلم می خواست با ایشان دست بدهم و دست همدیگر را به گرمی فشار دهیم و بعد ایشان دست چپش را مشت کند و به آرامی به شانه راستم بزند که : خسته نباشی سید حسین!، عکس هایش هست. می توانید در خبرگزاری های مختلف آنها را ببینید. اصلا چرا خبرگزاری های مختلف؟ همین سایت خودمان هم عکس هایش را دارد.

روبرویشان که پر شد، دیگر جایی برای نشستن ما نمانده بود. پیشترش البته، رفیق رئیسم محمد سجاد نجفی، بهمان گفته بود اگر دیرتر به داخل برویم یحتمل نزدیک تر به ایشان می نشینیم. همان هم شد. چون روبرویشان پر شده بود، ما در دوصف و به طول هر صف سه نفر، سمت چپ ایشان و در آستانه درب ورودی اتاق نشستیم. معماری اتاق قدیمی بود. قدیمی نه. قدیمی ِ قدیمی. سبک ساختش من را یاد محل کار خودمان، مرکز اسناد می انداخت. کف اتاق را مثل همه تصاویری که از تلویزیون قبلا دیده بودم، موکتی پوشانده بود به رنگ قهوه ای روشن. و آن بالشتک های گل گلی هم مخصوص کسانی بود که تکیه زده بودند. یعنی ازمابهتران مرکز. معاونت ها.

آقا که آمدند، نمی شد بهشان نزدیک شد.

دلم می خواست با ایشان دست بدهم و دست همدیگر را به گرمی فشار دهیم و بعد ایشان دست چپش را مشت کند و به آرامی به شانه راستم بزند که : خسته نباشی سید حسین!

نشد. یعنی اصلا موقع آمدن ایشان صدای ضربان قلبم را به طرز تعجب آوری می شنیدم. بعدتر فهمیدم که باقی بچه ها هم، علی الخصوص دیدار اولی ها، همین حس را داشته اند. تپش قلب، عرق سرد روی پیشانی، هیجانی یا حس عجیبی که بار نخست بود که تجربه می شد.

میان صحبت هاشان علاوه بر نقدها و نصیحت ها اسم سایت را هم آوردند. یادم نمی رود لحظه ای را که از کار کردن سند در سایت می گفتند. ما کنار هم نشسته بودیم و حین صحبتشان از سایت هراز چند گاهی نگاهمان به هم گره می خورد و بعد لبخندی خیلی خیلی شرین از سر غرور و تبختر روی لبهامان می نشست.

حس می کردم، آقا با مشت ضربه ای نمکین بر شانه چپم زده است. حس می کردم همانطور که روی دو زانویم نشسته ام قدم از همیشه بلندتر شده است. یادش بخیر، نیشم تا سرحد امکان باز شده بود و با تمام سلولهای بدنم به ایشان می گفتم که مائیم. ما اینجائیم. ما بچه های سایت اینجا نشسته ایم.

باور کنید نمی خواستم انقدر به درازا بنویسم. اصلا فکر می کردم و هنوز هم فکر می کنم نمی شود آن روز را نوشت. به هرحال بهانه ای که برای نوشتن امروز دارم، سخنی است از مولای رستگاری، علی (علیه السلام) که آن روز درس بزرگی برایمان داشت.

اتفاقا عکسهایش هم هست. عکس تابلویی که درست روبروی ایشان نصب شده بود. علاوه بر تابلو قاب عکسی هم از امام که داخل اتاق نصب شده بود که تعدادش از یکی بیشتر بود. یکی بالای همان تابلوی جالب نصب بود؛ دقیقا پشت سر مدعوین و روبروی میزبان و دیگری بالای سر ره بر بود و روبروی میهمانان.

 



 

حکایت عکس امام را می شد به راحتی فهمید. به فرموده، برای هر دو طرف بود. عکس امام و راه امام. اما تابلو چه داشت که برای امام حاضر منقوش بود و نه برای دیگران؟

تا آخر دیدار هر چند لحظه یک بار درگیر خواندنش می شدم. اما نمی توانستم که نمی توانستم. اصلش ما نباید تابلو را هم می دیدیم ولی بخاطر نبود فضای کافی و روبرو نبودنمان به جایگاه ره بر، توانسته بودیم تابلو را ببینیم اما نمی توانستیم آن را بخوانیم.

یکی از دوستانم که کنارم نشسته بود اتفاقا طلبه بود. او هم نتوانست بفهمد که مولا چه فرموده و دخلش به اینجا و آن هم اینطور مبهم نوشتنش برای چیست. من هم انقدر سر به سرش گذاشتم که همان روز که دیدارتمام شد، بوسیله همان یکی دو کلمه ای که توانسته بودیم بخوانیم، روایت امیرالمونین را پیدا کرد و برایم فرستاد.

روبروی آقا و درست پشت سر میهمانان این کلمات گهربار از مولا علی (علیه السلام) خودنمایی می کرد. آن هم بصورتی که کمتر کسی موفق به خواندنش می شد:

امام علی (ع):

مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماما فَلیَبدَأ بِتَعلیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلیمِ غَیرِهِ وَلیَکُن تَدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبلَ تَدیبِهِ بِلِسانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُها اَحَقُّ بِالجلالِ مِن مُعَلِّمِ النّاسِ ومُؤَدِّبِهِم؛

کسى که خود را پیشواى مردم قرار داده، باید پیش از آموزش دیگران، خود را آموزش دهد و پیش از آن‏که دیگران را با زبان، ادب بیاموزد، باکردارش ادب آموزد و البته آموزش دهنده و ادب‏آموز خود بیش از آموزگار و ادب‏آموز مردم، شایسته تجلیل است. (غرر الحکم، ح 7016)

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۱
ناظمي
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۲/۱۲/۱۵ - ۰۹:۳۵
0
0
خيلي جالب بود خوشا به حالت دست مارو هم بگير
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین