زینب (س) تجلی همه خوبی ها
هديه آسمان
----------------
بولتن نیوز : به هر روي آنگاه كه او ديده به جهان گشود، نياي گرانقدرش
پيامبر نام او را «زينب» نهاد. واژهي مقدس و جانبخشي كه از «زين» و «اب» شكل
گرفته است و به مفهوم زينت و آراستگي پدر ميباشد.
نويسندهي كتاب «الحسين و بطلة كربلا» مقالهاي را از يك
روزنامهي پر تيراژ مصري كه پيرامون شخصيت والاي اين بانوي بزرگ نوشته شده است در
كتاب خويش ميآورد كه ما در اينجا فرازهايي از آن را ميآوريم و ميگذريم:
زينب دخت امير مؤمنان در ماه شعبان به سال پنجم از هجرت
ديده به جهان گشود. مادرش او را نزد پدر والامقامش علي عليهالسلام آورد و گفت: علي
جان! اين نوزاد را بگير و
براي او نامي شايسته برگزين.
علي عليهالسلام فرمود: من در نامگذاري فرزندم بر پيامبر
خدا پيشي نميگيرم.
آن روز پيامبر در سفر بود. هنگامي كه آمد، به خانهي
«فاطمه» وارد شد. از او خواستند تا
نامي بر نوزاد خاندان رسالت برگزيند كه فرمود: «من بر پروردگارم سبقت نميجويم.»
در اين لحظات بود كه فرشتهي وحي فرود آمد و با تقديم سلام
و تهنيت خدا به پيامبرش گفت: «اي پيامبر خدا! نام اين نوزاد مبارك «زينب» است، چرا
كه خدا اين نام زيبا و شايسته را براي او برگزيده است.»
سمبل پايداري
-----------------
آري اين بانوي بزرگ، هم داراي زندگي درخشان و تاريخ سرشار
از فضايل انساني و ارزشهاي اخلاقي است و هم همهي مراحل زندگي الهامبخش و درس
آموزش با حوادث اندوه بار و درد و رنج آميخته بود.
در بخش مهمي از عمرش به طول ربع قرن با فاجعهي جانسوز
رحلت نياي گرانقدرش پيامبر و مادر شايسته اش «فاطمه» و رخدادهاي سخت ديگري، روبرو گرديد.
آنگاه با روزگار سختي روبرو شد كه پدرش امير مؤمنان خانهنشين گرديد و آزادي و
امنيت و همهي امكانات از او سلب شد.
سپس هجرت پدرش از مدينه به كوفه كه مركز حكومت پدرش گرديد،
پيش آمد و از پي آن ارادهي حكيمانهي الهي او را با شهادت پدر- يعني حادثهي
دردناك و فاجعهي تكان دهندهاي كه آسمانها را به لرزه درآورد- داغدار ساخت. به دنبال
آن شاهد و ناظر جنگ ظالمانهاي بود كه معاويه بر ضد برادرش، حضرت مجتبي عليهالسلام
و شيعيان او شعلهور ساخت و پس از آن هم با نقشهي ابليسي خويش آن حضرت را با سم
خيانت به شهادت رسانيد و سيطرهي استبدادي خويش را به ضرب زور و فريب و خيانت و
تطميع به جهان اسلام تحميل كرد. پس از سالياني چند ناگهان آن بانوي قهرمان با
رخداد ديگري كه به راستي بزرگترين فاجعهي تاريخ بود، روبرو گرديد. فاجعهي
تكاندهنده و خون باري كه داراي ابعاد گوناگون و مسيري طولاني بود. اما شگفت
اينجاست كه اين بانوي قهرمان در برابر اين حوادث سخت و شكننده، قهرمانانه و نستوه،
پايداري ورزيد و بي آنكه احساس شكست يا پريشاني نمايد و يا اعصاب پولادين خويش را
از دست بدهد و يا بر هوشمندي و آگاهي و درايتاش خدشهاي وارد آيد، رسالت سترگ و
پرشكوه خويش را از آغاز تا انجام به شايستگي انجام داد و پا به پاي انجام وظيفه و رساندن
پيام، به مدينه بازگشت.
پس از اين پايداري شگرف در راه حق و عدالت، استبداد حاكم
او را تبعيد ساخت و آن بانوي بزرگ به «مصر» رفت و خدا چنين مقرر فرمود كه آن حضرت
در همان جا جهان را بدرود گويد و پروندهي سراسر افتخار زندگي شگفتانگيز و الهامبخش
او در سرزمين «نيل» گشوده بماند و آرامگاهش پناهگاه و نقطهي اميد ميليونها قلب و
دل در طول عصرها و نسلها... گردد.
شاه بيت غزل عشق و عرفان
---------------------------------
زينب كبري در صحنه تدبير و درايت و علم و فراست چنان
برجسته بود كه به عقيله بنيهاشم شهرت يافت و استواري اراده و تدبيرش در نزد
بزرگان اهل بيت مورد ستايش قرار گرفت.
سالهاي برداشت كشت بذر هجرت و جهاد رسيده بود و مكه كه تا
آن زمان به عنوان عمدهترين كانون حكومت كفر و شرك در جزيرَ العرب شناخته ميشد در
پي نصرت جبهه حق و حق مداران آغوش خويش را به روي مسلمانان گشود و فصل سبز رويش
اسلام را در جان جهان آن روز به نمايش گذارد... در بامداد اين بهار، و در گلستان
سبز نبوي كه آسمانش آبي عشق علوي را به خود ديده بود، نسيمي از كرانه درياي معرفت
برآمد، تا كه در نبود آفتاب ولايت طوفان به پا كند. اين نسيم برآمده از آفتاب
زينب(س) بود كه با نشستن بر گلبرگ پاك احمدي رايحه نبوت و امامت گرفت و خود چونان
آفتابي شد تا خورشيد حقيقت پشت ابر زمانه نماند.
باري «زينب»(س) متولد شد. چهار ساله بود كه در يازدهم
هجري، پيامبر(ص) رحل سفر به ملكوت
بربست و او از آن پس شاهد بحران سياسي و مظلوميت پدر گشته و پس از گذشت زماني بس
اندك به استقبال رنج و شهادت مادر ميرود. او بزرگ بانويي است كه اوصاف پدر، مادر
و برادران معصومش در آينه وجود او تجلي داشت و وسعت ظرفيت وجودياش چنان بود كه
توانست از بوستان معرفت، بزرگترين قهرمانان اهل بيت عصمت و طهارت نهايت بهره
معنوي را نصيب خويش كند.
زينب كبري در صحنه تدبير و درايت و علم و فراست نيز چنان
برجسته بود كه به عقيله بنيهاشم شهرت يافت و استواري اراده و تدبيرش در نزد
بزرگان اهل بيت مورد ستايش قرار گرفت.
با گذر از دوره بيست و پنج ساله درد، اندوه و سكوت امام
علي(ع) و رجعت امت و در حالي كه هنوز شيريني اقبال و استقبال مردم را در آن بيعت
عمومي بخشيده بود، زينب(س) دگر بار به تماشاي غوغاسالاري، بحران آفريني و كارشكني احزاب
و گروهكهاي نابخرد و قدرتمدار كينه توزي مينشيند كه روغن چراغ خردشان سوخته و
نيروي درك و شعورشان ريخته و توانايي تحرك و پويايي همراه با زمان را از دست داده
و سوداي بدويت پيشين را در دل دارند.

چهار سال و اندي بدين گونه سپري ميشود و در حالي كه 35
بهار از عمر زينب(س) گذشت، رمضان سال 40 شاهد شهادت پدر ميشود. از آن پس، نظاره
گر انواع بازيگري و دسيسه كاريهاي اموي و احزاب همسوي آنان عليه برادر بزرگش ميباشد
تا آنكه سرانجام در پايان 9 سال تكرار ترجيع بند مظلوميت، بار ديگر مثنوي پر سوز
شهادت نخستين برادر شكل ميگيرد.
اين قهرمان قصه پر غصه، در حالي كه چهل و چهار ساله است،
يك دوره 10 ساله اعمال فشار و ايجاد تنگناهاي همه جانبه امويان عليه علويان را نيز
تحمل كرده، تا سرانجام در نيمه دوم از دهه ششم عمرش به استقبال مسئولانه هجرتي
كارساز ميرود. آري تاريخ اين هجرت، بستر جريان انديشه و حيات تاريخ رخدادهاي بشري
پيوستهاي است كه ميتوان با بينش و خشيت، از آن عبور كرد و عبرت آموخت و با آن
عبرت به فهمها و باورها و زندگي برتر رسيد... و عاشورا، همين قطعه تاريخي از
تبلور عيني حيات ديني و به عينيت درآمدن ساز و كار دروني حيات مستمر ديني است كه
زينب(س) هجرتش را بر مدار سرنوشت ساز آن آغاز نمود.
اين واقعيت تاريخي، بخش ممتازي از واقعيت اجتماعي است،
بخشي از پديدارهاي اجتماعي كلان در كوران تحولات و تغييرات اجتماعي و نيز بخشي از ساختها
و آثار و اوضاع و احوالي است كه گزارشگر صديقي ميطلبد تا در شتاب بي امان تاريخ
رنگ نامردمي به خود نگيرد.
اين چنين بود كه زينب(س) در سال 60 هجري در پي ايستادگي
سالار شهيدان حسين بن علي(ع) از ميان گزينههاي فراروي، همراهي برادر و امام خويش
را مسئولانه ميپذيرد و در ادامه آن همه رنج، رنج هجرتي سرنوشت ساز و تمدن آفرين
را نيز پذيرفته و تحمل ميكند.
حكومت مدنيت ساز آن شاه بيت غزل عشق و عرفان كه از پايگاه
خانه رسول آغاز شده بود، با گذر از خانه خدا پس از ششم ماه سير و سفر، سرانجام در بستري
از رنج و درد و خطر در پايانه كربلا به بار نشست. در اين ميان عاشورا محملي است
براي آنكه نيروهاي بي حد و حصر دروني زينب (س) براي بيان حقيقت هميشه ماندگار
عاشورا آزاد شود؛ از همين روست كه حادثهاي ميآفريند كه هر صحنهاي از آن به كتابها
بحث و بررسي نياز دارد و الهام بخش خلق تابلوهاي بي نظير هنري است. كربلا پايانه
است اما نه به معني موقت و ايستگاه، بلكه به عنوان معبر و گذرگاه، چه آنكه كربلا
يك تاريخ است و تاريخ معبر است. زينب(س) از آن پايانه
غم رنگ شهادت، باند پرواز معراج وار ميسازد و در حالي كه در نيمه دوم دهه ششم
عمرش است، كوله بار اسارت را بر دوش گرفته پرچم مرجعيت حركت امت را در بستري از
هجران به اهتزاز در ميآورد. اگر ميدان كربلا را اوج معراج مردان بدانيم، در كربلا
و كوفه و شام است كه زينب (س) چند بار به معراج
انساني ميرود و در اين راه، جامعهاي را به رشد اجتماعي ميبرد. آنان را كه در
هياهوي بي امان دنيا راه گم كردهاند به تازيانه كلام بر ميانگيزد و آناني كه خود
گواه حق و تجلي پر بار معرفتند را به تكريم و تحسيني دگرباره ميخواند، چونان كه
آن سيد الساجدين، امام سجاد(ع) با شنيدن آن خطبه و مشاهده انقلاب روحي مردم، خطاب
به عمهاش زينب (س) فرمود: «عمه جان
آرام بگير. زيرا در وجود بازماندگان گذشتگان براي مردم، درس عبرتي وجود دارد. سپاس
خداي را، تو دانشمندي هستي كه معلم به خود نديدهاي و خردمندي هستي كه استاد
نداشتهاي.»
آري! خطبه زينب(س) در شهر كوفه و در حال اسارت، عمق
فريبكاري، تزوير، ظلم و ستم امويان را آشكار نمود، بي وفايي و پيمان شكني و آينده
دردناك كوفيان را روشن ساخت، آنان را منقلب كرد، پايههاي كاخ قدرت حاكمان غاصب، ظالم
را به لرزه افكند و سرانجام غير از بيان فاجعه كربلا و معرفي شخصيت و هدف حضرت
امام حسين(ع) و ياران او، پيام خون شهيدان را به غفلت زدگان و فريب خوردگان رساند.
اين گونه است كه هر مجلسي براي زينب(س)، معراج ميشود و
جامعه ميتواند هم از خود او و هم از سخنان معراج گونهاش درسها بياموزد. اين
گونه است كه زينب(س) چنين در اوج زخمها و زخمهها سخن از جمال و جميل ميگويد.
اگر از آن همه تاريخ گفته و ناگفته تنها همين قطعه از بهشت زينبي بود، همان ما را
بس كه اين بخش را به حكم برترينها و اوجها الگو قرار دهيم و بدانيم كه در پس اين
زن كربلايي چه «انسان كاملي» نشسته است. او به راستي عقيله دودمان وحي، تجسم زهد، ورع،
علم، عفاف و شهامت است. اين بزرگوار راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد
و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه
آموخت. زينب در اوج مستوريت، عفت و حيا رشد كرده و در مدار تعالي، باليده است. در
عين حال تعليم حيا و عفت و پوشش در فرهنگ تربيتي خانه فاطمه(س) به هيچ وجه به
معناي انزوا، بي توجهي به مصالح اجتماعي اسلام، عدم شكوفايي خصايص انساني و روحيه
شهامت و رشادت نيست. چه اينكه زينب كبري(س) در عين حركت تام در مسير زنانگي و
رعايت همه حريمها، به دقت مقتضي آن چنان شهامت از خود نشان داده و با درايت و
تدبيرش نظم مورد نظر فرهنگ عاشورا را در پي گرفته كه همگان را متعجب كرده است.
از نظر ما اين ويژگي، خصيصه تربيت فاطمي و علوي است.
ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و
دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصتهاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستمهاي
جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع،
جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت
دارد، تا نسلها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد ميگردد، اين چراغ
فروزان، نورافكن جهانيان و نسلهاي آينده خواهد بود.
دكتر عايشه بنت الشاطي، نويسنده مشهور مصري و صاحب كتاب
(بانوي كربلا) در خصوص حقيقت
ماندگاري حركت زينب (س) مينويسد: «خون پاك، ريشه پاك، شير پاك، ذكاوت سرشار،
مربيان بزرگ، شركت در بزرگترين انقلابها بشري، تجربه حوادث و تحولات جهاني، زينب
را آن گونه كه شايسته بود پرورش داد و او را نمونهاي از عاليترين مراتب انسانيت
قرار داد. نام اين زن در تاريخ ما و تاريخ انسانيت با مصيبتي بزرگ مزين گرديده و
آن مصيبت كربلا است، مصيبتي كه تاريخ نويسان اتفاق دارند كه يكي از حوادث مؤثر در
تاريخ شيعه به خصوص در تاريخ اسلامي بوده، حتي بعضي از آنها معتقدند كه بالاترين
و مؤثرترين حادثهاي است كه مذهب تشيع را بنا نهاد و آن را پا برجا قرار داد. و از
همين جهت آنها را عقيده بر اين است كه خوني كه در آن كشتار جانگداز ريخته شده
تاريخ سياسي و مذهبي ما را به رنگ خون در آورد و ما آن را در قتلگاههاي فرزندان
ابوطالب و مجاهدات شيعيان ميبينيم....»
بعد از واقعه جانسوز كربلا، زينب كبري همچون خورشيد
پرفروغي بود كه هر جا قدم نهاد فضاي تيره و تار آنجا را روشن ميكرد و مردم با
وجود نور مقدس او جامه جهل ميدريدند و با حقايق زمان آشنا ميشدند.
گر چه زينب كبري بعد از واقعه كربلا مدت زيادي زندگي نكرد
ولي در همان مدت كوتاه، انقلابي به پا كرد و بذر آگاهي در سراسر جامعه اسلامي
افشاند. بذري كه زينب كبري در
آن روزگار تباهي و سياهي افشاند، پس از مدت كوتاهي سبز شد و طومار ستمگرترين
دستگاه حكومتي تاريخ اسلام را در هم پيچيد. طبري و ابن اثير ميگويند: تا دو ماه
يا سه ماه پس از شهادت حسين از وقتي خورشيد طلوع ميكرد تا هنگامي كه بالا ميآمد،
اهل كوفه ديوارها را خون آلود ميديدند، ديوارهاي كوفه سخنان زينب را منعكس ميكرد:
«آري به خدا بيشتر بگرييد. كمتر بخنديد شماها ننگ و رسوايي را به منتهي رسانيديد،
اين ننگ و رسوايي از دامان شما شسته و پاك نخواهد شد، چگونه ميشود از ننگ كشتن جگرگوشه
خاتم پيغمبران و سرور جوانان اهل بهشت پاك شويد.»

جاحظ در كتاب البيان و التبيين از خزيمه اسدي نقل ميكند:
«پس از شهادت امام حسين(ع) وارد كوفه شدم و سخنان پرمغز و شيواي زينب را شنيدم، من
ناطقتر و گويندهتر از او زني را نديدم، گويا از زبان اميرالمؤمنين(ع) سخن ميگفت.»
اين گونه است كه ميگوييم زينب، مدار هميشه ماندگاري است
تا در ظلمت بي امان تاريخ شيفتگان كمال گرد خورشيد حقيقت حركت كنند. او آمده بود
تا عشق را مبهوت لحظههاي زلالش كند، تا صدق و وفا را به جهانيان بياموزد و متانت و
وقار را به نمايش گذارد. آمده بود تا فرياد بلند مظلومان باشد؛ فريادي كه پژواك
همچنان از وراي تاريخ به گوش شنواي دلهاي حق جويان ميرسد.
مقام نيابت خاصه حضرت زينب (سلاماللهعليها)
----------------------------------------------------
زندگي به مثابه كوهي ميماند كه داراي فراز و نشيبهاي
گوناگون و پرتگاههاي خطرناك است، و از آنجائي كه انسان بدون راهنما نميتواند در
كوه قدم از قدم بردارد، از اين رو براي رسيدن به قله، نياز به راهنما دارد تا بتواند
به سلامت به مقصد برسد. در زندگي نيز انسان براي رسيدن به قله انسانيت و كمال
بشري، چارهاي ندارد جز اينكه يك الگو و راهنمايي داشته باشد تا بتواند به سلامت
به سرمنزل مقصود نايل گردد. يكي از آن الگوها كه مرد وزن مسلمان خصوصاً زنان
مسلمان بايد الگوي خويش قرار دهند وجود مقدسه حضرت زينب كبري (سلاماللهعليها) ميباشد.
بررسي زندگاني اين مخدره و ويژگيهايي كه در مراحل مختلف حيات مبارك ايشان به منصه
ظهور رسيده، ما را به طور كامل با آنچه اسلام از «زن» خواسته است آشنا ميسازد و
اسوهاي تمام عيار به زنان تشنه فرهنگ اصيل اسلام ارائه ميدهد.
شخصيت وجودي حضرت از زمان كودكي در دامان نبوت و مهد
ولايت، شكل ميگيرد و همگام با جريانات سرنوشتساز تاريخ اسلام تكامل مييابد. در
كنار پنج معصوم، آب حيات از اين چشمههاي جوشان، مينوشد و نقشي مكمل و سازنده ايفا
ميكند. اگر چه از كودكي نشانههاي علم الهي و عظمت روح در اين بانو، هويدا بود و
بسياري از ويژگيهاي ايشان افاضههاي قدسي حقتعالي بوده، اما به طور مسلم ظرف
وجودي حضرت نيز توانايي و لياقت پذيرش اين افاضات را داشته است.
حال با اين نگرش كلي، اگر زنان مسلمان ما به شخصيت و كرامت
واقعي خود پي ببرند و احساس حقارت در آنها ريشه كن شود نه تنها هرگز قرباني اميال
و هواهاي نفساني نخواهند شد، بلكه همچون شعلههايي فروزان، روشنگر راه ديگران شده
و خود تهاجمي مقدس را عليه هواپرستي پايهگذاري خواهند كرد. عنايت به شخصيت عظيم
حضرت زينب (سلاماللهعليها) و درك اين مطلب كه «زن» ميتواند به مقامي چنين رفيع
و جايگاهي چنين و الا دست يابد، شناختي صحيح از اسلام و «زن»
به ما ميدهد و در اين راستا بطلان بسياري از ادعاها و تبليغاتي كه درباره جايگاه
زن در مكتب اسلام مطرح ميشود، به وضوح ثابت ميگردد.
از باب نمونه يكي از نكاتي كه در بررسي شخصيت حضرت زينب
(سلاماللهعليها) با آن مواجه ميشويم، مقام نيابت خاصه است .
در حديث آمده است: «يكي از شيعيان عصر غيبت احمد بن
ابراهيم ميگويد: در سال دويست و شصت و
دو، خدمت حكيمه دختر امام جواد (عليهالسلام) رسيدم از پشت پرده، با وي سخن گفتم و
چون از ائمه پرسيدم از اولين تا آخرين آنان، حضرت مهدي(عج) را نام برد...
گفتم: فعلا رهبر مردم كيست؟ جواب داد: «مادر امام
عسكري(عليهالسلام)»
گفتم:آيا پيروي از زن جايز است؟!
گفت: اين كار به پيروي از امام حسين(عليهالسلام) است كه
در ظاهر خواهرش زينب(سلاماللهعليها) را جانشين خود قرار داد و با اين كار، هم
جان امام سجاد(عليهالسلام) حفظ شد، وهم از طريق وي اوامر امام سجاد(عليهالسلام)
به اجرا درآمد».
به عهده گرفتن وظايف و مسئوليتهاي يك امام معصوم، حاكي از
ظرفيت وجودي بيكران ايشان است. از اين رو حضرت زينب (سلاماللهعليها) در همه
موارد ميتواند الگوي فضايل انساني و سجاياي اخلاقي باشد، و زنان امت اسلامي را رهبري
و راهنمايي فرمايد. البته بديهي است رسيدن به اين مقام ميسور ديگران نيست و هرگز
چنين توقع و انتظاري هم از كسي نيست.
آيات فراواني در قرآن و احاديث حاكي از آن است كه عدالت
الهي ايجاب ميكند هركس، به هر اندازه و مقياس با شناخت و معرفت در راه عبوديت گام
بردارد و به طاعت و عبادت واقعي آفريدگار بپردازد، به همان نسبت الطاف و تفضلات
الهي شامل او ميگردد و وجودش در جهان هستي موثر خواهد بود. حضرت امام باقر(عليهالسلام)
در اين خصوص ميفرمايند: «سوگند به خدا ما مدرك و سندي براي برائت از آتش جهنم در
دست نداريم و با خدا نيز قوم و خويشي نداريم، به نفع خود نيز از او حجتي نگرفتهايم.
ما تنها با عبادت و بندگي به خدا نزديك ميشويم.»

كرامتي از بانوي آب و آئينه
-----------------------------
هر چند هزاران كرامت از اين بانوى بزرگوار سر زده است، اما
فقط نمونهاى را نقل مىكنيم.
مرحوم ثقةالاسلام نورى از سيد محمدباقر سلطانآبادى نقل
مىكند:
«به چشمدرد شديدى در چشم چپ مبتلا شدم. هرچه درمان كردم
فايدهاى نكرد و برعكس مريضىام شديدتر شد. بعضى از دكترها مىگفتند قابل علاج
نيست. برخى هم قول شش ماه
بعد مىدادند و من هر روز از روز قبل نالانتر مىشدم تا اينكه سياهى چشمم گرفته
شد و ديگر نمىتوانستم بخوابم. در آن موقع يكى از دوستانم براى خداحافظى به ديدنم
آمد. او مىخواست به كربلا برود. من هم با او همراه شدم. در منزل اول دردچشم
شديدتر شد و همه مرا شماتت مىكردند مگر يك نفر. بالاخره به منزل دوم رسيديم، درد
شديدتر از قبل شد و ورم چشمم افزونتر؛ تا اينكه نزديك سحر آرام شد.
در عالم رؤيا عقيله بنى هاشم، زينب كبرى(سلاماللهعليها)،
را ديدم كه گوشه مقنعهاش را به چشمم مىكشيد.
از خواب بيدار شدم و چشمم خوب شد.
دوستانم باور نمىكردند، سوار شديم در بين راه درد و
ناراحتى احساس نمىكردم.
من كه هميشه ناراحت و عاجز بودم، پيش خود گفتم: كاش بسته
روى چشمم را باز مىكردم. تا باز كردم، ديدم همهچيز را مىبينم. صدا زدم كه رفقا بياييد.
همه آمدند و گفتند: كدام چشمت درد مىكرد؟ گفتم: چشم چپم بود. هرچه نگاه كردند
تفاوتى بين چشم چپ و راستم نديدند.
چرا زينب(س) را عقيله مي خوانند؟
---------------------------------------
چنان كه طبري در تاريخش نقل ميكند، حميد بن مسلم، يكي از
افرادي است كه زينب (عليهاالسلام) را در كربلا با ديدگان خود ديده است. او اين
بانوي بزرگوار را براي ما اين گونه توصيف ميكند:
"گويا ميبينم زني را كه مانند خورشيد ميدرخشيد
و با شتاب از خيمه گاه بيرون ميآمد. پرسيدم: او كيست؟ گفتند: او زينب، دختر فاطمه
دختر پيامبر خدا است. "(1)
اگر بخواهيم شخصيت زينب (عليهاالسلام) را بيشتر بشناسيم،
بهتر است كه منتظر شويم تا حوادث، از دليري و پايداري او پرده بردارد و او را به
عنوان بهترين نمونه از دلاوري و زير بار ظلم نرفتن و بزرگ منشي به ما بنماياند. به همين زودي است كه تعجب مورّخان از
ايستادگي زينب (عليهاالسلام) و استقامت او در برابر يزيد بن معاويه آشكار ميشود.
ابن حجر(عسقلاني) در كتاب "الاصابه
"، زينب (عليهاالسلام) را با صفاتي چون "عاقله،
خردمند و حكيم " وصف ميكند.(2) او در شرح حال زينب (عليهاالسلام)
به ماجراي گستاخي مرد شامي در مجلس يزيد و واكنش زينب(عليهاالسلام) اشاره ميكند
و در اين زمينه ميگويد: "پاسخ
زينب به يزيد نشان از عقلانيت و قوت قلب و روح اين بانو دارد. "(3)
مردم آن عصر در كربلا و در مجلس استاندار كوفه و مجلس يزيد
بن معاويه سخناني از زينب (عليهاالسلام) ميشنوند كه فصاحت و بلاغتش همه را متعجب ميكند؛
به همان اندازهاي كه امروز ما را به تعجب مياندازد و همگي به فوقالعادگي او و
سخنوري و سحر بيانش گواهي ميدهند.(4) و (5)
پس از انتهاي خطبه او در كوفه، علي بن الحسين (عليهما
السلام) متوجه زينب (عليهاالسلام) ميشود و ميگويد:
"عمه جان! تو به حمدالله ناخوانده، دانايي و
نياموخته، خردمند هستي ... "(6)
ابن طيفور نيز در كتاب "بلاغات
النساء " از قول راوي اين گونه نقل ميكند:
"پس از شهادت حسين(عليه السلام) وارد كوفه شدم
... و زينب را ديدم. به خدا قسم بانوي باحياتر، ناطقتر و گويندهتر از او نديدم.
گويا از زبان اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (عليه السلام) سخن ميگفت. "(7)
اين شمايل زينب (عليهاالسلام) است؛ به طوري كه او را در
كربلا ديدهايم و چنان كه در زمان جوانياش نمونهاي از فضايلش براي ما نمايان شده،
زيرا ميشنويم كه او در مهرباني و رقّت قلب به مادرش و در دانش و پرهيزكاري به پدر
مانند بوده است.
و بر اساس بعضي از روايات، زينب (عليهاالسلام) داراي مجلس
علمي پرباري بوده و زناني كه ميخواستند مسائل دين را بياموزند، در آن مجلس حاضر ميشده
و كسب دانش ميكردهاند.(8)
صفات برجستهاي در زينب(عليهاالسلام) جمع بوده كه هيچ يك
از زنان عصر او آنها را دارا نبوده اند، لذاست كه به عقيله بنيهاشم (بانوي
خردمند بنيهاشم) معروف گرديد. لذا وقتي ابن عباس ـ صحابي پيامبر اكرم(صلي الله عليه
و آله و سلم) ـ ميخواهد از او روايتي نقل كند، چنين ميگويد:
"بانوي خردمند ما، زينب دختر علي چنين گفت ...
"(9)
شهرت زينب (عليهاالسلام) بدين لقب تا حدي بود كه وقتي ميگفتند
"بانوي
خردمند "، همه ميفهميدند منظور زينب (عليهاالسلام) است. فرزندان او نيز به
چنين لقبي افتخار ميكردند و به «زادگان بانوي خردمند» شناخته شده بودند.
پي نوشت ها:
1- تاريخ طبري، جلد 4، صفحات 340 و 341، چاپ شده زير نظر "مؤسسة الاعلمي للمطبوعات
" در بيروت
2- "و كانت عاقلة لبيبة جزلة " (الإصابة، جلد
8، صفحه 167، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1415 هجري قمري)
3- الإصابة، جلد 8، صفحه 167، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ
اول، 1415 هجري قمري
4- اگر كمي تاريخ را دقيقتر مورد بررسي قرار دهيم، در مييابيم
كه حقيقت وراي اينهاست. به راستي كسي كه پس از واقعه عاشورا آن همه مصائب را مديريت
كرده و از پيام و نهضت عاشورا در آن شرايط سخت، صيانت و محافظت ميكند و در لباس
اسارت و در كاخ جنايتكاري چون يزيد، او را اين گونه خطاب قرار ميدهد: "به خدا قسماي دشمن خدا و
زاده دشمن خدا من قدر و منزلت تو را كوچك ميشمرم. "، توصيف عظمتش وراي اين
جملات است. لذا سخنان حضرت زينب (عليهاالسلام) در
مقابل يزيد و يا استاندار كوفه، نه تنها نشانگر فصاحت و بلاغت ايشان است، بلكه
حاكي از قوت قلب، يقين، شجاعت و ظلم ستيزي آن بانوي بزرگوار نيز ميباشد.
5- براي مشاهده قسمتهايي از خطبه حضرت زينب (عليهاالسلام)
در مجلس ابن زياد ـ استاندار كوفه ـ و مجلس يزيد در شام، ميتوانيد به ترتيب به مناسبت
نامههاي "بانويي
سخن ور " و "قهرمان
صبر " مراجعه كنيد.
6- احتجاج طبرسي، جلد 2، صفحه 305- بحار الانوار، جلد 45،
صفحه 164 به نقل از احتجاج
7- بلاغات النساء، جلد 1، صفحه 11- همين نقل نيز در كتاب نثر
الدر جلد 1، صفحه 268 ذكر شده است.
8- رياحين الشريعة، حجت السلام ذبيح الله محلاتي، جلد3، صفحه
75 - خصائص زينبيه، حجت الاسلام سيد نورالدين جزايري، صفحه 27
9- مقاتل الطالبين، صفحه 60
10- نويسنده اين كتاب، بانو دكتر عايشه بنت
الشاطي، از نويسندگان طراز اول عرب و فرزند يكي از روحانيان اهل سنت مصر است.
عليرغم اينكه اين كتاب به قلمي زيبا، سبكي دلپذير و بياني تأثيرگذار نگارش شده
است، اما خالي از بعضي اشكالات تاريخي نيست. لذا مرحوم آيت الله سيد رضا صدر به
برخي از آنها در خلال ترجمه، اشاره نموده است. بر اين اساس توصيه ميشود استفاده،
اقتباس و نقل قول از اين كتاب، با تحقيق، دقت نظر و مشورت با اهل فن همراه باشد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



حضرت زینب (س):از مادرم حضرت زهرا(س)شنیدم که:
رسول خدا (ص) به امیرالمومنین فرمود:ای علی(ع) آگاه باش که تو وشیعیانت در بهشت هستید.
خصائص الزینبیه ص 92. سید نعمت اله جزایری