کد خبر: ۴۴۰۵۳
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

اسارت چند صد عراقی با صدای اذان

ابراهیم هادی همیشه عادت داشت سر وقت اذان بگوید. در حینی که ابرام اذان می گفته، قناسه زن عراقی با تیر مستقیم می زند تو گلوی ابرام.
شهید «ابراهیم هادی» بی شک یکی از دلاورمردانی است که در هشت سال دفاع مقدس و در جهاد فی سبیل الله هر آنچه در توان داشتند خالصانه به میدان رزم آوردند. ابراهیم هادی در ارتفاعات بازی دراز و گیلان غرب و جبهه جنوب از جمله فرمانده هان تاثیر گذار جنگ بود.
شهید هادی سر انجام در 22 بهمن سال 61 بعد از فرستادن نیروهایش به عقب، تنهای تنها با خدا همراه شد. دیگر کسی ابراهیم را ندید. شهید هادی همیشه از خدا می خواست گمنام بماند وخداهم دعایش را مستجاب کرد. ابراهیم سالهاست که گمنام و غریب در فکه مانده است.
آن چه خواهید خواند روایت یکی از سرداران لشکر27 محمد رسول الله از شهید ابراهیم هادی است.
«ابراهیم هادی همیشه عادت داشت سر وقت اذان بگوید. در حینی که ابرام اذان می گفته، قناسه زن عراقی با تیر مستقیم می زند تو گلوی ابرام. ابرام می افتد.
ارتشی ها که در این عملیات شریک بوده اند، اعتراض می کنند که «این ما را لو داده. مگر تو عملیات کسی اذان می گوید؟»
بیست دقیقه بعد، از آن طرف می شنوند: دخیل خمینی، دخیل خمینی ...
چند صد عراقی، با پای خودشان آمدند تو دام بچه ها و اسیر شدند. یک نفر که زبان عربی بلد بوده، با عراقی ها صحبت می کند و می پرسد: «شما چرا تسلیم شدید؟»
عراقی می گوید: «ما فکر می کردیم شما آتش پرست و مجوس اید؛ ولی الان که صدای اذان را شنیدیم، فهمیدیم شما هم مثل ما مسلمانید و تسلیم شدیم.»

راوی: ابوالفضل کاظمی
مشرق

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین