روش جدید سیما برای پاسخگوئی به انتقادات
تلویزیون برای پاسخ به انتقادها به تکاپو افتاد.
تلویزیون برای پاسخ به انتقادها به تکاپو افتاد. با گذشت چند روز از پایان
تعطیلات و پایان مجموعههای تلویزیونی، رسانه ملی در اقدامی قابل توجه، به
تولید گزارشهای میدانی در خصوص مجموعه های تلویزیونی پرداخته و این
گزارشها را در خلال برنامههای مختلف خود پخش میکند.
این اقدام تلویزیون از آنجا نشات میگیرد که مدیران رسانه ملی دریافتهاند، امسال با افت مخاطب و افت کیفی مجموعههای تلویزیونی، با ارائه آمار و تجلیل از مجموعهسازان نمیشود کوتاهیها را پوشش داد وبرای همین دست به تولید گزارشهای میدانی گسترده در سطح شهر کردهاند که در این گزارش ها، همه افرادی که صدا و تصویرشان پخش میشود، رضایت صددرصدی از برنامههای نوروزی را اعلام میکنند و عنوان میکنند که سریالهای نوروزی بسیار خوب بوده است!
در این میان نکته قابل تامل اینکه، مردم مورد نظر رسانه ملی کمتر نام سریالی را در گزارش ها بیان میکنند و بیشتر به صورت کلی از تلویزیون تشکر میکنند و نهایتا نام سریال «پایتخت» که به نوعی بهترین مجموعه تلویزیونی سیما در نوروز بود را بیان میکنند.
«پايتخت» البته به لحاظ نگاهی خاص به فرهنگی ایرانی و توجه به ریشههای سنتی بهترین و متناسبترین مجموعه تلویزیونی سیما در نوروز بود.
اتفاقات در اين مجموعه ملموس تر از ساير مجموعه ها بود، بازي هاي درخشان تيم بازيگري در كنار لهجه تمرين شده از جمله نقاط قوت بود. صفا و صميميت يك خانواده بي ادعاي سالم نيز به نحوي در مجموعه ديده مي شد.
گرچه داستان مقابله با مهاجرت روستائيان به شهر واقعا آن طور كه بايد در مجموعه نبود و نمي توان آن را نقطه اتكاي سريال دانست و البته مثل هميشه هم بايد در طول داستان و يا عرض داستان، يك نفر عاشق يك نفر ديگر بشود، يك نفر فوت كند، يك نفر با خانواده اش مشكل پيدا كند، يك نفر در يك خانواده مشكل مالي و كلاهبرداري داشته باشد و ...كليشه هاي رايجي كه به آنها عادت كرده ايم.
البته وجود لوكيشين هاي خارجي، فیلمبرداری در سطح شهر و همچنین زحمت سفر به اطراف تهران از جمله نقاط قوت دیگر این مجموعه است که دیگر مجموعههای به هیچوجه به چشم نمیخورد.
«بچه ها نگاه مي كنند» اصولا هيچ ربطي به نوروز نداشت؛ مجموعه اي كليشه اي از تقابل مردها و زن ها در موقعيت و مختصاتي كه شايد يك درصد در ايران وجود داشته باشد! در كنار بازي هاي معمولي ـ هر كسي خودش را جلوی دوربین نشان دهد ـ و قصه هاي تكراري كه به بخشي از آن اشاره شد! يك مجموعه كم خرج و كم لوكيشن كه مي خواست با ستاره هايش مخاطب را جذب كند كه نظرات مردمي در كوچه وبازار نشان دهنده ديده نشدن مجموعه است.
اما شبکه سوم سیما، به راستی قید خلاقیت و تولید را زده است؛ فرض کنید يك تيمي فهميده كه يك شبكه اي نيازمند يك سريال ۱۳ قسمتي است؛ بعد نشسته و چرتكه انداخته و پولش را گرفته و يك چيزي هم تحويل داده، بدون فيلمنامه، بدون لوكيشن، بدون بازي، بدون طنز ...که متکی به تکهکلامهای احمد پور مخبر، بازی های حرکتی مرجانه گلچین، همراه با حضور یک عدد مهران غفوریان و سوریخانم! است. و برای خنداندن مخاطب، ناچار است بیل دست مرجانه گلچین بدهد تا او طلبکاران را از دم در خانه براند!
«راه در رو» میتواند یکی از ضعیف ترین مجموعههای تولیدی در یک دهه گذشته نام بگیرد که کپی بسیار ابتدایی و ضعیفی از کارهای انبوه مشابه خود بوده است.سریال «موج و صخره» هم که با تلاش مشقتبار در جزیره کیش(!) ساخته شده و گروه شبانه روزی کار کردهاند تا یک مجموعه سفارشی – تبلیغاتی را با پیامهای گلدرشت به مخاطب خود تحویل دهند و از ترفند طراحی مسابقه(!؟) و اعطای سکه، مخاطب را برای خود جذب کنند.
اینکه مجموعه را یک بانک شناخته شده، حمایت کند اشکالی ندارد اینکه در هر قسمت ۴ دقیقه سریال به آن بانک و تسهیلاتش در قالب دیالوگهای بازیگران تبدیل شود آن هم در ابتداییترین سطح، به نوعی توهین به مخاطبی است که دیدن یک سریال را انتخاب کرده است. نكته طلايي در خصوص سریالسازی برای تلویزیون بویژه در نوروز این است كه برخی چهرههای ثابت يادگرفته اند چطور جيب تلويزيون را خالي كنند: «یک داستان دو خطی برای ارسال به سازمان و تصویب طرح، چند نفر دوست و آشنا که پای ثابت این مجموعهها هستند، بعد... يك مرد ميان سال تنها، يك زن ميانسال تنها (براي ایجاد کش دراماتیک در ۱۳قسمت و ازدواج در قسمت آخر)، يك مرد بدهكار و فراري، چند نفر آدم مثلا غير تهراني، یکی دو نفر آدم بامزه که تکهپرانی کنند و بقیه بخندند، در کنار نمايش بي عاطفگي در خانواده هاي متمول، تصوير فرزنداني كه والدين خود را دوست ندارند و دست آخر چوب اين كار خود را مي خورند، مرگ يكي دونفر در حين سريال، جوان هايي كه در طول سريال عاشق هم مي شوند و در آخر با هم ازدواج مي كنند، آدم هاي پولداري كه اهل مرام و معرفت نيستند، یکی دو جوان که در طول قصه استباهاتی دارند و سرشان به سنگ می خورد، داستان ارث و ميراث و آدم هاي ناجور خانوادگي و...» اصلي ترين موضوعاتي هستند كه همه سريال هاي ما را پر مي كنند و هر سال هم تكرار مي شوند.
اما فارغ از این مباحث امسال اولین نوروزی است که رسانه ملی با همتی مضاعف در شبکههای مختلف رادیویی و تلویزیونی از مخاطبان دیداری و شنیداری خود پیامک طلب کرد.
مدیران و برنامهریزان رسانه ملی به خوبی دریافتهاند که با ریزش شدید مخاطب بومی روبرو شدهاند و مردم دیگر نه تنها در پایتخت که در دورافتادهترین نقاط کشور هم با هزینهای اندک، به خیل مخاطبان شبکههای فارسیزبان و البته انگلیسیزبان مورد علاقه خود پیوستهاند.
به زعم نگارنده، رسانه ملی با قرار دادن مسابقات پیامکی و یا درخواست ارسال پیامک از مردم در خصوص میزان رضایت از برنامههای نوروزی، بیش و پیش از هر هدفی، در صدد است تا میزان مخاطبان خود را رصد کند، به صورتی که مشخص شود، چه تعداد از مردم، مخاطب برنامههای نوروزی رسانه ملی که به نوعی گلچینی از بهترین برنامهها در بهترین ایام سال است، بودهاند و این شاید بهترین نظرسنجی میدانی و البته مبتنی بر واقعیت جامعه در خصوص میزان مخاطبان رادیو و تلویزیون در حال حاضر باشد.
بر این اساس است که میزان پیامکهای رسیده به یک شبکه و یا یک برنامه، معیاری کلی از یک جمعیت مخاطب به دست مدیران خواهد داد، اگرچه در این بین، قرار دادن جوایزی همچون ربع سکه بهار آزادی برای برندگان به قید قرعه اینگونه نظرخواهی، خود به خود، نوعی تقلب و یا کمک به بالابردن آمار است، اما شاید ـ تاکید میکنم شاید ـ مدیران و برنامهریزان شبکههای مختلف رادیویی و تلویزیونی با این اقدام از خواب زمستانی بیدار شوند و به واقع و بدور از جنجالهای تبلیغاتی، فکری برای ریزش مخاطبان داخلی بکنند.
و این یعنی نهایت انتخابات آزاد در رسانه ملی!
جهان/ محسن حدادی
این اقدام تلویزیون از آنجا نشات میگیرد که مدیران رسانه ملی دریافتهاند، امسال با افت مخاطب و افت کیفی مجموعههای تلویزیونی، با ارائه آمار و تجلیل از مجموعهسازان نمیشود کوتاهیها را پوشش داد وبرای همین دست به تولید گزارشهای میدانی گسترده در سطح شهر کردهاند که در این گزارش ها، همه افرادی که صدا و تصویرشان پخش میشود، رضایت صددرصدی از برنامههای نوروزی را اعلام میکنند و عنوان میکنند که سریالهای نوروزی بسیار خوب بوده است!
در این میان نکته قابل تامل اینکه، مردم مورد نظر رسانه ملی کمتر نام سریالی را در گزارش ها بیان میکنند و بیشتر به صورت کلی از تلویزیون تشکر میکنند و نهایتا نام سریال «پایتخت» که به نوعی بهترین مجموعه تلویزیونی سیما در نوروز بود را بیان میکنند.
«پايتخت» البته به لحاظ نگاهی خاص به فرهنگی ایرانی و توجه به ریشههای سنتی بهترین و متناسبترین مجموعه تلویزیونی سیما در نوروز بود.
اتفاقات در اين مجموعه ملموس تر از ساير مجموعه ها بود، بازي هاي درخشان تيم بازيگري در كنار لهجه تمرين شده از جمله نقاط قوت بود. صفا و صميميت يك خانواده بي ادعاي سالم نيز به نحوي در مجموعه ديده مي شد.
گرچه داستان مقابله با مهاجرت روستائيان به شهر واقعا آن طور كه بايد در مجموعه نبود و نمي توان آن را نقطه اتكاي سريال دانست و البته مثل هميشه هم بايد در طول داستان و يا عرض داستان، يك نفر عاشق يك نفر ديگر بشود، يك نفر فوت كند، يك نفر با خانواده اش مشكل پيدا كند، يك نفر در يك خانواده مشكل مالي و كلاهبرداري داشته باشد و ...كليشه هاي رايجي كه به آنها عادت كرده ايم.
البته وجود لوكيشين هاي خارجي، فیلمبرداری در سطح شهر و همچنین زحمت سفر به اطراف تهران از جمله نقاط قوت دیگر این مجموعه است که دیگر مجموعههای به هیچوجه به چشم نمیخورد.
«بچه ها نگاه مي كنند» اصولا هيچ ربطي به نوروز نداشت؛ مجموعه اي كليشه اي از تقابل مردها و زن ها در موقعيت و مختصاتي كه شايد يك درصد در ايران وجود داشته باشد! در كنار بازي هاي معمولي ـ هر كسي خودش را جلوی دوربین نشان دهد ـ و قصه هاي تكراري كه به بخشي از آن اشاره شد! يك مجموعه كم خرج و كم لوكيشن كه مي خواست با ستاره هايش مخاطب را جذب كند كه نظرات مردمي در كوچه وبازار نشان دهنده ديده نشدن مجموعه است.
اما شبکه سوم سیما، به راستی قید خلاقیت و تولید را زده است؛ فرض کنید يك تيمي فهميده كه يك شبكه اي نيازمند يك سريال ۱۳ قسمتي است؛ بعد نشسته و چرتكه انداخته و پولش را گرفته و يك چيزي هم تحويل داده، بدون فيلمنامه، بدون لوكيشن، بدون بازي، بدون طنز ...که متکی به تکهکلامهای احمد پور مخبر، بازی های حرکتی مرجانه گلچین، همراه با حضور یک عدد مهران غفوریان و سوریخانم! است. و برای خنداندن مخاطب، ناچار است بیل دست مرجانه گلچین بدهد تا او طلبکاران را از دم در خانه براند!
«راه در رو» میتواند یکی از ضعیف ترین مجموعههای تولیدی در یک دهه گذشته نام بگیرد که کپی بسیار ابتدایی و ضعیفی از کارهای انبوه مشابه خود بوده است.سریال «موج و صخره» هم که با تلاش مشقتبار در جزیره کیش(!) ساخته شده و گروه شبانه روزی کار کردهاند تا یک مجموعه سفارشی – تبلیغاتی را با پیامهای گلدرشت به مخاطب خود تحویل دهند و از ترفند طراحی مسابقه(!؟) و اعطای سکه، مخاطب را برای خود جذب کنند.
اینکه مجموعه را یک بانک شناخته شده، حمایت کند اشکالی ندارد اینکه در هر قسمت ۴ دقیقه سریال به آن بانک و تسهیلاتش در قالب دیالوگهای بازیگران تبدیل شود آن هم در ابتداییترین سطح، به نوعی توهین به مخاطبی است که دیدن یک سریال را انتخاب کرده است. نكته طلايي در خصوص سریالسازی برای تلویزیون بویژه در نوروز این است كه برخی چهرههای ثابت يادگرفته اند چطور جيب تلويزيون را خالي كنند: «یک داستان دو خطی برای ارسال به سازمان و تصویب طرح، چند نفر دوست و آشنا که پای ثابت این مجموعهها هستند، بعد... يك مرد ميان سال تنها، يك زن ميانسال تنها (براي ایجاد کش دراماتیک در ۱۳قسمت و ازدواج در قسمت آخر)، يك مرد بدهكار و فراري، چند نفر آدم مثلا غير تهراني، یکی دو نفر آدم بامزه که تکهپرانی کنند و بقیه بخندند، در کنار نمايش بي عاطفگي در خانواده هاي متمول، تصوير فرزنداني كه والدين خود را دوست ندارند و دست آخر چوب اين كار خود را مي خورند، مرگ يكي دونفر در حين سريال، جوان هايي كه در طول سريال عاشق هم مي شوند و در آخر با هم ازدواج مي كنند، آدم هاي پولداري كه اهل مرام و معرفت نيستند، یکی دو جوان که در طول قصه استباهاتی دارند و سرشان به سنگ می خورد، داستان ارث و ميراث و آدم هاي ناجور خانوادگي و...» اصلي ترين موضوعاتي هستند كه همه سريال هاي ما را پر مي كنند و هر سال هم تكرار مي شوند.
اما فارغ از این مباحث امسال اولین نوروزی است که رسانه ملی با همتی مضاعف در شبکههای مختلف رادیویی و تلویزیونی از مخاطبان دیداری و شنیداری خود پیامک طلب کرد.
مدیران و برنامهریزان رسانه ملی به خوبی دریافتهاند که با ریزش شدید مخاطب بومی روبرو شدهاند و مردم دیگر نه تنها در پایتخت که در دورافتادهترین نقاط کشور هم با هزینهای اندک، به خیل مخاطبان شبکههای فارسیزبان و البته انگلیسیزبان مورد علاقه خود پیوستهاند.
به زعم نگارنده، رسانه ملی با قرار دادن مسابقات پیامکی و یا درخواست ارسال پیامک از مردم در خصوص میزان رضایت از برنامههای نوروزی، بیش و پیش از هر هدفی، در صدد است تا میزان مخاطبان خود را رصد کند، به صورتی که مشخص شود، چه تعداد از مردم، مخاطب برنامههای نوروزی رسانه ملی که به نوعی گلچینی از بهترین برنامهها در بهترین ایام سال است، بودهاند و این شاید بهترین نظرسنجی میدانی و البته مبتنی بر واقعیت جامعه در خصوص میزان مخاطبان رادیو و تلویزیون در حال حاضر باشد.
بر این اساس است که میزان پیامکهای رسیده به یک شبکه و یا یک برنامه، معیاری کلی از یک جمعیت مخاطب به دست مدیران خواهد داد، اگرچه در این بین، قرار دادن جوایزی همچون ربع سکه بهار آزادی برای برندگان به قید قرعه اینگونه نظرخواهی، خود به خود، نوعی تقلب و یا کمک به بالابردن آمار است، اما شاید ـ تاکید میکنم شاید ـ مدیران و برنامهریزان شبکههای مختلف رادیویی و تلویزیونی با این اقدام از خواب زمستانی بیدار شوند و به واقع و بدور از جنجالهای تبلیغاتی، فکری برای ریزش مخاطبان داخلی بکنند.
و این یعنی نهایت انتخابات آزاد در رسانه ملی!
جهان/ محسن حدادی
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


