کد خبر: ۴۱۲۵۹۸
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

شتر و موش در مثنوی

موشی افسار شتری را گرفت و به راه افتاد. شتر به دلیل طبع آرامی که دارد با وی همراه شد ولی در باطن منتظر فرصتی بود تا خطای موش را به وی گوش زد کند. این دو به راه ادامه دادند تا به کنار رودخانه ای رسیدند. موش از حرکت باز ایستاد و شتر از او پرسید که: «چرا ایستاده ای تو رهبر و پیشاهنگ من هستی؟»
موش گفت: «این رودخانه خیلی عمیق است.»
شتر پایش را در آب نهاد و رو به موش گفت: «عمق این آب فقط تا زانوست.»
موش گفت: «میان زانوی من و تو فرق بسیار است.»
شتر پاسخ داد: «تو نیز از این پس رهبری موشانی چون خود را بر عهده گیر.»
چون پیمبر نیستی پس رو براه          تا رسی از چاه روزی سوی جاه
تو رعیت باش گر سلطان نیی           خود مران چون مرد کشتی بان نیی
قابل توجه مدیرانی که قرار است انتخاب کنند یا انتخاب شوند.

برچسب ها: داستان ، کوتاه ، شتر و موش

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی:
غیر قابل انتشار:
ناشناس
|
United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland
|
۱۶:۳۳ - ۱۳۹۵/۰۸/۱۶
0
0
دیگی که برا ما نجوشه میخوهیم سر سگ توش بجوشه
نظر شما
captcha

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین