سقوط سياسي و ناموس الهي
موج بحران هاي سياسي در کشورهاي عربي بسرعت فراگير شده و به صورتي باور نکردني دومينوي سقوط سران عرب از هر دو طيف تند رو يا محافظه کار را رقم مي زند.
شناخت علل ظهور اين انفجار سياسي شايد نيازمند سال ها پژوهش در بنيان هاي فکري، سياسي ، اجتماعي و اقتصادي اين کشور ها باشد ولي نکات پراهميتي در نحوه بروزيا ديناميسم اين تحولات وجود دارد که بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد.
1.احساس اطمينان کاذب در نزد حاکمان:اکثر اين کشورها تحت اداره حاکماني اداره مي شدند که به گمان خود از طريق سرکوب مستمر احساس مي کردند که با تحت کنترل گرفتن سرنوشت حداقل يک نسل در آن کشورها ديگر مخالف جدي اي به عنوان رقيب براي خود نداشته و قادرند آينده را هر گونه که مي خواهند شکل دهند. احساس فقدان رقيب يا قدرت کامل سران اين کشورها را وارد فرآيند خود فريبي کرده و عملا امکان ديدن تحولات حقيقي در لايه هاي زيرين و غير رسمي را از آنان سلب کرده بود.
2. انتقال از جمهوري به سلطنت: هم ليبي و هم مصر شاهد تلاش هاي سران آن کشورها براي امتداد ديکتاتوري خود تا سرحد اضمحلال جمهوري صوري بوده و فرزندان آنها از موضعي استکباري مي کوشيدند در جايگاه پدران خود قرار گيرند.يکي از آفات قدرت مطلق ،احساس سکر و سرمستي است که به قدرتمندان دست مي دهد و آنان همزمان که توسط چاپلوسان بسان نوابغي بي مانند ترسيم مي شوند ، توده هاي مردم را ساده لوحاني تصور مي کنند که چونان خميري بي شکل در دستان پر قدرت آنان به هر شکلي در مي آيند.از اينرو ، با کاهش اهميت واقعي مردم در نزد آنان بجاي مطالبات مردم فقط به مطالبات خود و طيف هاي هواداران ذينفع اطراف خود
مي نگرند و بس. تبديل جمهوري مردمي که در آن نقش مهمتري را دارند به نوعي جمهوري سلطنتي طرح اجرايي حاکماني اينچنيني است.
3.تحقير اعتقاد و آرمان مردم: سران مذکور همزماني که دچار جنون خود بزرگ بيني مي شوند ،مردم را حقير و بيچاره مي شمرند .
احساس خدايگاني همان احساسي است که قرآن کريم مايه سرنگوني مي شمرد.نگاهي به نوع تعامل و رفتار امثال قذافي و مبارک با مردم، حکايت از همين جنون خود بزرگ بيني است.اينان به جاي آن که در يابند مردم چه در ذهن دارند مي کوشيدند انديشه هاي پوچ خود را با تبليغات در اذهان مردم به مثابه انديشه هاي قابل ترديد تزريق کنند.همين خصلت استکباري آنان را در غفلتي ژرف فرو برده تا بدانجايي که تازيانه هاي اعتراض مردمي نيز گاهي آنان را بيدار نمي کند.
4.غير قابل پيش بيني بودن نقطه شروع: يکي از تجربيات مهمي که پژوهشگران قيام هاي مردمي برآن تاکيد کرده اند و قيام هاي مردمي اخير در کشورهاي عربي هم دال برآن است؛ غير قابل پيش بيني بودن نقطه آغاز اين قيام هاست.همان گونه که در انقلاب اسلامي ايران هم ثابت شد گاه بهانه هاي بزرگ مايه تحرک عمومي نمي گردد ولي وقايع بسيار کوچک و به ظاهر پيش پا افتاده کليد سرنگوني هاي بزرگ را مي زند.نحوه عمل انقلابات هنوز مايه بحث هاي جدي است وامکان پيش بيني اين تحرکات ريشه اي همچون پيش بيني زلزله هاي طبيعي دشوار و بلکه ناممکن است.
5. شکل گيري بمب ساعتي اجتماعي- سياسي: نظام هاي ديکتاتوري ليبي و مصر و ... ارضاي تمايلات سران خود را پاسخگويي به مطالبات مردم تلقي مي کنند و اعتراضات قابل پاسخگويي مردم را در زمان خودش بي اهمييت مي شمرند؛از
اين رو به مرور قطره هاي اعتراضات مردمي پشت سد مقاومت خودخواهانه سران غير مردمي گرد آمده و در زماني که هيچ کس تصورش را نمي کند ،
اين سد را در هم شکسته و حکومت را در ميان بهت و سرمستي ناشي از قدرت صوري در هم مي کوبد. طبعا اگر اين حکومت ها در زمان خودش به مطالبات کوچک مردم پاسخ مي دادند با انرژي مهيب آزاد شده اعتراضات مواجه نمي شدند ولي قدرت سکر آور است و اين تقدير الهي است که حاکمان غافل را با تازيانه مردم مجازات نمايد.
6. درس بزرگ سرنگوني ديکتاتورهاي عرب آن است که باورهاي حاکم لزوما باورهاي غالب مردمي نيستند.زماني که اين ديکتاتورها مي کوشند ديدگاهها و باورهاي خود را به زور تبليغات رسمي ديدگاههاي مردمي بنمايانند؛ مردم انديشه ها، ارزش ها
و باورهاي خود را دنبال مي کنند. باورهايي که با باورهاي رسمي زاويه دارند و در اولين فرصت مي کوشد غلبه يابد.
7. و نهايتا بايد دانست که ناموس الهي که مسير هدايت بشر را روشن مي سازد بر نابودي حکومت ها
وانديشه هاي استکباري قرار دارد . أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ.
[همو كه] از آسمان آبى فرو فرستاد پس رودخانههايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند و سيل كفى بلند روى خود برداشت و از آنچه براى به دست آوردن زينتى يا كالايى در آتش مىگدازند هم نظير آن كفى برمىآيد خداوند حق و باطل را چنين مثل مىزند اما كف بيرون افتاده از ميان مىرود ولى آنچه به مردم سود مىرساند در زمين [باقى] مىماند خداوند مثلها را چنين مىزند.
دکتر امير محبيان/ رسالت
شناخت علل ظهور اين انفجار سياسي شايد نيازمند سال ها پژوهش در بنيان هاي فکري، سياسي ، اجتماعي و اقتصادي اين کشور ها باشد ولي نکات پراهميتي در نحوه بروزيا ديناميسم اين تحولات وجود دارد که بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد.
1.احساس اطمينان کاذب در نزد حاکمان:اکثر اين کشورها تحت اداره حاکماني اداره مي شدند که به گمان خود از طريق سرکوب مستمر احساس مي کردند که با تحت کنترل گرفتن سرنوشت حداقل يک نسل در آن کشورها ديگر مخالف جدي اي به عنوان رقيب براي خود نداشته و قادرند آينده را هر گونه که مي خواهند شکل دهند. احساس فقدان رقيب يا قدرت کامل سران اين کشورها را وارد فرآيند خود فريبي کرده و عملا امکان ديدن تحولات حقيقي در لايه هاي زيرين و غير رسمي را از آنان سلب کرده بود.
2. انتقال از جمهوري به سلطنت: هم ليبي و هم مصر شاهد تلاش هاي سران آن کشورها براي امتداد ديکتاتوري خود تا سرحد اضمحلال جمهوري صوري بوده و فرزندان آنها از موضعي استکباري مي کوشيدند در جايگاه پدران خود قرار گيرند.يکي از آفات قدرت مطلق ،احساس سکر و سرمستي است که به قدرتمندان دست مي دهد و آنان همزمان که توسط چاپلوسان بسان نوابغي بي مانند ترسيم مي شوند ، توده هاي مردم را ساده لوحاني تصور مي کنند که چونان خميري بي شکل در دستان پر قدرت آنان به هر شکلي در مي آيند.از اينرو ، با کاهش اهميت واقعي مردم در نزد آنان بجاي مطالبات مردم فقط به مطالبات خود و طيف هاي هواداران ذينفع اطراف خود
مي نگرند و بس. تبديل جمهوري مردمي که در آن نقش مهمتري را دارند به نوعي جمهوري سلطنتي طرح اجرايي حاکماني اينچنيني است.
3.تحقير اعتقاد و آرمان مردم: سران مذکور همزماني که دچار جنون خود بزرگ بيني مي شوند ،مردم را حقير و بيچاره مي شمرند .
احساس خدايگاني همان احساسي است که قرآن کريم مايه سرنگوني مي شمرد.نگاهي به نوع تعامل و رفتار امثال قذافي و مبارک با مردم، حکايت از همين جنون خود بزرگ بيني است.اينان به جاي آن که در يابند مردم چه در ذهن دارند مي کوشيدند انديشه هاي پوچ خود را با تبليغات در اذهان مردم به مثابه انديشه هاي قابل ترديد تزريق کنند.همين خصلت استکباري آنان را در غفلتي ژرف فرو برده تا بدانجايي که تازيانه هاي اعتراض مردمي نيز گاهي آنان را بيدار نمي کند.
4.غير قابل پيش بيني بودن نقطه شروع: يکي از تجربيات مهمي که پژوهشگران قيام هاي مردمي برآن تاکيد کرده اند و قيام هاي مردمي اخير در کشورهاي عربي هم دال برآن است؛ غير قابل پيش بيني بودن نقطه آغاز اين قيام هاست.همان گونه که در انقلاب اسلامي ايران هم ثابت شد گاه بهانه هاي بزرگ مايه تحرک عمومي نمي گردد ولي وقايع بسيار کوچک و به ظاهر پيش پا افتاده کليد سرنگوني هاي بزرگ را مي زند.نحوه عمل انقلابات هنوز مايه بحث هاي جدي است وامکان پيش بيني اين تحرکات ريشه اي همچون پيش بيني زلزله هاي طبيعي دشوار و بلکه ناممکن است.
5. شکل گيري بمب ساعتي اجتماعي- سياسي: نظام هاي ديکتاتوري ليبي و مصر و ... ارضاي تمايلات سران خود را پاسخگويي به مطالبات مردم تلقي مي کنند و اعتراضات قابل پاسخگويي مردم را در زمان خودش بي اهمييت مي شمرند؛از
اين رو به مرور قطره هاي اعتراضات مردمي پشت سد مقاومت خودخواهانه سران غير مردمي گرد آمده و در زماني که هيچ کس تصورش را نمي کند ،
اين سد را در هم شکسته و حکومت را در ميان بهت و سرمستي ناشي از قدرت صوري در هم مي کوبد. طبعا اگر اين حکومت ها در زمان خودش به مطالبات کوچک مردم پاسخ مي دادند با انرژي مهيب آزاد شده اعتراضات مواجه نمي شدند ولي قدرت سکر آور است و اين تقدير الهي است که حاکمان غافل را با تازيانه مردم مجازات نمايد.
6. درس بزرگ سرنگوني ديکتاتورهاي عرب آن است که باورهاي حاکم لزوما باورهاي غالب مردمي نيستند.زماني که اين ديکتاتورها مي کوشند ديدگاهها و باورهاي خود را به زور تبليغات رسمي ديدگاههاي مردمي بنمايانند؛ مردم انديشه ها، ارزش ها
و باورهاي خود را دنبال مي کنند. باورهايي که با باورهاي رسمي زاويه دارند و در اولين فرصت مي کوشد غلبه يابد.
7. و نهايتا بايد دانست که ناموس الهي که مسير هدايت بشر را روشن مي سازد بر نابودي حکومت ها
وانديشه هاي استکباري قرار دارد . أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ.
[همو كه] از آسمان آبى فرو فرستاد پس رودخانههايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند و سيل كفى بلند روى خود برداشت و از آنچه براى به دست آوردن زينتى يا كالايى در آتش مىگدازند هم نظير آن كفى برمىآيد خداوند حق و باطل را چنين مثل مىزند اما كف بيرون افتاده از ميان مىرود ولى آنچه به مردم سود مىرساند در زمين [باقى] مىماند خداوند مثلها را چنين مىزند.
دکتر امير محبيان/ رسالت
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


