کد خبر: ۴۰۴۲۹
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

آمریکا چقدر باسقوط فاصله دارد؟

آمریکا فرصت زیادی برای کنترل کسری بودجه و کسری تجاری خود ندارد. علی‎رغم فوریت این موضوع، سال 2010 صرف اصلاحات غیرضروری شد. در دوم آگوست، تیموتی اف گایتنر، وزیر خزانهداری آمریکا، در ستون نیویورک تایمز مطلبی با عنوان «خوش‎آمدگویی به بهبود» نوشت.
آمریکا فرصت زیادی برای کنترل کسری بودجه و کسری تجاری خود ندارد. علی‎رغم فوریت این موضوع، سال 2010 صرف اصلاحات غیرضروری شد. در دوم آگوست، تیموتی اف گایتنر، وزیر خزانهداری آمریکا، در ستون نیویورک تایمز مطلبی با عنوان «خوش‎آمدگویی به بهبود» نوشت.

همان‎طور که جان ویلیامز در بسیاری موارد بیان کرده است، با بیش از واقعیت اعلام کردن مشاغل ایجاد شده و کمتر اعلام کردن تورم، تلاش شده است که این‎طور القاء کنند که شرایط بهبود یافته است و در حال بازگشت به قبل از بحران است. به اخطارات ویلیامز، جرالد سلننت و من توجهی نشد. اما اخیرا پژواک آن از طرف لورنس کاتلیکاف (پروفسور دانشگاه بوستون) و دیوید استوکمن شنیده شد، کسی که به‎شدت به حزب جمهوریخواه به‎عنوان ولخرجترین حزب انتقاد کرد.


جالب است بدانید که، این‎بار، واشنگتن نمی‎تواند هزینه‎‎ها را به‎دلیل کسری بودجه بپردازد. کسری بودجه آن‎قدر زیاد است که ذخایر ارزی دلار موجود، نمی‎تواند آن را پرداخت کند و مخارج این کسری بودجه اجازه نمی‎دهد کارمندان آمریکایی بر سر کار‎های خود بازگردند.


اگرچه راه حلی که توسط کسانی که تازه متوجه شدهاند که مشکل وجود دارد نیز ناامیدکننده بوده است؛ اما کاتلیکاف عقیده دارد که راه‎حل برای از بین بردن بدهی بالا، کاهش شدید هزینه‎‎های امنیت اجتماعی و مراقبت‎های پزشکی یا افزایش شدید مالیات‎ها یا تورم حاد است.


احتمالا اقتصاددانان ابتکار خود را از دست داده، یا شاید نمی‎خواهند به بورس وال استریت و شرکت‎های زیرمجموعه اش ضرری بزنند، اما امنیت اجتماعی و مراقبت‎های پزشکی حتی در سطح فعلی خود نیز ناکافی هستند. به‎خصوص با در نظر گرفتن این‎که ترکیدن حباب‎های بخش شرکت‎های دات کام، زیرمجموعه‎ها و مسکن، باعث کمبود نقدینگی برای پرداخت مستمری هاست. کاهش هزینه‎‎ها در بخش امنیت اجتماعی و مراقبت‎های پزشکی که مردم در تمام طول زندگی‎شان 15 درصد از درآمد خود را برای آن پرداخت کردهاند، آنان را می‎رنجاند و ممکن است باعث مرگ افرادی شود که بیماری‎شان علاجپذیر شود.


افزایش مالیات هم که بیمعناتر از راهحل قبل است. زیرا کاملا مشخص است که اکثر خانواده‎‎ها با یک شغل نمی‎توانند زندگی خود را بگذرانند. زن و شوهر هر دو کار می‎کنند. گاهی یکی از آنان دو شغل دارد تا بتوانند زندگی خود را بگذرانند؛ و افزایش مالیات این وضع را سختتر می‎کند بنابراین ضبط اموال، احتکار غذا و بیخانمانی افزایش می‎یابد. کدام اقتصاددان یا انسانی فکر کرده که راه‎حل این است؟


اما از ثروتمندان مالیات خواهیم گرفت. آنان پول زیادی دارند. اما این نیز فکری غلط است.


بگذارید درباره کاری که دولت قصد انجام آن را دارد واقع‎بین باشیم. به محض این‎که واشنگتن متوجه شود که قیمت دلار در مخاطره است و دیگر نمی‎توانند جهت هزینه کردن بیشتر در جنگ‎ها وام بگیرند، دولت با این بهانه که مستمری‎های شرکت‎های خصوصی از منابعی است که مالیات از آن‎‎ها اخذ نمی‎شود، بر آن‎‎ها مالیات وضع خواهد کرد. یا مدیران صندوق بازنشتگی را ملزم به خرید بخشی از بدهی خزانه داری (در ازای اوراق قرضه) از طریق مستمری مردم می‎کند. این به دولت کمی زمان خواهد داد، در حالی‎که حساب‎های صندوق‎های بازنشستگی مملو از اوراق بیارزش است.


آخرین کسری بودجه دولت بوش (2008) در حدود 400 - 500 میلیارد دلار بود، چیزی در حدود مقدار مازاد تجاری چین، ژاپن و اوپک با آمریکا. به‎طور سنتی، این مازاد‎های تجاری به آمریکا بازگشته و کسری بودجه فدرال را تأمین کرده است. در سال‎های 2009 و 2010 کسری بودجه فدرال به سرعت به 400 میلیارد و 100 دلار افزایش یافت. به عبارتی در دو سال پیاپی کسری بودجه تریلیون دلاری داشته است. و هیچ مازاد تجاری به این حجم وجود نداشته است تا این کسری بودجه عظیم را تأمین کند. این پول از کجا باید بیاید؟


پاسخ نزد کسانی است که از بازار بورس فرار می‎کنند و ترجیح می‎دهند که به سود‎های ثابت و مطمئن خزانه داری پناه ببرند. همچنین ورشکستگی بانک‎ها که دولت از طریق «برنامه کمک به دارایی‎های مشکلدار (TARP)» برای حل مشکلات‎شان اقدام کرده است و در ازای آن اوراقی دریافت شده است که هیچ تضمینی بر باز پرداخت آن‎‎ها نیست، این حرکت مالی حقه‎ای است که تنها یک‎بار جواب می‎دهد. به محض این‎که مردم از بازار بورس دوری کردند، این حرکت برای خزانه‎داری پایان یافته است. مخالفت با بسته حمایتی از بانک‎ها، با این مسأله منافات دارد. بنابراین برای دفعه بعد این پول از کجا تأمین خواهد شد؟


خزانه توانست از طریق «بحران یونان»، که بانکداران نیویورکی بخشی از مشکلات سرمایه را با «بحران یورو» جبران کردند؛ بخشی از بدهی بانک‎ها را جبران کند. فشار‎های مالی با ایجاد هراسی درباره بدهی اروپا، همچون یک سلاح برای خزانه آمریکا عمل کرد. بانک مرکزی و افرادی که از دلار به‎سمت یورو در اروپا کشیده شده بودند، یورو را کنار گذاشته و به‎سمت دلار هجوم آوردند و در حقیقت بدهی خزانهداری آمریکا را خریدند.


این حرکت از یورو به دلار، ذخیره پول‎های رایج دیگر را به‎نفع دلار کاهش داد، سقوط دلار را متوقف کرد، و برای مدتی کسری بودجه آمریکا را تأمین کرد.


احتمالا می‎توانیم این داستان را با بدهی اسپانیا، بدهی ایرلند، و هر کشور بخت برگشته دیگر که از گسترش بیحساب اتحادیه اروپا صدمه دیده است، تکرار کرد.


اما وقتی هیچ کشوری نماند، آن وقت چه چیزی کسری بودجه آمریکا را تأمین خواهد کرد؟


تنها سرمایه گذار باقی مانده، «ذخیره فدرال» است. وقتی اوراق بهادار به مزایده گذاشته شده خزانه خریدار نداشته باشد، «ذخیره فدرال» باید آن‎‎ها را خریداری کند. «ذخیره فدرال» اوراق قرضه را با ایجاد یک سپرده جدید یا حساب جاری برای خزانه داری خریداری می‎کند. همچنان که خزانه مبلغ به‎دست آمده از فروش بدهی جدید را خرج می‎کند، عرضه نقدینگی آمریکا افزایش می‎یابد.


آیا محصولات و خدمات نیز به همین میزان افزایش می‎یابد؟ با توجه به انتقال مشاغل آمریکا به خارج از کشور و سپردن‎شان به خارجیها، عملا واردات افزایش می‎یابد، پس بر کسری مبادلات تجاری نیز افزوده می‎شود. هنگامی که «دخیره فدرال»، بدهی‎های جدید به‎وجود آمده را خریداری می‎کند، نقدینگی از تولیدات محصول و خدمات داخلی بیشتر خواهد بود.


چقدر بالا می‎روند؟ هرچه پول بیشتری فراهم شود تا دولت هزینه‎‎های خود را بپردازد، در نتیجه تورم وحشتناک زیادتری خواهیم داشت.


اقتصاد بهبود نیافته است. تا آخر سال 2010 مشخص می‎شد که اقتصاد ورشکسته باعث ایجاد بیشتر از 1/4 تریلیون دلار کسری بودجه شده است. اما باید صبر کنیم ببینیم عدد آن چند است: 2 تریلیون و یا بیشتر؟


هرچقدر هم که باشد، دنیا می‎بیند که دلار به میزانی در حال چاپ شدن است که نمی‎تواند دیگر به‎عنوان واحد پولی، برای ذخیره ارزی مورد استفاده باشد. به‎طور کلی سقوط دلار باعث می‎شود تا بانک‎های مرکزی خارجی تمایل پیدا کنند که ذخیزههای ارزیشان را از این «ارز کم‎ارزش» تهی کنند.


سقوط دلار، قیمت واردات و کالا‎های تولید شده در خارج را که آمریکاییان به آن وابسته هستند، افزایش می‎دهد. قیمت‎های داخلی نیز افزایش می‎یابند.


دلار دیگر نمی‎تواند به‎عنوان واحد پولی ذخیره ارزی، از پس این بحران برآید. وقتی دیگر دلاری وجود نداشته باشد، آمریکا نمی‎تواند کسری بودجه خود را تأمین کند. بنابراین، واردات به سرعت کاهش می‎یابد و در نتیجه تورم داخلی افزایش می‎‎یابد و از آن‎جایی که آمریکا به واردات انرژی وابسته است، حمل و نقل مختل می‎شود که باعث اختلال کار و حمل و نقل سوپرمارکت‎ها می‎شود.


همه روزه ترس و هراسی وجود خواهد داشت.


آیا مزرعه‎‎ها مورد حمله قرار می‎گیرند؟ آیا زورگیران شهری دوباره به غارت و اغتشاش می‎‎پردازند؟


آیا این آینده‎ای است که دولت و سازمان‎‎های میهنپرست برای ما رقم زده‎اند؟


در این‎جا مطلبی بیان می‎شود که راه حل این بحران است. جنگ‎هایی که سودی به هیچ کس نمی‎رساند، مگر به گروه‎‎های نظامی-امنیتی و توسعه منطقه‎ای اسراییل، باید به سرعت پایان یابد. این کار هر ساله کسری بودجه آمریکا را صد‎ها میلیارد دلار کاهش می‎دهد. بیش از صد‎ها میلیارد دلار می‎تواند با حذف بودجه نظامی پسانداز شود، بودجه‎ای که در اندازه خود از مجموع بودجه تمام نیرو‎های نظامی دنیا بیشتر است.


هزینه‎‎های نظامی آمریکا، بازتاب اهداف دستنیافتنی و ناممکن نومحافظه کاران است که به‎دنبال امپراطوری آمریکا و هژمونی جهانی هستند. چه فکر احمقانهای! آیا واشنگتن فکر می‎کند چین قرار است هزینه آن را پرداخت کند؟


تنها راهی که امکان دارد آمریکا دوباره اقتصاد خود را فعال کند، انتقال مجدد مشاغل به داخل است. حذف این مشاغل، آمریکاییان را فقیر کرده، در حالی‎که درآمد وال استریت، سهام‎داران و مدیران شرکت‎ها افزایش می‎یابد. این مشاغل می‎تواند به داخل کشور بیاید. در نتیجه مالیات شرکت‎ها با توجه به ارزش افزوده به کالای آن‎‎ها تعلق می‎گیرد. اگر ارزش افزوده به کالای آن‎‎ها و خدمات در چین تعلق گیرد، این شرکت‎ها نرخ مالیات بالایی خواهند داشت، اما اگر ارزش افزوده به کالا و خدمات آن‎‎ها در آمریکا تعلق گیرد نرخ مالیات پایینتری خواهند داشت.


این تغییر در مالیات شرکت‎ها باعث می‎شود کارگران ارزان خارجی که مشاغل را به خود اختصاص دادهاند، از آمریکا خارج شوند؛ این حرکت در واقع نردبان صعودی را می‎سازد که موقعیت خوبی برای جامعه آمریکایی فراهم می‎کند.


اگر جنگ به سرعت متوقف نشود و شغل‎ها به آمریکاییان باز نگردد، آمریکا به زبالهدان تاریخ خواهد پیوست.


به وضوح روشن است که وال استریت، سهام‎داران و شرکت‎ها، از قدرت مالی خود استفاده و تلاش خود را می‎کنند تا جلوی هر قانونی را که درآمد‎های کوتاه‎مدت و سود آن‎‎ها را با بازگرداندن مشاغل به آمریکا کاهش می‎دهد، بگیرند. آمریکاییان دشمنی بزرگتر از وال استریت و شرکتها، مجلس و کاخ سفید ندارند.


نومحافظه کاران متحد اسراییلی هستند که هر دو حزب و رسانه را تحت کنترل دارد. آن‎‎ها همچنان مست رویای امپراطوری در جهان هستند.


شرایط آمریکا و رفاه 300 میلیون شهروند آن، هرگز به حالت اول برنخواهد گشت، مگر این‎که نومحافظه کاران وال استریت، شرکت‎ها و مجلس و کاخ سفید شکست بخورند.


بدون ایجاد یک انقلاب، آمریکا به تاریخ خواهد پیوست.



پل کرگ رابرتز معاون سابق وزیر خزانه داری آمریکا

منبع: نشریه پنجره

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین