مصر؛توصيه امام،پيشبيني «مبارك»
انتفاضه مردم مصر، حتي انقلاب بزرگ مردم تونس را نيز تحت الشعاع قرارداد. به گونهاي كه چينش ساختار و نخبگان سياسي بعد از انقلاب تونس، ازنتيجه قيام مردم مصر متاثر خواهد بود.
سال گذشته در چنين روزهايي براي شركت در اجلاس همسايگان عراق به شرمالشيخ و سپس قاهره مصر سفر كردم. عظمت، تاريخ و نفوذ دانشگاه «الازهر»، اعتقاد و احترام مردم به اهل بيت و اظهار دوستي آنها به مردم ايران، و زمزمههاي نقد اجتماعي و اقتصادي و حتي سياسي به حسني مبارك ودولت، قابل ملاحظه بود. مصر با آن جامعه بسته كه فقط به تعظيم فراعنه مشغول باشند، متفاوت است و روشنفكران آن معتقدند دو ملت «ايران» و «مصر» از لحاظ توان تاثيرگذاري بر عالم اسلامي از ديگر جوامع متمايزند.
انتفاضه مردم مصر، حتي انقلاب بزرگ مردم تونس را نيز تحت الشعاع قرارداد. به گونهاي كه چينش ساختار و نخبگان سياسي بعد از انقلاب تونس، ازنتيجه قيام مردم مصر متاثر خواهد بود.
انتفاضه مردم مصر، حتي انقلاب بزرگ مردم تونس را نيز تحت الشعاع قرارداد. به گونهاي كه چينش ساختار و نخبگان سياسي بعد از انقلاب تونس، ازنتيجه قيام مردم مصر متاثر خواهد بود.
اگر در مصر، انقلاب پيروز شود، موقعيت «راشد الغنوشي» و اسلام گراهاي تونسي در مقابل تكنوكراتها و مليون آن كشور تقويت خواهد شد و در صورت توفيق غربيها در مهار حركت انقلابي مردم مصر، موقعيت آنها براي انحراف تحولات تونس از انقلاب به رفراندوم و اصلاحات تقويت ميشود.
اما اين همه آن دلايلي نيست كه طبق آن، تحولات مصر را فراتر از يك انتفاضه ميناميم. براي اهميت ديگر آثار قيام مصريان كافي است نگاهي به چهرهها و مواضع آشفته مقامات رژيم صهيونيستي، آمريكا، اروپا و خاصه سران مرتجع عرب بيندازيم. اين مجموعه از سال 1355 هجري شمسي و براي بيش از سه دهه، طرفين يك تباني بزرگ عليه آن چيزي هستند كه امام خميني(ره)، عزت و شرف امت اسلامي ناميد. بنيانگذار انقلاب اسلامي زماني كه مشغول تعليم ايدئولوژي انقلاب1357 بر اساس دو اصل استبداد ستيزي و استكبارستيزي بودند، اعتقاد داشتند حسني مبارك! حسين اردني، فهد، حسن مراكشي و... با طرح سازش خود به دنبال سد كردن عزت و شرف امت اسلام هستند.
در واقع آن مجموعه با طراحي آمريكا، چند كشور غربي و بويژه لابي يهود به دنبال انحراف تحولات واقعي دنياي اسلام از جنگ «عرب – اسرائيل» به جنگ «عرب – عجم» بودند و لذا از زماني كه صدام حسين و حسين شاه اردن به صورت مشترك اولين گلوله توپ را به سمت مرزهاي ايران شليك كردند، ديگر هيچ گاه اعراب و اسرائيل با هم نجنگيدند و سلسله جنگهاي 1948، 1956،1967و 1973 به تاريخ پيوست.
در سال1365 هجري شمسي مرحوم امام خطاب به مردمان جهان عرب فرمودند، خيانتي كه سران شما به شما كردند، كمتر از خيانتي نيست كه در طول جنگ در حق ملت ايران روا داشتند و در طول ايام بعد از انقلاب نيز همواره توصيه ايشان به مردمان عرب، بويژه به مردم مصر اين بود كه همچون مردم ايران قيام كنيد و به اين خيانتها پايان دهيد.
در جريان قيام اخير مردم مصر، مقامات رژيم صهيونيستي و شماري از تحليلگران غربي تحقق انقلاب در سرزمين فراعنه را به معناي همسايه شدن ايران با اسرائيل خواندند. صهيونيستها با نقد تلويحي سياستهاي آمريكا گفتند كه ما ميخواستيم با ايران همسايه شويم ولي اكنون اين ايران است كه با ما همسايه شده است.
حتي اگر تحليلگران و راهبردنويسان غرب و صهيونيست بخواهند هر گونه تحول در نقشه استراتژيك و ساختارهاي سياسي دنياي عرب و اسلام را در قالب طرح شكست خورده «ايران هراسي» جلوه دهند، نبايد ما ايرانيان از طرح تاثيرگذاري انقلاب خود بر قيامهاي ملل عرب ابايي داشته باشيم. تحليلگران منصف دنياي عرب بويژه مردم و نخبگان مترقي و روشنفكر امروز مصر، در طول سه دهه گذشته در مناسبتهاي سياسي مختلف از مصلحت بيني بنيانگذار انقلاب اسلامي و برادران ايراني خود براي دنياي عرب، خاصه مردم مصر، قدرداني كردهاند.
در طول اين دوران مهمترين پيام ما ايرانيان براي آن جماعت اين بوده است كه امثال حسني مبارك حقوق شما را در داخل و حقوق فلسطينيها در آن سوي صحراي «سينا» را همزمان به فروش گذاشتند تا فقط دكان آنها باقي بماند ودر درون اين تاراجگاه كوچك نيز مصريها چنان فقير شدند كه به يمن حاكميت خانواده مبارك بر بزرگترين شركتهاي تجاري، مردم مصر با 800 دلار درآمد سرانه، يكي از پايينترين نرخهاي درآمد سرانه جهان را به خود اختصاص دادند. سه ميليون مصري در قبرستانهاي پايتخت زندگي ميكنند و اكنون آنها حتي بيش از سه برابر فقيرتر از مردم تونسي هستند كه قيام سياسي خود را به دلايل اقتصادي جرقه زدند.
حتي آن دسته از رسانههاي غربي كه اكنون با نشان دادن شيشههاي شكسته يك ويترين موزه مصر از غارت يكي از مجسمههاي دست چندم موزه ملي آن كشور خبر ميدهند، تاكنون درباره تاراج آن در تباني خاندان حكومت و كشورهاي غربي سكوت كرده بودند.
در سفر گذشته پس از بازديد از موزه بزرگ مصر با 60 هزار قطعه آثار گرانبها، متوجه شديم كه برخي از غربيها و حتي واسطههاي يهوديهاي عتيقه دوست دنيا معاملاتي پنهاني را بر سر آثار عظيم مدفون مانده در اطراف «اهرام ثلاثه» برنده شدهاند. اين هم بخشي از درآمدهاي خارج از شمول سياسيون مصر به شمار ميرود.
بدون شك پيروزي انقلاب در مصر، بزرگترين تحول سياسي منطقه خاورميانه پس از انقلاب اسلامي ايران است. اين انقلاب ميتواند بزرگترين ستون راهبردهاي منطقهاي30 سال اخير آمريكا در منطقه را از درون قلمرو استراتژيك آن قدرت خارج كند. البته حتي اگر تحولات مصر در شرايط كنوني نيز به پايان برسد، ديگر اين كشور ستون مطمئني براي آمريكاييها نيست. مبارك نيز به موزه پيوسته است و خاندن او بايد قيد نظام موروثي را بزنند.
با اين وجود، سركوب قيام مصر براي حفظ شرايط موجود، جلوگيري از «دومينو»ي سقوط ديگر كشورهاي دوست آمريكا در دنياي عرب و خاصه تاخير در كابوس جديد «اسرائيل غاصب» در دستور كار آمريكاييها قرار دارد. از جمعه گذشته «اوباما» با مثلث سازمان «سيا»، «موساد» و «عمر سليمان» در راس دستگاه امنيتي مصر و پست جديد معاونت رياست جمهوري فرماندهي صحنه را بر عهده گرفتهاند. اين امر ميتواند خونريزيهاي آشكار و پنهان از ميان انقلابيون را به دنبال داشته باشد. به هر حال عمرسليمان، رابط اصلي مصر و اسرائيل، اكنون بيش از آنكه مامور مبارك و تامين جان و دربار او باشد، مسئول حفظ امنيت يا حداقل رفع دغدغههاي امنيتي رژيم صهيونيستي است. او تاكنون حدود يك ميليون نفر عنصر اطلاعاتي و امنيتي را در مصر پرورش داده است كه بخش عمدهاي از آنها در راس فرماندهي نيروهاي نظامي و انتظامي و ارتش گنجانده شدهاند. دست او كمتر از مبارك به خون مسلمانان آلوده نيست. بخش اعظم كمكهاي ساليانه آمريكا (دو ميليارد دلار) در اختيار دستگاه امنيتي قرار ميگيرد. او را رازدار تبانيهاي بزرگ عليه ملت فلسطين ميدانند كه آخرين آن تلاش براي مرگ مقاومت و انتفاضه غزه بود. گذرگاه «رفح» شاهد جنايات مشترك او و مبارك عليه مردمي بود كه به رغم تحمل بمبهاي فسفري رژيم صهيونيستي حتي از دريافت دارو و غذا نيز محروم ماندند.
اگر فقط بازشدن گذرگاه «رفح» را تنها اثر انقلاب مصر بدانيم، شمارش معكوس حيات موجوديت «اسرائيل» آغاز خواهد شد.
اكنون حسني مبارك را به شرم الشيخ منتقل كردهاند و با فرار نماد استبداد، استكبار محوريت نيروهاي ضد انقلابي را بر عهده گرفته است. در خارج شرم الشيخ را با قراردادهاي سازش با رژيم صهيونيستي ميشناسند. اما مصري ها با شنيدن نام آن خشم بيشتري را نسبت به دولتمردان خود بروز ميدهند. آنها نيز تنها نام
شرم الشيخ را شنيدهاند. ساحلي در 700 كيلومتري قاهره كه مملو از توريستهايي است كه براي عيش و نوش به اين منطقه ميآيند. برهنگي و لااباليگري اين شهر با حجاب شهر «هزار مأذنه» قاهره همخوان نيست. خيلي از سران عرب در اين منطقه ويلاهاي اختصاصي ساختهاند و... آنها براي دلداري مبارك به شرمالشيخ خواهند آمد اما به صورت پنهاني. صنف ارتجاع عرب با بحران خانمان براندازي مواجه شده است. آمريكاييها نه به خاطر مبارك بلكه براي حفظ ديگر سكوي راهبردي خود در «رياض»، مقصد سفر او را از جده به شرمالشيخ تغييردادند. به هر حال مبارك ستون سياسي و ملك عبدالله ستون مالي آن صنف طرف معامله آمريكاييها به شمار ميروند و پناه دادن به «زين العابدين بن علي» خاطره پذيرش «ايدي امين» ديكتاتور اوگاندا در جده را زنده كرد.
در طول يك دهه اخير راهبردهاي خاورميانهاي ايالات متحده داراي دو جنبه بوده است. 1- مقابله با تروريسم 2- دفاع از دموكراسيها. آنها مقابله با تهديدهاي امنيتي خود و رژيم صهيونيستي را در قالب موضوع اول دنبال كردهاند و هر گاه شاخصهاي امنيتي فوق را در حد قابل قبول ديدهاند شعارهاي دموكراتيك را نيز به زبان آوردهاند. هشت سال پيش در اوج لشكركشي آمريكا به خاورميانه، جرج بوش كه براي راهبرد نظامي خود به كشورهاي عرب نياز داشت، ايران را نظامي غير دموكراتيك و عربستان، مصر، يمن، اردن، پاكستان و چند كشور عربي ديگر را «دموكراسي» ناميد.
در سال 2004 ميلادي زماني كه طرح خاورميانه بزرگ آمريكا اعلام گرديد، ايجاد نظامهاي دموكراتيك بخشي از اين طرح بود. اگر قالب مد نظر بوش را بناي ارزيابي دولتهاي منطقه قرار ميداديم، پس دليلي براي نگراني كشورهاي عرب نبود، اما همان زمان كه عربستانيها طرح خاورميانه بزرگ را استعمار نو خواندند و اردنيها آن را بنيانگذار «هلال شيعي» ناميدند، حسني مبارك گفت اگر اين طرح اجرا شود، در كشورهاي عرب، نظامهايي همچون نظام سياسي عراق بعد از جنگ شكل خواهد گرفت. آنها عراق را متاثر از ايران ميدانستند و معتقدند بسياري از پيامهاي انقلاب اسلامي ايران اكنون به زبان عربي توسط ديگر مسلمانان به دنياي عرب ميرسد.
در واقع پيشبيني مبارك نيز درست از آب درآمد. هر حركتي به سوي دموكراسي در دنياي عرب به سود مسلمانان است. اما همچون سياستهاي آمريكا در شبه قاره و عراق، اكنون مديريت تحولات دنياي عرب نيز از دست آنها خارج شده است. مردم مصر از دولت تحميلي جدا شدهاند. در موسم حج آينده اين تنها ايرانيها، لبنانيها، تونسيها، عراقيها و بحرينيها نيستند كه به زبان مشترك انتفاضه سخن ميگويند، بيشترين زائران مسلمان، مصرياند،اهل سنت مصر و شمال آفريقا بر خلاف وهابيون عربستان معتقد به اهل بيتاند. آنها ميتوانند حلقههاي رابط براي وحدت شيعه وسني باشند. «الازهر» كه به انتفاضه پيوسته است در آينده افكار انقلابي و ضد استعماري را ترويج خواهد كرد. به اين موضوع ميتوان فضاي مجازي به شدت انقلابي شده كاربران عرب را نيز اضافه كرد.
برخي تحليلگران ميگويند، مبارك نميرود اما تضعيف ميشود. اما به اعتقاد من، حفظ او با همه فرسودگيهايش براي آمريكا و هم صنفهاي عرب هزينهبردارتر از گذشته است.
مبارك ديگر نميتواند گذرگاهي را ببندد و يا خيزش و جوششي را مانع شود. تاثيرگذاري ملت مصر بردنياي اسلام شروعي دوباره يافته است. در دهه 1950و 1960 اين غليان را در درون ملي گرايي (ناسيوناليسم مصري – ناصري) محدود كردند اما اكنون آثار آن بيشتر خواهد بود.
و سرانجام اينكه در طول يك دهه اخير در ميان توصيهها و پيشبينيهاي دوستان و دشمنان آمريكا، بدترين آنها براي اين قدرت اتفاق افتاده است. واشنگتن هنوز به دنبال راههاي انحرافي است. ممكن است به گونهاي حماقت آميز، جنگ تازهاي را آغاز نمايد كه «انتحار صهيونيستي» خمير مايه آن باشد و يا اينكه آشكارتر از ديروز دست خودرا به خون جوانان مسلمان آلوده سازد. نشانهاي از جدايي «شيطان» و «فرعون» وجود ندارد، اما نتيجه تداوم اين وحدت سراشيبي هر دوي آنها خواهد بود.
دكتر حشمت الله فلاحت پيشه / رسالت
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


