حوزه هنری، از تولد تا تولدی دیگر(قسمت اول)
میخواهیم به عقب برگردیم و از حواشی سریال یوسف پیامبر(ع) عبور کنیم. اگر موافقید، بحث را از عرصة ورود شما به دنیای بازیگری شروع کنیم... .
بسماللهالرحمنالرحیم. من از مسجد و با نمایش حر شروع کردم؛ در نقش حر. آن نمایش و نمایش حجربنعدی و یکیدوتا نمایش مذهبی دیگر که من در مسجد و حسینیه ملاحظه کردم، بر روی من تأثیری گذاشت که باعث شد تا به این زبان علاقهمند و با آن آشنا شوم و ازاینطریق، در جهت ترویج و تبلیغ اعتقاداتم تلاش کنم؛ به این معنی که من کلاً، کار تئاتر و فیلم را برای تئاتر و فیلم شروع نکردم؛ برای اینکه فیلمبردار، کارگردان و بازیگر شوم یا شهرت پیدا کنم و عشق به اینها داشته باشم نه، اینها را ندارم. الآن هم اگر ببینم نمیتوانم در جهت اعتقاداتم کاری انجام دهم، راحت در آنرا میبندم و اینگونه نیست که حاضر باشم بهخاطر سینما یا تئاتر، چیزی از باورها، اعتقادات، اخلاق و... را زمین بگذارم. حتی منش، سیره و روشم را کنار بگذارم. اولین نمایشی را که قبل از انقلاب بازی کردیم، بعد از انقلاب هم اجرا کردیم؛ نمایش حر بود. در چند تالار اجرا کردیم. استقبال خیلی خوبی هم شد. تالار شهر، تالار وحدت یا چندتا از کاخهای جوانان آنزمان را که بعداً، به کانون تبدیل شد، گرفتیم که شاید مرکزیتی برای خودمان درست کنیم و بچهمسلمانهایی را که در مساجد کار میکردند، دور هم جمع کنیم. این فضا در آخر، به تشکیل «حوزة اندیشه و هنر اسلامی» منجر شد که در حدود سهسال فعالیت کرد. اولین کار سینماییام «توبة نصوح» بود. بعد از آن، فیلم «توجیه» و سپس «دو چشم بیسو» و «استعاذه» و... که همة آنها یادم نیست.
«حوزة اندیشه و هنر اسلامی» قرار بود یک ستاد اجرایی برای هماهنگی گروههای هنری همسو با انقلاب باشد یا یک پاتوق فکری؟
هدف ما از تشکیل «حوزة اندیشه و هنر اسلامی» رسیدن به یک سینمای الگو و مناسب جمهوری اسلامی بود. داشتیم میرفتیم که هویت خودمان را پیدا کنیم. این فیلمها که اخیراً هم در هفتة دفاع مقدس بعضی از آنها نشان داده شد، درحقیقت ماهیتاً، با سینما متفاوت بود. ممکن بود که بعضی از مبانی و اصولی که در سینما هست، بر آنها هم حاکم باشد، اما از ریشه تفاوت داشت. و اگر چندوقت ادامه پیدا میکرد، خودبهخود بهسوی هویت خودمان، یعنی سینمایی با تعریف و مبانی اسلامی و انقلابی میرسیدیم، که نرسیدیم. با ورود آقای زم، هنرمندان غیرمعنوی و طاغوتی، من از این کلمه بهراحتی استفاده میکنم، که از زمان شاه به ارث رسیده بودند، وارد حوزة هنری شدند. عوامل و فکر و فرهنگ این ارث نامیمون وارد حوزة هنری شد و جلوی مسیر ما را مسدود کرد. این اتفاق بچهها را پراکنده کرد و تعداد انگشتشماری از آنها ماندند؛ بچههایی که از ابتدا در حوزة هنری بودند و تقریباً قریببهاتفاق آنها هنوز ثابتقدم هستند؛ مثل عطا سلمانیان، جعفر دهقان، علی شاهحاتمی، حاتمیکیا، که او هم به حوزه آمد و مدتی هم کار کرد. بیشتر این بچهها که در حوزه بودند، هنوز هم به همان صراط مستقیم اول انقلاب پایبند هستند.
پس «حوزة اندیشه و هنر اسلامی» بهدنبال یک هویتسازی جدید مطابق با الگوی انقلاب بود؟
بله. حوزة هنری یک تاریخ طولانی دارد که عدهای آمدند و رفتند و تاریخی محتوایی دارد که در آن بهدنبال یک هویت بود؛ هویتی بومی و مذهبی، که جلویش ایستادند و نگذاشتند. همین متولدنشدن این هویت، باعث شد که ابتذال عصر پهلوی و سینمای زمان طاغوت دوباره بر مردم تحمیل شود که هنوز هم مسلط است.
چه میزان حضور و مدیریت آقای زم را در این موفقنشدن مؤثر میدانید؟
آقای زم تا آنجا که من اطلاع داشتم، قبل از انقلاب در چندتا از کاخهای جوانان کار تئاتر کرده بود. کاخهای جوانان را هم که همه میدانند؛ یعنی کانونهای فساد. کانونهایی که درست شده بود برای اینکه جوانان را جذب کند تا بهسمت مسجد و اسلام و خدا و پیغمبر نروند. آقای زم در آنجا کار کرده بود و با یکسری از هنرمندها توانسته بود زندگی کند و کنار بیاید. بعد از انقلاب هم به ما توصیه میکرد و میگفت: «فلانی را بیاورید که کار کند»؛ شخصی که هنوز هم به شرابخواری مشهور است. این تفکر به حوزة هنری وارد شد و راه را برای ورود هنرمندان طاغوتی باز کرد. لذا حوزة هنری از آن مسیری که داشت، هیچ نمانده بود منحرف شود.
امید به احیای حوزة هنری یا ایجاد یک پاتوق فرهنگی برای نیاز امروز جامعه وجود دارد؟
بله؛ خیلی آگاهانه امید دارم. در حال حاضر، به لطف خدا، برای سینمای مذهبی تعریف و مبانی اسلامی داریم. آنموقع هیچچیزی نداشتیم. آنموقع براساس فطرتمان و عرق بچهمسلمانی کار میکردیم؛ چون اسلام را دوست داشتیم، میگفتیم کار اسلامی باید بکنیم. قصههای اسلامی را هم مینوشتیم و براساس آنها فیلم میساختیم. اما الآن نه؛ الآن وقتی که داریم یک فیلمنامة اسلامی مینویسیم، برایش تعریف داریم. میگوییم براساس این پارامترها و این اصول و قواعد، این فیلمنامه اسلامی است و میتوانیم بگوییم سینمای اسلامی چیست. درحالیکه تا دو سال پیش نمیدانستیم. دو سال پیش که «یوسف پیامبر(ع)» را ساختم، فقط بهعنوان بچهمسلمان این کار را انجام دادم. یک چیزی را خودم میدانستم، ولی خیلی ابتدایی بود و محکم نبود. درواقع، هنوز به اصول محکم آن نرسیده بودم. الآن ما سینما را براساس آیات و اصول قرآن میتوانیم تعریف کنیم که سینمای ما باید چگونه باشد. اگر بپذیریم که قرآن کریم ادعا کرده که برای همه و در همة زمینه ها حکمت دارد باید بپذیریم که در قرآن، به سینما و تصویرگری هم پرداخته شده است. اگر قرآن به آن نپرداخته باشد، العیاذ بالله، این از نواقص قرآن است. چطور ممکن است بشر دچار ضایعهای باشد و دین فراگیر الهی به آن موضوع نپرداخته باشد؟ بایستی قرآن تا قیامت به هر مشکلی که بشر دارد، واقف باشد و من براساس آیة قرآن یقین دارم که به سناریونویسی و قصهنویسی مذهبی در قرآن اشاره شده است. الآن اگر بخواهیم، با این تعریف و قواعد که گفته شد، به آن میپردازیم و میتوانیم حوزة هنری را با استحکام و حدت و شدت بهتر و قویتری از دهة نخست آغاز کنیم.
اگر شما به زیربنا و ایدة اولیة «حوزة اندیشه و هنر اسلامی» اعتقاد دارید، مطمئناً آسیبشناسی آنرا هم لازم میدانید. آسیبشناسی دورة اول، تیپ انسانهایی هستند مثل آقای مخملباف، چطور این جنس آدم محصول آن فضای دغدغهمند و آرمانی میشود؟
اعتقادم بر این است که ما باید بپذیریم که هر مقولهای، تعریف خاص خودش را دارد و اگر آن تعریف را رعایت کردید، نتیجه میگیرید و اگر رعایت نکردید، جوابی در کار نخواهد بود. اسلام یک پدیده است؛ اصول و قواعد و تعریفی دارد. بسیاری از آدمهایی که در سینما وارد شدند، ازجمله آقای مخملباف، به این اصول و قواعد عمل نکردند. خودشان محور بودند. به دنبال آرزوها و امیال خودشان میرفتند. به دنبال این نبودند که تعریفی را از اسلام ارائه دهند یا در جهت تبلیغ ارزشها و باورهای دینی تلاش کنند. خودشان شناختی داشتند که فکر میکردند این اسلام است و شروع کردند به ترویج آن، که بعداً به بنبست رسید. هنگامیکه به بنبست رسیدند، بهجای اینکه به دنبال راهحل بگردند، مسیر را منحرف کردند. بنبست مسیر هنری برای آقای مخملباف، بنبست مسیر اعتقادی هم شد. سرنوشت آقای مخملباف تذکر صریح این نکته است که کسانی که وارد عرصة هنر فیلمسازی اسلامی میشوند، میبایست از لحاظ عمل به دستورهای اسلام مؤمن باشند.
بچههایی که قرار است «حوزة اندیشه و هنر اسلامی» شمارة دو را در دهة 90 و در عرصة فیلمسازی کلید بزنند، باید چه ویژگیهایی داشته باشند؟
جوانهایی که حوزة هنری اول را راهاندازی کردند، جوانهای معتقدی بودند، اما هنرمند نبودند و واقعاً نمیدانستند سینما چیست. داشتند تجربه میکردند و در عمل، یاد میگرفتند و استادی نداشتند که اینها را با قواعد و اصول علمی و مدونی که از غرب آمده بود، آموزش بدهد. خودشان بهعنوان بچهمسلمان آثاری را تجربه میکردند یا عرضه میکردند و بهآرامی در حال پیداکردن خودشان بودند. وگرنه از لحاظ اعتقادی، بچههای درستی بودند. کسانی همچون مخملباف و دیگرانی هم که منحرف شدند، در میان آنها بود. اما الآن ما اصول و روش فیلمسازی مذهبی را داریم پیدا میکنیم، اما متأسفانه بیشتر جوانهای ما در حال رفتن بهسوی همان سینمای ابتذال هستند؛ همان سینمایی که از غرب به ما دیکته شده است؛ یعنی ما ناخودآگاه داریم برای غرب کار میکنیم و در زمین آنها بازی میکنیم. آنها به ما میگویند که تعریف سینما چیست و جوان ما هم دارد به دنبال همان میرود؛ جوانان مؤمنی که به دنبال سینمای ارزشی باشند، کماند.
ایراد کجاست؟
ایراد اینجاست که ما هنوز چیزی بهعنوان سینمای اسلامی به جامعة خودمان ارائه نکردهایم. جوانی هم که علاقهمند است و وارد این عرصه میشود، ناخودآگاه بهسمت سینمای موجود میرود. اگر ما روزی سینمای اسلامی را مطرح کنیم، طبیعتاً، جوان در بدو امر بر سر دوراهی قرار میگیرد که کدام را انتخاب کند، ولی تا این اتفاق نیفتاده است، چیزی را که موجود است، انتخاب میکند.
این سینمای اسلامی در کدام مقطع از روند هویتی خود قرار دارد؟
ببینید، سینمای موجود دنیا تمام جذابیتش را روی ظاهر و آنچه با چشم دیده میشود، استوار کرده است. جذابیت در سینمای غرب به این موارد خلاصه میشود: روابط زن و مرد، خشونت و اکشن، صحنههای عجیب و غریب و باعظمت و محیرالعقول، و فیلمبرداریها یا جلوههای بصری پیچیده. تمام اینها بصری است. و سینما صنعتی سمعی و بصری؛ درحالیکه جذابیت در چهارچوب اسلام، بهغیر از جذابیتهای بصری، انواع دیگری دارد که با این چشم دیده نمیشود. شما قصههای قرآن که خودشان اصل نیستند و محملی هستند برای اینکه مطلب و حقیقتی را به شما بفهمانند، بهدقت نگاه کنید. اصلاً برای قصهگفتن، قصهگویی نمیکند، بلکه قصه میگوید تا حقیقت را به شما انتقال دهد. سینمای ما هم باید همینگونه باشد. «توبة نصوح» قبل از اینکه قهرمان یا قصهاش مهم باشد، موضوع توبه و آن محتوایی که در پشت آن وجود دارد، شما را با خودش همراه میکند. بعد از توبه نصوح هم ایوب نبی، ایوب نبی را کسی نگاه نمیکند بازیگرها و عوامل آن چه کسانی هستند، چگونه فیلمبرداری شده؟ کدام صحنهها را دارد؟ چه عظمتی دارد؟ اصلاً بحث اینها نیست. تماشاگر در «یوسف پیامبر(ع)»، روی این انگشت میگذارد که دیدید یوسف سوار کجاوه نشد؛ روی دوش بردهها نرفت! ببینید، برای تماشاگر این مهم است. یا دیدی زلیخا چگونه عوض شد؛ از بتپرستی یکتاپرست شد؛ و یکتاپرستیاش اشک به چشم میآورد. درحالیکه یکتاپرستی کدامیک از جذابیتهایی است که تا قبل از این، سینما از آن استفاده میکرد؟ یکتاپرستی جزء جذابیتهایی است که در فهرست سینمای غرب وجود ندارد. باید این قاعده را تغییر دهیم. اینکه تمام جذابیت در سینما به آن چیزی نیست که دیده میشود، بلکه جان کلام، آن چیزی است که دیده نمیشود؛ معنویت است، ارزشهای اخلاقی و اعتقادی است، علم غیب است، عالم معناست، عالم بالاست، عالم ملکوت است، مرگ است، بهشت و جهنم است، عالم فرشتههاست، عالم اجنه است؛ ببینید اینها جذابیتهای اصلی ما باید باشد. آنوقت برای اینکه اینها را بتوانیم به نظر مردم برسانیم، مجبوریم از بصر و جذابیتهای بصری هم استفاده کنیم.
یعنی فیلمساز مسلمان با تسلط بر تکنیک، فرم را در راستای بنمایههای موضوعی خود به خدمت بگیرد تا محتوای ارزشی مورد نظر خلق شود...
اصل قرآن چیست؟ میتوانیم بگوییم؟ نه! بر همین اساس، کتابش را هم نمیدانیم چیست. پس این چیست در دست ما؟ این شکل نازل کلام خداست؛ یعنی مثل این است که خدا چیزی را که شدنی نبوده و معقول نیست، خدایی که با چشم ما دیدنی نیست، با احساسات و حواس ما لمسکردنی نیست؛ این خدا را چگونه کاری کردهای که کلامش و دینش را بهدست گرفتهای؟ خودش برای اینکه من و شما استفاده کنیم، این کلمه را پایین آورده است و در این قالب عرضه کرده است که من بتوانم استفاده کنم. اگر قالب اصلیاش بود، من اصلاً نمیفهمیدم. چگونه میتوانستم آنرا درک کنم و با آن ارتباط برقرار کنم؟ معنویات هم همینگونه هستند. برای اینکه معنویات را به نمایش بگذارید، از جذابیتهای بصری استفاده میکنید، وگرنه اصل آن چیزی را که میخواهیم بگوییم، به آن جوهر و درون و روح ارزشهای قصهها بستگی دارد که برای تماشاگر جذابیت ایجاد میکند.
هیچکدام از این فیلمهایی که اسم بردید، قهرمان معروف و هنرپیشههای سرشناس ندارد. اما قهرمان فیلم یوسف آنچنان بزرگ میشود که تمام دنیا آرزو دارند او را ببینند. الآن دو سال است که یوسف در خاورمیانه حرف اول را میزند. الآن، آثاری که روی پرده میآید، نمیتوانند با یوسفی که دو سال پیش آمده است، رقابت کنند. هنوز بینندة یوسف بیشتر است؛ چرا؟ اگر این سؤال است، پس باید به آن جواب دهیم. درون آن، غیر از معنویت و ارزشها چیز دیگری نیست. قصه زیباست، قبول داریم و ما هم سعی کردیم با دکور خوب، لباس خوب، گریم خوب و جلوههای بصری مناسب این فیلم را بهنمایش بگذاریم. اما اینها پارامترهایی هستند که تا آن معنویتها، ارزشها، واقعنمایی و عبرتآموزبودن قصه وجود نداشته باشند، اثر نخواهند گذاشت. ما فیلمهای فراوانی داریم که قصة خوب و جلوههای بصری دارد، اما بهدلیل دوری از این مبانی، به اثری جذاب مبدل نمیشوند.
قدم نخست برای رسیدن به این سینمایی که تعریف میکنید، چیست؟
اولین کاری که باید بکنیم، تهیة مانیفستی برای این سینماست. ما مشغول انجام این کار هستیم. کتاب آن آماده است که انشاءالله بهزودی برای چاپ آماده خواهد شد. بعد از آن، باید اتاق فکری برای این موضوع تشکیل شود. این اتاق فکر را هم ما اینجا، در مؤسسه به لطف خدا تشکیل دادهایم. مرحلة سوم، تجمیع نیروهای مستعد است که مبانی فیلمسازی اسلامی به آنها آموزش داده شود. و طبیعتاً، مرحلة چهارم، ورود به عرصة تولید است؛ جایی که مبانی به عمل تبدیل میشوند. بنابراین، با چهار مرحله روبهرو هستیم: تعریف مبانی، تشکیل اتاق فکر، آموزش و تولید.
محسن دریالعل
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



ممنون میشوم اگر منبه مصاحبه یعنی ماهنامه «سینما رسانه» در لید مصاحبه ذکر شود
منبعش مهم نیست چون هرکی بخره بیشتر از اینکه مطالب این مجله به دردش بخوره فقط عکس داره و پولشو ریخته تو جوب یا شایدم جیب بعضیا