کد خبر: ۳۶۲۶۹
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

قصه‌‌ جاماندگان حسینی و یزیدی

احسان ترابي
قصه، قصه‌‌ جاماندگان است.حسيني و يزيدي، اولي از كاروان كربلا و دومي از لشكر شيطان، لشكري كه اگر از عاشوراي كربلا جا ماند، دل‌خوش مي‌شود به عاشوراي تهران. دستش به خيمه و حرم نمي‌رسد، به عزادار حسين(ع) كه مي‌رسد.

اشك روان داغداران عاشورا از محرم سال شصت و يك هجري قمري تا امروز وسيله‌اي بوده است تا عاشورا سرنوشت غدير را پيدا نكند، حرارتي بود، تا سرماي فراموشي چنگ به جان انديشه‌ نزند و امت دوباره در همان دام نيفتد.

شيعه آموخت كه همه‌ زمان‌ها عاشورايند و همه‌ زمين‌ها كربلا و هر لحظه امتحاني است كه بايد به وقت در آن امام و حق را بشناسد و فرياد را در گلو جان دهد و جان را در تن آماده‌ پروازكند، تا مبادا كه يادگار محمدي را در خرابه‌هاي شام به تاراج رفته بيند.
اين داغ درسي بود براي هميشه‌ تاريخ. درسي براي عام و خاص كه چشم‌ها را بايد باز نگه داشت، حق را گفت و اسير بندها نشد، بندهايي كه گاه چه عزيزند. سر و همسرند، جاه‌اند و مال،گاه آبرو، گاه درنگي بي‌وقت در سر انداختن پيش پاي ولي.

سال‌ها در غم عاشورا ماتم گرفته‌ايم تا خط ‌شناس شويم، تا هر كس، هر آن‌گاه كه دست به قلم برد و نامه نوشت، بشكنيم قلمش را و دستش را و گردنش را اگر به مرام كوفيان نوشته بود. هر چند گه بزرگ و بزرگ‌زاده باشد، هر چند كه قبيله‌اي به سرش قسم بخورند.
دل‌‌هامان هميشه در بند عزاي حسين(ع) بوده تا هيچ‌گاه در بند هوس ملك ري ديگران نباشد و بيچاره آن دين به دنيا فروشان كه ديگري خواب گندم ري مي بيند و آنان داس و تيغ مي‌كشند براي درو.
عاشورا يادمان داد كه چشممان تنها به سرانگشت ولي باشد، اسير گذشته‌ها نشويم، آخر شمر همان خنجري را كه در قتلگاه، از كمر كشيد، روزگاري در صفين و در ركاب علي(ع) همراه خود داشت. آخر گاهي تازه مسلماني از زاهدي معروف بيشتر مي‌فهمد، اگر وهب باشد.
اين داغ خواب از چشم شيعه گرفت كه مبادا در لحظه‌هاي امتحان چشم از دهان ولي برداشته شود و مسير گم. امتحاني شبيه ديروز، امتحاني شبيه امروز.
سوز دل در ماتم حسين در سينه‌هاي مؤمنان باقي ماند چون كينه‌ اسلام در دل يزيديان باقي ماند، يزيدياني كه مرامشان هنوز همان است كه بود و اگر از خيام حرم حسيني نمي‌توانند انتقام بگيرند از سياهي عزاي او كه مي‌توانند.
قصه، قصه‌‌ جاماندگان است.حسيني و يزيدي، اولي از كاروان كربلا و دومي از لشكر شيطان، لشكري كه اگر از سال شصت‌ويك هجري جا ماند و نبود تا به سمت پيشاني حق سنگي بيندازد، اگر از عاشوراي كربلا جا ماند، دل‌خوش مي‌شود به عاشوراي تهران. دستش به خيمه و حرم نمي‌رسد، به عزادار حسين(ع) كه مي‌رسد. عزاداري كه شب پيش دلش را به هزار سوز و گداز رسانده به خيمه‌ تاريك و بر عهدش مانده و بيرون نرفته. دلش پر مي‌زند كه بميرد براي امام حق و مي‌ميرد. آخر كمي آن‌طرف‌تر نيزه‌هاي اهل باطل هنوز بر پاست و عقده‌هاشان همچنان جاري و سنگ‌ها در دستشان بي‌تاب. شبيه بي‌تابي لشكر كوفه كه حسين(ع) با ايشان بر سبيل منطق سخن مي‌گفت و آنان در پشت سر سنگ‌ها را مي‌فشردند تا كي نوبت پرتاب شود.

عاشوراي تهران يادمان انداخت و بيدارمان كرد كه مبادا آرامشان بگذاريم كه آراممان نمي‌گذارند. مبادا بياساييم كه آتش به حرم مي‌زنند. مبادا پنداريم كه ماجراي سر و ني تكرار نشدني است.
هر چه مشق براي امتحان زندگي لازم است، حسين(ع) در عاشورا به خط خون برايمان سر مشق كرده است. امتحاني كه نعل به تعل تكرار مي‌شود، در هر شهر و دياري تنها بايد چشم باز كرد و ديد، بايد ديد كه حرف حق هيچ گاه به گوش يزيديان نمي‌رود،حتي از زبان نصيحت ولي خدا. بايد ديد كه صف اگر اشتباه بود حر بايد شد، حتي در صبح عاشورا.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین