لبنان در بزنگاه
محمد ایرانی
بدون تردید لبنان پیچیدهترین کشور عربی است. از یکسو به دلیل ساختار ویژه طایفهای و ترکیب سیاسی شکنندهای که دارد؛ پیوسته در معرض فتنهها و آشوبهای طایفهای، مذهبی و سیاسی است و از سوی دیگر نفوذ قدرتهای منطقهای و دخالت طرفهای خارجی که معمولا از یک جریان سیاسی و طایفهای حمایت کرده و صحنه داخلی لبنان را مرکز رقابتهای خود قرار میدهند، بر پیچیدگی اوضاع این کشور میافزاید.
به همین دلیل است که مراکز دیپلماتیک و سیاسی کشورهای منطقه در بیروت همواره بسیار فعال هستند. لذا عاقلانه نیست که حجم تحولات داخلی لبنان را در حد و قواره جغرافیای آن بدانیم. احتمالاً این وضعیت ناشی از نظام فرقهای حاکم بر مدیریت سیاسی این کشور است.
در لبنان طایفهها (به معنای فرقههای دینی یا مذهبی) ساختار سیاسی دولت یا رژیم سیاسی را تشکیل میدهند. هویت سیاسی و ملی لبنان و لبنانیها بر اصول طایفهگرایی شکل گرفته و لذا جوهر سیستم سیاسی آن را نیز همین طوایف تشکیل میدهند.
نکته مهمتر این است که وضعیت مذکور دارای تعریف قانونی است و بر اساس اصول قانون اساسی این کشور «به منظور حفظ مناسبات دوستانه و رعایت عدالت، پستهای دولتی میباید به طور متناسب میان جوامع مختلف توزیع شود.» کلیه مناصب و پستهای دولتی به صورت ثابت بین طوایف به رسمیت شناخته و ثبت شده و قابل انتقال به طایفه دیگر نیست.
البته تلاش زیادی در طول حیات سیاسی لبنان از بدو استقلال آن (1945 میلادی) تاکنون توسط رهبران برجسته این کشور برای حذف نظام فرقهای به عمل آمده که کمتر قرین موفقیت بوده است. از اینجاست که وحدت و همبستگی ملی همیشه امری صعب و تنها در سایه توافقات طایفی بوده است. در عین حال زمینههای گسست، فروپاشی و ضعف نیز به شدت وجود دارد. با درک چنین واقعیتی در داخل، پرواضح است تحریک عوامل خارجی به سرعت شرایط حساسی را در صحنه سیاسی لبنان به وجود آورده و بحران عدم استقرار و ثبات همواره بیش از همبستگی و وحدت حاکم بوده است.
لبنان یک جنگ 15ساله خانگی را (از سال 1975 تا 1990) پشتسر گذاشته است که عوامل شکلگیری و استمرار آن را در واقعیتهای اشاره شده، در ابتدای مطلب باید جستوجو کرد. ظاهرا نزاع داخلی با درگیری گروههای افراطی مسیحی و فلسطینیهای آواره و مقیم در این کشور آغاز شد اما دیری نپایید که پای همه طوایف دینی و گروههای سیاسی را درگیر کرد اما آنچه کمتر بدان پرداخته شد، مداخلات، تحریکات و تسویهحسابهای دیگران بیرون از مرزهای لبنان بود و البته شرایط سیاسی آن دوران منطقه را نیز بابد بدان افزود.
فراموش نباید کرد که لبنان تنها دو مرز زمینی دارد که بخش بیشتر آن در همجواری با سوریه برادر بزرگتر است که خود مدعی است و بخش کمتر آن با فلسطین اشغالی یعنی همان اسرائیل غاصب که هیچ مخالفت و مقاومتی را برنمیتابد. رقابت و نزاع پنهانی این دو آیا برپیچیدگی داخلی لبنان نمیافزاید؟
البته شرایط امروز لبنان با گذشته متفاوت است. گرچه در قالب کلی معادلات تغییری حاصل نشده است. ممکن است عناصری جابهجا شده باشند یا ائتلاف سیاسی گروهها بر وجه طایفهای آنها غلبه کرده باشد اما بخشی، حفظ وضعیت موجود را برنمیتابند، چرا که آرامش و ثبات برخاسته از انسجام و همبستگی داخلی را در راستای منافع گروه خود نمییابند.
اصولا میانهای با لبنان مقاوم و مقتدر ندارند و بر این عقیدهاند معادله جدید که سنگ بنای آن سه دهه قبل گذاشته شد، عرصه را بر آنها تنگ کرده است. شکلگیری جنبش مقاومت در لبنان به تدریج پایگاه وابسته و سنتی آنان را به ضعف کشانده و میرود تا داستان «قوت لبنان در ضعف آن است» را به واقعیت «قوت لبنان در مقاومت آن است» بدل سازد.
امروز این کشور مرحله فوقالعاده حساسی را پشتسر میگذارد. پس از مدتها نزاع سیاسی - داخلی چندی نمیگذرد که آرامشی نسبی حاکم شده و دولت وحدت ملی شکل گرفته است. اما به دلیل اینکه استمرار ثبات داخلی در کنار دولت وحدت ملی، چهارچوبی مناسب برای تقویت مقاومت خواهد بود و اینکه نقش مثبت سوریه را در این کشور تقویت خواهد کرد و به دلیل اینکه تقویت دولت و مقاومت راه را بر توطئه قدرتها و رژیم صهیونیستی در لبنان خواهد بست؛ لذا باید مقوله مقاومت به چالش کشیده شود، حزبالله متهم شود و در نتیجه راه برای ایجاد فتنه و آشوب هموار شود. بحران در راه است.
رژیم تل آویو و حامیان آن در لبنان که بخشی از اردوگاه 14مارس هستند، از قدرتیابی جریان مقاومت و حامیان آن نگران و بیمناکند؛ پرونده ترور رفیق حریری را به جریان انداخته و اصرار بر متهم کردن حزبالله دارند. فشار سیاسی از داخل و خارج بر ادامه روند پیگیری پرونده با اهداف غیرحقوقی آن ولو به آشوب داخلی منجر شود، خواسته این جریان است. رژیم صهیونیستی در رأس این فتنه قرار دارد و این بار شیوه برخوردش با مقاومت را تغییر داده است؛ به ویژه پس از اینکه در 33 روز جنگ تمامعیار، نتیجهای جز بیاعتباری و شکست عایدش نشد.
این بار صحنه داخلی لبنان را هدف قرار داده و دایهای دلسوزتر از مادر! با اتهام واهی به حزبالله در ماجرای ترور رفیق حریری در پی فشار به مقاومت و خلع سلاح آن است. توطئه علیه مقاومت، جدی است و بحران داخلی میرود فراگیر شود. بهویژه اگر رأی دادگاه در راستای خواسته رژیم صهیونیستی و 14 مارس باشد.
حال لبنان چگونه باید از این بحران خارج شود؟ آیا اجازه دهد دادگاه مذکور سناریوی سیاسی محکومیت عناصر حزبالله را طی کند؟ که در این صورت با صدور حکم اولیه، نخستین واکنش احتمالی جریان مقاومت، خروج از دولت سعد حریری و به تبع آن انحلال کابینه خواهد بود. این وضعیت به معنای بازگشت بیثباتی به صحنه داخلی و تقویت مجدد صفبندیهای سیاسی است.
خروج مقاومت از دولت قطعا گزینه برتر این جریان نیست، چراکه مصلحت مقاومت و تقویت آن، در یکپارچگی و ثبات داخلی است اما درک این واقعیت از سوی حزبالله و جریان معارضه که دادگاه ترور رفیق حریری در پی یافتن حقیقت ماجرا نیست، بلکه امروز تبدیل به بهانهای برای انتقامگیری و گشایش عقدههای گذشته است؛ این گروه را ناگزیر مجبور به اتخاذ چنین تصمیمی خواهد کرد.
شاید راهکار مناسب برای خروج از این بحران پیچیده، رسیدگی به خواسته تبرئهیافتگان گذشته دادگاه که چهار سال عمر خود را در حبس گذراندند، باشد. خواسته آنان احضار شاهدان دروغین این پرونده و بازجویی از آنان است.
رویکرد جمهوری اسلامی همواره تلاش برای حفظ انسجام داخلی و وحدت سیاسی گروههای متنوع لبنانی بوده است. ایران و سوریه به دلیل نفوذ موثر خود در صحنه لبنان، بارها طی دهههای گذشته با همکاری و هماهنگی خود با طرفهای ذیربط لبنانی، مانع توسعه بحران در این کشور شدهاند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


