کد خبر: ۳۵۰۸۸۰
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۶
بسته روزانه بولتن نیوز در حوزه فرهنگ/ 18 ارديبهشت 95
آرمان، آفتاب یزد، ابتکار، اعتماد، افکار، اطلاعات، ایران، تفاهم، جام جم، جوان، جمهوری اسلامی، حمایت، خراسان، راه مردم، حمایت، روزان، رویش ملت، سیاست روز، شرق، شهروند، قانون، قدس، کیهان، مردم سالاری، وطن امروز و همشهری روزنامه هایی هستند که روزانه به آن‌ها پرداخته و سعی می کنیم گلچینی از بهترین های آنها را در یک سبد فرهنگی به خدمت شما عرضه کنیم.
گروه فرهنگی: امروزه رسانه‌ای نیست که فعالیت داشته باشد و به مقولات فرهنگی توجهی نکند. چه اینکه فرهنگ و رسانه دو روی یک سکه بوده و اصلاً نمی‌توان دم از کار رسانه  ای زد ولی مقولات فرهنگی را نادیده گرفت. در این شرایط، یکی از مهمترین رسانه‌هایی که از قدیم الایام و به طور مدام، موضوعات فرهنگی را مورد بررسی قرار داده است، روزنامه‌ها بودند. تا جایی که بعید است تا امروز روزنامه منتشر شده باشد که هیچ بهره ای از فرهنگ نبرده باشد.

به گزارش بولتن نیوز، در روزگار ما نیز روزنامه های موجود با گرایشات سیاسی و فکری گوناگون، دست به این کار زده و در قالب‌های مختلف، به مسائل فرهنگی می پردازند. اما نکته  اینجاست که این همه تولیدات فرهنگی منتشر شده در روزنامه‌ها برای دیده شدن پا به این جهان گذاشته اند. به عبارت دیگر، مطلبی که دیده نشود گویی اصلاً تولید نشده است. اما آیا با حجم انبوه سایت‌ها و مجلات و روزنامه‌ها و رسانه‌های مختلف دیگری که وجود دارد، می‌توان به همه آن‌ها پرداخت و مطالب شان را از نظر گذراند؟ جواب معلوم است …
فرهنگ در رسانه
*      *      *

ابتکار/نهمین جشنواره موسیقی نواحی آغاز شد؛


پیچیدن ساز اقوام در کرمان

گروه فرهنگ و هنرـ مرسده مقیمی: جشنواره موسیقی نواحی که بنا بود سال گذشته برگزار شود و به علت شیوع بیماری آنفولانزا به تعویق افتاد؛ اکنون کار خود را در کرمان آغاز کرده است. این جشنواره تنها جشنواره موسیقایی کشور است که به موسیقی نواحی مختلف ایران می پردازد و از همین رو حائز اهمیت است. علاقه مندی مردم به گروه های محلی خوان مثل گروه «رستاک» نشان می دهد علاقه به این موسیقی در میان مردم وجود دارد اما چه چیزی باعث می شود موسیقی نواحی آن طور که باید و شاید در سبد فرهنگی مردم و به ویژه جوانان نباشد؟

آغاز به کار جشنواره موسیقی نواحی با اجراهای پر شور راویان اصالت

بخش رقابتی نهمین دوره این جشنواره که به خاطر تغییرات اعمال شده در شیوه‌ داوری آثار جشنواره امسال به بخش راویان اصالت تغییر نام داده است، با استقبال کم نظیر مخاطبان کرمانی و با اجرای پر شور گروه‌ عاشیق‌های تبریز در سالن خانه شهر کرمان آغاز شد.

پیش از آغاز اجراهای راویان اصالت، محمدرضا علیزاده مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان در سخنانی ضمن خیرمقدم به هنرمندان، هیات داوران، اساتید و علاقه‌مندان موسیقی نواحی که در سالن خانه شهر حضور داشتند، گفت: مردم شهر کرمان مدت‌هاست در انتظار چنین روزی هستند و امروز خوشحالیم که میزبان هنرمندان موسیقی نواحی و مناطق ایران هستیم.

او با اشاره به وقفه ایجاد شده در برگزاری جشنواره موسیقی نواحی افزود: این مسئله که دست‌اندرکاران به این نتیجه رسیدند که جشنواره موسیقی نواحی را همانند دوره‌های پیش به صورت مستقل برگزار کنند، نشان از پتانسیل بالای موسیقی نواحی ایران دارد و امیدوارم که برگزاری این جشنواره با روندی که امسال در پیش گرفته در سال‌های آینده نیز به صورت منظم برگزار شود.

پس از سخنان مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان و با دعوت مجری برنامه، گروه عاشیق‌های تبریز بعنوان نخستین گروه برای اجرا روی صحنه آمدند. گروه عاشیق‌های تبریز با سرپرستی علی کریمی خواننده و نوازنده روشن‌دل و پیشکسوت قوپوز با همراهی اسماعیل هویی نوازنده بالابان و علی قره‌باقی نوازنده دایره، قطعات اَهری و لایسبی را که از شادمانه‌های موسیقی مقامی محسوب می‌شود، برای حاضران اجرا کردند.

گروه میسان با سرپرستی باسم حمادی پیشکسوت نوازنده دایره از اهواز قطعات «یا سیف اجدادی بیک احمی ابلادی»، «یا بوحیله و یا خیال ریض و اطینی علومک» و «الف مبروک» را به زبان عربی اجرا کردند. در این یونس حمادی نوازنده تمپو، حمزه حتاچه‌پور نوازنده نی جفتی و سعید منابی بعنوان خواننده، باسم حمادی را همراهی می‌کردند.

گروه موسیقی شوروم از شهر رشت با سرپرستی شاهین خالق‌پرست اطهری نوازنده دایره و کمانچه، پنج قطعه «آها بگو»، «یه قل دو قل»، «آواز دیلمانی»، «دراز تو منه جان»، «جانه زن مار» و «کنوس کله» از شادمانه‌های استان گیلان برای حاضران در سالن اجرا کردند. در این اجرا حمید گوهرنیا بعنوان خواننده، فرزا شریفی بداغی بعنوان نوازنده تشت و کاسه و رسول عیلجانی بعنوان نوازنده نقاره، خالق‌پرست را همراهی کردند.

گروه تبلاج از با سرپرستی یدالله مصمم (نوازنده لُلِه) از مهدی‌شهر استان سمنان روی صحنه آمده و با خوانندگی فرید رضاییان، نوید بیرقی نوازنده دوسرکوتن و محمدحسین اسکندریان به عنوان نوارنده کمانچه، قطعاتی را برای حاضران اجرا کردند.

همچنین گروه خاک از شهر مریوان متشکل از کاوه کورد نوازنده شمشال، عثمان زاهدی خواننده، فرهاد نادری خواننده و شاهو بهرامی تنبک، گروه گلذار متشکل از علی‌محمد بلوچ نوازنده قیچک بلوچی، نسیم بلوچی نوازنده دهلک بلوچی، عبدالرحمن بلوچ نوازنده تنبورک بلوچی و گل‌محمد بلوچی بعنوان خواننده، گروه بیداد محمودآباد از استان مازندران متشکل از محمد دریایی نوازنده کمانچه، مرتضی محسنی‌راد نوازنده قرنه و لَلِه‌وا، مصطفی محسنی‌راد نوازنده دوتار و رضا اکبری نوزانده نقاره و دایره و گروه ژی از مهاباد متشکل از شهباز شاهین‌پور خواننده، هوره شاهین‌پور نوازنده تنبک کردی، بهمن مولودی نوازنده دوزله، شمشال و نرمه‌نای و شورش محمودی بعنوان خواننده، دیگر گروه‌هایی بودند که در نخستین روز جشنواره موسیقی نواحی در بخش راویان اصالت روی صحنه رفتند.

باید زبان هنری جدید را پیدا کرد

این جشنواره در حالی در حال برپایی است که شاید موسیقی نواحی آن طور که باید و شاید مورد توجه همگان نیست. ابتکار دلیل کم توجهی به این موسیقی اصیل را از احمد صدری و هوشنگ جاوید از اعضای شورای سیاست گذاری این دوره از جشنواره موسیقی نواحی جویا شده است.

صدری درباره اهمیت برگزاری جشنواره موسیقی نواحی به خبرنگار فرهنگ و هنر «ابتکار» می گوید: وقتی امری خیلی بین آحاد مردم حضور نداشته باشد و به بهانه ای صحبت از آن به میان بیاید، موجب جلب توجه می شود. این جلب توجه یک تذکری است به همین مردم برای دیدن و شنیدن این موسیقی.

صدری با تاکید بر اهمیت موسیقی نواحی ادامه می دهد: باید مسئولان توجه داشته باشند که موسیقی آن هم از نوع اصیلش میراث معنوی این کشور است و باید از آن حراست کرد.

او با اشاره به مسائل پیراموسیقایی که در جشنواره موسیقی نواحی در جریان است؛ می گوید: الان ما در کنار خود موسیقی نمایشگاه عکس موسیقایی و حتی فیلم های مستند درباره موسیقی داریم. این ها همه باعث می شود توجه های بیشتری به این موسیقی جلب شود و این از اهمیت بالایی برخوردار است.

او در پاسخ به این پرسش که چرا این موسیقی کمتر مورد توجه جوانان است؛ می گوید: وقتی چیزی در اختیار جوانان قرار نگیرد؛ آن ها اصلا شناختی از آن نوع موسیقی به دست نمی آورند که بخواهند به آن توجه نشان دهند. یکی از مهم ترین رسانه هایی که می تواند برای این موسیقی ملی تبلیغ کند رسانه ملی است که به طور کلی حاضر نیست ساز نشان دهد! و حتی میان همان موسیقی هایی هم که پخش می کند بی هیچ دلیلی می گوید این موسیقی مخاطب ندارد و تنها به پخش موسیقی پاپ می پردازد. حالا جوان باید کجا این موسیقی را ببیند و آن را بشناسد تا بتواند دوستش داشته باشد؟ برای همین است که می گویم این برگزاری جشنواره یک تذکر است. حداقل در طول این مدت چند خبر از این جشنواره در رسانه های مختلف کار می شود و شاید این بین کسی ببیند و کنجکاو شود درموردش بداند.

او درباره این که چطور می توان این نوع موسیقی را به سبد فرهنگی مردم اضافه کرد؛ می گوید: باید زبان هنری معاصر را پیدا کرد دیگر هیچ چیزی در قالب های سنتی پاسخگو نیست. الان در دوره ای زندگی می کنیم که دنیای مجازی اهمیت ویژه ای پیدا کرده است. بنابراین فکر می کنم باید این نوع موسیقی وارد مولتی مدیا شود و از طریق نماهنگ در شبکه های اجتماعی دست به دست شود.

اهمیت برگزاری کنسرت برای هنرمندان موسیقی نواحی

هوشنگ جاوید نوازنده و دیگر عضو شورای سیاست گذاری نهمین جشنواره موسیقی نواحی نیز در این باره معتقد است: تنها برگزاری جشنواره برای رواج دادن این موسیقی کافی نیست هرچند به حال جشنواره ها موثر است؛ اما آن چه اهمیت دارد اقدامات فراجشنواره ایست. باید حاصل این جشنواره به دست مردم برسد و به آن ها ارائه شود تا فرهنگ سازی کنیم. البته که این بدون حمایت و پشتوانه امکان پذیر نیست. الان می توان این جشنواره و اجراهای خوبش را ثبت و ضبط کرد و بعد به صورت لوح های فشرده در اختیار همگان قرار داد وگرنه این ها اجرا می شود و بعد از مدتی هم فراموش می شود.

او با تاکید بر اهمیت برگزاری کنسرت در نواحی مختلف می گوید: ما در پایان جشنواره برگزیدگانی را اعلام می کنیم. اگر این برگزیدگان جایی برنامه نداشته باشند و کارشان را عرضه نکند خب این برگزیده بودن چه فایده ای دارد؟! معلوم است در این صورت این موسیقی منفعل می شود و آن موسیقی دان هم خانه نشین؛ اما اگر حمایت مسئولان باشد این ها می توانند به صورت کارناوالی در شهرهای مختلف اجرا داشته باشند و از این طریق حیات این نوع موسیقی ادامه یابد و محدود به جشنواره نشود.

لازم به ذکر است نهمین جشنواره موسیقی نواحی ایران با دبیری ایرج نعیمایی از روز 17 تا 21 اردیبهشت‌ماه در شهر کرمان برگزار می گردد.


ابتکار/تنها کشوری هستیم که فقط فیلم‌های ساخت داخل را اکران می‌کنیم


رئیس سازمان سینمایی، خودکفایی سینمای ایران در تولید فیلم را نمونه اقتصاد مقاومتی دانست و گفت: تنها کشور دنیا هستیم که فقط فیلم‌های ساخت داخل را اکران می‌کنیم، درحالی که 70 درصد سینماهای اروپا در تسخیر فیلم‌های آمریکایی هستند.

به گزارش فارس، حجت‌الله ایوبی در مراسم افتتاحیه تالار نمایش مدرسه اسلامی هنر گفت: مقام معظم رهبری تاکید دارند که هر فیلمی که به ترویج اندیشه‌های اسلامی بپردازد دینی است و این گونه نیست که فقط داستان زندگی امامان را فیلم دینی به شمار بیاوریم. ایوبی افزود: در دنیایی که فعالیت‌های ضد دینی موج می‌زند هیچ بیانی را زیباتر و موثرتر از زبان تصویر برای انتقال پیام‌های دینی سراغ نداریم.

رئیس سازمان سینمایی اضافه کرد: درحالی ما از صنعت سینما بهره‌مندیم که بسیاری از کشورهای دنیا از آن محروم هستند به همین دلیل دنیا نمی‌تواند کشور ما را در این زمینه نادیده بگیرد. ایوبی با بیان اینکه سینمای ایران نمونه کامل اقتصاد مقاومتی است، تبیین کرد: تنها کشور دنیا هستیم که فقط فیلم‌های ساخت داخل را اکران می‌کنیم در حالی که 70 درصد سینماهای اروپا در تسخیر فیلم‌های آمریکایی هستند. او تصریح کرد: هرچند سینما از غرب وارد ایران شد، اما چنان در دل فرهنگ اسلامی ما هضم شد که خروجی آن غربی نیست و خانواده‌ها با خیال راحت می‌توانند از آن بهره‌مند شوند. همچنین مدیر مدرسه اسلامی هنر در این برنامه گفت: این مدرسه یک موسسه آموزش عالی است که بررسی مسائل عرصه دین و هنر را وظیفه خود می‌داند. حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمدحسین نواب افزود: مقام معظم رهبری حل کردن مسائل نظری دین و هنر را وظیفه حوزه علمیه دانسته‌اند. ایوبی با بیان اینکه از ظرفیت‌های هنر برای تبلیغ دین باید استفاده شود، اظهار کرد: آیا قرار است ارتباط دین با هنر را تهدید به شمار آوریم یا فرصت؟ باید هنر را به خوبی بشناسیم تا این مسائل حل شوند و سپس بتوانیم از ظرفیت‌های هنر برای تبلیغ دین بهره ببریم.

 
اعتماد/گفت‌وگو با لوون هفتوان بازيگر سينما و تئاتر


وسوسه كار با بيضايي را ندارم/ داستان‌ زندگي در مرزها

پيام رضايي

آبان ماه سال ١٣٩٣ شخصيت تازه‌اي به سينماي ايران معرفي شد. درباره «پرويز» سينماي ايران حرف مي‌زنيم؛  لوون هفتوان. او كه سال‌ها تئاتر كار كرده و از آكادمي هنرهاي مسكو فارغ‌التحصيل شده بود، ناگهان در فيلم مجيد برزگر درخشيد. درخشش او به هيچ‌وجه از جنس درخشيدن‌هاي اين روزها نبود. در ظاهر او هيچ نشاني از ويژگي‌هاي مرسوم سوپراستارها وجود ندارد. او به قول خودش «حجيم» است. فيلم «پرويز» در حالي كه دو سال از ساخت آن مي‌گذشت

در سي و يكمين دوره جشنواره فيلم فجر مورد داوري قرار نگرفت اما پس از اكران در ايران و حضور در برخي فستيوال‌ها به‌شدت موفق بود. در هر حال لوون هفتوان با وجود چند حضور كوتاه در سال‌هاي دور با عنوان بازيگري خاص به سينماي ايران آمد. به زودي فيلم‌هاي ديگري از او اكران شد. «لرزاننده چربي»، «مردي كه اسب شد» و... او حالا در سينماي ايران يادآور  سينماي هنر و تجربه است؛ ويژگي‌اي كه احتمال دارد با اكران«دراكولا» به كارگرداني رضا عطاران تغيير كند اما لوون هفتوان قبل از هر چيز يك تئاتري است و عاشق تئاتر است. او كه سال‌هاست در تورنتو زندگي مي‌كند در تازه‌ترين فعاليت تئاتري‌اش «بازي يالتا» را كارگرداني كرده است. نمايشي بر اساس داستان «بانو با سگ ملوس» نوشته آنتوان چخوف كه در تماشاخانه كنش معاصر به صحنه رفته است. لوون هفتوان خلوت خودش را ترجيح مي‌دهد اما در اين گفت‌وگو كه به بهانه اين تئاتر انجام شده صادقانه و صميمانه از زندگي، تجربيات و احساساتش گفته است. از نگاهش به زندگي، انتخاب‌هايش در سينما و تئاتر،  از سفري به خارج از ايران كه قرار بود ٤٠ روزه باشد اما ١٩ سال به درازا كشيد... و اين داستان زندگي در مرزهاست...

 

واقعيت اين است كه الان مخاطبان عمومي سينما و تئاتر شما را با فيلم «پرويز» به ياد مي‌آورند؛ اثري كه مسير كاري شما و مجيد برزگر، كارگردان فيلم را تغيير داد. چنين اتفاقي را براي فيلم و خودتان پيش‌بيني مي‌كرديد؟

به هر حال در دوره كاري هر هنرمندي و هر كسي كه كار خلاقه مي‌كند نقاط عطفي وجود دارد. «پرويز» هم براي من مشخصا و هم براي آقاي برزگر يكي از نقاط عطف بود. آن موقع ما فكر نمي‌كرديم چنين موفقيتي در پي باشد و فكر مي‌كنم اگر فيلم موفق بود به دليل اين بود كه آن موقع اصلا چنين چيزي دغدغه ما نبود. فقط مي‌خواستيم كاري را بكنيم كه دل‌مان مي‌خواست. براي همين اصلا انگيزه اين نبود كه ما با اين كار مي‌تركانيم! يادم هست جلسه هفتم يا هشتم فيلمبرداري بود و سر يكي از صحنه‌ها كه صحنه‌هاي آخر فيلم هم بود، آقاي برزگر وسواس زيادي داشت و چندين بار گرفتيم. من به شوخي به ايشان گفتم مجيدجان فكر مي‌كني تماشاچي تا اين جاي فيلم هنوز در سالن است؟! يا خوابيده يا رفته، زياد نگران نباش! اينقدر وسواس به خرج نده.

پس به چي فكر مي‌كرديد؟

به اين فكر مي‌كرديم كاري كه انجام مي‌دهيم درست باشد و موفقيتش به اين صورت غيرقابل تصور بود. چون فيلمي را كار مي‌كرديم كه مي‌دانستيم فيلم بدنه نيست. مخاطب خاص خواهد داشت. ولي در نهايت به نظرم فيلمي شد كه با بخشي از مخاطب عام هم توانست ارتباط برقرار كند. پيش از اين، هم مجيد در كارنامه كاري‌اش كارهاي موفقي داشت و هم خود من چيزي حدود ٤٠ سال است كه كار مي‌كنم. هيچ موقع هم به طور جدي به فكر سينما نبودم. اما نقطه تحولي بود كه اتفاق افتاد.

قبل و بعد از «پرويز» براي لوون هفتوان چه تفاوتي دارد؟

جدي گرفته شدن، يا جدي‌تر گرفته شدن. چون قبل از اين، من فقط كار تئاتر كرده بودم و تئاتر مخاطب بسيار محدودتري دارد. يكي از چيزهايي كه تغيير پيدا كرد اين بود كه ديده شدم. جدي‌تر گرفته شدم و چيزهايي كه شايد جزيي باشد. مثل همين كه در خيابان يا مترو هستيد و كسي شما را مي‌شناسد. يك جور – نمي‌دانم چطور بگويم- آدم احساس غرور پيدا مي‌كند. طبيعي است. درخواست‌هاي كاري بيشتري از او مي‌شود.

اما به نظر مي‌رسد شما حاشيه‌نشيني و خلوت را بيشتر ترجيح مي‌دهيد.

شايد مساله سن باشد، شايد زمان باشد، شايد بيست و پنج سالگي كه از ايران مي‌رفتم، شايد بيست سالگي كه داشتم درس مي‌خواندم، حس مي‌كردم بايد دنيا را فتح كنم! هر جواني كه شروع مي‌كند مثلا اگر مي‌نويسد فكر مي‌كند بايد شكسپير دوران خودش باشد. يا بتهوونِ زمان خودش باشد. هر كسي با اين انرژي شروع مي‌كند اما طي ساليان حس كردم همه‌چيز نسبي است. حالا اين شهرت هم نسبي است. اينكه پنجاه هزار، پنج ميليون يا پنجاه ميليون تو را بشناسند اصل كار نيست. يعني اگر كسي با اين اصل شروع مي‌كند به نظر من موفق نمي‌شود.

اين «اصل»ي كه مي‌گوييد چيست؟

آدم بايد به خودش وفادار باشد. همانطور كه در مورد «پرويز» گفتم يكي از چيزهايي كه باعث شد فيلم موفق باشد، حالا درست است كه ابر و باد و خورشيد و مكان و زمان اكران خيلي مناسب بود، اين بود كه با گروهي كه كار مي‌كردم مي‌خواستند كار خودشان را انجام دهند. دغدغه خودشان را به تصوير بكشند. من هم خوشبختانه توانستم با دغدغه آنها همراه شوم. زندگي آدم تغيير پيدا مي‌كند، ولي اگر جذب حواشي آن بشوي، جذب شهرتش بشوي ممكن است تو را به راهي ديگري بكشاند. شايد چون دوراني را كه يك جوان مثلا مي‌خواهد سوپراستار شود، من طور ديگري گذراندم اين را الان ندارم. واقعا برايم فرقي نمي‌كند.

يعني بيشتر ترجيح مي‌دهيد خودتان از انجام كارتان لذت ببريد؟

ببينيد، من دنبال تعداد نيستم. همين‌قدر كه يك نفر از كارم لذت ببرد ارضا مي‌شوم و خب البته كاش صدنفر لذت ببرند! اما نهايتا در پي اين نيستم كه مخاطب خوشش بياد. كارهايي مي‌كنم كه براي خودم هيجان‌انگيز است و ممكن است مخاطب هم خوشش بيايد. من بعد از «پرويز» فيلم‌هاي ديگري بازي كردم كه مثلا كمدي بودند و هنوز اكران نشده و مشخصا سينماي بدنه هستند. براي مثال در فيلم «دراكولا»ي آقاي عطاران من نقش دراكولا را بازي كردم كه فكر كنم تا دو ماه و نيم ديگر اكران مي‌شود. خب سينماي بدنه است. براي آنكه برايم جذابيت داشته است. آن را تجربه نكرده بودم.

آثار سينمايي كه تاكنون از شما اكران شده مثل «پرويز»، «لرزاننده چربي»، «مردي كه اسب شد» و... سبب شده تا حضور شما مشخص‌كننده ويژگي‌هايي درباره فيلم باشد. در واقع حضور شما با آنچه امروز گروه هنر و تجربه ناميده مي‌شود پيونده خورده. اين تجربه‌گرايي تا چه حد به سليقه خود شما حتي در تئاتر نزديك است؟

من هنوز هم تجربه‌گرايي را ترجيح مي‌دهم. چه در تئاتر و چه در سينما. بدترين چيز براي يك هنرمند اين است كه تبديل به يك برند شود. تبديل به محصولي شود كه ديگر معلوم است چيست. همان‌طور كه وارد رستوران مي‌شويد كه يك غذاي خاص را سفارش مي‌دهيد. براي خودم برند شدن جذاب نيست اما آن چيزي كه شما مي‌گوييد شايد جذاب باشد و اميدوارم اين حرف حمل بر خودستايي نشود، اينكه مثلا وقتي اسم لوون مي‌آيد برندش اين است كه يك اتفاقي قرار است در آن فيلم بيفتد و من از اين بدم نمي‌آيد اما اينكه حالا لوون هست و دوباره قرار است با «پرويز» مواجه شويم، نه اينطور نيست. مثل اين است كه وقتي شما رمان تازه‌اي را از يك نويسنده معروف مي‌خريد قطعا قرار نيست همان رمان قبلي او را بخوانيد. اثر جديدي است. چون مي‌دانيد اين نويسنده به هر حال مسيري را دنبال مي‌كند و شما دنبال آن مسير هستيد. مسلما بدم نمي‌آيد، هيچكس بدش نمي‌آيد كه مخاطبش مسيرش را دنبال كند. از آن مهم‌تر اين است كه مخاطبم نقدم كند. خيلي جدي. اگر به اين برسيم كه داريم مي‌رويم كار فلان بازيگر را ببينيم و مطمئنا حال مي‌كنيم اين خوب نيست. به نظر خودم جايي موفق‌ترم كه نقد مي‌شوم.

 از نقد شدن نمي‌ترسيد ؟

نه! چون همه ما گاف مي‌دهيم، كارهاي بد مي‌كنيم. يعني همه‌اش اوج نيست. اگر «پرويز» اتفاق مي‌افتد حاصل ٣٠ سال تجربه من است كه پر از فراز و نشيب بوده است و نشيب‌هايش خيلي مهم‌تر از فرازهاي آن است. اگر هميشه در فراز باشيد به نظر من عميق نمي‌شويد. براي من نقد مهم است. مي‌دانم شايد ٤٠ درصد از كساني كه به تماشاي نمايش من مي‌آيند كار را دوست نداشته باشند، برايم مهم است كه چرا دوست ندارند. نه اينكه بعدا تلاش كنم سليقه آنها را ارضا كنم بلكه خودم را بشناسم. مخصوصا جوان‌ترها.

چرا روي جوان‌ترها تاكيد مي‌كنيد؟

 براي من پديده‌اي كه در مورد «پرويز»- حالا هي بهش برمي‌گرديم! - برايم جذاب بود اين بود كه چقدر نسل جوان با اين شخصيت ارتباط برقرار كردند. شخصيتي كه ٥٠ ساله است اما نسل بيست، سي‌ساله بيشتر با او ارتباط برقرار مي‌كنند. سركوفت‌ها و عقده‌ها و طغياني را كه حس  مي‌كند چون به هرحال جريان‌هاي واقعي كه وجود دارد جوان‌ها هستند و در ارتباط با آنها چه كاري و چه غير كاري من تازه مي‌شوم. نفس تازه مي‌گيرم. اصلا از نقد ناراحت نمي‌شوم. حتي بدتر از نقد (مي‌خندد). نقد جدي هم باشد كه چه بهتر! چون من تضميني نمي‌دهم همه كارهايي كه مي‌كنم خوب باشد. خودم هم خيلي وقت‌ها راضي نيستم. اما بايد كار كرد. من سعي مي‌كنم خودم را تكرار نكنم. اما مسلم است كه پيش مي‌آيد. اعتراض خواهند كرد. شايد بگويند لوون ديگر آن لوون نيست. از اين نمي‌ترسم. هيچ هنرمندي به نظرم نبايد از اين بترسد.

پس نمي‌توانيم با توجه به كارنامه كاري يك نفر كارهاي متاخرش را نقد كنيم؟

منظور من اين است كه مثلا بگويند فلان فيلم قبلي آقاي فرهادي بهتر بود يا برعكس. همين كه آقاي فرهادي يا ديگري در زندگي كاري‌اش ٢ تجربه موفق داشته باشد به نظرم تاثير خودش را گذاشته. اصلا مهم نيست آقاي مهرجويي در حال حاضر فيلم‌هايش مثل «گاو» يا «هامون» نيست. حق دارد. بايد كار كند. اين آدم در پويايي خودش است. چه اشكالي دارد! من هم نشيب‌هاي خودم را خواهم داشت. اتفاقا فكر مي‌كنم اگر آدم هميشه نگران اين باشد كه بايد در اوج باشد پويايي خودش را از دست مي‌دهد. اينكه فكر كنم تصويري كه از من در ذهن تماشاگر است شكسته نشود و من پرويز بمانم مثلا. بعد مجبور مي‌شوم ادا در بياورم. در حالي كه «پرويز» بخشي از من و زندگي من است. همان‌طور كه ممكن است شما هفته بعد فيلمي از من ببينيد كه بگوييد چقدر بد بود. خب اين اتفاق طبيعي است و بايد بيفتد. مشكلي با اين ندارم.

خب دوست دارم از اين علاقه شما به تجربه‌گرايي پل بزنم به نمايش «بازي يالتا» كه در حال حاضر به كارگرداني شما روي صحنه رفته است. «بازي يالتا» را مي‌توان يك كار تجربي محسوب كرد؟

به نوعي بله! خب من هميشه تمركزم روي تئاتر بوده. هميشه وقتي متني را برداشته‌ام به عنوان بازيگر يا كارگردان يا چه به عنوان تهيه كننده، هميشه دنبال اين بودم كه خب اين چه چيز تازه‌اي براي من دارد؟ چه وسوسه‌اي را در من بيدار مي‌كند؟ من نسبتا كم‌كار هستم. حتي در تئاتر. البته در كانادا به انگليسي تئاتر كار مي‌كنم اما اينطور نيست كه بگويم حتما بايد سالي يك تئاتر كار كنم. اين اجرا هم براي من تجربه بوده.

خب چه وسوسه‌اي، چه نكته‌اي در

 «بازي يالتا» براي شما وجود داشت؟

فضايي كه بين واقعيت و تخيل در نمايش هست براي من هميشه گيرايي داشته است. اينكه واقعا چقدر از زندگي كردن ما واقعي است و چه مقدارش ساخته و پرداخته ذهن و تخيل خودمان است. مثل خود نمايش است. همه‌اش بازي است. بازيگوشي را دوست دارم. به نظرم به جاي نمايشنامه بايد بنويسيم بازي‌نامه! اين فضا مرا گرفت. حالا اين فضا ممكن است در هر زمينه داستاني اتفاق بيفتد اما اينجا عاشقانه ا‌ست و اين هم به نوعي مرا تحريك كرد كه به زندگي و تجربيات شخصي خودم برمي‌گردد. عواطفي كه داشتم. مثلا نگاه مي‌كنم و مي‌بينم ٢٠ سال گذشته و خانواده‌اي كه من داشتم بود يا نبود؟ من كجا هستم و آنها كجا هستند؟اصلا بوده يا نبوده؟ چقدر بوده؟ همين بود و نبود، فضاي بين بودن و نبودن برايم جذاب است.

بيشتر خيال‌پرداز هستيد، يا واقع‌گرا؟

من خيال‌پردازم! البته زندگي واقعياتش را به آدم تحميل مي‌كند. چه بخواهيم و چه نخواهيم. اما هميشه خيال‌پردازي را دوست داشتم. من يك‌گوشه‌اي دارم براي خودم در تورنتو زندگي مي‌كنم، يك آپارتمان ٥٠ متري در گوشه‌اي از تورنتو، اما برايم بهترين قصر دنياست! چه كم دارد از يك قصر! وقتي نگاهش مي‌كنيد هيچي نيست جز يك فضاي كوچك كه يك گوشه‌اش ميز است و يك گوشه‌اش كاناپه‌اي كه روي آن مي‌خوابم. اما در همان مكان من دارم دنيا را مشاهده و تجربه مي‌كنم. بله خيال‌پردازم! براي همين هم احساس مي‌كنم هنوز زنده‌ام. زنده بودن به نظرم يك عنصر تخيل دارد. وقتي آدم عاري از تخيل مي‌شود مي‌ميرد.

شما يك ارمني ايراني هستيد كه در مسكو تئاتر خوانده‌ايد و در تورنتو زندگي مي‌كنيد. اين زندگي در وراي مرزها، اين زندگي در سفر چه سهمي در آنچه امروز هستيد دارد؟ شايد بهتر باشد بپرسم چه اثري بر شما گذاشته است؟

سوال مشكلي است! اما شايد همين داستان واقعيت و خيال باشد. من از كودكي در مرز واقعيت و خيال زندگي كرده‌ام. آمدم به مدرسه و كوچه و فهميدم ديگر به اين چيزي كه توي دست من است «جور» نمي‌گويند، مي‌گويند آب! پس يك جايي جور است، يك جايي آب است و جايي هم Water مي‌شود مثلا! براي همين هميشه در يك فضاي شناوري زندگي كردم و اين شناور بودن، اين عدم قطعيت در من نهادينه شده. وقتي كسي مي‌گويد دوستت دارم، در همان لحظه از ذهنم مي‌گذرد كه دوستم دارد اما مثلا لحظه‌اي ديگر معلوم نيست كه همين باشد. يا مثلا در بازي من مي‌آيد. اين عدم قطعيت در شخصيت «پرويز» هم مي‌آيد. همين كه خاكستري است. كارهاي بدي مي‌كند اما دوستش هم داريد. نوعي چندلايگي و اين چندلايگي محصول آن نوع زندگي است كه تجربه كردم. زماني به مادرم مي‌گفتم من ٦ سال است كه هر شب سال نو در يك كشور هستم. نه اينكه خودم بخواهم. مجبور شدم. من وقتي ايران را ترك مي‌كردم قرار بود ٤٠ روز بعدش برگردم. ١٩ سال بعد برگشتم! اتفاق‌ها مي‌افتاد و من كشانده مي‌شدم. اما ديگر هميشه اين آمادگي را داشتم كه حالا ممكن است آن صندلي زير پايت نباشد.

از اعتماد به واقعيت مي‌ترسيد؟

نه نمي‌ترسم! چيز ديگري است. يكجور آمادگي شايد. دفعه اول كه زمين مي‌خوري سخت است. دفعه اول كه در آب مي‌افتي و شنا بلد نيستي سخت است، ترس هست. ولي وقتي مي‌افتي و زنده بيرون مي‌آيي ديگر داستان فرق مي‌كند. شايد سال‌ها پيش شب اولي كه پاسپورتم را دزديدند و من نتوانستم برگردم شب وحشتناكي برايم بوده.

براي همين سفر ٤٠ روزه ١٩ سال طول كشيد؟!

بله! خب آن موقع شرايط تاريخي خاصي بود. من ارمنستان بودم. شوروي بود. مرزي بين ايران و ارمنستان نبود. من از طريق تركيه رفته بودم. براي اينكه به ايران برگردم مجبور شدم به مسكو بروم تا به من ورقه عبور بدهند و از مسكو به تهران برگردم. به مسكو رفتم با خيال اينكه دو روز بعد من تهران خواهم بود. اين دو روز بعد، شد يك سال بعد! شرايط تاريخي آن موقع، سفارت هي مشكوك به قضيه نگاه مي‌كرد. خلاصه دوران ديگري بود و همه اينها سبب شد تا آن ترس تبديل به لذت شود.

پس آن فراز و فرودهايي كه مي‌گوييد تا اين حد جدي بوده‌اند!

بله خيلي جدي! الان مثلا كسي كه بانجي جامپينگ مي‌كند دفعه اول هراس دارد اما پس از آن لذت سقوط را تجربه مي‌كند. من هم در موقعيتي لذت مي‌برم كه پيش‌بيني نشده باشد. در زندگي من بالا و پايين از همه لحاظ زياد بوده است. ١٠ سال پيش در يكي از بهترين خانه‌هاي تورنتو زندگي مي‌كردم با همسرو فرزند. بر اساس يك اتفاق زندگي پاشيد. شش ماه بعد در نوانخانه زندگي مي‌كردم! به مدت دو ماه. توي يك كليسا! شب بخواب، صبح برو بيرون، كوچه‌ها را بگرد تا شب شود و دوباره بخوابي. الان ديگر از اين اوج حضيض‌ها نمي‌ترسم، لذت مي‌برم. دوستاني كه وقتي ايران هستم با آنها زندگي مي‌كنم اين را ديده‌اند كه در سال‌هاي اخير با يك ساك كوچك مسافرت مي‌كنم. چه هفت ماه بخواهم جايي بروم چه هفت روز. هميشه اين آمادگي را دارم كه ممكن است امشب نتوانم به خانه بروم و گاهي هم حتي هم بچه‌ها مي‌گويند خودت اينطور طراحي مي‌كني كه به خانه نروي! ولي خب اين آمادگي را دارم.

سينما هم همين طوري اتفاق افتاد؟ ناگهان؟

بله! سال‌ها پيش دوره دانشجويي يك نقش كوتاه براي آقاي سينايي بازي كردم. سال‌ها بعدتر آقاي افخمي به كانادا آمد و يك نقش كوتاه در فيلم «صداي تاريك» ايشان بازي كردم. جذبه آنچناني برايم نداشت. دوستانم مي‌گفتند خب بيا اين كار را بكن و من هم انجام مي‌دادم. اولين كار جدي من «لرزاننده چربي» بود. يكي از دوستان قديمي مرا به آقاي شيرواني معرفي كرد و ايشان آمدند هتل. آن موقع من مهمان جشنواره تئاتر فجر بودم. آمد و گفت من دنبال بازيگري مي‌گردم كه حجيم باشد! گپ زديم و حس كردم من از اين آدم خوشم مي‌آيد. قصه‌اش را دوست دارم. خودش هم حس كرد كه مي‌توانيم با هم كار كنيم. به خاطر آن دوستي كه مرا معرفي كرد آقاي شيرواني را ديدم و بعدش هم فيلم ساخته شد.

و پرويز؟

در مورد «پرويز» هم دو روز بعد از ديداري كه گفتم، يكي ديگر از دوستان زنگ زد كه فيلمنامه‌اي خوانده‌ام و فكر مي‌كنم براي تو مناسب است. گفتم آقاي شيرواني به من كار پيشنهاد داده. گفت بهتر! خب پس برو اين را هم ببين. از سر كنجكاوي رفتم دفتر آقاي برزگر و نيم ساعتي حرف زديم. آقاي برزگر گفت خيلي ممنون كه آمدي اما تصوير فيزيكي كه ما در ذهن‌مان از اين شخصيت پرويز داريم، به شما نمي‌خورد! گفتم خيلي ممنون و آمدم بيرون. آن موقع قرار بود آقاي بابك كريمي بازي كند. مثل اينكه آقاي كريمي در آن موقع درگير پروژه ديگري بودند. الان مجيد مي‌گويد من بعدتر فكر كردم كه شايد ناديده گرفتن آدمي به اين بزرگي تراژيك‌تر و دراماتيك باشد.

و لابد مي‌دانيد بخش زيادي از علاقه‌اي كه مخاطبان به شما دارند به خاطر همين فيزيك شماست!

بله! (مي‌خندد) روس‌ها مثلي دارند. مي‌گويند «خوب، بزرگش خوبتر است»! كلا مثلا آدم‌هاي چاق كه مي‌بينند اين را مي‌گويند. يعني وقتي چاقي، هر چه چاق‌تر باشي بهتري! مي‌دانم كه چيزي از لحاظ فيزيكي وجود دارد. اين هيبت شايد اولش كمي آدم را پس بزند اما بعدش آدم نرم و آرامي خواهند ديد. من واقعا خوشحال نيستم اينقدر چاقم. اذيت مي‌شوم. مخصوصا من كه هم سيگار مي‌كشم و هم آسم دارم. البته دوره‌هايي بوده كه من لاغر باشم. ٢٠ سال پيش من نصف الان بودم. اما خب به هر حال اينطوري شده. مهم اين است كه به نظرم آدم از آنچه كه هست لذت ببرد.

و شما از آن لذت مي‌بريد؟

خب خوشحال نيستم اما ناراحت هم نيستم.

حالا بعد از موفقيتي كه در سينما تجربه كرديد، تئاتر را ترجيح مي‌دهيد يا سينما؟

تئاتر! تئاتر را بيشتر دوست دارم. در تئاتر نفس مي‌كشم. مخاطب و بازيگر زنده‌اند و هر شب تغيير مي‌كنند. درست است كه هر شب متن همان است و برنامه‌ريزي شده اما با آدم زنده طرف هستيم. در سينما اين نيست. اما تئاتر حضور انسان است. صحنه، فضاي خالي و انسان و اين براي من جذاب‌تر است. ريسك‌پذيري بيشتري دارد.

نقشي هست كه هميشه دوست داشته باشيد آن را بازي كنيد؟

خب... من خيلي دوست دارم شاه لير را بازي كنم. وقتي جوان بودم دوست داشتم هملت را بازي كنم. بعد متوجه شدم كه هملت جوان است! اما كارهايي هست كه آدم دوست دارد انجام دهد. مثلا اگر قرار باشد سال ٩٦ كار كنم دوست دارم «پدران و پسران» تورگينيف را كار كنم كه برداشت نمايشي‌اش مال همين آقاي برايان فريل است كه «بازي يالتا» را هم بر اساس «بانو با سگ ملموس» نوشته است. اينطور كارهايي هست. اما چيزي كه بگويم دوست دارم روزي بازي كنم و كسي مرا كارگرداني كند شاه لير است.

و در سينما؟ كارگرداني هست كه دوست داشته باشيد با او كار كنيد؟

بله هست. يعني كارگرداناني هستند كه من خيلي دوست دارم در فيلم‌هاي‌شان باشم. مثلا آقاي كيانوش عياري كه يكي از كارگردانان بزرگ سينماي ما هستند. از نسل جوان‌ترها آقاي كاهاني هست، يا آقاي فرهادي كه تجربه كردن كار با ايشان عالي است. در حقيقت آدم‌هايي كه نمي‌گويم حتما خيلي خوبند اما خودشان هستند. يعني براي من مهم‌تر اين است با كسي كه كار مي‌كنم يك حضور، وزنه و خود بودن داشته باشد تا اينكه بگويم مشهورترين يا بهترين است. مهم اين است كه حس كنم كسي كه با او همكاري مي‌كنم يك اتفاق بده بستاني رخ مي‌دهد كه فراتر از جايگاه كارگردان و بازيگر است. يك تجربه مشترك صورت مي‌گيرد.

پس اجازه بدهيد سوال را برعكس كنيم

خب خيلي صريح بگويم هيچ موقع وسوسه اين را نداشتم براي آقاي بيضايي بازي كنم. ايشان جايگاه بزرگي دارند و من شخصا برخي آثارشان را دوست دارم. نمي‌دانم. شايد بر اساس شنيده‌هايي كه داشتم چنين حسي دارم. اينكه ايشان دقيقا يك چيز مي‌خواهد و بايد همان را بگيرد كه البته يك شيوه است و خوب است. يعني من به عنوان سينما و تماشاگر از آن لذت مي‌برم اما به عنوان يك بازيگر و تجربه بازيگري نه. خود من وقتي با بازيگرم كار مي‌كنم و مي‌پرسد چه مي‌خواهي؟ مي‌گويم اگر مي‌دانستم كه با تو كار نمي‌كردم! ولي مي‌دانم با تو مي‌توانيم يك چيزي را شكل بدهيم كه نه مال توست و نه مال من. مشخصا مال هر دوي ماست. يك اتفاق است. مجموعا با كارگردان‌هايي كه فكر مي‌كنم اين اتفاق هست راحت هستم. در تئاتر اين بيشتر است. براي همين تئاتر برايم جذاب‌تراست. سينما به دليل شرايط ويژه مالي در مقايسه با تئاتر چندان جاي اينگونه رفتار نيست. معمولا سر صحنه بيشتر اجرا اتفاق مي‌افتد. هرچند با آمدن ديجيتال بخشي از مساله حل شده و مي‌توان بارها يك صحنه را تكرار كرد اما باز هم آن چيزي كه زنده است براي من لذتش بيشتر است. من موسيقي دوست دارم اما كمتر موسيقي گوش مي‌دهم بيشتر ترجيح مي‌دهم به كنسرت بروم چون لحظه برايم مهم است.

 
اعتماد/كمال تبريزي، شجاع‌نوري و حبيب رضايي از «دونده زمين» گفتند


اين فيلم نشانه جنون ما بود

عليرضا شجاع نوري، اكبر عالمي، حبيب رضايي، تهمينه ميلاني، محمد نيك‌بين، سيدرضا ميركريمي، وحيد اسفندياري، محسن شاه‌ابراهيمي، مونا زندي، هيوا مسيح، مازيار رضاخاني، نيما عباس‌پور، مهدي پاكدل، بهنوش طباطبايي، علي مردانه، مهران ملكوتي، خسرو احمدي و... خيلي‌هاي ديگر جمع شدند تا از فيلم شش سال در توقيف مانده كمال تبريزي رونمايي كنند.

شب مبعث پيامبر اكرم(ص)، سينما فرهنگ ميزبان اين رونمايي بود. تهيه‌كنندگي فيلم «دونده زمين» ساخته كمال تبريزي را عليرضا شجاع‌نوري برعهده داشت. اين پانزدهمين تجربه تهيه‌كنندگي اين بازيگر باسابقه سينماي ايران است.

كمال تبريزي در اين مراسم ضمن تشكر از مهمانانش گفت: ««دونده زمين» يك فيلم كاملا تجربي است كه حتي نحوه ساخت آن نيز تجربي بود. زيرا متكي به يك فرد بود.  در مورد «هازاما كامپه» بايد بگويم ما با او تماس گرفتيم تا بتوانيم سكانس‌هاي مربوط به او را در فاصله‌اي كه وارد ايران مي‌شود، بگيريم. طبيعي است كه او بايد كار خودش را انجام مي‌داد و پس از مذاكراتي كه داشتيم تنها 10 روز به ما فرصت داد و ما بايد مجموع پلان‌هاي مربوط به او را در همين 10 روز مي‌گرفتيم.»

درواقع اين فيلم بيانگر داستاني واقعي است؛ هازاما كامپه هنرپيشه مشهور ژاپني است كه نذر كرد در سن ۶۰ سالگي دور دنيا را بدود.

او پس از يك سال و اندي امريكا و اروپا را دويد و در كشور تركيه متوجه شد به سرطان لنفاوي مبتلا است. پس از آن با اراده‌اي استوار و با اعتقاد و ايمان بسيار به خداوند راه خود را ادامه داد و به ايران آمد و در نهايت پس از ۷۵۰ روز دوندگي، به ژاپن رسيد.

عليرضا شجاع نوري در مورد اين فيلم گفت: «فيلمي كه الان مي‌بينيم به تهيه‌كنندگي من و كارگرداني كمال تبريزي يك تجربه شيرين بود كه با نوعي جنون كه داشتيم موجب شد به سراغ اين سوژه برويم. فيلم را كه ببينيد، متوجه مي‌شويد كه عقل سليم به سراغ اين سوژه نمي‌رود.»

شجاع نوري در توضيح اين جنون گفت: كامپه بايد قسم ماراتني‌اش را انجام مي‌داد به همين دليل نمي‌توانست به عقب برگردد و از يك مقدار بيشتر هم نمي‌توانست سوار ماشين شود.

و تبريزي ادامه داد: ما بايد از او مي‌خواستيم مسيرش را طوري تنظيم كند كه با مسير قصه ما برخورد كند. فضايي كه او وارد ايران مي‌شد فضاي خاصي بود.

ما اين فيلم را در آن دوره 8 ساله معروف ساختيم بنابراين آدم‌هاي آن جامعه و روستايي كه در فيلم مي‌بينيم شبيه آدم‌هايي شده‌اند كه در آن 8 سال مي‌ديديم.

در ادامه حبيب رضايي كه انتخاب بازيگران را در اين فيلم به عهده داشت، ضمن ابراز خرسندي از حضور در اين فيلم گفت: من در اين كار جنون‌آميز يكي از مجنون‌ها بودم. آنچه در اين فيلم مي‌بينيد باور ما بود كه هيچ دوران تاريكي باقي نمي‌ماند و روزي به پايان مي‌رسد، اما بايد حواس‌مان باشد كه ممكن است بازگردد، بايد حواس‌مان باشد كه تاريكي دوباره برنگردد.

خسرو احمدي يكي از بازيگران فيلم نيز از اينكه بعد از اين همه سال مي‌تواند فيلم را ببيند، ابراز خوشحالي كرد.

در پايان كمال تبريزي ضمن بيان اينكه علاقه خاصي به عكاسان فيلم‌ها دارد، گفت: عكاس اين فيلم دختر خودم زهرا مصفا بوده، از او مي‌خواهم چند لحظه‌اي روي سن بيايد تا تشكر كنم. زهرا مصفا گفت: ممنونم كه به عكاس‌ها توجه كرديد و مي‌خواهم همين جا يادي كنم از مرحوم علي وزيني كه عكاس و خبرنگار بود.

كمال تبريزي/ كارگردان

گاهي بايد از قواعدي كه به دلايل مختلف تعريف شده‌اند پا را فراتر گذاشت و جور ديگر ديد! و عمدتا مواقعي كه لازم است اين طور باشي هنگامي است كه عرصه بر تو تنگ شده و اجازه حرف زدن نداري! پس بايد همچنان كه در تاريخ هنر و ادبيات ايراني سراغ داريم به گويش كنايه و استعاره روي آوريم و با زبان رمزآلود از اختناقي كه به عينه وجود دارد, حرف زد! به هر بهانه‌اي كه امكانش باشد. بهانه من در دوران هشت سال تاريكي براي سينماي ايران «دونده زمين» بود با حضور مردي از سرزمين آفتاب كه تصميم گرفته بود براي توجه بشريت به خويشتن خويش، دور زمين انسان‌ها با پاي پياده بدوند! حاصل اين تصميم و رفتار ناگزير يك تجربه محض سينمايي بود كه در هيچ يك از دوران فعاليت هنري با آن روبه‌رو نشده بودم ! واقعا كه عدو شود سبب خير!...


عليرضا شجاع نوري/ تهيه‌كننده

ديده‌ايد گاهي وقت‌ها تو كوچه و خيابان يا تو اتوبوس و مترو يك كساني را مي‌بينيد كه بي‌اختيار ذهن شما را به يك داستان مي‌برند و بعد وقتي برمي‌گرديد آن شخص هنوز همانجاست؟

وقتي از ماجراي آقاي كانپه توسط خانم گلپريان/

كه خودش يك‌تنه سينماي ايران تو ژاپن/

 و سينماي ژاپن تو ايران است،

 باخبر شديم

 فكر كرديم ببينيم آيا مي‌شود يك داستان را درون يك روند مستند جاسازي كنيم بي‌آنكه خللي در آن ايجاد كنيم.

آقاي كانپه نذر كرده بود كه وقتي 60 سالش بشود دور دنيا را بدود.

توي ايران سرراهش يك قصه گذاشتيم...

و شد...


حبيب رضايي/ بازيگردان

دونده زمين در اصل مسابقه ماراتني بود بدون تمرين.

اينكه در عرض سه هفته - حدودا- قصه‌اي ساخته و پرداخته شود كه تنها عنصر معلوم، يه كمدين زاپني است كه قصد كرده دور كره زمين بدود- چرايي آن هم به خودش مربوط بود- كار كاملا جنون آميزي است. اما وقتي شنيديم با وجود بيماري سرطان همچنان مصمم است به ادامه اين ماراتن، معني واقعي بروز كرد: پرچم «زندگي» را بايد بالا نگه داشت.  و اين، كليد واژه فيلم شد.

ارزش محصول و عبور ما از خط پايان با قضاوت تماشاچيان عجين است و كاش سر زمان خودش ديده مي‌شد، چون حالا بيشتر مرور يك مقطع زماني است، خلاصه صاحب اين قلم هميشه در خاطر خواهد داشت كه، اميد هديه دادني است، مرتبتي است كه بايد به آن رسيد... . اميدوار و امن باشيم. همين

 
اطلاعات/گشایش نمایشگاه پرتره‌نگاری مشاهیر موسیقی ایران در نیاوران



نمایشگاه پرتره‌نگاری از مشاهیر موسیقی ایران ۱۶ اردیبهشت در فرهنگسرای نیاوران گشایش یافت که تا ۲۶ اردیبهشت ادامه خواهد داشت.

به گزارش روابط عمومی بنیاد آفرینش‌های هنری نیاوران، این نمایشگاه پاسداشتی از هنرمندان بزرگ و برجسته موسیقی اصیل و کلاسیک ایرانی است که طی سالیان سال با صدای ساز و نوای آواز خویش، برگ زرینی بر دفتر فرهنگ و هنر هزاران ساله ی این مرز و بوم را رقم زده‌اند و نغمه‌ساز ترانه‌های ماندگار سرزمینمان بوده‌اند.

 

هدف از پدید آمدن این مجموعه، ساخت آثار تجسمی از سیمای خالقان آثار ارزشمند موسیقی است که با استفاده از تکنیکی مبتکرانه در قالب هنر "‌تکستایل آرت‌” و با متریال روبان‌های پارچه‌ای رنگی، همچون فرش‌های ایرانی بر تار و پود فنس‌های فلزی به صورت ضربدری، و مشابه تاش‌های هنرمندانه نقاشی بر اساس نقشه ی از پیش طراحی شده، خلق شده‌اند. در این کوشش هنری، چهره پانزده نفر از مشاهیر موسیقی ایران، در ابعادی بزرگ با چیدمانی که در فضای باز فرهنگسرای نیاوران انجام خواهد پذیرفت، سیمای ماندگاران هنر موسیقی ایران: غلامحسین بنان، محمد رضا لطفی، جلال ذوالفنون، پرویز مشکاتیان، لوریس چکناواریان، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، حسین علیزاده، بیژن کامکار، ارسلان کامکار، کیخسرو پورناظری، کیهان کلهر، مجید درخشانی، کیوان ساکت و شهرداد روحانی به نمایش عمومی در‌خواهد آمد و در مراسم رونمایی از آثار یاد‌شده با حضور تنی چند از بزرگان، هنرمندان و اهالی موسیقی یاد و خاطرشان ارج نهاده خواهد شد. طرح این رویداد هنری، با پیشنهاد و هدایت هیوا پاشایی مدرس دانشگاه و عضو پیوسته انجمن هنرمندان نقاش ایران صورت گرفته و همزمان با یکصد و پنجمین زادروز استاد غلامحسین بنان با حمایت بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران ، پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت مصادف با عید سعید مبعث، به نمایش عمومی در خواهد آمد. پدید آورندگان پرتره مشاهیر موسیقی ایران در این نمایشگاه: النا پروین نمین، آیلار پورزرگر، فاطمه تائب، رویا حبیب نژاد بهتاش، مهدی روزبه، مهدی ساروخانی، سروناز سلطانی، سروین سلطانی، مهسا سلطانی، پریسا شوبیری، صدف طواهریان، رایحه قدس، ملیکا کوچکی فشکی، فهیمه مختاریان، آویده مهرانی هستند.


ایران/در گفت‌وگو با ساسان فاطمی مطرح شد


تهدیدات موسیقی نواحی در روزگار معاصر

 ندا اخوان

 جشنواره موسیقی نواحی پس از دو سال وقفه بار دیگر نهمین فستیوال خود را برگزار می‌کند. به نظر شما، برگزاری چنین جشنواره‌هایی چقدر می‌تواند در حمایت از این هنرمندان مثبت عمل کند؟

به نظر من، نفس جشنواره از این نظر که باعث تشویق موسیقیدانان محلی می‌شود مثبت است، اما واقعیت این است که موسیقیدانان محلی از چندین جهت مورد تهدیدند. یکی اینکه امروزه با تغییر و تحولاتی که در جامعه و زندگی مردم صورت گرفته، دیگر کسی اشتیاقی ندارد که مثلاً پای داستانسرایی یک بخشی بنشیند. درواقع زمینه‏های اجتماعی‏ـ فرهنگی این نوع موسیقی‌ها از بین رفته است. در گذشته که رسانه‏های گروهی به این شکل وجود نداشت، اینکه این یا آن داستان از زبان یک موسیقیدان محلی به آن شیوایی نقل شود، جاذبه‏ای داشت، اما امروزه با وجود ماهواره‌ها و سریال‌های متعددشان با تولید انبوه «داستان» سر و کار داریم. حالا ببینید با توجه به اینکه حتی روی بام خانه‏های روستاها هم دیش ماهواره هست، یک داستانسرای محلی چطور می‏تواند مخاطب به دست آورد؟

 یعنی این مشکلات مانع آشنا شدن فضای شهری و نسل امروز با موسیقی نواحی شده است؟

مشکل اولیه خودِ فضای روستایی و محلی است. تهدید دوم اتفاقاً همین ورود فضای شهری به فضای روستایی است که توسط موسیقی مردم پسند صورت می‏گیرد. موسیقیدانان محلی هم مجبورند خودشان را با این فضا و با این نوع تقاضاهای شهری‏شده محلی‏ها تطبیق بدهند و مثلاً با سینتی سایزر در عروسی‏ها حاضر شوند و همین ترانه‏های روزِ رسانه‏ای را اجرا کنند. نهایتاً چندتا ملودی از همین نوع ملودی‏ها می‏سازند و یک شعر مثلاً بختیاری یا گیلکی روی آنها می‏گذارند و اجرایش می‏کنند. این دیگر موسیقی محلی نیست. حالا موسیقیدان محلی چه دفاعی دارد در مقابل این دو تهدید؟ بنابراین حمایت‌هایی در قالب برگزاری جشنواره‌ها ضرورت دارد و اگر ادامه یابد و پیش برود، کمکی به هنرمندان این عرصه خواهد بود. درواقع نفس جشنواره می‌تواند اعتباری به موزیسین‌های محلی بدهد تا آنان به این اطمینان برسند که موسیقی‏شان حداقل سالی یک بار به گوش مردم می‌رسد و شاید نسل‌های بعدی هم به آن علاقه‌مند شوند، اما در کل چندان امیدواری به دوام این موسیقی وجود ندارد.

 چرا امیدواری به تداوم این موسیقی وجود ندارد با توجه به اینکه اشاره داشتید که علاقه‌مندی نسل امروز خود حمایتی از این موسیقی است؟

برای اینکه اگر یک برنامه‏ریزی دقیق برای این موسیقی نشود، از بین خواهد رفت؛ یک برنامه‌ریزی دقیق و حساب شده که فقط متکی به جشنواره نباشد. مسأله بسیار مهم این است که موسیقی محلی مخاطب خود را در بستر فرهنگی اصلی خودش از دست داده یا در حال از دست دادن آن است. یعنی کسانی که در جشنواره‌ها شرکت می‌کنند، افراد شهری یا علاقه‌مند به موسیقی محلی هستند و در واقع از جنس کسانی نیستند که متعلق به بستر اجتماعی‏- فرهنگی خاص آن موسیقی باشند. الان انتشار یک آلبوم موسیقی محلی یا اجرای یک موسیقی فولک در دنیا لزوماً مخاطبان خودش را ندارد. بنابراین، می‌شود گفت مشکل اساسی موسیقی محلی این است که مخاطب اصلی و بومی خود را به مرور زمان از دست داده است.

 این اتفاق به چه علت است؟ یعنی براین نظر هستید که نسل امروزی که در روستا‌ها زندگی می‌کنند، دیگر به دنبال این نوع موسیقی‌ها نمی‌روند؟

بله. متأسفانه یا خوشبختانه ماهواره در تمام روستاها وارد شده است. کسانی که زمان خود را پای برنامه‌های ماهواره‌ای می‌گذرانند، دیگر به دنبال آواز یک شعرخوان مازندرانی یا یک بخشی خراسانی نخواهند رفت.

 آموزش موسیقی برای حفظ این موسیقی چه میزان تأثیرگذار است؟

در حال حاضر نظر مشخصی ندارم، اما تصور من این است که اگر مسئولان دولتی، خصوصاً وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که متولی این مسأله هستند، بخواهند موسیقی محلی را حفظ کنند، باید یک تیم پژوهشی هم در حوزه موسیقی و هم در حوزه مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی تشکیل بدهند تا کار پژوهشی و برنامه‌ریزی بلندمدت برای رفع این مشکل صورت بگیرد. البته تأکیدی ندارم که این کار به نتیجه‌ای خواهد رسید، به این دلیل که کار دشواری است و پیدا کردن راهکاری که وارد حوزه فرهنگی این مناطق بشوید و مردم را جذب این موسیقی کنید، آسان نیست.

 به بخش پژوهشی اشاره کردید؛ با توجه به تجربه شما در این زمینه، خود شما شخصاً در تشویق دانشجویان‌تان به موسیقی نواحی یا تحقیق در زمینه پایان‌نامه‌ها چقدر تلاش کرده‌اید؟ آیا دانشجویان، استقبالی از این موسیقی داشته‌اند؟    

بله. اولویت ما تحقیق در موسیقی نواحی و محلی است به این دلیل که در موسیقی کلاسیک ایرانی و دستگاهی تحقیقات بسیاری صورت گرفته اما در زمینه موسیقی محلی تحقیق و پژوهش اندک است.

 تغییر و تحولاتی که از ابتدا در دفتر موسیقی صورت گرفته است، باعث شده این تحقیقات یا به جایی نرسد یا نیمه تمام باقی بماند!

خیر. از ابتدا اراده راسخی در این باره وجود نداشته است. زمانی می‌توانیم بگوییم تغییر و تحولات باعث شده به نتیجه‌ای نرسیم که پروژه‌ای از قبل وجود داشته و حالا مثلاً تغییرات در کادر اداری مانع پیشرفتش شده باشد. در صورتی که اصلاً چنین پروژه‏ بنیادی‏ای هیچ‏وقت وجود نداشته است. مسئولان موسیقی یا تنها در فکر کارهای روزمره فرهنگ و هنر هستند یا به دنبال موسیقی‌های پردرآمد!

 بعد از انقلاب این موسیقی چقدر تغییر و تحول پیدا کرد؟

بعد از انقلاب جشنواره‌های متعددی برگزار شد که همین امر کمک بسیاری به موسیقی نواحی بود. در واقع از زمانی که مانع موسیقی‌های دیگر شدند، موسیقی کلاسیک ایرانی یا همان موسیقی دستگاهی و درکنار آن موسیقی محلی رشد کرد. اما درست از زمانی که موسیقی مردم‏پسند آزاد شد، موسیقی‌های محلی و دستگاهی رفته‏رفته مورد تهدید قرار گرفتند. سدی شکسته شد و الان سیلاب دارد این موسیقی‏ها را نابود می‏کند.

 موسیقی‌های تلفیقی امروزه بخوبی در جامعه جا افتاده و تقریباً می‌توان گفت از موسیقی‌های محلی وام گرفته شده است؛ آیا این تلفیق به درستی صورت گرفته یا باعث تخریب این نوع موسیقی خواهد بود؟

در موسیقی و هنر درست و غلط وجود ندارد، زشت و زیبا وجود دارد. موسیقی تلفیقی مخاطبان و علاقه‌مندان خود را دارد و نمی‌خواهم در مورد این موسیقی‌ها قضاوت کنم. این موسیقی‌ها می‌توانند به صورت غیرمستقیم تأثیرگذار باشند. اما مسأله این است که اگر سرچشمه جوشان نباشد، گروه‌های به‏اصطلاح تلفیقی از کجا می‏خواهند منابع خودشان را تأمین کنند؟ چاره‏ای نخواهند داشت که یا خودشان را تکرار کنند یا از این کار بالاخره یک روز دست بکشند. نکته دیگر این است که گوش شنونده شهری که مخاطب عمده موسیقی است، به شنیدن این نوع تنظیمات موسیقی محلی عادت می‏کند و شکل اصلی آن دیگر نه برای مخاطبان بومی و نه غیربومی قابل شنیدن نخواهد بود.

 خانه موسیقی چقدر می‌تواند در این زمینه تأثیرگذار باشد؟

این خانه خیلی کارها می‏تواند بکند، اما رسالت خود را که رسیدگی به امور صنفی موسیقیدانان است، انجام نمی‌دهد.

 رسانه ملی چطور؟

هیچ نهاد دیگری به اندازه رسانه ملی نمی‌تواند در این کار مؤثر باشد و به این نوع موسیقی کمک کند؛ بخصوص تلویزیون، اما متأسفانه آنجا هم چنین اراده‏ای وجود ندارد.

 
ایران/سخنان متفاوت علی نصیریان در انتقاد از سیاست‌های صدا و سیما: تمام رمق یک اثر هنری را می‌گیرند/ این همه محدودیت و فشار، برای چه؟ برای چه این قدر فشار وارد می‌شود؟


علی نصیریان بازیگر نام آشنای سینما و تلویزیون در جدیدترین اظهار نظر خود که در گفت‌و‌گو با  نشریه «کتاب هفته خبر» بازتاب داشته است، سخنان متفاوتی به زبان آورده است.

علی نصیریان در بخشی از گفت‌و‌گوی بلند خود با این نشریه گفته است: هر جامعه‌ای نسبت به اوضاع و احوال اجتماعی خود خط قرمزها و محدودیت‌هایی دارد. نمی‌خواهم خیلی ایده آلیستی برخورد کنم. قبول دارم! بالاخره باید یک‌سری مسائل رعایت شود ولی این همه فشار و این همه… به نظرم نتیجه‌ای ندارد. به تلویزیون نگاه کنید! یک ابزار بسیار کارآمد و گسترده است، چون براساس دو عامل موسیقی و نمایش می‌چرخد و دیگر مسائل، در پناه جذابیت‌های موسیقی و نمایش (یعنی مجموعه‌ای از شوها، سریال‌ها و مجموعه‌های تصویری) خود را نشان می‌دهند.

وی افزود: تمام این‌ها در محدودیت و فشار است، برای چه؟ برای چه این قدر فشار وارد می‌شود؟ شاید به همین دلیل است که مردم شبکه‌های خارجی را نگاه می‌کنند، مثلاً سریال‌های ترک را که واقعاً خیلی بی‌محتوا و ضعیف‌اند، اما ساخت و‌سازی میلیونی دارند و آن قدر به پایشان پول ریخته شده خیلی شیک و قشنگ به نظر برسند. طبیعی است که مردم می‌روند سراغ این چیزها. شما باید با این موضوع مواجه شوید، نه اینکه هی فشار را بیشتر کنید، اشتباه است این روش.

نصیریان در ادامه گفت: دست زن جوراب می‌کنند تا مچش دیده نشود، خب، این‌ها حساسیت‌های اضافی است، چرا افراطی‌گری کنیم؟ من حج رفته‌ام و مردم آسیا، اروپا و آفریقا را در جوار خانه خدا دیده‌ام. اصلاً این حرف‌ها نیست. در طواف، می‌بینید که زن، گردن و دستش باز است، لباس راحتی پوشیده و طواف می‌کند، چرا این قدر مته به خشخاش می‌گذاریم؟ تمام رمق یک اثر هنری گرفته می‌شود. معلوم است که دیگر تماشاچی با آن ارتباط برقرار نمی‌کند.

 
جام جم/دعوت وزیر ارشاد از رهبر معظم انقلاب برای بازدید از نمایشگاه کتاب


وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، طی نامه‌ای رهبر معظم انقلاب را به بازدید از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دعوت کرد.

 تصویر دعوت وزیر ارشاد از رهبر معظم انقلاب برای بازدید از نمایشگاه کتاب

به گزارش جام جم آنلاین،علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در جمع خبرنگاران در خصوص بیست و نهمین نمایشگاه کتاب تهران و حضور مقام معظم رهبری در این نمایشگاه بیان کرد: نامه‌ای برای مقام معظم رهبری ارسال کردیم تا افتخار بدهند و با حضورشان باعث دلگرمی نویسندگان و ناشران شوند.

وی در رابطه با همکاری شهرداری با وزارت ارشاد طی چند ماه گذشته برای برقراری نمایشگاه کتاب عنوان کرد: انصافا طی ماه‌های اخیر شهردار به همراه معاونان و کارکنانش با ما همراهی بسیاری کردند و عمده آنچه که درخواست کردیم تامین شد، حتی برخی سالن‌های سرپوشیده را از خارج کشور وارد کردند.

جنتی افزود: اما مشکل عمده‌ای که در حال حاضر وجود دارد، ترافیک و تراکمی است که در ورودی نمایشگاه به وجود آمده که در این امر باید دستگاه‌های مربوطه از جمله نیروی انتظامی با شهرداری همکاری کنند و نکته بعد در حوزه زیرساخت‌های نمایشگاه و قطعی موردی برق است که امری طبیعی است؛ ما هر زمان که این نمایشگاه را افتتاح می‌کردیم، نواقصی وجود داشت.

وی تصریح کرد: در واقع ما در این نمایشگاه مهمان هستیم و شهر آفتاب با اهداف برگزاری نمایشگاه‌های بزرگتر ساخته شده است.

وزیر ارشاد در رابطه با نگرانی ناشران در خصوص استقبال مردمی بیان کرد: از همان ابتدا ما پیش‌بینی چنین استقبالی را می‌کردیم اما برخی ناشران به دلیل دوری مسیر نگران بودند؛ با این وجود خوشبختانه شهر آفتاب باعث شده تا ۳۹ درصد از بازدید کنندگان از شهرستان‌ها و باقی از شهر تهران، به راحتی به وسیله امکاناتی چون مترو و اتوبوس خود را به نمایشگاه کتاب برسانند.

 
جوان/مردم به دنبال نام 7 بازيگر مشهور سينما كه در پارتي دستگير شدند


آبروريزي در سعادت‌آباد

با انتشار خبر بازداشت هفت بازيگر سينما در پارتي شبانه از يكي از پربيننده‌ترين بخش‌هاي خبري رسانه ملي، تكاپويي براي كشف نام اين افراد در شبكه‌هاي اجتماعي به راه افتاده است. دانستن اينكه چه كساني در پارتي شبانه بوده‌اند بر پي بردن به ريشه‌هاي فرهنگي كه باعث مي‌شود بازيگران سينما از مهماني‌هاي خاص همراه با سرو مشروبات الكلي سر در بياورند، ارجحيت پيدا كرده است.

نویسنده : محمدصادق عابديني

گويا همه مي‌دانند بسياري از بازيگران مشهور عقبه فرهنگي قابل‌قبولي ندارند. هنرمنداني كه در فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي سينمايي منادي اخلاق هستند و به قول حافظ «چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر مي‌كنند.»

حدود يك قرن پيش، «نسيم شمال»، شاعر طنزپرداز عصر قاجار در نصيحتي طنازانه مي‌گويد «رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز/ صد سال اگر درس بخواني همه هيچ است.» مطرب‌ها يا عمله‌جات طرب مخلوطي از نوازندگان و هنرپيشگان نمايش‌ها بودند يعني كساني كه بعد از مدتي با ورود تئاتر و سينما به ايران نام فرهيخته «هنرمند» را به جاي «مطرب» برگزيدند.

نسيم شمال در آن سال كه شعر «رو مطربي آموز» را سرود مقصود‌ش از اوضاع بد فرهنگي و اجتماعي كشور بود كه در آن جايگاه دانش و علم كمتر از مطربي بوده است. يعني چيزي شبيه آنچه اكنون در جامعه ديده مي‌شود. هنوز هم در نظر عموم، شهرت و محبوبيت عمله طرب با وجود نواقص فرهنگي زياد بالاتر از قشر فرهيخته و جامعه است؛ جايگاهي كاذب كه باعث مي‌شود مفاسد اخلاقي اين قشر نيز بيشتر از ديگران به چشم بيايد.

با وجود توصيه شاعر عصر قاجار، تلويزيون در هر مناسبتي شروع به دعوت از بازيگران سينما و ورزشكاران (اغلب فوتباليست‌ها) مي‌كند. تصوير بازيگران بخش جدا نشدني از جلد مجلات زرد است و اظهار نظر‌هاي هر چند سخيف آنها در شبكه‌هاي اجتماعي به سرعت نشر داده مي‌شود.

چند روز بعد از نامه سرگشاده چند بازيگر زن به معاون سيما و افشاگري درباره پشت پرده آلوده پروژه‌هاي تلويزيوني، بازداشت هفت بازيگر در پارتي شبانه، نگاه‌ها را به سمت فساد اخلاقي قشر هنرمند معطوف كرد.

با مرگ يك ورزشكار شايعه‌ها درباره چرايي مرگ وي به راه افتاد و در نهايت دادستان تهران گفت: «در حال حاضر برخي ورزشكاران و هنرمندان، ورزش و هنر را وسيله‌اي براي رسيدن به شهرت نابجا كرده‌اند كه البته مردم ما نسبت به اين قضيه آگاه هستند.» عباس جعفري‌دولت‌آبادي تأكيد كرد: «چندي پيش هم تذكر داديم ورزشكاران و هنرمندان بايد اخلاق حرفه‌اي و منش پهلواني داشته باشند. باور كنيد اينكه ورزشكار يا هنرمندي بر اثر شرب خمر بميرد، شايسته نيست.»

در حادثه اخير، كسي بر اثر مصرف مشروبات فوت نكرده‌است، اما بازداشت بازيگران سينما با بطري‌هاي مشروبات الكلي آبروريزي پيش پا افتاده‌اي نيست.

ما فساد نداريم، سينما فساد دارد!

هفته گذشته چند بازيگر زن در نامه‌اي سرگشاده از فساد در پشت پرده مجموعه‌هاي تلويزيوني ابراز گلايه كردند. اين بازيگران چند روز بعد به ديدار معاون سيما رفتند و اصغر پور‌محمدي نيز به راحتي فساد را از تلويزيون مبرا دانست و آن را به گردن سينما انداخت. پور‌محمدي صراحتاً گفت: «شايد در سينما فسادي باشد كه من مطلع نيستم، ولي در تلويزيون چيزي به عنوان فساد اخلاقي نداريم و اگر هم بوده نهادهاي مربوطه با آن برخورد كرده‌اند.»

با فاصله كمي از سخنان پورمحمدي، هفت بازيگر مشهور در پارتي شبانه دستگير شدند. پليس اعلام كرد آنها در باغي در سعادت آباد تهران به همراه 80 بطري مشروبات الكلي دستگير شده‌اند.

حسين نوش‌آبادي، سخنگوي وزارت ارشاد در واكنش به بازداشت اين بازيگران به ابراز تأسف پرداخت و گفت: «بارها گفته‌ايم هنرمندان ما هرچه دارند از حمايت مردم دارند، مراقب رفتارهايشان باشند و منزلت و جايگاهشان را حفظ كنند. آنها نبايد با رفتارهاي ناشايست، اعتمادي را كه از سوي مردم جلب كرده‌اند به‌راحتي از دست بدهند. هنرمندان به‌سختي به شهرت و محبوبيت مي‌رسند و نبايد به‌راحتي روي آنچه سبب شهرت و محبوبيتشان شده است، پا بگذارند.»

نوش آبادي ادامه داد: «رعايت اخلاق، اصول و مباني شرعي و قانوني، پايبندي به سبك زندگي ايراني و اسلامي و پايبند بودن به حداقل‌هايي كه مردم انتظار دارند، حقي است كه مردم بر گردن هنرمندان دارند و آنها نبايد به‌خاطر چند لحظه خوشگذراني هويت خود را زير سؤال ببرند و جايگاهشان را به حراج بگذارند.»

نوش آبادي به رعايت اخلاق و اصول مباني شرع، سبك ايراني اسلامي و انتظار مردم از هنرمندان اشاره مي‌كند، يعني چيزي كه با دستگيري اين بازيگران بار ديگر مخدوش شد.

بخشي از وظيفه هنر انتقال پيام‌هاي اخلاقي و انساني به مخاطبانش است. هنرمند در اين بين نقش واسط را بازي مي‌كند، مردم پيام‌هاي اخلاقي و انساني را بر اساس نقش‌آفريني هنرمند دريافت مي‌كنند. از اين منظر هنر جايگاه والايي دارد و هنرمندان به مثابه پيامبران شناخته مي‌شوند. آيا كساني كه با مشروبات الكلي در پارتي سعادت آباد دستگير شده‌اند، مي‌توانند رسالت اخلاقي داشته باشند؟!

 
فيلمفارسي و ستارگانش

وقتي به سينماي فيلمفارسي نگاه مي‌كنيم، با وجود همه فسادهايي كه در فيلم‌ها به نمايش گذاشته مي‌شود، پيام اصلي فيلم‌ها اكثراً جوانمردي، ناموس‌پرستي، اخلاق و مردمداري است. تصويري هم كه ستارگان سينماي فيلمفارسي در ذهن مردم ساخته بودند، اكثراً همان تصوير جوانمردي و گذشت است. هيچ‌كس منكر فساد آن دوران نيست، ولي حداقل در آن زمان رسانه‌ها تا اينقدر گسترش پيدا نكرده بود كه كوچك‌ترين رفتار بازيگران و ورزشكاران از چشم تيزبين رسانه‌ها دور نماند. در اين دوره نمي‌شود شهرت داشت اما چشم‌هاي جست‌وجوگر مردم را در پشت سر نداشت، اشتباه كردن در دوران جديد عواقب سنگين‌تري دارد.

در اين دوره اگر بازيگر دست‌چندم سينما هم بخواهد از كشور خارج شود، به‌سرعت شهرت پيدا مي‌كند، رسانه‌ها درباره‌اش مي‌نويسند، مردم به صفحه اجتماعي‌اش مي‌روند و به كانون توجه تبديل مي‌شود. حتي اگر رفتن از ايران به قيمت كشف حجاب و حضور در يك يا چند سريال سطحي فارسي‌زبان ساخت شبكه‌هاي ماهواره‌اي باشد. نيروي انتظامي براي حفظ آبروي بازيگران سينما از اعلام نام آنها خودداري كرده و احتمالاً مانند ساير پارتي‌هايي كه لو رفته و بازيگران و فوتباليست‌هاي حاضر در آنها بي سر و صدا آزاد مي‌شوند.

تنها چيزي كه از اين خبر باقي مي‌ماند، يادآوري اين است كه بازيگران و فوتباليست‌ها بر عكس فضاسازي تلويزيون و مجلات زرد، اصلاً نمونه‌هاي خوبي براي الگو شدن در جامعه نيستند.


جوان/پست اینستاگرامی بازیگر اسکاری درباره مشکل زیست‌محیطی کشورمان