دولت رفاه اروپايي به آخر خط رسيده است
يك اقتصاددان فرانسوي با اشاره به احتمال سقوط دولت رفاه اروپايي در اثر سياستهاي رياضت اقتصادي نوشت:دولت رفاه در انگليس متولد شد و پايان خود را نيز در همين كشور شاهد خواهد بود.
به گزارش گروه اقتصاد بين الملل فارس گاي سورمن در مقالهاي كه در روزنامه انگليسي گاردين منتشر شده نوشته است:دولت رفاه كه در سال 1945 و پس از جنگ جهاني دوم در انگليس متولد شد، پايان خود را نيز در همين كشور شاهد خواهد بود. دولت رفاه به عنوان ساختاري براي حمايت از فرد از ابتداي تولد تا لحظه مرگ توصيف ميشود. اين الگو به جايي رسيد كه در همه كشورهاي اروپايي غربي با سنتها و سياستهاي محلي گوناگون خود شايع شد. در اواخر دهه 1960 تمامي اروپاي دموكراتيك، به سوسيال دموكراسي مبدل گرديدند؛ يعني تلفيقي از بازار آزاد و تامين اجتماعي عمومي. اين الگو فراتر از تصورات توانست به موفقيت دست يابد و دهههاي متمادي رشك سرمايهداري آمريكايي غرب وحشي و همچنين سوسياليسم دولتي شوروي و مائوئيستي را برميانگيخت.
وي افزوده است: به نظر ميرسيد كه سوسيال دموكراسي كارآمدي اقتصادي و عدالت اجتماعي را در برداشته باشد. با اين حال همواره ترديدهايي در مورد دولت رفاه اروپايي وجود داشت كه بهويژه از دهه 1980 و با رسيدن جهاني شدن به دروازههاي اروپا شدت بيشتري يافت. در اين زمان اقتصادهاي اروپايي به خاطر هزينههاي مالي دولت رفاه در سراشيبي قرار گرفته و درآمد سرانه به ركود رسيده و بيكاري فزاينده به يك مولفه دائمي مبدل گشت. حاميان اروپايي بازار آزاد هرگز به آن حد نبودند تا دولت رفاه را به عقب بازگردانند. و در بهترين حالت، همانند سوئد و دانمارك، تنها گسترش دولت رفاه متوقف ماند.
به گفته وي دولت رفاه با همياري طبقات متوسط، در برابر منتقدين و آلام اقتصادهاي راكد ايستادگي كرد. در واقع بانيان دولت رفاه معتقد بودند كه اين الگوي حكومتداري بيشتر از سودرساني به فقرا، طبقات متوسط را منتفع خواهد ساخت.
سورمن نوشته است: به عنوان نمونه، مراقبت هاي بهداشتي را در نظر بگيريد. در فرانسه، نشان داده شده كه طبقه متوسط 20 درصد بيشتر از فقرا، سرانه بيشتري را براي بهداشت خود هزينه مينمايند. در نتيجه، برنامه مراقبتهاي بهداشتي ملي سود بيشتري را عايد طبقه متوسط اين كشور ميسازد. در واقع حتي در دولت رفاه كوچكتر آمريكا نيز طبقه متوسط بيشتر از فقرا سود ميبرند؛ هر ساله 24 ميليون آمريكايي طبقه متوسط از بابت خدمت درآمدي داخلي مبالغي را دريافت ميكنند. افراد زير خط فقر از اين رهگذر هيچگونه دريافتي ندارند. به عبارت ديگر دولت رفاه آمريكا به معناي پول نقد براي طبقه متوسط و برنامههاي اجتماعي براي فقراست. اين الگوي تبعيضآميز را در مناطق ديگر و نيز در اروپاي غربي ميتوان مشاهده كرد.
وي در ادامه مقاله خود افزوده است: اگر بيكاري را به عنوان معيار نهايي در نظر بگيريم، دولت رفاه اروپايي نوعي شبكه ايمني براي طبقات متوسط فراهم ميسازد ولي 10 درصد از آسيب پذيرترين افراد را در وابستگي رفاهي دائمي قرار ميدهد. با اين وجود بحران مالي 2008 كه بهواسطه مخارج عمومي اقتصاد كينزي تشديد نيز شد، همه كشورهاي اروپايي را در آستانه ورشكستگي قرار داد. از اين رو دولتهاي اروپايي چارهاي بهجز كاهش هزينههاي خود از طريق كاستن از مزاياي رفاهي كه بهطور ميانگين نيمي از مخارج عمومي اروپا را تشكيل ميدهند پيش روي خود نميبينند؛ چرا كه اين شيوه ميتواند نوعي كمك مالي فوري را فراهم سازد.
وي فروپاشي دولت رفاه در اروپا را يك احتمال دانسته اما افزوده است: با اين حال شايد كه دولت رفاه از صحنه اروپا حذف نشود، ولي بايد دامنه آن محدود شده و بايستي به سوي نيازمندان واقعي معطوف شود.
به گزارش گروه اقتصاد بين الملل فارس گاي سورمن در مقالهاي كه در روزنامه انگليسي گاردين منتشر شده نوشته است:دولت رفاه كه در سال 1945 و پس از جنگ جهاني دوم در انگليس متولد شد، پايان خود را نيز در همين كشور شاهد خواهد بود. دولت رفاه به عنوان ساختاري براي حمايت از فرد از ابتداي تولد تا لحظه مرگ توصيف ميشود. اين الگو به جايي رسيد كه در همه كشورهاي اروپايي غربي با سنتها و سياستهاي محلي گوناگون خود شايع شد. در اواخر دهه 1960 تمامي اروپاي دموكراتيك، به سوسيال دموكراسي مبدل گرديدند؛ يعني تلفيقي از بازار آزاد و تامين اجتماعي عمومي. اين الگو فراتر از تصورات توانست به موفقيت دست يابد و دهههاي متمادي رشك سرمايهداري آمريكايي غرب وحشي و همچنين سوسياليسم دولتي شوروي و مائوئيستي را برميانگيخت.
وي افزوده است: به نظر ميرسيد كه سوسيال دموكراسي كارآمدي اقتصادي و عدالت اجتماعي را در برداشته باشد. با اين حال همواره ترديدهايي در مورد دولت رفاه اروپايي وجود داشت كه بهويژه از دهه 1980 و با رسيدن جهاني شدن به دروازههاي اروپا شدت بيشتري يافت. در اين زمان اقتصادهاي اروپايي به خاطر هزينههاي مالي دولت رفاه در سراشيبي قرار گرفته و درآمد سرانه به ركود رسيده و بيكاري فزاينده به يك مولفه دائمي مبدل گشت. حاميان اروپايي بازار آزاد هرگز به آن حد نبودند تا دولت رفاه را به عقب بازگردانند. و در بهترين حالت، همانند سوئد و دانمارك، تنها گسترش دولت رفاه متوقف ماند.
به گفته وي دولت رفاه با همياري طبقات متوسط، در برابر منتقدين و آلام اقتصادهاي راكد ايستادگي كرد. در واقع بانيان دولت رفاه معتقد بودند كه اين الگوي حكومتداري بيشتر از سودرساني به فقرا، طبقات متوسط را منتفع خواهد ساخت.
سورمن نوشته است: به عنوان نمونه، مراقبت هاي بهداشتي را در نظر بگيريد. در فرانسه، نشان داده شده كه طبقه متوسط 20 درصد بيشتر از فقرا، سرانه بيشتري را براي بهداشت خود هزينه مينمايند. در نتيجه، برنامه مراقبتهاي بهداشتي ملي سود بيشتري را عايد طبقه متوسط اين كشور ميسازد. در واقع حتي در دولت رفاه كوچكتر آمريكا نيز طبقه متوسط بيشتر از فقرا سود ميبرند؛ هر ساله 24 ميليون آمريكايي طبقه متوسط از بابت خدمت درآمدي داخلي مبالغي را دريافت ميكنند. افراد زير خط فقر از اين رهگذر هيچگونه دريافتي ندارند. به عبارت ديگر دولت رفاه آمريكا به معناي پول نقد براي طبقه متوسط و برنامههاي اجتماعي براي فقراست. اين الگوي تبعيضآميز را در مناطق ديگر و نيز در اروپاي غربي ميتوان مشاهده كرد.
وي در ادامه مقاله خود افزوده است: اگر بيكاري را به عنوان معيار نهايي در نظر بگيريم، دولت رفاه اروپايي نوعي شبكه ايمني براي طبقات متوسط فراهم ميسازد ولي 10 درصد از آسيب پذيرترين افراد را در وابستگي رفاهي دائمي قرار ميدهد. با اين وجود بحران مالي 2008 كه بهواسطه مخارج عمومي اقتصاد كينزي تشديد نيز شد، همه كشورهاي اروپايي را در آستانه ورشكستگي قرار داد. از اين رو دولتهاي اروپايي چارهاي بهجز كاهش هزينههاي خود از طريق كاستن از مزاياي رفاهي كه بهطور ميانگين نيمي از مخارج عمومي اروپا را تشكيل ميدهند پيش روي خود نميبينند؛ چرا كه اين شيوه ميتواند نوعي كمك مالي فوري را فراهم سازد.
وي فروپاشي دولت رفاه در اروپا را يك احتمال دانسته اما افزوده است: با اين حال شايد كه دولت رفاه از صحنه اروپا حذف نشود، ولي بايد دامنه آن محدود شده و بايستي به سوي نيازمندان واقعي معطوف شود.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


