عنوانی كه می خواهم عرض كنم وجه تعریف ناپذیری از عدالت در علوم اجتماعی و انسانی مدرن است كه این بحث دست كم 2 فایده برای شما دارد. اول اینكه گاهی بچه ها می پرسند: "چه منابعی را باید مطالعه كنیم؟ برای مفهوم شناسی عدالت چه چیزی را می خواهیم  مطالبه و تعریف كنیم؟ برای اینكه تكلیف ما روشن باشد باید سراغ چه منابعی بگردیم؟." وقتی كه ارجاع داده می شوند به منابع اسلامی بچه ها  می گویند: " می خواهیم با یك سری مفاهیم كلی آشنا شویم ولی بعد كه می آییم سراغ اقتصاد و علوم سیاسی می بینیم كه در حال و هوای دیگری است. صرفا به متولوژی تجربی اعتماد  ندارد و حتی به عقل و منابع فرا تجربی هم اعتماد ندارد. عمدتا تجربی است و هدف هم در اقتصاد كسب سود هرچه بیشتر و فن كسب و حفظ سرعت است و در علوم سیاسی فن كسب قدرت و فن توسعه ی قدرت و همین طور در سایر علوم اجتماعی به همین منوال است. به خصوص كه یك دوگانگی به وجود می آید. به این معنا كه ما یك سری آرمانها داریم كه این ها با متولوژی علمی بیان نمی شود و در برابر آن یك سری علوم اجتماعی هم داریم كه اینها یك متولوژی علمی تجربی دارد ولی هیچ ربطی به ارزشهای ما ندارد. منشا این سوء تفاهم كجاست؟"

 

 

منشا آن یك نگاه ناقص و قشری به علم و متولوژی علمی است. آن چیزی كه باید به آن توجه داشته باشیم این است كه یك متولوژی اول در علوم طبیعی و بعد در علوم اجتماعی رخ می دهد كه ما با وجه دومش كار داریم. حساب علوم طبیعی جدا است. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن  بیستم معرفت محدود شد در معرفت پوزتیویستی كه عبارت است از اینكه شما فقط به تجربه اصالت دهید. در واقع این بینش می گوید كه معرفت عقلانی علم نیست، معرفت شهودی و واقعی هم علم نیست و معرفت وحی هم  علم نیست. پس چه چیز معرفت  است؟ فقط معرفت تجربی و حسی. وقتی این دیدگاه شد منشا نگاه به جامعه ، انسان،سیاست و تعلیم و تربیت، محصول آن چه چیزی می شود ؟ اینكه در تمام عرصه ها هر جا شما صحبت از علم می كنید باید مرادتان تجربه باشد و معطوف باشد به غریزه و سود دنیوی بشر و در واقع یك چرتكه اندازی.

وقتی نگاه پوزیتیویستی به انسان كردی، طبیعتا یك سری مفاهیم كه ما به آن مفاهیم ارزشی می گوییم می شود جزو مزخرفات، از جمله اخلاق، شریعت و تمامی چیز هایی كه بعد متافیزیك و ماوراءالطبیعه دارد. حقوق بشر هم صرفا یك تعریف ماتریالیستی و مادی و مكانیكی دارد.حقوق بشر می شود باز بودن دایره ارضاء غرایز مادی بشر. یعنی در این فلسفه اخلاق مساوی است با لذت و حقوق بشر دایره اش به اندازه ی تمام تمایلات بشر است، بدون هیچ ارزشگذاری. تمایل مشروع و نا مشروع وجود ندارد و همه چیز مشروع است. اصلا مشروعیتی ورای میل بشر وجود ندارد.

 

 

از منظر این فلسفه هر چیزی را كه بشر میل دارد، غریزه اش ایجاب می كند و از آن لذت می برد، بدون هیچ  مرزبندی ای می شود حقوق بشر. دیگر محكوم به گناه و شرع و حلال و حرام و اینها مفهوم ندارد. انسانیت مساوی با حیوانیت است و چیزی فراتر از حیوانیت در بشر وجود ندارد. كل مباحث متافیزیك تعطیل است و ارتباطش با فیزیك انسان منقطع است.

در قرن نوزده و بیست این تفكر مبنا بوده است و الان سه، چهار دهه ای  است كه رفته اند به سمت  دیدگاه های پست مدرن و از دیدگاه های پوزتویستی كمی فاصله گرفته اند ولی به سمت دیدگاه های انبیایی نیامده اند بلكه دیدگاه شكاكی و مسری گرایی فردی و این كه هیچ قابلیت قطعی از بیرون وجود ندارد كه بخواهد عدالت و اخلاق و شریعت و حقوق بشر را تعریف كند و اینها همه مسایل فردی است  را پیدا كرده اند.
این دیدگاه نسبت به دیدگاه اوایل قرن بیست یكسری مزیتها دارد و آن هم این است كه از آن حالت خشكی بیرون آمده است ولی رفته است به سمت پا در هوایی و تعلیق. یعنی نه فقط عدالت بلكه همه چیز  این طور شده است. ما نه آن را قبول داریم نه این را ولی آن چیزی كه الان بیشتر گرفتارش هستیم همان تفكر پوزیتیویستی است كه در رشته های علوم اجتماعی  و انسانی هنوز گفتمان حاكم در دانشگاه های كشور ما است كه با تاخیر فاز چند دهه ای و گاهی یك قرنی با دانشگاه های سایر كشورها قرار دارد.

 


یك علت اینكه تا شما بحث از آرمانهای دینی و انقلابی و مفاهیمی مثل اخلاق و عدالت و این چیز ها می كنید، می گویید این چیز ها غیر علمی است،راجع به اقتصاد علمی صحبت كنیم .می گوییم اقتصاد علمی چیست؟ می گویند مساویست با اقتصاد سكولار. اقتصاد سكولار چیست ؟
اقتصادی است جدا از اخلاق و مفاهیمی مثل عدالت، مشروعیت و الهیت و اینها تجربی نیستند و مفاهیم ذهنی، عقلی و درونی اند یك پا بیرون دارند یك پا در درون . به این معنا كه مفاهیم متافیزیك هستند. متافیزیك علمی است، چه متافیزیك فلسفی، چه متافیزیك اخلاقی و چه متافیزیك دینی. اینها علمی است لذا این تفكیك سیاست ودولت از دین و اخلاق مبنای متالوژیك دارد و همین است مبنای آن.
بحث اخلاق و آرمانها و مفاهیم ارزشی را فردی، سلیقه ای و ذهنی می دانند. اینها را سابجكتیو می دانند، نه آبجكتیو و عبنی و واقعی. چرا؟ چون از نظر این ها مفاهیم ذهنی و غیر علمی حس و تجربه است.
پس تا اینجا شد تفكری كه متافیزیك و گزاره های ماوراء الطبیعی را غیر علمی می داند و می گوید این ها حاوی هیچ نوع شناخت حاكی از واقعیت نسبت به عالم و آدم نیستند. هر چه كه می گویند گزاره هایشان گزاره های علمی و واقعی نیست، به خصوص گزاره های ارزشی فاقد بار معرفتی، واقعی و عینی اند. حالا بعد خواهیم گفت كه گزاره ای ارزشی از روی این متافیزیك تعریف می شود.
عدالت تلفیق فیزیك و متافیزیك است اگر كسی منكر متافیزیك شد و رابطه ی فیزیك و متافیزیك را قطع كرد و گفت مفاهیم متافیزیك علمی نیستند این نمی تواند عدالت را تعربف كند، او عدالت را تعریف ناپذیر می داند به همین دلیل در منطق لیبرال سرمایه می گویند اقتصاد علم است و علم هم از اخلاق جداست. پس اقتصاد هم از اخلاق جداست و اخلاق اقتصادی تعریف نمی شود.از قرن هفده میلادی تا الان متفكران این جور جوامع می گویند مفاهیمی مثل عدالت مفاهیمی شاعرانه است، منظورشان این است كه غیر علمی  و خرافه است.

 


از این جامعه شناسی قشری ترین نوع انسان شناسی متولد شده است كه حوزه ی علم از ارزش تفكیك شده است كه این تفكر غربی در جنبه ای فرا حسی می رود، سمت شكاكیت و این ها را صرفا عاطفی تلقی می كند و می گوید این ها ابراز احساسات شخصی است در بیرون ما، چیزی به نام حق و ظلم نداریم و همه چیز با هم مساویست.
این ها بخشی از علم و ماتریالیسم را گرفتند و در آن را بسته اند و جلوی بخش عظیمی از معرفت را گرفته اند. تبعا سود طبقات قدرتمند تر غلبه می كند بر طبقه ی ضعیف تر .و قدرتی از خودشان ندارند. از جمله به دلیل این تفكر است كه عدالت در این تفكر جایی ندارد.
 در آغاز پزیتویست هایی بوجود آمدند كه اعتقاد داشتند كه هر چیزی كه با تجربه اثبات شود علمی است. بعد دیدند كه خیلی چیزها با تجربه اثبات نمی شوند از جمله همین گزاره كه “چیزی كه با تجربه اثبات شود علمی است." لذا یك قدم عقب نشینی كردند. آنانی كه كمتر رادیكال بودند گفتند برای علمی بودن یك گزاره لازم نیست كه با تجربه اثبات شود و همین كه امكان ابطال تجربی اش نباشد این كافی است و كمی دایره وسیع تر می شود.

 


اگر قرار باشد چیزی با توجه به تجربه، علمی باشد ریاضیات و فرمول فیزیك و منطق كه عقلی هستند غیر علمی می شوند و اعتبار خود تجربه هم پا درهوا می شود. پس عقب نشینی كردند و گفتند ما متافیزیك را به عنوان منبع الهام قبول داربم ولی آن را غیر علمی می دانیم . لازم نیست منبع و داوری تجربی باشد. این عقب نشینی ادامه پیدا كرده تا پست مدرنیسم كه پزیتویسم را قبول ندارند و هیچ چیز را برای داوری قبول ندارند. پست مدرنیسم هم این ارزشها را قبول ندارند چون همه این ارزشها شخصی شده است و امكان داوری نیست و هركسی ارزشهای خود ،اخلاق خود و عدالت خود را دارد. وكلا ما معیار بیرونی نداریم.
بنابر این تفكر مدرن و پست مدرن با تفكر اسلامی در تعارضند خودشان هم با هم ناسازگارند.
می آییم در تفكر اسلامی در این تفكر نگاه به حقوق بشر و عدالت و اقتصاد و این ها تلفیقی است از فیزیك و متافیزیك. انسان شناسی اسلامی 4 سطح دارد. انسان شناسی تجربی را قبول دارد ولی كافی نمی داند كه این سطح از انسان شناسی هم‌اكنون در  علوم انسانی است. بالا تر از آن ما انسان شناسی عقلانی را هم قبول داریم. یك سطح دیگر از انسان شناسی، انسان شناسی شهودی است كه نوعی علم حضوری است و هر كسی به خودش رجوع می كند و همان من عرف بنفسه است كه همین  من عرف بنفسه فقط شهودی نیست و عقلی هم هست. یك سطح چهارمی هم هست از انسان شناسی كه انسان شناسی وحیانی است و تعریفی كه انبیا آوردند.
در حوزه ی فلسفی این خیلی سوال مهمی است كه این منشا تعریف حق، عدالت، تكلیف و حق شخصی بر شخص دیگر چیست ؟

 


یك علتی كه منبع كم داریم این است كه منابعی كه این 2 جنبه را با هم تلفیق كرده باشند كم است. منابع اسلامی یكی از این چهار ویژگی را درباره ی انسان دارد. از آن طرف مفاهیمی مثل عدالت در پایین ترین سطح انسان شناسی تجربی گیر كرده است و آن هم نه انسان شناسی تجربی بلكه گزاره های تجربی و سكولار و خرافه های مدرن. بین این 2 تا شكاف است و كسانی كه بخواهند شكاف  را پر كنند خیلی نبوده اند.
این كه تعریف عدالت و حقوق بشر با زبان آكادمیك و در 4 سطح از انسان شناسی بیان شود كار بزرگی است كه باید در این چند دهه انجام شود و اگر این كار انجام نشود  نمی توان تمدن سازی انجام داد. كارهای مبنایی اش را بسیاری از انسان شناسان انجام داده‌اند مثل شهید مطهری، آیت الله مصباح و جوادی آملی ولی این ها مبنای كار است باید تا دو سه نسل و با بیست، سی سال كار ایجاد شود.

 

 

اقتصاد اسلامی اقتصادی است كه به سود می اندیشد منتها فایده گرایی انبیایی نه فایده گرایی ماتریالیستی كه فایده را فقط برای جسمانیت بشر می داند و هر چیزی غیر از این را علمی نمی داند. عدالت یك نیمه عدالت ماتریالیستها است. عدالت 2 نیمه عدالتی است كه انبیا آموزش داده اند.
حدیثی است از پیامبر كه ارتباط بین معنویت و اقتصاد را بیان می كند.
خداوند به پیامبر اسلام اسلام حضرت محمد(ص) می فرماند: ای پیامبر مردمت را انذار ده و به آن ها بگو كه اجازه نمی دهم پایشان را به یكی از خانه های خدا بگذارند در حالی كه مظلمه ای به گردنشان باشد. كه اگر بیایند من در تمام مدت عبادتشان آنها را لعن می كنم.
یعنی ساحت معنوی و مادی جدا نیست.عدالت در این جایگاه تعریف می شود. عدالت معنوی و اخلاقی و سیاسی و اقتصادی از هم جدا نیست.پیامبر فرمودند خدا می فرماید: اگر كسی مظلمه ای به گردنش نبود آن وقت من گوش وچشم او می‌شوم و او جزو اولیای خدا خواهد شد و پس ازمرگ همسایه ی من و نزدیك من خواهند بود و در آخرت در كنار انبیا و صدیقین جای می گیرند.

 


معاش و معاد، دنیا و عدالت  اجتماعی در هم تنیده اند و لذا امام رضا در  جواب مامون كه تعریف اسلام ناب خواسته بود می فرمایند كه بالاكشیدن اموالی كه مال تو نیست و سهم دیگران را قاپیدن جزو این اسلام نیست.
ربا خواری بنیان اقتصاد كاپیتالیستی در دنیا است و متاسفانه در كشور ما هم دارد عادی می شود. امام رضا می فرمایند بنیان این اقتصاد انگل پروری است و غلط است. ایشان در كنار روزه و حج و نماز انگشت می گذارند روی مقوله ی اقتصاد. یك مقوله ای در اسلام تبیین شده به نام گناهان اقتصادی یعنی در  كار های اقتصادی می توان به خدا نزدیك شد و می توان از خدا دور شد. گناه و معصیت هم در اقتصاد معنی دارد.
حضرت رضا فرمودند كه اگر اهل نماز و حج هستی و در كنارش اهل رشوه و ربا دادن یا گرفتن و اختلاص و گران فروشی باشی اینها خیانت به خدا و مردم است. این ها گناه كبیره است و نماز و روزه ات را می شكند.
تو سر مال زدن  و یك حقی را كمتر از آنچه كه هست ارزش گذاری كردن از اینجا شروع می شود كه مثلا من كه می خواهم بیایم سر كلاس مطالعه نكنم ،از اینجا شروع می شود ،شما كه نشستی درست گوش نكنی و یا با دقت گوش نكنی. هر چیزی كه كمتر از آنچه كه هست برایش وقت بگذاریم می شود بخص،كم فروشی.

 


هر جا،حتی در مسائل علمی ،حتی در مدیریت. ببینید عدالت در كجاها هست؟ تقریبا می شود گفت آدم عادلی وجود ندارد ! كسی تا عادل فردی نباشد نمی تواند عدالت اجتماعی برقرار كند پس عدالت مطلق بدون معصوم نمی باشد پس باید دنبال عدالت نسبی در خود و سپس در جامعه باشیم. ما همین كه حق الله و حق الناس را زیرپا می گذاریم در درجه ی اول به خودمان ظلم می كنیم و بنابر این ما مبشران عدالت مطلق نیستیم اما مجاهدان عدالت نسبی هستیم.                                                                                                                                                         
یك بعد عدالت خواهی معرفت و شناخت و دانش دینی است. كتاب نخوانده ملا نمی شوی. آدمی هم كه مبانی را نمی داند زیگزاگ می رود روایت می فرماید جاهل یا افراط می كند یا تفریط. یا افراطی یا محافظه كار. وقتی تعادل برقرار باشد می فهمیم كجا باید فریاد بزنیم كجا مدارا كنیم. اینها همه معرفت دینی می خواهد.
بعد دوم تلاش در حد توان برای ایجاد عدالت فردی و درونی كه خیلی سخت است. همین چیزی كه انبیا به آن می گویند تقوا. موردی كه خیلی از آدم ها در آن بریدند و ما دیدیم كسانی كه سوپر انقلابی بودند بعد كه كمی سنشان رفت بالا حوصله ی كارهای انقلابی را از دست دادند شروع كردند به توجیح كردن. امروز ما آدم هایی را داریم كه اوایل انقلاب 30-40 بار شهید شده اند اما الان مثل آب خوردن اموال بیت المال را بالا می كشند و حالا امام و شهدا و انقلاب و حتی سوابق خود را مسخره می كند . این برای این است كه یا پایه ی معرفتی ضعیف است و یا پایه ی معنوی. این 2 اگر نباشد عدالت خواهی باد هوا است.

 


البته این دو نسبی است. بعضی ها می گویند دست بردن به ترازو ها و پیمانه های این بازار اسلامی نیست  حتی اگر بازار رضا كنار حرم امام رضا باشد. عدالت بدون اخلاق امكان  اجرا ندارد. عدالت یك چیز فیزیكی است و با قانون مشكلات رفع نمی شود. اگر تمام مسئولین حكومت را عوض كنیم و تمام قواینن را هم تغییر دهیم فكر می كنید مشكلات حل می شود ؟ چیز دیگری است كه باید این وسط باشد و آن هم تربیت الهی و انبیایی است.
این است كه عرض می كنم محال است در یك مكتب ماتریالیستی عدالت اجرا شود چون عدالت در این مكتب تعریف نشده است. امكانش نیست اصلا. فقط هم با معنویت و عرفان امكان پذیر نیست. باید هم درون باشد هم بیرون. امام رضا می فرمایند اسلام قلابی آن است كه  بی ایمانی و دستكاری كردن در ترازو ها و پیمانه ها  وجود داشته باشد. یعنی روابط اجتماعی –سیاسی- اقتصادی همه بر اساس كلاهبرداری.
در همه ی روابط از كارهای كوچك مثل رانندگی تاكسی و پزشك بگیر تا كارهای بزرگ اگر طرف برود مجلس،دولت،شورای انقلاب فرهنگی و آن  وقت كارهایی كه باید انجام دهد را انجام ندهد بدرد نمی خورد. یعنی هر چه زحمت بكشی بی فایده است و امام رضا این فرد را ملعون و خائن خطاب می كند. امام رضا می فرمایند  یكی حبس حقوق ، گناه كبیره است .
و دیگری ریخت و پاش كردن در زندگی و اسراف است.به خصوص در اموال عمومی. منشا ریخت و پاش و اسراف امكانات یا سفاهت اقتصادی است یا نفسانیت اقتصادی است. یا سفاهت مدیریتی است و یا نفسانیت مدیریتی.

 


امام رضا فرمودند ما معنویت بدون انفاق و بدون زكات را قبول نداریم حتی نماز،روایت این است. خداوند امر كرده است 3 چیز در كنار 3 چیز دیگر باشد. از جمله امر كرد به نماز و انفاق مالی (مستحب و واجب) و خمس و زكاه.
بعضی ها هر سال حاضرند مكه و عتبات بروند ولی خمس نمی دهند امام رضا فرمودند آنهایی كه نماز بخوانند ولی زكات ندهند و حق فقرا را ندهند و انفاق اقتصادی نكنند و عبادت را از اقتصاد جدا بدانند نمازشان قبول نمی شود. لذا قرآن همیشه نماز را در كنار زكات می آورد و می فرماید نماز را بپادارید و زكات دهید. زكات یعنی سهم فقرا را اغنیا از اموالشان بیرون دهند و به فقرا دهند .
اقتصاد اسلامی یعنی اقتصادی كه اخلاق هم هست و فقط به سود شخص بدون قید و شرط است. دنیا و آخرت را تفكیك نمی كند پس با این تفكر مبارزه می كنند و این حرفها را مانع توسعه می دانند.
هرچه حرف حلال و حرام می زنیم و هرچه بخواهیم مسائل اخلاقی را با موعظه رفع كنیم داریم اقتصاد و سیاست را غیر علمی می كنیم.
امام رضا یك تعبیر زیبایی دارند كه كسی فكر نكند كه اگر این اخلاق را وارد عرصه ی زندگی خود كند دنیایش خراب می شود. فرمود شما امتحان كنید دنیایتان بهتر هم می شود. می فرماید خداوند وعده داده كه جدا از آخرت ،دنیایتان هم آباد می كنم. قرآن می فرماید اگر مردم این وعده هایی كه ما دادیم را باور می كردند و عمل می كردند و اقتصاد و زندگی شان را از دنیا و اخلاق جدا نمی كردند از بالا و پایین و چپ وراست نعمت بر سرشان فرو می ریخت.

 


اگر شما با زكات و انفاق اجازه ندهید طبقات پایین نابود شوند آن وقت خواهید دید كه وقتی عقل معاد و معاش جمع شد چقدر نعمت بر سر شما خواهد ریخت. بدون هزینه های سنگین مادی و معنوی. بدون ایجاد زحمت برای خودتان و دیگران. آن وقت لذت دنیا را هم خواهیم برد. بنابر این را نگویید كه در اقتصاد اسلامی وفور نداریم ،چرا در اقتصاد اخلاقی كه عقلانیت اقتصادی هم باشد امام فرمودند لذت دنیا را هم خواهید چشید بدون اینكه آخرت را از دست دهید و بدون اینكه حتی این دنیا را  از دست دهید.
اگر این اخلاق نبود شما اگر جامعه ی ثروتمند هم داشته باشید، راحت نیستید. ثروت و رفاه و وفور هست ولی باز ناراضی اند .فرمودند با زهد فروشی و ریا كاری با اینها هم مخالفم.
امام رضا می فرمایند اموال فقرا را از مازاد بر نیاز زندگیتان بیرون ببرید. این كلید رزق شماست،ثروتتان زیاد می شود. همین وعده را مردم باور نمی كنند. یكی از دوستان نقل می كرد از یكی از شهدا به نظرم شهید آوینی بود، می گفت كه این وعده  كه دادند هروقت انفاق كنید خدا چند برابر پش را به شما بر می گرداند. هر وقت این وعده را می دیدم نه اینكه باور كرده باشم، روی آن برنامه ریزی می كردم، طمع می كردم، هر زمان مشكل مالی برایم به وجود می آمد با اینكه خودم مشكل داشتم اما  یك مقداری  را انفاق می كردم برای اینكه بیشتر به من برسد. حالا غیر ثواب آخرت آن. می گفت محال است نرسد من امتحان كردم. به سرعت به من بر می گشت.حالا ما هم یكبار خدا را متحان كنیم. ببینیم خدا راست گفته یا نه.

 

 

در روایات آمده است یك راه پاك شدن ،كار كردن است و تلاش برای كسب روزی. راه دیگر انفاق كردن و رسیدگی به خلق است. در عرفان های بودایی و اینها راه رسیدن به خدا چیست؟باید بروی كله پا شوی. امام رضا(ع) فرمودند بعضی گناهانتان پاك نخواهد شد الا با سختی های كار(كار علمی،مادی،فرهنگی). امام رضا كسی است كه در ابتدای غذا محال بود لب به غذا بزند قبل از اینكه فقیر یا خدمتكار یا برده ای را پیدا كند و از بهترین قسمت های غذای سفره اش به آنها بدهد.
ایشان در سخنی فرمودند كه با زهد فروشی و ریا مخالفند. دنیا ستیزی انحرافی است. اگر كسی به شما گفت دنیا را ول كن منظورش این است كه از حقت به نفع من بگذر. درواقع اوست كه دنیا را گرفته است برای دفاع از حقوق مالی هم اگر كشته شوی شهید هستی. چون این حقوق را خداوند تشریح كرده است. سبیل الله است .
دنیا را ول كن یعنی دنبال ثروت جمع كردن نباش  از امام باقر(ع) كه در ظهر تابستان در بیابان مشغول كار بودند پرسیدند شما از حضرت رسول جدت خجالت نمی كشی كه در این زمان هم دنبال دنیایی!اگر همین الان بمیری جواب خدا را چه می دهی؟فرمودند اگر الان بمیرم شهید شدم  و به بهشت می روم.

 


2 نوع عرفان داریم ،عرفان كار ،عرفان مفت خوری.
چون دارم برای خانواده‌ی خود و تامین آنها كار می كنم و كار تولید می كنم و به فقرا كمك می رسانم. برای آنكه جامعه رشد كند من در حال جهاد فی سبیل الله هستم. یكی از همین زاهد های قلابی آمد پیش امام رضا گفت شما پسر علی هستی؟امام فرمودند بله. گفت شما چطور رهبر  دین هستی كه مانند جدت  لباس خشن نپوشیدی و سوار الاغ (ارزان ترین مركب)نمی شوی؟
امام فرمودند این لباس من عرف جامعه ی الان است و ای كاش به جای این سوال از من درمورد عدالت حكم فرما می پرسیدی! تفاوت من با تو این است كه تو لباس نرم زیر این لباس خشن و پاره ی درویشی پوشیدی و من لباس خشن ر ا زیر این لباس نرم و عرف جامعه.(تفاوت عرفان حقیقی و ریاكارانه) بعد هم این ها زهد نیست، یوسف پیامبر در رفاه بود اما زاهد بود زهد یعنی وارستگی و نداشتن دلبستگی ،یعنی نخواستن، نه نداشتن.
داشتن در حد متعارف و در حد مشروع و خارج كردن سهم  فقرا از آن ،این چیزی است كه اسلام برای همه می خواهد. امام فرمودند ممكن است كسی در دنیا فقط یك تسبیح داشته باشد ولی زاهد نباشد و اهل دنیا باشد چون به همان یك تسبیح هم دل بسته است و ممكن است كسی باغ داشته باشد ول ی زاهد باشد  و دلبستگی به آن نداشته باشد.امام می فرمایند آنچه كه باید در حكومت رعایت شود قسط و عدل است و حاكمیت باید صادق باشد و وقتی به مردم وعده ای می دهد باید وفا كند و در قضاوت باید عادل باشد.

 


اصل داشتن ،متعادل و متعارف است. هدف رسیدن و نزدیكتر شدن به یك جامعه ی معنوی عقلانی است. توصیه است كه انسانها حقوقشان و كرامتشان و تربیت الهی شان را هرچه بیشتر حفظ كنند و همه بتوانند رشد كنند و به خدا نزدیك شوند. البته در حكومت اسلامی حاكمان نباید از سطح متوسط مردم  بالاتر باشند اما امام به آن درویش می فرمایند كه بفهم این هم وسیله است و هدف چیست! فرمودند خداوند این لباس و غذا را حرام نكرده ولی اجرای عدالت را واجب كرده است.
و آخرین روایت، ایشان وقتی مسموم شدند. اینكه عرض می كنم اخلاق و حق الناس و معنویت و عدالت بیرونی همه باهم است. ایشان وقتی خون بالا می آوردند در راه خانه اولین سوالی كه در همان زمان از اطرافیان خود پرسیدند این بود كه همه ناهار خوردند. سفره را می اندازند. ایشان همه را از خدمتكار و برده و بستگان را صدا زدند و سر سفره و كمك گرفتند تا بنشینند با آن حال وخیم و یكی یكی حال همه را پرسیدند . نشستند تا ناهار همه تمام شود و وقتی تمام شد ایشان از هوش رفتند.
روایت دیگر اینكه كسی از خراسان آمده بود در خانه ی امام رضا(ع) چیزی خواست امام دیدند لحن آن شخص ادبیات ذلت بار است و معلوم می شود كه او دارد تحقیر می شود. وقتی دیدند كلماتش را به حقارت می زند. سخن او را قطع كردند و هرچه داشتند آوردند و از در نیم باز دادند و چهره اش را ندیدند. پرسیند آقا چرا در را نصفه باز كردید و سر خود را بیرون نبردید ؟ گفتند ما در مكتبی بزرگ شدیم كه نمی توانیم ذلت و حقارت یك  انسان را در چهره اش ببینیم فرمودند  جد ما امیرالمؤمنین(ع) وقتی كسی با ناله به حضرت مراجعه كرد حضرت سرش را پایین انداخت و گفتند خواهش می كنم با انگشت روی خاك بنویس من نمی خواهم چشمم به چشمت بی افتد و تو به همین اندازه تحقیر شوی.این ها كرامت انسان است و درست نمی شود الا در سایه ی تفكر توحیدی و الهی.

 


جمع بندی نهایی اینكه اگر گفتی اقتصاد و  سیاست و تعلیم و تربیت و حقوق بشر از معرفت و اخلاق و شرع جداست یعنی فاتحه ی حقوق بشر  را خواندی.فقط یك طور می شود كرامت انسان را حفظ كرد همین طور كه امام رضا(ع) حفظ كردند. بنابراین عدالت اجتماعی با تفكیك عقل معاد از عقل معاش امكان ندارد.
اگر همین یك اصل كه می دانستید را جدی بگیرید و این خط را تعقیب كنید باعث می شوید جلوی دو تفكر انحرافی گرفته شود. یكی آنهایی كه می گویند دین و مذهب ولی نوبت به رشد و عقل كه می شود می گویند این چیزها دینی نیست و دیگری سكولارها كه برعكس این تفكر دین و شرع و اخلاق را علمی نمی دانند باید جلویشان گرفته شود.