نقشه کبوترها براي گفتگو با ايران
جان کري معتقد است که يک راه خوب براي آغاز (گفتگو) با تهران مذاکره درباره راه پيشبرد در افغانستان است و اين گفتگوها ممکن است به مذاکره درباره موضوعاتي مهم تر از جمله پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ايران منجر شود.جان کري صراحتا از افغانستان به عنوان نقطه ورود گفتگو با جمهوري اسلامي ايران نام برده است.
اعضاي ارشد حزب دموکرات آمريکا طي روزهاي اخير ايده ها و طرحهاي خود را جهت گفتگو با ايران بيان نموده اند.يکي از اين افراد جان کري رئيس کميته سياست خارجي سناي آمريکاست . کري از باراک اوباما خواسته است تا تلاش ها براي آغاز گفتگو با ايران را از سر بگيرد.
به گزارش بولتن به نقل ازرسالت:کري مسئله افغانستان را روزنه اي جهت آغاز گفتگوهاي تهران و واشنگتن مي داند.جان کري معتقد است که يک راه خوب براي آغاز (گفتگو) با تهران مذاکره درباره راه پيشبرد در افغانستان است و اين گفتگوها ممکن است به مذاکره درباره موضوعاتي مهم تر از جمله پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ايران منجر شود.جان کري صراحتا از افغانستان به عنوان نقطه ورود گفتگو با جمهوري اسلامي ايران نام برده است.اين دقيقا مشابه همان فرمولي است که جرج واکر بوش نيز در زمان رياست جمهوري خود پياده کرد و مذاکرات بغداد ميان سفراي ايران و آمريکا را روزنه اي جهت ورود به مسائل ديگر مي دانست.اين بازگشت کري به فرمول بوش پسر در نوع خود قابل تامل است.
واقعيت امر اين است که جان کري پيش شرطها و قواعد اصلي گفتگو ميان دو دولت متقابل را در سخنان خود ناديده انگاشته است.به نظر مي رسد کري به جاي اينکه در صدد تحليل داده ها و پيش شرطها برآيد،در صدد ترسيم لايه هاي رويي مذاکره برآمده است!
تصويب قطعنامه1929 سازمان ملل متحد و اعمال تحريمهاي يکجانبه سناي آمريکا عليه ايران پازلهاي گفتگوهاي سلسله وار ميان تهران و واشنگتن را به طور کامل بر هم ريخته است.بر اين اساس ايالات متحده و ديگر اعضاي دائم شوراي امنيت سازمان ملل متحد بدون اصلاح رفتارها و به دور از هر گونه اعتماد سازي نسبت به خود سعي دارند از مذاکره با تهران سخن يه ميان آورند.نکته قابل تامل تر اينکه هيلاري کلينتون نيز درست چند ساعت پس از تصويب قطعنامه1929 اعلام نمود که ايالات متحده آمريکا نسبت به مذاکره با جمهوري اسلامي ايران متعهد مي باشد!
مسلما واژگان تعهد و مذاکره در قاموس سياست خارجي آمريکا نياز به بازتعريفي دوباره دارد.تعهد و مذاکره اي که تهديد و فشار مبنا و مصدر آن باشد اساسا از محور تعامل خارج مي شود .آيا حزب دموکرات در انتخابات رياست جمهوري سال2004 اين موضوع را نمي داند؟
مسئله ديگر اينکه زبيگنيو برژينسکي در همان دوران رياست جمهوري بوش مسير مذاکره با تهران را براي نومحافظه کاران ترسيم کرد.مشاور امنيت ملي ايالات متحده در دوران رياست جمهوري جيمي کارتر معتقد بود که شناسايي ايران قدرتمند و يادگيري زندگي در کنار آن تنها راه پيش روي سياستمداران آمريکايي در مواجهه با تهران است.بدون شک اين اظهار نظر محصول تجزيه و تحليلهاي رئاليستي برژينسکي بوده است،اگرنه هيچ کس او را به عنوان نماد صلح نمي شناسد!
مسئله ديگري که جان کري آن را ناديده انگاشته است ،فهم مشترک از واژه هاست!
بر اين اساس تهران و واشنگتن درک مشترکي از گفتگو و مذاکره مستقيم با يکديگر ندارند.تهران در ميدان گفتگو با واشنگتن پيگير اهداف سياست خارجي تهاجمي خود مي باشد و بر اساس همين سياست خارجي گارد بسته خود را در برابر دشمن اصلي سي و دو ساله خود حفظ مي کند.
از اين رو مفهوم مذاکره و گفتگو از سوي ايران لزوما ايجابي نيست و ميدان گفتگو محلي براي طرح مطالبات جدي و غير قابل اغماض تهران از غرب مي باشد.اما از ديد ايالات متحده آمريکا ميادين گفتگو محل معاملات سياسي محسوب مي شود.
اصلي ترين مشکل جان کري و ساير مقامات آمريکايي اين است که هنوز تفاوت “معامله”و”مطالبه”را در سياست خارجي دو کشور درک نکرده اند.اساسا يکي از اصلي ترين نقاط اتصال باراک اوباما و بوش پسر در همين عدم درک مذکور مي باشد!نقطه ضعفي که در سياست خارجي دو حزب آمريکا حکم يک اپيدمي را دارد.
به گزارش بولتن به نقل ازرسالت:کري مسئله افغانستان را روزنه اي جهت آغاز گفتگوهاي تهران و واشنگتن مي داند.جان کري معتقد است که يک راه خوب براي آغاز (گفتگو) با تهران مذاکره درباره راه پيشبرد در افغانستان است و اين گفتگوها ممکن است به مذاکره درباره موضوعاتي مهم تر از جمله پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ايران منجر شود.جان کري صراحتا از افغانستان به عنوان نقطه ورود گفتگو با جمهوري اسلامي ايران نام برده است.اين دقيقا مشابه همان فرمولي است که جرج واکر بوش نيز در زمان رياست جمهوري خود پياده کرد و مذاکرات بغداد ميان سفراي ايران و آمريکا را روزنه اي جهت ورود به مسائل ديگر مي دانست.اين بازگشت کري به فرمول بوش پسر در نوع خود قابل تامل است.
واقعيت امر اين است که جان کري پيش شرطها و قواعد اصلي گفتگو ميان دو دولت متقابل را در سخنان خود ناديده انگاشته است.به نظر مي رسد کري به جاي اينکه در صدد تحليل داده ها و پيش شرطها برآيد،در صدد ترسيم لايه هاي رويي مذاکره برآمده است!
تصويب قطعنامه1929 سازمان ملل متحد و اعمال تحريمهاي يکجانبه سناي آمريکا عليه ايران پازلهاي گفتگوهاي سلسله وار ميان تهران و واشنگتن را به طور کامل بر هم ريخته است.بر اين اساس ايالات متحده و ديگر اعضاي دائم شوراي امنيت سازمان ملل متحد بدون اصلاح رفتارها و به دور از هر گونه اعتماد سازي نسبت به خود سعي دارند از مذاکره با تهران سخن يه ميان آورند.نکته قابل تامل تر اينکه هيلاري کلينتون نيز درست چند ساعت پس از تصويب قطعنامه1929 اعلام نمود که ايالات متحده آمريکا نسبت به مذاکره با جمهوري اسلامي ايران متعهد مي باشد!
مسلما واژگان تعهد و مذاکره در قاموس سياست خارجي آمريکا نياز به بازتعريفي دوباره دارد.تعهد و مذاکره اي که تهديد و فشار مبنا و مصدر آن باشد اساسا از محور تعامل خارج مي شود .آيا حزب دموکرات در انتخابات رياست جمهوري سال2004 اين موضوع را نمي داند؟
مسئله ديگر اينکه زبيگنيو برژينسکي در همان دوران رياست جمهوري بوش مسير مذاکره با تهران را براي نومحافظه کاران ترسيم کرد.مشاور امنيت ملي ايالات متحده در دوران رياست جمهوري جيمي کارتر معتقد بود که شناسايي ايران قدرتمند و يادگيري زندگي در کنار آن تنها راه پيش روي سياستمداران آمريکايي در مواجهه با تهران است.بدون شک اين اظهار نظر محصول تجزيه و تحليلهاي رئاليستي برژينسکي بوده است،اگرنه هيچ کس او را به عنوان نماد صلح نمي شناسد!
مسئله ديگري که جان کري آن را ناديده انگاشته است ،فهم مشترک از واژه هاست!
بر اين اساس تهران و واشنگتن درک مشترکي از گفتگو و مذاکره مستقيم با يکديگر ندارند.تهران در ميدان گفتگو با واشنگتن پيگير اهداف سياست خارجي تهاجمي خود مي باشد و بر اساس همين سياست خارجي گارد بسته خود را در برابر دشمن اصلي سي و دو ساله خود حفظ مي کند.
از اين رو مفهوم مذاکره و گفتگو از سوي ايران لزوما ايجابي نيست و ميدان گفتگو محلي براي طرح مطالبات جدي و غير قابل اغماض تهران از غرب مي باشد.اما از ديد ايالات متحده آمريکا ميادين گفتگو محل معاملات سياسي محسوب مي شود.
اصلي ترين مشکل جان کري و ساير مقامات آمريکايي اين است که هنوز تفاوت “معامله”و”مطالبه”را در سياست خارجي دو کشور درک نکرده اند.اساسا يکي از اصلي ترين نقاط اتصال باراک اوباما و بوش پسر در همين عدم درک مذکور مي باشد!نقطه ضعفي که در سياست خارجي دو حزب آمريکا حکم يک اپيدمي را دارد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


