تابلوی نقاشی بر روی تختخواب

به گزارش بولتن نیوز، آنچه در ادامه تقدیم می گردد، گزارشی است خواندنی از سرنوشت این هنر سنتی در روزگار فناوری های دیجیتال و عصر سایبر که با زبانی صمیمی همزمان با ارائه تصویری دقیق از وضعیت این حرفه در حال حاضر، با اشاره به جایگاه آن در گذشته های نه چندان دور، خاطرات شیرین آن را روزها را نیز زنده می کند.
هنوز هم که هنوز است از آن ابروهای پُرپشت و به هم گره خورده و سیاه و آن چشم های به خون نشسته و آن سبیل های از بناگوش در رفته اش می ترسم و هنوز هم آن نگاه های خشم آلودش را فراموش نکرده ام. مردی جا افتاده و سن و سال داری بود و از بس سیگار می کشید، لب هایش تیره شده بودند و پوست آفتاب سوخته اش نشان از کار زیاد زیر آفتاب داشت. معمولاً نزدیک های عید به خانه مان می آمد و مادرم با یک استکان چای از او پذیرایی می کرد، همیشه هم وسط حیاط مینشست.

تمامی عکس ها تزئینی است
بعد از خوردن چای شروع به کار می کرد و لحاف ها را یک به یک پاره می کرد و با کمانی که آن زمان ها شکل و شمایلش برایم عجیب بود، شروع به حلاجی کردن یا زدن پشم ها و پنبه های داخل لحاف ها می کرد.
الان که به آن زمان ها فکر می کنم می بینم خیلی هم آدم ترسناکی نبود، شاید چون من خیلی کوچک بودم آنقدر به نظرم ترسناک می آمده؟!
اما الان دیگر چند سالی است که نه تنها آن مرد لحاف دوز به خانه مان نمی آید، بلکه دیگر صدای فریادی را که در کوچه ها می پیچید که «لحاف دوزیه» را هم نمیشنوم.
پای صحبت
کسانی که روزگاری با لحاف دوزها از نزدیک برخورد داشته اند که می نشینیم حرف ها
و خاطراتی برای گفتن دارند که شنیدنی است. خانم لاله عذرا مالکی حدوداً هفتاد ساله با موهایی یک دست سفید و صورتی
پر از چین و چروک و مهربان که وقتی از او درباره لحاف دوزی سوال می کنم، انگار
ناگهان به قعر خاطرات کودکی اش می رود و لبخندی بر روی لب هایش نقش می بندد و برایم
تعریف می کند که آن زمان ها لحاف دوزها پای پیاده و یا سوار بر دوچرخه، کمان
حلاجی بر دوش در میان کوچه ها می گشتند و با صدای بلند داد می زدند که لحاف می دوزیم.
تشک می دوزیم. پنبه می زنیم. پشم می زنیم کار لحاف دوزیه. یک روز صبح مادرم یکی
از آنها را به خانه دعوت کرد که پیرمردی ریزنقش اما با استخوان بندی قوی و چهره
ای آفتاب سوخته بود که دوچرخه اش را گوشه حیاط گذاشت و خود نیز وسط حیاط در کنار
حوض آب نشست و پس از خوردن یک استکان چای شروع به کار کرد و من در تمام این مدت زیر
چشمی نگاهش می کردم.
تشک نو را که پُر از پنبه کرد مانند یک ابر نرم در میان آسمان بود و مرا به سمت خود میخواند که بیا بر روی من بپر و شیطنت کن. من نیز دست رد به سینه اش نزدم و با کمال میل به سمتش پریدم. ناگهان سوزشی در پایم احساس کردم و گرمایی را در کف پایم حس کردم. مادرم را دیدم که به سمتم دوید و پایم را به دست گرفت. پیرمرد هاج و واج مانده بود که چه شده است. بعد از این که خیالشان راحت شد که سوزن در پایم فرو نرفته و فقط پایم را خراش داده است، مادرم پایم را با پارچه ای تمیز بست و همان شد که دیگر هر وقت لحاف دوز به خانه مان می آمد من در اتاق حبس می شدم. سال ها بعد تشک و لحاف عروسی ام را همان پیرمرد دوخت. خدا بیامرزدش.
* لحاف دوزی در کنار مسگری و سفیدگری در خواب فراموشی
کار لحاف
دوزی یک هنر قدیمی ایرانی است که با آمدن صنعت نساجی و واردشدن دستگاه های پنبه زنی
رو به زوال است و می رود که به دست فراموشی سپرده شود. تا زمانی که کرسی ها در
خانه ها برپا بود نیاز به لحاف های کرسی هم در کنارشان وجود داشت و بازار کار لحاف
دوزها و نداف ها هم رونق داشت اما از وقتی که خانه ها گازکشی شدند و کرسی ها هم
جمع شدند، دیگر کسی لحاف نمی دوزد؛ مگر به رسم و آیین قومی که مثلاً برای نوعروسان
لحاف دست دوز سفارش بدهند.
کار لحاف دوزی هم کم کم می رود تا در کنار کارهای مسگری و سفیدگری و ... قرار گیرد که دیگر نشانی از آنها یافت نمی شود. در صورتی که پزشکان می گویند الیاف طبیعی به دلیل نفوذناپذیری در برابر رطوبت و نرمی و فرورفتگی مناسب برای پیشگیری از کمردرد مناسب است. شاید به همین دلیل هم بوده که در گذشته دردهای مفصلی در کمر و ستون فقرات کمتر بوده است. اما تبليغ فراوان پتوهای مختلف سعی می كنند مردم را ترغيب و تشويق به خريد پتوهای ماشینی کنند. البته برخی از امتيازات اين محصول مانند گرمای مناسب، سبك بودن، طرحهای متنوع و زيبا و قابل شستوشو بودن و نداشتن الیاف گیاهی که باعث آلرژی شوند، سبب شده تا اغلب شهروندان ترجيح دهند از پتو برای مصرف خانگی خود استفاده كنند.
درست است که کار لحاف دوزی دیگر از رونق افتاده است اما هنوز هم اگر بگردیم می توانیم در گوشه و کنار شهر، به طور موردی کسانی را که هنوز لحاف می دوزند را پیدا کنیم. من نیز برای همین منظور به راه افتادم تا ببینم با آدرس هایی که به دست آورده ام، می توانم لحاف دوزی را پیدا کنم؟ البته کار آسانی هم نبود بیشتر آنها فوت کرده بودند و فرزندان آنها هم تغییر شغل داده بودند اما آدرس دوستان پدرشان را که هنوز لحاف می دوزند را داشتند که با گشتن توانستم دونفر را که هر کدام در گوشه ای از شهر مشغول به لحاف دوزی بودند را پیدا کنم و با آنها صحبت کوتاهی داشته باشم.
وقتی راه افتادم فکر می کردم الان با یک مغازه کاملاً خاک آلود و نامرتب که پُر است از تشک ها و لحاف های کهنه و قدیمی روبرو می شوم اما برعکس تصورم با یک مغازه کاملاً شیک و تر و تمیز مواجه شدم که برایم سوالی را به وجود آورد که پس چطور در اینجا لحاف می دوزند که بعد از صحبت کردن با آقای میرزایی متوجه شدم که آنها یک کارگاه جداگانه دارند که در آنجا لحاف ها را می دوزند و فقط یک سری لحاف های تزیینی را در مغازه چیده اند. مغازه را در یکی از خیابان های اصلی شهرک ولیعصر در چهار راه یافت آباد پیدا کردم.
* آنقدر از این کار متنفرم که نگو
آقای میرزایی مردی با یک لهجه خاص و البته کم حوصله، با موهای جو گندمی، قدی نسبتاً بلند، لاغر اندام، با تحصیلات در حد ابتدایی. با لباس راحتی که به تن دارد و یک شلوارکردی در مغازه با مشتری ها مشغول صحبت بود و از اخمی که به صورت داشت، می شد فهمید که به زور آنجا ایستاده و جوابگوی مشتری هاست، با خودم فکر کردم شاید به این کار علاقه ندارد و پس از هم کلام شدن با او و درباره کار لحاف دوزی صحبت کردن متوجه شدم که حدسم درست بوده چرا که هم از این شغل متنفر است و هم این که به اجبار صاحب مغازه آنجا ایستاده است و در اصل کارگر کارگاه است.

سی سال است که به تهران آمده است اما هنوز هم با لهجه بروجردی صحبت می کند. چهل و شش ساله و دو فرزند دارد یک دختر هجده ساله و یک پسر ده ساله. می گوید از بچگی زیر دست برادر بزرگترش لحاف دوزی را یاد گرفته است و پنج سال طول کشیده تا یاد بگیرد، شاید به این دلیل که به کار علاقه ای نداشته که این همه مدت طول کشیده تا یاد بگیرد.
اولین حقوقش را از ده تومان شروع کرده است و می گوید الان هم خیلی درآمدی ندارد و این کار را یک کار مرده می داند که کسی را هم به این کار به هیچ وجه دعوت نمی کند.
از او درباره استفاده از کمان حلاجی که می پرسم سر درد دلش باز می شود و می گوید: قبلاً از کمان استفاده می کردیم اما الان دیگر نه. قبلاً(پیش از انقلاب) خیلی از کمان استفاده می کردیم اما بعد از انقلاب که دیگر دستگاه های حلاجی آمدند، استفاده از کمان خیلی کم شد. 30 سال پیش که من به تهران آمدم در همین محله شهرک ولیعصر حداقل صدنفر لحاف دوز بود اما کم کم که پیر شدند و فوت کردند، دیگر کمتر کسی از آنها کارش را برای فرزندانشان به ارث گذاشت بچه ها هم یا مغازه ها را فروختند یا تغییر شغل دادند. الان دیگر تهران را بگردید، فکر نمیکنم 10 نفر لحاف دوز را پیدا کنید.
هنوز در
مغازه بودم که چند زن پا به سن گذاشته به همراه یک دختر جوان وارد مغازه شدند و
درباره قیمت دوخت لحاف و تشک و متکا پرسیدند. برای عروس! واقعاً برایم جالب بود که چطور
با اینکه مغازه کناری پتوهایی شیک و جذاب و سبک و کم جا داشت برای سفارش لحاف دست
دوز آمده بودند و تصمیم داشتند برای عروس جوان لحاف سفارش بدهند. وقتی از آنها
سوال کردم جواب دادند: در رسم و رسوم خانوادگی ما در جهاز دختران تازه عروس لحاف
دست دوز جایگاه خاصی دارد.
برای صحبت کردن با استاد لحاف دوز دوباره به مغازه رفتم که پیرمردی ریزنقش و نحیف با ته ریشی کاملاً سفید و زبر، چشم های به گود نشسته و البته کمی بی علاقه به جواب گویی به سوال بود که سمعکی هم به گوشش داشت. آقای عباسعلی محمدی نسب که 69 سال سن دارد 55 سال است که لحاف می دوزد .میگوید طول مدت یک سال لحاف دوزی را یاد گرفته و وقتی از علاقه اش به کار میپرسم میگوید بله علاقه داشتم و دارم که وارد این کار شدم و هنوز هم که هنوز است به سر کار می آیم (و میخندد.)
می گوید هیچ کدام از فرزندانش دنباله روی کار پدر نشده اند، وقتی میپرسم چرا میگوید: خب الان همه جوان ها دنبال چه چیزی هستند؟! کار آسان و درآمد زیاد این کار هم که کاملاً برعکس است، هم کار سختی است و هم کم درآمد. از او می خواهم تا به کارگاه لحاف دوزیشان برویم تا از نزدیک با کار آشنا شوم ابتدا نمی پذیرد اما با پافشاری قبول می کند و به کارگاه می رویم.
* طرح های عقاب، قو و پری دریایی
کارگاه لحاف دوزی آنها در همان حوالی و چند کوچه پایین تر از مغازه قرار دارد. یک خانه قدیمی و یک طبقۀ جنوبی با دیوارهای آجری که در حال فرورریختن است با دری بزرگ و آهنی که از در که وارد راهرو می شوید، از کنار دستتان لحاف ها و تشک ها را روی هم تا سقف چیده اند تا داخل خود کارگاه. داخل کارگاه هم در گوشه ای یک دستگاه پنبه زنی وپشم زنی قرار دارد و دورتا دور تا سقف دو ردیف لحاف وتشک نو وکهنه کنار هم چیده شده اند. کارگری از پشت لحاف ها بیرون می آید که دهان و بینی اش را با پارچه ای بسته است و به قول خودش با آن ایمنی را رعایت کرده است. این همه لحاف و تشک دست دوز بدون مشتری!
استاد می گوید
برادر همین کارگر قبلاً طرح هایی برای لحاف عروس می زد که دهان باز می ماند، طرح
عقاب، قو، پری دریایی. اما الان دیگر کسی این طرح ها را نمی پسندد. قبلاً زن های
قدیمی تشک خوب را از بد تشخیص می دادند، چون گاهی خودشان لحاف می دوختند اما الان
دیگر کسی تشخیص نمی دهد. از سختی کار که می پرسم می گوید احتمال گرفتن بیماری سل
در این کار وجود دارد که چند تا از همکارهای خود من هم به ان مبتلا شده اند اما
خود من که تا به حال مشکلی نداشته ام.
*سل ریوی بلای جان
همین حرف مرا
به فکر می اندازد که به یک پزشک عمومی مراجعه کنم که ببینم آیا واقعاً امکان بروز
سل در این کار وجود دارد.
سیمین خیاط زاده پزشک عمومی، علت بیماری سل ریوی را یک باکتری به نام مایکو باکتریوم توبرکلوزیس Mycobacterium tuberculosis)) می داند. بیماری سل ریوی در اثر تنفس هوای آلوده اتفاق می افتد. باکتری سل در هوای مرطوب وبه دور از تابش نور خورشید ماهها زنده می ماند اما بر اثر تابش نور خورشید از بین می رود.
چون کار لحاف دوزی در یک محیط بسته و بدون نور خورشید انجام می شود و نیز ذرات گرد و غبار ناشی از حلاجی کردن پنبه ها و پشم ها در هوا می ماند پس احتمال بروز بیماری سل در افرادی که در این محیط ها کار می کنند، وجود دارد. باکتری سل به راحتی در هوای راکد منتقل می شود.
اساس درمان بیماری سل درمان دارویی است. و در اکثر موارد خطر سرایت بیماری پس از ۲ هفته از آغاز درمان مؤثر از بین رفته و با تکمیل دوره درمان، منبع عفونت از جامعه حذف میشود. این درمان بطور رایگان در اختیار بیماران قرار میگیرد.
*پدر زن لحاف دوز؛ داماد لحاف دوز
در خیابانی خلوت و دور از رفت و آمد حوالی محله بهاران نزدیک به محله فلاح یکی از قدیمی ترین محله های تهران، مغازه ای را پیدا می کنم که صاحب آن در حال خداحافظی از دخترهایش است. صبر می کنم تا کارش تمام شود و سرش خلوت شود. یک مغازه نسبتاً بزرگ که در گوشه ای از آن یک چرخ خیاطی برای دوختن پارچه های تشک ها قرار داشت و در کنارش چند تشک و پتوی نیمه آماده و چند گونی بزرگ که پُر بود از پشم و پنبه و در گوشه ای یک اتاقک کوچک قرار داشت که دستگاه پنبه زنی را انجا گذاشته بود. چند لحاف با طرح های قدیمی هم مانند تابلوی نقاشی به دیوار زده بود و چند فرش کهنه هم کف مغازه انداخته بود تا تشک ها و لحاف ها را روی آن ها پهن کند.
وقتی از او
خواستم تا با من مصاحبه کند یک صندلی چوبی کوچک را آورد و جلوی مغازه روی ان نشست
و آماده پاسخ گویی شد. پیرمردی مازندرانی که خیلی خوش اخلاق و خوش خنده بود. حسن
خادمی نوری که خودش میگوید 79سال دارد اما چهره خندانش سنش را کمتر نشان می دهد. با
لباس های راحتی و قدی نسبتاً بلند و درشت اندام با انگشتانی زمخت که می توان حدس زد،
سال ها کارکردن و زحمت کشیدن آنها را به این شکل در آورده است. 62 سال است که لحاف
می دوزد و با درآمد آن 9 فرزند را به سروسامان رسانده است که از بین آنها یک
نفرشان هم دنبال کار پدر را گرفته است. از او می پرسم: اولين حقوقی كه گرفتيد،
يادتان هست؟ من یک سال مجانی کار کردم و تنها خرج زندگی ام را می دادند و از حقوق خبری
نبود بعداز یک سال اولین حقوقم سه تومان و پنج زار بود. (و خودش هم انگار ناگهان
به یاد خاطرات آن سال ها می افتد؛ چرا که چشمانش برق می زند.)
وقتی خواستگاری رفتيد نظر خانواده عروس نسبت به شغلتان چه بود؟ نظرشان خوب و خیلی هم مثبت بود (با خنده و قهقه می گوید) چون پدر عروس خانم من خودش لحاف دوز بود.
درباره کار لحاف دوزی می گوید، دیگر کسی دنبال این جور کارها نمی رود ما می گوییم که بیایند ولی می گویند ول کن بابا حاجی. می گویم شما با کمان حلاجی هم کار کرده اید و در جواب می گوید بله قدیم در خیابان ها می گشتیم و کار زیاد بود، جنس هم زیاد ولی پول کم بود. می پرسم آیا موقع کار آواز هم می خواندید، می گوید بله و همان لحظه آن شروع می کند با لذت یک شعر مازنی را میخواند و خودش هم می خندد و کیف می کند.
با دیدن لحاف ها و تشک های چیده شده در مغازه ها و گوشه انبارها که درحال خاک خوردن هستند، می شود فهمید که دیگر کمتر کسی یادی از لحاف های دستی می کند و حتی خریدن دستگاه های حلاجی هم دردی را دوانکرده و روزبه روز مشتری ها به سمت پتوهای راحت و کم جای ماشینی روی می آورند. امروزه کارخانه هایی که نام ها و برندهای مطرحی دارند هم در تشک های خود از ترکیبات مصنوعی استفاده می کنند که در اکثر آنها هوا به خوبی جریان پیدا نمی کند. در اصل راحت ترین تشک ها تشک هایی هستند که روکش آنها از مواد طبیعی مانند پشم، پنبه و لاتکس ساخته شده اند، چرا که عایق خوبی دارند و هوا در آنها جریان پیدا می کند. در تابستان خنک و در زمستان گرم می ماند. پشم دمای بدن را در طول شب تنظیم می کند و رطوبت را از بدن می گیرد که همین باعث می شود خواب بهتری داشته باشید.

محسن.و جراح و متخصص ارتوپدی درباره استفاده از تشک های تهیه شده از الیاف طبیعی می گوید نمی توان گفت تشک های با الیاف مصنوعی مضر هستند و الیاف طبیعی مفید هستند. بعضی از مشکلات ستون فقرات نیاز به تشک هایی دارند که کمی سفت باشند تا کمر در حالت ثابتی قرار بگیرد اما بعضی از مشکلات ستون فقرات هستند که با استفاده از تشک هایی که از الیاف طبیعی تهیه شده اند، بهبود می یابند و البته نمی شود مزایای تشکهای با الیاف طبیعی را هم نادیده گرفت که در هوای شرجی رطوبت را از بدن می گیرند و برای دردهایی مثل روماتیسم و بیماری های کمر و گردن بسیار سودمند هستند.
بالش های پر، لحاف های مخمل
هنوز هم در
نقاط مختلف کشورمان این حرفه وجود دارد و مورد توجه است. لحاف دوزی در گیلان یک
هنر قدیمی است. هنوز هم در گیلان بالش های پَر موردتوجه هستند؛ چرا که دیرتر از
الیاف مصنوعی خراب می شوند و نیز از پُف نمی افتند.
در شهرستان جهرم یکی از مهمترین جهیزیه ای که خانواده عروس برای عروس خانم تهیه می کنند، لحاف است. استفاده از لحاف در جهرم جایگاه ویژه ای دارد و هنوز هم لحاف دوزان در این حرفه مشغول به کار هستند. رویه ی لحاف از به هم دوختن تکه های پارچه های پنبه ای رنگی یا پارچه های مخمل درست می شود. نقش های معروف لحاف بسیار است که معمولی ترین آن دارای زمینه قلمکار و گل وسط و کناره یا حاشیه پهن است که از کتان ساده و رنگهای متضاد تهیه می شود. درون لحاف را پشم یا پنبه ای که حلاج آن را زده است، پُر می کنند و پس از دوختن رویه ی آن، با چوب تشک صاف کن آن را صاف می کنند و سپس با سوزن لحاف دوزی که 7 تا 10 سانتی متر است و نخ پنبه ای یا کتانی آن را می دوزند.
کرمان، شیراز و شمال خراسان از شهرهای دیگری هستند که هنوز هم که هنوز است به این کار اهمیت می دهند. در کرمان کاروانسرایی در سمت بازار با 12 حجره قرار دارد که کلاً در آنها لحاف می دوزند. قدمت آن 100 سال است و با کاروانسراهای دیگر از نظر معماری متفاوت است. در شمال خراسان موزه مردم شناسی رباط ویرانی مشهد غرفه ای را به کار لحاف دوزی و حلاجی اختصاص داده اند که طرز کار کمان حلاجی و نیز تهیه لحاف و تشک را به طور واقعی نشان می دهند.
با کمی دقت می شود متوجه زیبایی و ظرافت کار لحاف دوزها شد که ذوق و سلیقه خود را با دقت برروی لحاف ها می ریزند و به قول معروف سوزن به چشم خود می زنند تا لحافی زیبا را برای مشتری آماده کند اما با بی ذوقی و بی سلیقگی ما کنار گذاشته شده اند، تا همه با هم تلاش کنیم که این کار هنری از بین برود. با داشتن یک صنف اختصاصی، یک مرجع حمایت گر مثل دولت، توجه و حمایت میراث فرهنگی و فرهنگ سازی و تلاش برای احیای این هنر سنتیِ دستی و با ارزش، شاید بشود دوباره این هنر دستی را به زندگیمان برگردانیم و حتی در جذابیت های گردشگری نیز جایی به این هنر از یاد رفته بدهیم و این هنر قدیمی را بیش از پیش قدر بدانیم.
گزارش از: مریم اکبری
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


