کد خبر: ۲۴۲۹۵
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

سفیر دولت آلمان تا مدتی حق بازگشت ندارد!

"مگر كسى اهمیت مى‏دهد كه اینها چه گفته‏اند؟ البته دستگاه دولتى ما كه بحمداللَّه مواضع بسیار خوبى در مقابل حركت هاى زشت اینها داشته است، از حالا به بعد هم بایستى با كمال قدرت عمل كند و در مرحله اوّل، سفیر آلمان را فعلاً تا مدّتى نباید راه بدهد كه به ایران بیاید."
در سال 1371، در حالیكه ایران مسیر تبدیل شدن به یك كشور مقتدر را می پیمود، حادثه ای مشكوك در كشور آلمان رخ داد كه می شد به وضوح رد پای صهیونیست ها را در آن دید.

ماجرا از این قرار بود كه تعدادی از مخالفان سرشناس جمهوری اسلامی (كه اخیراً معتدل شده و دست از معارضه برداشته بودند و به شكل آشكاری به سمت جمهوری اسلامی متمایل شده بودند) در یك رستوران به نام «میكونوس» مورد حمله چند نفر ناشناس قرار گرفتند و كشته شدند.

جو سازی غربی ها و متهم نمودن ایران
بلافاصله این ماجرا با جوسازی هایی (كه غربی ها در آن استادند) به صدر اخبار جهان رفت و درحالیكه هنوز زمانی از حادثه نگذشته بود، انگشت اتهام غربی ها به سمت جمهوری اسلامی و مقامات آن نشانه رفت؛ در حالیكه طبق یك اصل ساده عقلی، متهم اصلی هر جنایت كسی است كه بیشترین سود را از آن می برد و در این ماجرا در اصل، چند تن از دشمنان سابق جمهوری اسلامی كه به دوست تبدیل شده بودند (یا دست كم تبدیل به مخالف خنثی و بی ضرر شده بودند) كشته شده بودند و این دشمنان سابق جمهوری اسلامی حالا به عنوان دشمنان صهیونیست ها مطرح بودند.

دادگاه نمایشی و فرصت طلبی دُوَل غربی
در هر حال این ماجرا با شانتاژهای رسانه ای غرب ادامه یافت و برای رسیدگی به آن دادگاهی تشكیل شد (كه طبق اظهار نظر كارشناسان قاضی آن به شدت تحت تأثیر صهیونیست ها بود) و این دادگاه پس از پنج سال بررسی عادلانه قضایا (!) چند تبعه ایرانی و لبنانی و برخی مسئولان بلند پایه جمهوری اسلامی را در 21 فروردین سال 1376 متهم شناخت.

در پی این اقدام، سفیران اتحادیه اروپایی (كه زمینه را برای قلدری و باج گیری مناسب می دیدند) همگی ایران را در تاریخ 22 فروردین 1376 ترك نمودند تا از این طریق ایران را تحت فشار قرار داده و بتوانند امتیاز گیری كنند.

ایستادگی رهبر انقلاب و تشریح اصول سیاست خارجی عزتمندانه
در اینجا بود كه نقش رهبر معظم انقلاب بروز جدی یافت. در حالیكه بسیاری از افراد در داخل كشور منفعل بودند (چون گمان می كردند سازندگی بدون تكیه به غرب ممكن نیست) حضرت آیت الله خامنه ای محكم ایستادند و غربی ها را مجبور به عقب نشینی كردند.

ایشان در ابتدا اصول نظام را در سیاست خارجی تشریح كردند تا مبنای رفتار جمهوری اسلامی روشن شود. ایشان در اجتماع نیروهای شركت كننده در مانور طریق القدس در تاریخ 3/2/1376 (حدود دو هفته پس از رفتن باج طلبانه سفرای اروپایی) فرمودند :

«بعد از آن مدت سى و پنج سال، از اوّل پیروزى انقلاب تا امروز هم، امریكایی ها هر چه توانسته ‏اند با این كشور و با این ملت دشمنى كرده‏اند. ملت ایران، با مشاهده این وضعیّت، حاضر نیست به این آسانی ها گناه امریكایی ها را ببخشد؛ تمام شد و رفت. ملت ایران حاضر نیست كه از گناه رژیم ایالات متّحده امریكا صرف‏نظر كند. آن كسانى كه در سطح عالم، خودشان را به امریكا وصل مى‏كنند؛ خودشان را در جبهه امریكا قرار مى‏دهند، به همان اندازه كه خود را به امریكا وصل كنند، از نظر ملت ایران، در جرائم دولت امریكا شریكند.

امریكایی ها سعى كرده‏اند این طور وانمود كنند و جا بیندازند كه غرب، یعنى امریكا؛ و اصلاً بلوك غرب، بدون امریكا معنا نمى‏دهد. البته واقعیت این نیست. من در چند سال قبل از این - در زمان حیات مبارك امام رضوان‏اللَّه تعالى علیه - به یكى از این سیاستمداران اروپایى گفتم: ما هیچ وقت حاضر نیستیم استقلال خودمان را در زمینه‏هاى سیاسى و اقتصادى و فرهنگى، به هیچ چیزى بفروشیم و معامله كنیم؛ امّا غرب به عنوان یك طرف براى جمهورى اسلامى مطرح است؛ مشروط بر این كه غرب به معناى امریكا نباشد. ملت ایران از امریكا نمى‏گذرد و با او كنار نمى‏آید. به او گفتم: امریكا سعى مى‏كند این طور وانمود كند كه غرب مساوى با امریكاست. ما مى‏گوییم كه این طور نیست؛ اما اگر كشورهاى اروپایى مى‏خواهند تصدیق كنند كه غرب منهاى امریكا معنا ندارد، ملت ایران هیچ اهمیتى نمى‏دهد كه غرب را به عنوان یك طرفِ تجارى و سیاسى و معاملى خودش نداشته باشد.

این طور نیست كه خیال كنید ملت ایران، به ارتباط با یك كشور، یا با مجموعه‏اى از كشورها نیاز دارد. البته همه كشورها در دنیا، به نحوى از ارتباط با یكدیگر استفاده مى‏كنند. به یك معنا، همه به نحوى به هم احتیاج دارند - این محلّ بحث ما نیست - اما این كه كسى خیال كند ملت ایران یا دولت جمهورى اسلامى ایران، ناچار است با فلان مجموعه از كشورها ارتباط داشته باشد، این خطاى فاحش و غلط بزرگى است.

امروز هم ما همین حرف را تكرار مى‏كنیم. ما دنیا را به یك چشم نگاه نمى‏كنیم. ما كشورهاى گوناگون را به یك چشم نگاه نمى‏كنیم. آن دولتهایى كه به ملت ایران بدى كرده‏اند، با آن دولتهایى كه به عنوان یك طرف سالم در زمینه‏هاى گوناگون مطرح شده‏اند، یكسان نیستند.»

تبیین برخورد نظام در این قضیه توسط رهبر انقلاب
پس از این سخنان، ملت نیز به واكنش آمد و در راهپیمایی گسترده و پرشوری كه در یك روز غیرتعطیل برگزار شد انزجار خود را از رفتار تبعیض آمیز غرب نشان داد.

انبوه جمعیت در این تجمع كه قرار بود در برابر سفارت آلمان در خیابان فردوسی تهران انجام شود به حدی بود كه دامنه آن تا خیابان انقلاب هم كشیده شد و تصاویر تلویزیونی نشان می داد كه حتی این جمعیت تا پل كالج ادامه یافته و سطح آن مملو از جمعیت معترض به آلمانیهاست.

حضرت آیت الله خامنه ای اما برای آنكه تكلیف مسئولان هم در مواجهه با غرب روشن شود سه روز بعد در تاریخ 6/2/1376 در جمع مسئولان و كارگزاران نظام به مطالبی مهم اشاره فرمودند و استراتژی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در مواردی از این دست را برای همیشه تبیین كردند:

«در همین قضایاى اخیر، ملاحظه كردید و دیدید كه چه لشكركشى‏اى كردند. این طور لشكركشی هایى كه امریكایی ها و صهیونیست ها، با همه امكاناتشان به میدان بیایند و یك گوشه دنیا مثل اروپا را در نظر بگیرند و تصمیم بگیرند كه هرطور است، اروپا را در مقابل یك حكومت و یك نظام سیاسى قرار دهند، معمولاً براى حكومت ها شكننده است و آنها را به زانو درمى‏آورد و وادار به عدول از مواضعشان مى‏كند.

امریكایی ها و صهیونیست ها وارد شوند و دولتى مثل دولت آلمان را در مشت خودشان بگیرند و او را وادار كنند كه آنچه را كه آنها مى‏خواهند، برایشان انجام دهد؛ آن هم با ارتباط هایى كه آن دولت با این نظام داشته است. اگر نظام و رژیمِ جدا و منفردى باشد كه با مردم خود این پیوندها را نداشته باشد، این طوركارها برایش كُشنده است.

اما شما مى‏بینید كه در جمهورى اسلامى، نظام و مسؤولان و رؤسا و آحادِ مردم و قشرهاى گوناگونش سیاسى ‏اند و همه از قضایا مطّلعند. این طور نیست كه قضیّه‏اى اتفاق بیفتد و مردم از آن بى‏خبر بمانند. همه - چه نظام، چه مردم، چه مسؤولان و چه بخش هاى مختلف - مثل كوه استوارى ایستاده‏اند و این نسیم ها یا این توفان ها، حتى كمترین تزلزلى به وجود نمى‏آورد.

آنهایى كه طرف مقابل هستند، احساسِ ناتوانى در مقابل این همه استحكام مى‏كنند و نمى‏دانند كه ادامه كار را چگونه بایستى انجام داد. واقعاً در مى‏مانند؛ كما این كه درماندند! كسى كه تهدید انسان را تحویل نمى‏گیرد و اعتنایى نمى‏كند، در او تهدید اثر نمى‏گذارد. او را از قطع رابطه و دیگر مسائل مى‏ترسانند؛ اعتنایى نمى‏كند و مى‏بینند كه اصلاً در او اثرى نكرد. با او چه كار كنند؟ آنهایى كه در این بازى و در این دعوا، چندان جدّى نبودند و بازى خورده بودند، به هم مى‏زنند و شاید اگر لازم شد، عذرخواهى هم مى‏كنند. آن كسانى هم كه در متن ماجرا بودند - مثل دولت آلمان – در مى ‏مانند كه با جمهورى اسلامى چه باید كرد. حقیقتاً باید هم دربمانند؛ چون با ملّت ایران بدى كرده‏اند.

این، به بركت آن است كه این نظام سیاسى، نظام سیاسىِ جدا و منقطع از مردم نیست؛ نظام ولایت و نظام پیوستگى است. این، خاصیّت نظام ولایت است».

موضع نهایی رهبر انقلاب و ذلت غرب
پس از این صحبت ها و در حالیكه موج حمایت از رهبر انقلاب در برابر زیاده خواهی غرب و اروپا سراسر كشور را فرا گرفته بود ایشان ضربه نهایی را به دولت عامل در این نقشه دیپلماتیك وارد ساختند و اعلام كردند كه در برابر اصرار سفرای اروپایی برای بازگشت به ایران كه به منزله عذرخواهی آنان است، نظام مشكلی ندارد اما این بازگشت شرایطی دارد.

ایشان در تبیین این شرایط تاكید كردند كه اولا سفیر آلمان حق ندارد كه با بقیه سفرا برگردد و ثانیا در رفتن سفراى ایران به كشورهاى آنها، نباید هیچ عجله‏اى شود.
متن مرتبط با این موضوع كه حضرت آیت الله خامنه ای آن را دیدار جمعی از كارگران و معلمان در تاریخ 10/2/1376 فرمودند به این شرح بود:

«عزیزان من، كشور ایران اسلامى، امروز در حال عبور از یك مرحله بسیار مهمّ و حسّاس، مثل سال هاى جنگ است. آن، یك طور بود؛ این،یك طور است. در این دوران، دشمنان مادر خارج از كشور - یعنى همین دولت ها و ایادى استكبارى- نشسته ‏اند و به كشور ایران خیره شده ‏اند تا ببینند آیا مى‏توانند ملت ایران را از مواضع اصولى و اسلامى خود پایین بیاورند یا نه. همّتشان بر این است.

ببینید؛ در دنیا یك زنجیره وجود دارد كه در رأس آن، همین چند كشور استكبارى دنیا -یعنى امریكا و بعضى از كشورهاى اروپایى- قرار دارند، كه خودشان را كشورهاى پیشرفته عالم مى ‏دانند. اینها در رأس زنجیره ‏اند و پشت سرشان هم كشورهاى كوچك و فقیر و ضعیف و دولت هاى غیرمردمى قرار دارند كه توسط همان زنجیره، به طرفى كشیده مى‏شوند. آن كشورهاى زنجیره‏اى، هر كارى كه خودشان مى‏خواهند و هر جهتى را كه مایلند انتخاب كنند، بر آن پشت سری ها تحمیل مى‏كنند. این بیچاره‏ ها هم، آن زورگویان را به زورگویى عادت داده‏اند. كار این دو گروه، مثل بازى ‏اى است كه بچه ‏ها مى‏كنند؛ یعنى چند نفر جلو مى ‏ایستند و بقیه هم دامن آن ها را مى‏گیرند و دنبالشان مى‏دوند و حركت مى‏كنند.

به نظر من، تقصیر زورگویى دولت هاى گردن كلفت زورگوى امروز، مقدار زیادى به گردن رژیم هایى است كه به خاطر ضعف خودشان، آنها را به پررویى و پرتوقّعى و زورگویى عادت داده‏اند.

...همین جلسه‏اى را كه دیروز وزراى خارجه اروپا داشتند، ملاحظه كنید! حرف هاى بیهوده و بى ‏ادبانه ‏اى زدند؛ مواضع غیر صحیحى اتّخاذ كردند؛ گفتند و برخاستند! هدف چه بود؟ هدف، فشار بر دولت و ملت ایران بود. ملت و دولت ایران باید نشان دهند كه در مقابل دولت هاى زورگو و مستكبر و بى‏ادب، برخوردشان بسیار شدید و قاطع خواهد بود.

یكى از حرفهاى بسیار غلط اینها این بود كه دور هم نشستند، عقل هایشان را یكى كردند و گفتند برویم از دولت ایران بخواهیم كه به موازین حقوق بشر احترام بگذارد! من هر چه با خودم فكر كردم كه روى موضع گیرى اینها چه اسمى مى‏شود گذاشت و معناى كارشان چیست، دیدم غیر از كلمه «وقاحت»، هیچ چیز دیگرى نمى‏توانم نسبت به كار آنها بگویم.

در بیان این مطالب، آقایان وقاحت به‏خرج دادند. حقوق بشر؟! دولتهاى اروپایى، بیشترین نقض حقوق بشر را در طول این یك قرن اخیر انجام داده‏اند. صد سال ، و اگر كسى قبل از صد سال را هم پیش برود، همین است. من تاریخ اروپا را تا حدود زیادى ورق زده‏ام و نگاه كرده‏ام. حداقل در این صد سال، همین آقایان اروپایی ها، دو جنگ جهانىِ پر از مفسده به وجود آوردند. در كمتر از دو قرن، وقوع دو جنگ جهانى، كار اینها بود. همین آقایان اروپاییها؛ همینهایى كه دیروز در لوكزامبورگ نشستند و ریش هایشان را هم قد كردند و با هم حرف زدند و حكمت(!) صادر نمودند، دهها كشور دنیا را استعمار كرده‏اند. اگر استعمار و تضییع حقوق ملت ها گناه است، این گناه فقط بر گردن همین دولتهایى است كه نمایندگانشان دیروز نشستند و راجع به ایران حرف زدند كه حقوق بشر را رعایت كند!

... به خیال خودشان، دولت ایران را مى‏ترسانند و مى‏گویند ما گفتگوهاى انتقادى را قطع مى‏كنیم. به دَرَك كه قطع مى‏كنید! اگر انتقادى هست، ما از شما انتقاد داریم. اسم این گفتگوها، از اوّل غلط بود. من از اوّل هم مى‏گفتم كه بگویید این گفتگوها، انتقاد دو طرفه است. اگر انتقادات، انتقاد دوطرفه است، ما بیشتر از شما انتقاد داریم، تا شما از ما. شما چه انتقادى دارید؟ انتقاد شما به این است كه چرا ما به اصول اسلامى خود پایبندیم! این، افتخار ماست.

ببینید دشمنان ملت ایران، چقدر وقیح ، ظالم، غیرمنصف، پررو و بددلند! دشمنان جمهورى اسلامى، این گونه ‏اند. البته ملت ایران كه بزرگتر از این دشمنیها را دیده است، مثل كوه ایستاده است. مگر كسى اهمیت مى‏دهد كه اینها چه گفته‏اند؟ البته دستگاه دولتى ما كه بحمداللَّه مواضع بسیار خوبى در مقابل حركت هاى زشت اینها داشته است، از حالا به بعد هم بایستى با كمال قدرت عمل كند و در مرحله اوّل، سفیر آلمان را فعلاً تا مدّتى نباید راه بدهد كه به ایران بیاید. بقیه هم كه مى‏خواهند به عنوان یك حركت به اصطلاح آشتى‏ جویانه برگردند، مانعى ندارد. خودشان رفته‏اند، خودشان هم برمى‏گردند. دیدند كه رفتنشان هیچ اهمیتى ندارد. اینها مى‏خواهند برگردند، مانعى ندارد؛ اما در رفتن سفراى ایران به كشورهاى آنها، هیچ عجله‏اى نباید بشود. باید سرِ صبر و فرصت ببینند چه چیزى مصلحت است؛ هر چه كه عزّت اسلامى اقتضا مى‏كند - همان طور كه همیشه گفته‏ایم - همان گونه عمل كنند.

این نكته را، هم اروپایی ها و هم دیگران بدانند. اروپا خیال نكند كه ما به او احتیاج داریم؛ ابداً. ما به اروپا هیچ احتیاجى نداریم.ما كشور خودمان را مى‏توانیم بدون اروپا هم اداره كنیم. حالا فرض كنید، اگر چهار قلم كالاى لوكس و تجمّلاتى از فلان جا مى‏آید، نیاید؛ چه اهمیتى دارد. آنچه كه مورد نیاز ملت ماست، در داخل تولید مى‏شود و اگر هم چیزى باشد كه ما لازم داشته باشیم، خیلى از كشورها هستند كه صف كشیده‏اند تا به ما بفروشند. چه نیازى به این چند دولت كشور اروپایى است كه خیال مى‏كنند صاحب دنیا هستند؟! البته به نظر من، در این قضیه اینها فریب صهیونیست ها و امریكایی ها را خوردند؛ یعنى زیر فشار امریكایی ها قرار گرفتند، منتها نفهمیدند كه با چه كسى طرفند. نمى‏دانند كه ایران اسلامى، كشورى نیست كه بشود آن را با این حرف ها از مواضعش پایین آورد، یا وادار كرد كه در مقابل كسى تسلیم شود. ...كسانى كه مى‏خواهند با ایران ارتباط داشته باشند، باید بدانند كه اگر ارتباط، ارتباط استكبارى شد، ملت ایران پس خواهد زد.».

جالب آنكه دولت های قلدر غربی كه پس از حكم دادگاه نمایشی میكونوس آن همه خط و نشان كشیده بودند حدود 10 ماه بعد مجبور شدند با وضعی ذلت بار به ایرن برگردند وسفیر آلمان هم (علی رغم عجله برای برگشتن) مجبور شد به عنوان آخرین سفیر اروپایی به تهران بازگردد.

شاید به همین دلیل بود كه افكار عمومی ناخودآگاه رفتار رهبر معظم انقلاب را با آنچه حضرنت امام 7 سال پیش از آن در برخورد با سفرای اتحادیه اروپایی انجام دادند مقایسه كردند.

حضرت امام در ماجرای فتوای صریح خود درباره مهدور الدم بودن سلمان رشدی كه منجر به خروج سفرای دول اروپایی از كشور شده بود قاطعانه ایستادند كه نتیجه این اقدام انقلابی ایشان پشیمانی این سفرای اروپایی و بازگشت ذلیلانه آنها به ایران با گذشت چندین ماه بود.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین