چند سوال ساده از نخبه های سبز (امید حسینی از وبلاگ آهستان)
ديدار چند روز قبل نخبگان كشور با رهبر معظم انقلاب، نكات زيادي براي گفتن و نوشتن دارد. از انتقاد صريح و بيسابقه رهبري از صدا و سيما گرفته تا بيان گوشههايي از حوادث بعد از انتخابات و همچنين انتقاد يكي از حضار به رهبري درباره عملكرد صداوسيما و مسئوليت همه اقدامات صداوسيما را متوجه رهبري كردن و …
متاسفانه بعضي آدمها نگاهشان به جايگاه رهبري در ايران، كاملا مكانيكي است. يعني در ذهن خود، روابط مسئولان با رهبر را مانند چرخ دندههايي تصور ميكنند كه با حركت هر يك، بقيه هم به ناچار ميچرخند. آنها تصور ميكنند كه در جمهوري اسلامي چون برخي نهادها مستقيما زير نظر رهبري هستند و مسئول آنها را هم خود رهبري تعيين ميكند، پس تمام اقدامات و تصميمات با رضايت كامل رهبري صورت ميگيرد و يا خود او بايد جوابگوي همه كارهاي مسئولان باشد.
چنين تصوري حتي در ميان برخي از مسئولان هم وجود دارد و آنها گمان ميكنند چون منصوب رهبري هستند، پس هيچ كس حق انتقاد و مخالفت با آنها را ندارد و گاهي هم دهان منتقدان خود را با همين اهرم ميبندند! واضح است كه همه كساني كه چنين تصوري دارند، اشتباه ميكنند. هر دو گروه بالا، عليرغم اختلافي كه با هم دارند، به پاسخگو نبودن آن مقامات مسئول كمك ميكنند. اما ما اينطور فكر نميكنيم. ما اعتقاد داريم كه بعضي مسئولان و بعضي نهادها وظيفه شرعي و قانوني خود را به نحو احسن انجام نميدهند. حتي خود رهبري هم در موارد زيادي از عملكرد دستگاههاي مختلف انتقاد داشته و دارند. اين مساله نشان ميدهد كه روابط مسئولان در ايران آنقدرها هم ساده و مكانيكي نيست كه بعضيها فكرش را ميكنند!
انتقادهاي اخير رهبر معظم انقلاب از صداوسيما، شايد يكي از تندترين و صريحترين گلايههاي ايشان از صداوسيما در طول سالهاي گذشته باشد. اين سخنان نشان ميدهد كه خود رهبري هم از عملكرد صداوسيما بويژه در انتخابات اخير راضي نيستند. البته ممكن است عدهاي تصور كنند كه رهبري با يك تذكر ميتواند جلوي خيلي از كارها را بگيرد، اما من چنين تصوري ندارم. اگر اين طور باشد امروز بايستي تمام مملكت همان طوري اداره شود كه رهبر انقلاب ميخواهند.
متاسفانه بخش زيادي از انتقادات محمود وحيدنيا بر اساس همين تصورات اشتباه بيان شده است. البته من منكر حق انتقاد و آزادي بيان نيستم و سعي ميكنم در فرصتي ديگر در خصوص لزوم انتقاد از رهبران در جامعه اسلامي مطلبي بنويسم، يعني مشكلي با اين مساله (انتقاد از رهبري) ندارم، اما هر حرفي را هم مصداق انتقاد نميدانم. انتقاد درست بايد با منطق و استدلال قوي همراه باشد، نه آنكه بر توهمات و تصورات استوار باشد. آيا همه حرفهاي وحيدنيا، همراه با استدلال و منطق بود؟ اينكه بگوييم صداوسيما چنين و چنان است و زير نظر شماست، پس شما مسئول هستيد؛ يا اينكه نميشود از شما انتقاد كرد، پس شما مسئول هستيد؛ اينكه فلاني انتخاب نشد، پس شما مسئول هستيد؛ اينكه فلاني كتك خورد، پس شما مسئول هستيد؛ اين حرفها طبق كدام معيار عقلي قابل قبول است؟
وحيدنيا از نتيجه انتخابات راضي نيست و حق دارد ناراحت باشد، اما آيا او بايد همان حرفهاي موسوي و كروبي را تكرار كند؟ انتظار ما از يك فرد نخبه فراتر از يك آدم معمولي است و آنها بايد بدور از تعصبات و احساسات از گفتههاي خود دفاع كنند. نه آنكه طرف مقابل خود را متهم به يكسويهنگري كنند اما خودشان كاملا يك سويه و يكطرفه حرف بزنند. چشمان خود را بر حق ميليونها ايراني ببندند و از حق زائل شدهي خود شكايت كنند.
به هرحال آقاي وحيدنيا نظرات خود را بيان كردند و رهبر انقلاب هم به بخشي از آنها جواب دادند. فكر ميكنم هر كسي كه از مسالهاي انتقاد ميكند، بايد با همان حوصله جواب آن انتقادها را هم بشنود و در نظر بگيرد. قطعا حوادث بعد از انتخابات، آنقدر پيچيده است و آنقدر حرف براي گفتن دارد كه بسياري از واقعيات پشت پرهي آن هنوز هم روشن نشده است.
آيا نخبههاي سبز از همه جوانب حوادث اخير آگاه هستند؟ آيا از همه اخبار پشت پرده خبر دارند؟ و يا اينكه ماجراها را همانطوري ميبينند كه خودشان دوست دارند؟ آيا تا به حال از خودشان پرسيدهاند كه چطور ممكن است كسي قبل از پايان شمارش آرا خودش را رييس جمهور يك ملت معرفي كند؟ اصلا چرا عدهاي قبل از انتخابات فرياد ميزدند يا ما پيروزيم يا حتما تقلب ميشود؟!
آيا نخبگان سبز از خود پرسيدهاند كه چرا اعتراض آنها به نتيجه انتخابات، بازتاب چنداني در ميان مردم عادي جامعه نداشته است؟ آيا از خودشان پرسيدهاند كه چرا موج سبز آنها، در داخل كشور و در ميان عموم مردم عادي جامعه فراگير نشده و استقبال خارجي از آن بيشتر از استقبال داخلي است؟
آيا از خودشان پرسيدهاند كه چطور ممكن است كسي در مراسم ترحيم يك آدم زنده شركت كند و بدون آنكه خجالت بكشد، باز هم سرش را بالا نگه دارد؟ انصافا اگر چنين حركت مضحكي را شخص ديگري انجام ميداد حضرات نخبه سبز چكار ميكردند؟ آيا به او نميخنديدند؟ آيا از خودشان پرسيدهاند كه اگر كل آراي شخص ديگري همانند آقاي كروبي كمتر از آراي باطله ميشد، او با چه رويي در ميان مردم ظاهر ميشد؟ (باور كنيد اگر من بودم خودم را در جنگلهاي آمازون يا بوركينافاسو گم و گور ميكردم!) و صدها سوال بيپاسخ ديگر كه اميدواريم نخبههاي سبز لااقل دربارهاش فكر بكنند.
بعد از انتشار خبر اين ديدار و انعكاس انتقادهاي محمود وحيدنيا، بعضي از سايتهايي كه هميشه آه و ناله ميكنند و دائما از سركوب آزادي و وجود ديكتاتوري و عدم آزادي بيان شكايت ميكنند، اين بار به شايعات جديدي متوسل شدهاند. شايعاتي از قبيل بازداشت و تحت نظر بودن وحيدنيا توسط نيروهاي امنيتي و سپاه كه خود وحيدنيا همه آنها را تكذيب كرد.
مثل اينكه مشكل اين جماعت، هم حرف زدن است و هم حرف نزدن. اگر كسي حرف نزند و انتقاد نكند، آنها از فقدان آزادي شكايت ميكنند، اگر هم كسي حرف بزند، باز هم ناله ميكنند. به نظر من حركت اين جماعت، خود بزرگترين خيانت به وحيدنيا و آدمهايي مانند وحيدنيا است تا ديگر در چنين ميداني وارد نشوند. من ماندهام وقتي چنين كسي به بيت رهبري دعوت ميشود و خود رهبري به او اجازه ميدهد تا صحبت كند و حتي سايت رهبري هم انتقادهاي او را منتشر ميكند، كدام عقل سليمي دقيقا بعد از اين ديدار او را بازداشت ميكند؟
يك بار ديگر تكرار ميكنم، من مشكلي با مساله انتقاد از رهبري ندارم و حاضرم درباره اين مساله با ديگران صحبت كنم. حرف من درباره اين بود كه آيا هر انتقادي هميشه صددرصد درست است؟ و آيا بعد از شنيدن سخنان طرف مقابل، حاضر هستيم در انتقاد خود تجديد نظر كنيم يا اينكه نه، ما كلا هميشه مخالف و هميشه منتقد هستيم؟
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


