کد خبر: ۱۸۳۲۳۲
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
شبکه وبلاگی استان کردستان

چهل روز چله ‏نشین غربت آیینه‏

به گزارش وبلاگستان بولتن نیوز، شبکه وبلاگی استان کردستان نوشت:

چهل پگاه است که چکاچک شمشیرها، خاموش شده و اندوه نیرنگ کوفیان، از حنجره خسته زینب علیهاالسلام فریاد می‏شود.فریاد غربت حسین را باید از گلوی خشکیده طفلی شنید که گل‏پوش تیر وحشیانه سیاه‏ دلان شد.ای نخل‏ های صبور، شاهدان بی‏زبان معرکه آتش و خنجر! آنچه را دیدید، در یک هم‏سرایی شاعرانه بر جهانیان عرضه کنید.


آقا! عاشورایی ‏ام کن

سجاده ‏نشین لحظه‏ های سرخ عبادت! دستی برآور و سینه‏ ام را عاشورایی کن. می‏خواهم پس از چهل وادی رنج و گریه، نام تو، مستی‏ افزای دقایق عزایم باشد.

آقا! کسی که امروز به تغزیت خاندان تو برخاسته، می‏خواست دیروز باشد و هواخواهی‏اش را با نثار جان خویش به تماشا بگذارد.از چهلمین شب عروج آسمانی‏ات، چندین چله گذشته است که در شمار نیست؛ اما زخم‏ها همچنان تازه و مرثیه‏ ها خواندنی‏ست.

هرساله با فرارسیدن روز بیستم ماه صفر، موضوع «اربعین شهادت امام حسین علیه السلام»، «زیارت» و «نخستین زائران كربلا» مورد گفت و گوی محافل علمی و مذهبی قرار می گیرد؛ چرا كه حادثه جانگداز عاشورا با «اربعین حسینی» پیوندی ناگسستنی دارد

پیوند با «ولایت»

گرچه نام كربلا و یاد عاشورای محرّم سال 61 هجری بعد از شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش، مرزهای جغرافیایی و تاریخی را درنوردید؛ اما پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم از همان هنگامه تولّد نواده معصومش حادثه عاشورا را برای امّت اسلامی بیان فرموده بود 1؛ لذا افرادی چون «جابر بن عبدالله انصاری» با آغاز سفر تاریخی امام حسین علیه السلام - از مدینه به مكّه و از آنجا به عراق - تحقّق این پیش گویی را مدّ نظر داشتند.

جابر و یارانش برای اعلام وفاداری به ساحت مقدّس نبوّت و امامت، انزجار از رژیم ستمگر اموی، اطلاع رسانی و تبلیغ آرمان های عاشورائیان و بیدار ساختن افكار عمومی، در فرصتی مناسب، اوّلین «كاروان زیارتی» را به حركت درآوردند.

حال، اگر مبدأ این سفر و حركت سرنوشت ساز را، شهر مقدّس «مدینه» بدانیم، چگونگی اطلاع جابر و همسفرانش (مردانی از بنی هاشم و اهل بیت) از ماجرای شهادت امام حسین علیه السلام، پرسشی است كه باید به آن پرداخت:

الف) پیشتر گفتیم كه مسأله شهادت امام و اصحابش از طریق «احادیث نبوی و علوی» به آگاهی عموم مسلمانان - به ویژه مردم مدینه - رسیده بود.

ب) امّ المؤمنین امّ سلمه، به عنوان تنها همسر و بازمانده خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، پناهگاه شیعیان بوده و لذا بعد از رؤیای صادقه و مشاهده تغییر رنگ «تربت مقدّس كربلا» در شب یازدهم محرّم، در میان بنی هاشم حاضر شد و در حالی كه اشك از دیدگانش جاری بود، اعلام كرد: «حسین، به شهادت رسید...»2

ج) عبیدالله بن زیاد - حاكم كوفه - بعد از فرستادن اسرای كربلا به شام، نامه ای به والی مدینه «عمرو بن سعید» نوشت؛ پس از رسیدن نامه به دست والی و آگاهی اش از حوادث عاشورا و اسارت اهل بیت علیهم السلام، عمرو بن سعید دستور داد در كوچه ها و معابر جار بزنند كه: «حسین، كشته شده است.» مردم با شنیدن این خبر، به عزاداری پرداختند و بر قاتلان امام، نفرین فرستادند...3

د) منادی و هاتفی در روز عاشورا، خبر وقوع مصیبتی بزرگ را به گوش اهل مدینه رساند...

فصل آشنایی

از آنجا كه موضوع «زیارت اربعین» و «نخستین زائرانِ» آرامگاه شهدای كربلا، از طریق «عطیّة بن سعد عوفی كوفی» نقل شده، زیبنده است بعد از آشنایی مختصر با جابر بن عبدالله انصاری، به معرّفی وی نیز بپردازیم.

1. جابر

وی پانزده سال پیش از هجرت، در مدینه به دنیا آمد. او و پدرش «عبدالله» از پیشتازان اسلام بودند؛ پدرش در جنگ اُحُد به شهادت رسید. جابر از یاران با وفای پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بود كه در 19 غزوه شركت كرد و احادیث فراوانی از آن حضرت نقل نموده؛ لذا مورد احترام همه فرقه های اسلامی است. وی همواره از مدافعان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. جابر سرانجام در سال 78 (74 یا 79) هجری از دنیا می رود و پیكرش در «قبرستان بقیع» دفن می شود. 5

2. عطیّه

وی از رجال علم و حدیث شیعه است كه در كتاب های رجالی اهل سنّت نیز توثیق شده است. عطیّه در زمان خلافت امام علی علیه السلام (36 - 40 هجری) در كوفه به دنیا آمد و نامش هم توسّط آن حضرت انتخاب شده است. وی از شیعیان راستین و علمای بزرگ بوده كه هماره به نشر معارف قرآنی و اهل بیتی می پرداخت؛ به گونه ای كه از سوی عوامل حكومتی بنی امیّه مورد شكنجه و آزار قرار گرفته بود. عطیّه علاوه بر نقل احادیث - به ویژه خطبه فدكیّه فاطمه زهراعلیها السلام - از بزرگ ترین مفسّران بوده و تفسیری در 5 جلد به نگارش درآورده است.

وی بعد از آشنایی با جابر بن عبدالله، به رتبه شاگردی اش مفتخر گردید؛ كه متأسّفانه برخی در گفتار و نوشتار خود، عطیّه را غلام جابر معرّفی كرده اند!

عاقبت این مفسّر و محدّث والامقام در سال 111 هجری، در زادگاهش (كوفه) چشم از جهان فرو بست. 6

سفر زیارتی - سیاسی

یك روز «جابر بن عبدالله انصاری» با شاگردش «عطیّة بن سعد» و گروهی از بنی هاشم و سادات علوی، تصمیم گرفتند مسیر طولانی حجاز تا عراق را - علی رغم خطرات راه و خفقان سیاسی حاكم - طیّ كرده و به «زیارت» امام حسین علیه السلام و شهدای كربلا نائل شوند. حركت این كاروان زیارتی، آن هم با حضور صحابی كهنسال و گرانقدر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و نیز همراهی عدّه ای از بنی هاشم، بازتاب گوناگونی را می تواند در افكار عمومی و نظام حكومتی بنی امیّه داشته باشد؛ كه متأسّفانه حوادث و واكنش های مسیر این سفر، در منابع تاریخی و حدیثی بیان نشده است!

به عبارت دیگر: رژیم سفّاك بنی امیّه برای پیش گیری و سركوب انقلاب های مردمی، سیاست مكتوب و برنامه همه جانبه ای داشته؛ چرا كه با انتشار واقعه جانسوز شهادت و اسارت خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، نخستین بازتاب مردمی اش ایجاد تنفّر، تظاهرات خیابانی و هجرت شیعیان به كربلا می باشد. از این رو، نیروهای اطلاعاتی و نظامی یزید، ورود و خروج افراد - به ویژه شخصیت ها - را تحت كنترل قرار داده و حدّاقل در شهر مدینه «حكومت نظامی و پلیسی» را بر قرار می كنند. با این وجود، نوع برخورد كارگزاران و مأموران با حركت سؤال برانگیز جابر بن عبدالله انصاری و بنی هاشم، در تواریخ و مقاتل، ثبت و ضبط نشده است.

البته می توان چنین نتیجه ای را نیز گرفت كه:

الف) جابر و همسفرانش به شكل انفرادی و در زمان های مختلف، از مدینه بیرون آمده و در حوالی كربلا به هم پیوسته اند تا با آسودگی خاطر و امنیّت جانی، به زیارت شهیدان مشرّف شوند.

ب) احتمالاً جابر از كوفه و یا شهر دیگری عازم كربلا شده باشد. 7

احرام در میقات عشق

با نزدیك شدن كاروان زیارتی به منطقه كربلا، سیلاب اشك از دیدگان جاری شد و آوای مرثیّه خوانی در فضای بیابان طنین افكند و دل های سوگواران در عطش زیارت قبور مطهّر و تابناك شهدا، بی تاب شد.

بهتر آن است كه قصّه ماندگار این مسافران «حریم نور» را از زبان عطیّه بشنویم: 8

«ما همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر امام حسین علیه السلام حركت كردیم؛ چون به كربلا رسیدیم، جابر نخست در كنار رودخانه فرات «غسل زیارت» نمود و پیراهن پاكیزه ای پوشید (همانند مُحْرِم، دو جامه سفید پوشید) و از كیسه ای عطرش را بیرون آورد (از من درخواست عطر كرد...) سپس لباس و بدنش را خوشبو ساخت و با پای برهنه به جانب قتلگاه حركت كرد، در حالی كه زبانش به نام و یاد الهی مترنّم بود.»

آری، «زیارت» آدابی دارد و «زائر» برای رسیدن به مقام قُرب الهی، بایسته است روح و جسم خویشتن را معطّر و پاكیزه سازد و با زمزمه نام معشوق آرام، آرام در مسیر وصال گام بردارد.

میهمان عرشیان

وقتی شیعیان زائر و سوگوار به قتلگاه رسیدند، با صحنه های دلخراشی رو به رو شدند؛ قبرهای گمنام، خیمه های سوخته، زمین خون آلود و تفتیده، نیزه ها و شمشیرهای شكسته، همگی بیانگر اوج جنایت یزیدیان و منتهای مظلومیت عاشورائیان بود. مشاهده همین تصاویر، خود روضه و مرثیّه ای است كه دل ها و چشم ها را با حال و هوای «كربلا و عاشورای محرّم 61 هجری» پیوند می دهد و «حماسه حسینی» را برای همیشه تاریخ ماندگار می سازد. عطیّه عوفی در این باره نقل می كند:هنگامی كه نزدیك قبر مطهّر سید الشّهداعلیه السلام رسیدیم، جابر به من گفت: دستم را روی قبر بگذار.9 وقتی دستش را بر تربت آرامگاه امام نهادم، به یكباره از اعماق دل آهی كشیده و بی هوش شد؛ لذا بر سر و صورتش آب پاشیدم. چون به هوش آمد، سه بار فریاد برآورد: «یاحسین!»

آنگاه خطاب به آرامگاه امام، عرضه داشت:«حَبیبٌ، لا یُجیبُ حَبیبَه؛ آیا دوست، جواب سلام دوستش را نمی دهد؟!»

ولی بعد از لحظه ای، با حالتی غمزده گفت:«و إنّی لك بالجواب و قد شُحّطت اوداجك علی اثباجك و فرّق بین بدنك و رأسك؛ حسین جان! من خود، جوابم را می دهم؛ چرا كه می دانم رگهای گردنت را بریده اند و بین پیكر و سرت جدایی افكنده اند. لذا پاسخ سلام دوستت را نمی دهی!»

زیارتنامه اربعین (مثنوی زیارت)

جابر در مرحله بعد، این گونه به پیشگاه سید الشّهداعلیه السلام سلام كرد:

«فأشهد أنّك ابن خاتم النّبیّین 10 و ابن سید المؤمنین 11 و ابن حلیف التّقوی و سلیل الهدی و خامس اصحاب الكساء و ابن سید النّقباء و ابن فاطمة سیدة النّساء...؛ من گواهم كه تو فرزند بهترین پیامبران و پسر سرور مؤمنان می باشی. تو فرزند هم پیمان تقوا و سلاله هدایتی و پنجمین نفر از اصحاب كساء و فرزند سرور نقیبان و پسر فاطمه سیده بانوان هستی. و چرا چنین نباشی، كه سالار پیامبران با دست خود غذایت داده و در دامان پرهیزگاران پرورش یافته ای و از سینه ایمان شیر خورده ای و از دامان اسلام بر آمده ای! خوشا به حال تو در حیات و ممات كه پاكیزه زیستی و پاك از دنیا رفتی! اما دل مؤمنان در فراق تو اندوهگین است؛ با این حال، شكّ ندارد كه آنچه بر شما گذشت، خیر بوده است. فعلیك سلام الله و رضوانه، و أشهد أنّك مضیت علی ما مضی علیه اخوك یحیی بن زكریّا؛ پس سلام و رضوان الهی بر تو باد. و گواهی می دهم كه تو همان راه را رفتی، كه برادرت یحیی بن زكریّاعلیه السلام پیمود.»12

سپس به پیشگاه شهدای كربلا چنین سلام فرستاد:«السّلام علیكم 13 ایّتها الأرواح الّتی حلّت بفناء الحسین 14 و اناخت برحله، أشهد أنّكم أقمتم الصّلوة و آتیتم الزّكوة و أمرتم بالمعروف و نهیتم عن المنكر و جاهدتم الملحدین و عبدتم الله حتّی أتاكم الیقین، والّذی بعث محمّداً بالحقّ نبیّاً لقد شاركناكم فیما دخلتم فیه؛ سلام بر شما ای جانهای پاك كه در آستان حسین علیه السلام نزول كرده و آرمیده اید! گواهی می دهم كه شما نماز را برپاداشته، زكات را ادا نموده، امر به نیكی و نهی از پلیدی كرده و با ملحدان مبارزه كرده اید و خدا را تا هنگام شهادت، پرستش و عبادت نموده اید. سوگند به آن خدایی كه محمّدصلی الله علیه وآله وسلم را به حقّ برگزیده و مبعوث كرد! ما نیز در آنچه شما شهیدان در آن وارد شده اید، شریك هستیم.»

پاداش همدلی

جابر در فراز پایانی زیارتنامه اش گفته بود: «سوگند به آن خدایی كه محمّدصلی الله علیه وآله وسلم را به حق برگزیده و مبعوث كرد! ما نیز در آنچه شما شهیدان در آن وارد شده اید، شریك هستیم.» از این رو، عطیّه و دیگر زائران شگفت زده شده بودند. گرچه آنها به صداقت صحابی سرشناس و عارف پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم باور داشتند، اما سزاوار است كه پاسخی برای این ابهام و سؤال دریابند؛ لذا عطیّه می پرسد:

چگونه با آنان شریك هستیم و حال آنكه نه دشتی پیموده ایم، نه از بلندی و كوهی بالا رفته ایم و نه در راه خدا شمشیری زده ایم؛ اما اینان كسانی هستند كه بین سرها و پیكرشان جدائی افتاده و شهید شده اند، فرزندان آنها یتیم گشته و همسران آنان بیوه شده اند؟!

جابر پاسخ داد: ای عطیّه! من از حبیبم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم شنیدم كه می فرمود:«من أحبّ قوماً حشر معهم، و من أحبّ عمل قوم اُشرك فی عملهم؛ هركس گروهی را دوست بدارد، با آنان محشور می شود. و هركس كار عدّه ای را دوست بدارد، در عمل آنها شریك خواهد بود.»

جابر بعد از بیان حدیث نبوی، گفت:«والّذی بعث محمّداً بالحقّ نبیّاً انّ نیّتی و نیّة اصحابی علی مامضی علیه الحسین علیه السلام و اصحابه؛ سوگند به خدایی كه محمّد را به پیامبری برگزید! نیّت و انگیزه من و یارانم همان چیزی است كه حسین علیه السلام و یارانش داشتند.»

ارزش تولّی و تبرّی

عطیّه عوفی در پایان گزارش «زیارت اربعین» می گوید:جابر به من گفت: اكنون مرا به طرف خانه های مردم كوفه ببر. بعد از پیمودن مسافتی، خطاب به من گفت: ای عطیّه! آیا به تو سفارش و وصیّتی بكنم؟ چرا كه گمان دارم پس از این سفر، دیگر تو را نبینم و باهم دیداری نداشته باشیم![عرض كردم: بفرمایید. در این موقع، آن صحابی جلیل القدر گفت:]

«أحبب محبّ آل محمّدصلی الله علیه وآله وسلم ما أحبّهم، و أبغض مبغض آل محمّد ما أبغضهم و إن كان صوّاماً قوّاماً، و أرفق بمحبّ محمّد و آل محمّد فإنّه إن تزلّ له قدم بكثرة ذنوبه ثبتت له اُخری بمحبّتهم، فإنّ محبّهم یعود الی الجنّة و مبغضهم یعود الی النّار؛ دوستدار آل پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را دوست بدار مادامی كه ایشان را دوست می دارد، و دشمن خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را دشمن بدار مادامی كه با ایشان دشمنی می كند ولو اینكه فراوان روزه بگیرد و نماز بگزارد. با دوست محمّد و اهل بیتش مدارا كن؛ چرا كه اگر در اثر زیادی گناهش یك پایش بلغزد، به واسطه دوستی اش با آنان، پای دیگرش استوار بماند. بنابراین، دوستدار پیامبر و آلش به سوی بهشت می رود و بازگشت و سرانجام دشمن آنها، دوزخ خواهد بود.»

روایتی دیگر

علاّمه مجلسی در كتاب تحفةالزّائر، در ضمن بیان «زیارت اربعین»، داستان سفر زیارتی جابر را از زبان فردی به نام «عطا»(15) می نویسد؛ كه او نیز همچون «عطیّه» از همسفران جابر بود. در این گزارش، مطالب دیگری وجود دارد كه می تواند موضوع این مقاله را تكمیل سازد؛ از جمله اینكه:

- جابر در كنار قبر امام، سه مرتبه «الله اكبر» گفت و سپس بیهوش شد.

- وی بعد از به هوش آمدن، این گونه سلام داد:

السّلام علیكم یا آل الله، السّلام علیكم یا صفوة الله...

- دو طرف صورتش را بر قبر مطهّر حضرت كشیده، آنگاه چهار ركعت نماز خواند.

- نزد قبر حضرت علی اكبرعلیه السلام آمده و عرضه داشت:

السّلام علیك یا مولای وابن مولای، لعن الله قاتلك، لعن الله ظالمك، أتقرّب الی الله بمحبّتكم و أبرء الی الله من عدوّكم.

- بعد از خواندن دو ركعت نماز، به پیشگاه شهدای كربلا چنین درود فرستاد:

السّلام علی الأرواح المُنیخة بقبر ابی عبدالله، السّلام علیكم یا شیعة الله و شیعة رسوله و شیعة امیرالمؤمنین و الحسن والحسین، السّلام علیكم یا طاهرون، السّلام علیكم یا مهدیّون، السّلام علیكم یا ابرار، السّلام علیكم و علی ملائكة الله الحافّین بقبوركم، جمعنی الله و ایّاكم فی مستقرّ رحمته تحت عرشه.

- سپس به جانب آرامگاه حضرت عبّاس علیه السلام رفته و این زیارتنامه را زمزمه كرد:

السّلام علیك یا اباالقاسم، السّلام علیك یا عبّاس بن علی، السّلام علیك یابن امیرالمؤمنین، أشهد لقد بالغت فی النّصیحة و أدّیت الأمانة و جاهدت عدوّك و عدوّ أخیك، فصلوات الله علی روحك الطّیّبة و جزاك الله من أخٍ خیراً. 16

- جابر بن عبدالله انصاری بعد از خواندن دو ركعت نماز و درخواست حوائج از درگاه الهی، با شهدای كربلا وداع نموده 17 و آرام آرام از سرزمین تابناك نینوا به جانب دیگر رهسپار شد تا پیام آور اهداف مقدّس عاشورائیان بوده باشد.

پانوشت:

1.ر.ك: سیرتنا و سنّتنا سیرة نبیّنا و سنّته(ص)، چاپ الآداب، نجف اشرف، 1384 ق.

2. نامه ها و ملاقات های امام حسین(ع)، ابوالقاسم عالمی دامغانی، ص 162 و 163، بنیاد معارف اسلامی، قم، اوّل، 1376 ش؛ اشك روان بر امیركاروان، حاج شیخ جعفر شوشتری، ترجمه حاج میرزا محمدحسین شهرستانی، ص 246 و 247، دارالكتاب (جزائری)، قم، دهم، 1383 ش.

3. زندگانی امام حسین(ع)، ابوالقاسم سحاب، ص 603 - 601، سحاب كتاب، تهران، دوم، 1358 ش.

4. همان، ص 683.

5. فرهنگ عاشورا، جواد محدّثی، ص 127 و 128،

6. سحاب رحمت، عباس اسماعیلی یزدی، پ، ص 797، انتشارات مسجد مقدس جمكران، قم، سوم، 1380 ش؛ فرهنگ عاشورا، ص 317 و 318.

7. عدّه ای بر این باورند كه: «از هنگامه رسیدن خبر شهادت به حجاز و حركت جابر از آنجا، قهراً زمانی بیش از چهل روز را می طلبد؛ مگر اینكه بگوییم جابر از مدینه نیامده و از كوفه یا شهر دیگری عازم كربلا شده باشد.» ر.ك: بر ساحل عاشورا، هادی قطبی، ص 216، احمدیّه، قم، اوّل، 1381 ش.

8. روایت عطیّة بن سعد در منتهی الآمال، ص 536 و 537؛ سحاب رحمت، ص 800 - 797؛ قصّه كربلا، ص 527 - 525؛ زندگانی امام حسین(ع)، ص 677 - 674؛ معالی السّبطین، شیخ محمد مهدی حائری، ج 2، ص 195 - 192، منشورات الشّریف الرّضی، قم، دوم، 1363 ش؛ مقتل امام حسین(ع)، ترجمه جواد محدّثی، ص 259 و 260، شركت چاپ و نشر بین الملل، تهران، دوم، 1382 ش آمده.

9. بنا به قولی، جابر در سال 61 هجری نابینا بود. (فرهنگ عاشورا، ص 128؛ زندگانی امام حسین(ع)، ص 677.

10. به نقل دیگر: ابن خیرالنّبیّین. (قصّه كربلا، ص 525، به نقل از بحارالانوار، ج 65، ص 130).

11.ر.ك.:ابن سید الوصیّین. (معالی السّبطین، ج 2، ص 193).

12. تولّد، زندگی و شهادت حضرت یحیی(ع) و امام حسین(ع) حوادث مشتركی دارد.

13. در نقل دیگر: السّلام علیكِ. (قصّه كربلا، ص 526).

14.ر.ك : حلّت بفناء قبرالحسین. (سحاب رحمت، ص 798).

15. عطا؛ گویا وی نیز از شاگردان جابربن عبدالله انصاری بود.

16. مصباح الزّائر، سیّد ابن طاووس، ص 288 - 286، مؤسّسة آل البیت(ع).

17. روایت كربلا، حاج یدالله بهتاش، ص 290 و 291، نشر سبحان، تهران، سوم، 1378 ش.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
علی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۳۸ - ۱۳۹۲/۱۰/۰۲
1
0
با سلام،
ممنون از بولتن
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین