(در حاشیه اهداء جایزه صلح نوبل به باراک اوباما)
صلح ابزار یا هدف غرب ؟
غرب برای پیشبرد اهداف خود که اغلب منفعت جویانه است ابزار گوناگون ومهمی در اختیار دارد که هرزمان به فراخور حال از آن سود می جوید ، بخش اعظم دستاویزهای غربی را ابزار نرم تشکیل می دهند و تجربه هم ثابت کرده است که کارکرد وتاثیر این ابزار به مراتب بیشتر ومستلزم هزینه کمتر است . جایزه صلح نوبل با هرانگیزه ای که به منصه ظهور رسیده است از جمله این ابزار است و تاکنون در برآوردن مقاصد غربی در جهان معاصر تاثیرات زیادی از خود به جای گذاشته است .
بوسیله این جایزه نه تنها غربیان شخصیت افراد دلخواه را بزرگ می کنند بلکه موضوعات مورد نظر خودرا نیز محور می سازنند و از رهگذر بحثهای وسیعی که پیش وپس از اهداء آن در مطبوعات و رسانه های گروهی جهان عمدا یا ناخواسته صورت می گیرد آنچه که همه گیر و جا افتاده تر می شود ارزشها و تمایلات غربی است .
اما سوال اساسی این است که آیا مجموعه غرب در فراگیر نمودن موضوعات مهمی چون صلح و محور شدن آنها صادق است یا اینکه چیزی در وراء این موضوعات دنبال می شود و صلح و دوستی و تشنج زدایی و حقوق بشر تنها بعنوان روبنای بحثها مورد استفاده قرار می گیرد .
در حسن و کمال صلح جای تردیدی وجود ندارد ولی آیا صلح در هر کجا بر عدالت رجحان دارد؟ وآیا غربیان
آن را برای همه ملتها آرزو می کنند و هیچگاه منفعت خویش را بر آن ترجیح نمی دهند ؟
وقتی رژیم بعثی به ایران حمله کرد و هزاران نفر از شهروندان وروستاییان ایرانی را قربانی هوسهای جاهطلبانه خویش ساخت سکوت غریبی در جهان غرب حاکم شد و هیچ یک از ابزارهای بازدارنده آنها بکار نیامد تا حداقل موجب توقف این تجاوز آشکار شود ، آنان چون در آن زمان جنگ را در راستا ی منافع خود می دیدند بر این سکوت هم متوقف نشدند و در ادامه حمایت خویش را تا ورود مستقیم در جنگ علیه ایران پیش بردند ، در این زمان هیچ جایزه ای رد و بدل نشد و هیچ گزارش صلح طلبانه منتشر نگردید تا ملت مظلوم ایران اختی از زیر آن همه فشار بیرون بیاید ! درست پس از خاتمه جنگ ایران وعراق آن هم با پایمردی دلیران ایران زمین همان صدام را هوسی دیگر آمد ولی این بار کویت بعنوان کشوردوست آمریکا واروپا مورد هجوم واقع شد ، بلافاصله انواع واقسام تبری جستنها و گزارشها و خبرها و تحلیلها جهان را پر کرد و به این هم اکتفا نکردند و با تمام قوا ودر اسرع وقت کویت را ازدست صدام بیرون آوردند و اصلا ابا نکردند که جلو چشم جهانیان این دوگانگی در عمل چگونه قابل توجیه است ؟
نه تنها در این دو واقعه مهم جهانی بلکه بعد از آن بارها وبارها وقایع مهم دیگری رخ داد که صداقت غربیان را در تمسک به صلح و عدالت به زیر سوال می برد ، در واقع اکنون باید ثابت شده باشد که اولویت اصلی غرب در همه مباحث جهانی امنیت و منافع خویش است و صلح وانسان دوستیش در خوشبینانه ترین فرضها بعنوان اولویتهای بعدی مورد توجه قرار می گیرند .
با این مقدمات بنظر می رسد باراک اوباما نه برای پای نهادن در صلح جهانی که برای دور ساختن نسبی غربیان از منطقه های بحران وخطر مفتخر به دریافت جایزه صلح نوبل می شود ، او در حالی این جایزه را از آن خود ساخت که در خاورمیانه و عراق وافغانستان روند حوادث چشم انداز روشنی برای مردم منطقه نشان نمی دهد و بعید می نماید که اگر مصالح آمریکا اقتضا کن و جنگ لازم آید وی خشن تر از آقای بوش ظاهر نشود .
بوسیله این جایزه نه تنها غربیان شخصیت افراد دلخواه را بزرگ می کنند بلکه موضوعات مورد نظر خودرا نیز محور می سازنند و از رهگذر بحثهای وسیعی که پیش وپس از اهداء آن در مطبوعات و رسانه های گروهی جهان عمدا یا ناخواسته صورت می گیرد آنچه که همه گیر و جا افتاده تر می شود ارزشها و تمایلات غربی است .
اما سوال اساسی این است که آیا مجموعه غرب در فراگیر نمودن موضوعات مهمی چون صلح و محور شدن آنها صادق است یا اینکه چیزی در وراء این موضوعات دنبال می شود و صلح و دوستی و تشنج زدایی و حقوق بشر تنها بعنوان روبنای بحثها مورد استفاده قرار می گیرد .
در حسن و کمال صلح جای تردیدی وجود ندارد ولی آیا صلح در هر کجا بر عدالت رجحان دارد؟ وآیا غربیان
آن را برای همه ملتها آرزو می کنند و هیچگاه منفعت خویش را بر آن ترجیح نمی دهند ؟
وقتی رژیم بعثی به ایران حمله کرد و هزاران نفر از شهروندان وروستاییان ایرانی را قربانی هوسهای جاهطلبانه خویش ساخت سکوت غریبی در جهان غرب حاکم شد و هیچ یک از ابزارهای بازدارنده آنها بکار نیامد تا حداقل موجب توقف این تجاوز آشکار شود ، آنان چون در آن زمان جنگ را در راستا ی منافع خود می دیدند بر این سکوت هم متوقف نشدند و در ادامه حمایت خویش را تا ورود مستقیم در جنگ علیه ایران پیش بردند ، در این زمان هیچ جایزه ای رد و بدل نشد و هیچ گزارش صلح طلبانه منتشر نگردید تا ملت مظلوم ایران اختی از زیر آن همه فشار بیرون بیاید ! درست پس از خاتمه جنگ ایران وعراق آن هم با پایمردی دلیران ایران زمین همان صدام را هوسی دیگر آمد ولی این بار کویت بعنوان کشوردوست آمریکا واروپا مورد هجوم واقع شد ، بلافاصله انواع واقسام تبری جستنها و گزارشها و خبرها و تحلیلها جهان را پر کرد و به این هم اکتفا نکردند و با تمام قوا ودر اسرع وقت کویت را ازدست صدام بیرون آوردند و اصلا ابا نکردند که جلو چشم جهانیان این دوگانگی در عمل چگونه قابل توجیه است ؟
نه تنها در این دو واقعه مهم جهانی بلکه بعد از آن بارها وبارها وقایع مهم دیگری رخ داد که صداقت غربیان را در تمسک به صلح و عدالت به زیر سوال می برد ، در واقع اکنون باید ثابت شده باشد که اولویت اصلی غرب در همه مباحث جهانی امنیت و منافع خویش است و صلح وانسان دوستیش در خوشبینانه ترین فرضها بعنوان اولویتهای بعدی مورد توجه قرار می گیرند .
با این مقدمات بنظر می رسد باراک اوباما نه برای پای نهادن در صلح جهانی که برای دور ساختن نسبی غربیان از منطقه های بحران وخطر مفتخر به دریافت جایزه صلح نوبل می شود ، او در حالی این جایزه را از آن خود ساخت که در خاورمیانه و عراق وافغانستان روند حوادث چشم انداز روشنی برای مردم منطقه نشان نمی دهد و بعید می نماید که اگر مصالح آمریکا اقتضا کن و جنگ لازم آید وی خشن تر از آقای بوش ظاهر نشود .
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


