کد خبر: ۱۷۴۲۱
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

نظام سیاسی و جایگاه علم

دكتر فرامرز رفیع پور
علم امروز دیگر اتفاقی نیست. علم امروز سازمان یافته است. مانند یك كارخانه، به طور حساب شده علم تولید می‌شود. روزی در سال 1365، یكی از بزرگان در یك سخنرانی، چیزی با این مضمون فرمودند: كه باید دید چرا در گذشته ابن سینا، ابوریحان و فارابی‌ها وجود داشتند و امروز ما چنین افرادی را نداریم. در همان زمان عرض كردم كه علم آن زمان و پیدایش این افراد به طور اتفاقی بوده است، یعنی این‌جا و آن‌جا یك شخص باهوش، با ادراك قوی پیدا می‌شده كه در محضر پدر یا یك استاد تلمذ می‌نموده است. اما امروزه این كار به طور سازمان یافته و دقیق انجام می‌گیرد. نظام سیاسی ما باید یك علم سازمان یافته به وجود آورد.




شاید بتوان گفت كه مهم‌ترین عامل مؤثر در پیشرفت علم هر كشور، اهمیتی است كه مسؤولان آن كشور برای علم قائل می‌باشند. اهمیت علم نه از نظر عقلانی یا فرهنگی كه مثلاً علم ماهیتاً چیز با ارزشی است و یا از بُعد مسابقات ظاهری فرهنگی كه همه‌ی كشورها دانشگاه و مؤسسات دیگر علمی دارند و ما هم باید داشته باشیم. اهمیت علم در كشورهای پیشرفته از آن نظر است كه علم به عنوان یك وسیله‌ی حل مسائل دیده می‌شود.


وقتی هر نوع مسئله‌ای را در هر جامعه‌ای در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم كه آن مسئله و راه حل آن در اصل "ماهیت فكری" دارد. هر كاری كه شما بخواهید برای یك كشور انجام دهید و هر مشكلی را- در هر زمینه‌ی: اعتقادی، پزشكی، نظامی، فنی، آموزشی- كه انسان بخواهد حل كند، نهایتاً راه حل آن از طریق تفكر و شناخت است. بنابراین مسائل جامعه، مانند مسائل ریاضی به قدرت تفكر و روش حل نیاز دارند. از این‌جاست كه از ابتدای پیدایش جوامع به این بخش از سیستم تفكر و تفكرساز توجه شده و سپس این بخش در طول تاریخ بشری به یك عنصر و ارزش فرهنگی نیز تبدیل شده است؛ تا آن‌جا كه در جوامع ماهیتاً نیز برای علم ارزش قائلند. لذا كاركرد اصلی علم، كمك به حل مسائل است.

بزرگ‌ترین مسئله‌ی ایران
همه‌ی ما می‌دانیم كه مسائل ایران زیادند. اما بزرگ‌ترین مسئله‌ی ما آن است كه ما توانائی حل مسائل را نداریم. یعنی بزرگ‌ترین مشكل آن است كه اندازه و دایره‌ی مسائل از دایره‌ی تفكر كسانی كه باید آن را حل كنند، بزرگ‌تر است؛ و روز به روز بر پیچیدگی مسائل افزوده می‌شود و دایره و اندازه‌ی آن بزرگ‌تر و بیشتر. بنابراین تردیدی باقی نمی‌ماند كه باید دایره‌ی تفكر را بزرگ‌تر كرد تا بتوان بر مسائل احاطه یافت. به عبارت دیگر باید سیستم تفكر و علم جامعه را كارا و فعال نمود تا بتوان مسائل را حل كرد.
حال اگر مسؤولان یك جامعه پی بردند كه علم به عنوان یك وسیله برای حل مسائل مهم است و باید از آن استفاده كرد، در آن صورت برای استفاده بهتر از آن كوشش خواهند نمود، در آن صورت این احتمال زیاد به نظر می‌رسد كه در همین‌جا مسؤولان كشور بگویند: "این حرف درست است، اما مشكل در این‌جاست كه ما علم و عالمی نداریم كه بتواند مسئله‌ی ما را حل كند "وگرنه ما از خدایمان است" كه از این وسیله استفاده كنیم و حاضریم خیلی بیش از این‌ها در این زمینه سرمایه‌گذاری كنیم!"
این نكته و این احساس را نویسنده خوب می‌فهمد. لیكن در این زمینه نیز استدلال مقابل وجود دارد. به علاوه اساساً انگیزه‌ی نگارش این مطالب نیز همین است كه ما سیستمی به وجود آوریم تا "مسئله‌پرداز" (Problem Oriented) و "مسئله حل‌كن" باشد و نه فقط این، بلكه سیستمی كه پایدار و پویا باشد؛ یعنی در زمانی طولانی بماند و همواره رشد نماید.

اگر ما این مسیر از استدلال را بپذیریم، سؤال بعدی این خواهد بود كه در این معادله چه كسی باید گام اول را بردارد و اقدامات اساسی را در پیش گیرد؟ مسؤولان جامعه یا دانشمندان؟ آن‌هم دانشمندانی كه گفته می‌شود آن‌ها نمی‌توانند مسائل ما را حل كنند؟ پاسخ به این سؤال از آن طریق آسان‌تر است كه بپرسیم چه وسیله است و چه هدف؟ و یا بپرسیم كه در یك سیستم وسیع از جامعه، كی به كی احتیاج دارد؟ در آن صورت با یك نگاه ابزاری به علم، از دیدگاه مسؤولان، می‌بینیم كه علم وسیله‌ای‌ است كه مسؤولان جامعه به آن احتیاج دارند. بنابراین، این مسؤولان جامعه، یعنی سیاستمداران هستند كه باید قدر علم را بدانند. لذا آن‌ها باید به فكر بیفتند كه چگونه اولاً این وسیله را به وجود آورند و یا ثانیاً آن را "كارا" و مفید نمایند.
استاد مهدی گلشنی نقل می‌كرد:
"وقتی پروفسور عبدالسلام (در سال 1367) برای بازدید از ایران آمده بود، می‌گفت در هندوستان در (شخص) نهرو دیدم كه می‌خواهد علم را تغییر دهد، در راجیو گاندی هم همین‌طور. در چین در چوئن‌لای دیدم كه مصمم به تغییر علم است."
چین توانست تعداد زیادی دانشمند با كیفیت بالای علمی بسازد. (گلشنی 1380، منابع شفاهی)

مسؤولیت متقابل
البته دانشمندان نیز باید در مقابل این اتفاقات احساس مسؤولیت داشته باشند. در طول تاریخ گذشته‌ی كشور ما دوران‌هایی وجود داشته است كه حاكمان با روش تیول‌داری، منابع و امكانات این مرز و بوم را به تاراج می‌بردند. به علت بی‌فرهنگی خود، فرهنگ اصیل ایرانی را نیز نابود و مردم شریف آن را تا بالاترین درجه استثمار می‌كردند. در این دوران‌های سخت و اختناق، دانشمندان ایرانی با روش‌های ظریف كوشش نمودند تا درك شاهان ستمكار را از وقایع به نفع ایران عزیز تغییر دهند و در آن‌ها احساس مسؤولیت بیشتری نسبت به این مرز و بوم و مردم شریف آن به وجود آورند.
اما ما دیگر در چنان دورانی زندگی نمی‌كنیم. مسؤولان درجه‌ی یك و تصمیم‌گیرندگان اصلی- و نه الزاماً همه‌ی افراد درجه دو و سه- این كشور جز به خدا نمی‌اندیشند. آن‌ها بیگانه نیستند؛ نه در فكر و نه در عمل. آن‌ها خود باهوش، متفكر و اهل علم‌اند و در عین حال در زهد به سر می‌برند. به واقع در جهان كمتر چنین افرادی را در رأس جوامع می‌توان یافت. آن‌ها غم همه‌ی این مردم را می‌خورند و سوزی در دل دارند وصف‌ناپذیر كه درك آن عده از افراد بی‌غم و مرفه كه فقط فكر عیش و نوش خود هستند و همواره بیشتر و بیشتر می‌خواهند و به این علت همواره تحت هر شرایطی نق می‌زنند و هرچه بیشتر به آن‌ها بدهی بیشتر ناراضی‌اند، از آن قاصر.

اگر ما این پاراگراف آخر را به عنوان یك مقدمه یا آگزیوم بپذیریم، در آن صورت این سؤالات پیش می‌آید كه:
اولاً پس چرا ما آن‌طور كه انتظار داریم به اهداف نمی‌رسیم؟ ثانیاً با پذیرش این مقدمه، مشخص می‌شود كه تحت شرایط كنونی، مسؤولیت استفاده از علم و در نتیجه پیشرفت علم بیشتر به عهده‌ی مسؤولان جامعه می‌باشد. آن‌ها هستند كه باید به فكر یك سیستم كارا از علم بیافتند و این سیستم به كمك افراد مناسب و "كننده" و نه رفیق و هم‌مسلك و فامیل و... به وجود آورند.
با این مقدمه حالا وقت آن رسیده است كه استدلال قبلی مبنی بر این‌كه "ما دانشمند نداریم"، بررسی و نشان داده شود كه این استدلال كافی نیست. زیرا اگر این طور می‌بود، در آن‌صورت ما تا این اندازه فرار مغزها را نمی‌داشتیم و این چنین افراد- از نظر علمی- گاه حتی متوسط در خارج مورد استفاده قرار نمی‌گرفتند. این خود نشان می‌دهد كه كشورهای غربی یك سیستم كارا از علم دارند كه می‌توانند حتی از مهره‌های درجه‌ی 2 ما نیز استفاده كنند و ما چنین سیستمی را نداریم.

سیستم علم در غرب
این سیستم در آن‌جا چطور به وجود آمده است؟ از آن طریق كه مسؤولان آن‌جا درك درست از علم داشتند و دست‌یابی به آن را فقط با "روش‌های فرهنگی نامستدل" (بَده، نه بابا نمی‌شه، آقایان چی می‌گن؟، نه آقا این كه مال آن گروه است، این‌كه اصلاً مسیحی نیست) و "تابو"ها، محدود و محصور نمی‌كنند. مسؤولان آن‌جا، درك ابزاری از علم دارند، برای دستیابی به اهدافشان، دانشمندان معتبر و "این‌كاره" را جمع كرده و یك سیستم كارا از علم پایدار به وجود آورده‌اند كه با رفتن این رئیس‌جمهور و آن وزیر، از بین نمی‌رود.

گرچه در حاشیه لازم به تأكید است كه درك ابزاری از علم برای جوامع به آن‌گونه كه در غرب است، مضر می‌باشد. در آن صورت علم و شناخت در اختیار سرمایه‌داران قرار می‌گیرد و آن‌ها با چراغ علم گُزیده‌تر كالا خواهند برد و سلطه و استثمار خود را در جوامع گسترش می‌دهند. این بحثی است قدیمی و جا افتاده كه ابتدا كارل ماركس و بعد در مكتب فرانكفورت آدرنو و بالاخص هابرماس (Habermas) با كتابش "شناخت و علائق" (Erkenntnis und Interesse) مطرح نموده است. لذا این نظری جا افتاده و اعتقاد دانشمندان است كه نمی‌توان سرنوشت جوامع را به دست سرمایه‌داران سودجو و دولت‌هایی كه با پول آن‌ها روی كار می‌آیند، سپرد. در آن صورت چنان‌كه برخی از دانشمندان گذشته و جدید نظیر شپنگلر (Spengler)، تاین‌بی (Toynbee) و فیجین (Feagin,2001) و بسیاری دیگر گفته‌اند، جهان در پی دستیابی به هدف سرمایه‌داری "رشد اقتصادی" به ورطه‌ی نابودی كشیده خواهد شد.
لذا علم باید از استقلال لازم برای انتقاد از مسیر اشتباه و هدایت جامعه برخوردار باشد و در آن كشورها این مسئله تا حدودی رعایت می‌شود. در این‌جا خواننده‌ی خوب متوجه می‌شود كه برای پیشرفت علم در كشور، یك شرایط سیاسی مناسب لازم است كه در آن مسؤولان سیاسی درك لازم از علم داشته باشند و برای علم ارزش قائل باشند. گرچه این روزها احساس می‌شود كه در برخی از مسؤولان این احساس نیاز به علم- حداقل تا حدی- به وجود آمده است، اما با این وصف به نظر می‌رسد كه مسؤولان جامعه هنوز به اندازه‌ی لازم نمی‌دانند چه كار باید بكنند.

شرایط سیستم كارای علم
در همین ابتدای كار كه مسؤولان یك كشور بخواهند یك سیستم كارا از علم به وجود آورند، چند شرط لازم است:
اولاً مسؤولان جامعه فایده‌ی علم و كاربردها و توانایی‌های آن برای دستیابی به اهداف خود را به طور واقعی درك كنند. ثانیاً از افراد مناسب با نگرشی وسیع و عمیق برای پایه‌ریزی آن استفاده نمایند. این دو نكته هر دو به هم وابسته‌اند.
اگر ما فقط در گوشه‌ای از این جهان زندگی كنیم و از علم فقط یك بخش كوچك خاص، در یك محدوده‌ی مكانی و زمانی خاص را بفهمیم كه خودمان نسل اندر نسل آموخته‌ایم و از علم غرب هم با تمسخر یاد و فقط به تكنولوژی آن نگاه كنیم، بعد هم بگوئیم خوب این تكنولوژی را ما می‌توانیم از غرب بخریم، در آن صورت از یك طرف- با تمام انتقاداتی كه به غرب و پیشرفتش وارد است- این نگاه و رفتار، عالمانه و شایسته‌ی ما نخواهد بود. از طرف دیگر شرط اول، یعنی درك لازم را از شرایط و علم نخواهیم داشت. آن‌گاه این خطر تهدید می‌كند كه این آیه‌ی شریفه در مورد ما مصداق یابد كه "ذلك مبلغهم من العلم" (یا: "آن كس كه نداند و نداند كه نداند"...)

این حرف استاد رضا داوری مصداق می‌یابد كه "عقل خریدنی نیست، رسیدنی است". تكنولوژی، فكر است. آن‌ها فكر را به ما نمی‌دهند. به قول آقای یورگس، كشورهای غربی هرگز تكنولوژی خود را به طور كامل در اختیار جهان سوم قرار نمی‌دهند. آن‌ها همواره آخرین حلقه و مرحله‌ی زنجیره‌ی تولید خود، یعنی كالای قابل مصرف را به جهان سوم صادر می‌كنند و هرگز تمام مراحل تولید، یعنی تمام زمینه‌های فكری، علمی و فرهنگی لازم را در اختیار آن‌ها نمی‌گذارند.
و اما نكته‌ی دوم درباره‌ی استفاده از افراد مناسب برای پایه‌ریزی علم: اگر خدای ناكرده، نگرش محدود فوق حاكم شود، طبعاً افرادی كه برای پایه‌ریزی علم انتخاب می‌شوند نیز، افرادی با قالب‌های تنگ خواهند بود كه از علم و عالم، تربیت چند دانشجو را با شرایطی خاص خواهند فهمید كه تازه ظاهر و لایه‌ای نازك از علمی دست چندم را تقلید خواهند نمود، اما با غروری بسیار زیاد و با همان مصداق "كه نداند و نداند كه نداند..."

چه باید كرد؟
برخی دیگر از مسؤولان فكر می‌كنند كه با تولید هزار نفر لیسانسیه‌ی اقتصاد، آن‌هم در دانشگاه آزاد می‌توان در آینده مسئله‌ی پیچیده اقتصاد كشور را حل كرد. مسائل فكری مثل یك سنگ بزرگ نیست كه با هزار نفر بتوان اطراف آن را گرفت و بلند كرد. این‌جا، یعنی در علم، نیروها به سادگیِ میدان‌های دیگر تجمعی (Additive) نیستند. در این میدان كارزار به یك مرد آزموده نیاز است. مسئله‌ی جنگ با ژاپن و آلمان را آمریكا توسط دانش یك دانشمند (اینشتاین Einstein) و مدیریت و سازماندهی دانشمند دیگر (اپنهایمر Oppenheimer) حل كرد.
ابتدا باید دانشمندان موجود را كه نزدیك به مرحله‌ی بلوغ و تولید علمی هستند یا به آن مرحله رسیده‌اند، كمك كرد كه بارور شوند و بتوانند به میزان بیشتر و عمیق‌تری فكر كنند تا بر مسائل چیره شوند...
علم امروز دیگر اتفاقی نیست. علم امروز سازمان یافته است. مانند یك كارخانه، به طور حساب شده علم تولید می‌شود. روزی در سال 1365، یكی از بزرگان در یك سخنرانی، چیزی با این مضمون فرمودند: كه باید دید چرا در گذشته ابن سینا، ابوریحان و فارابی‌ها وجود داشتند و امروز ما چنین افرادی را نداریم. در همان زمان عرض كردم كه علم آن زمان و پیدایش این افراد به طور اتفاقی بوده است، یعنی این‌جا و آن‌جا یك شخص باهوش، با ادراك قوی و علاقمند پیدا می‌شده كه در محضر پدر یا یك استاد متبحر تلمذ می‌نموده است. اما امروزه این كار به طور سازمان یافته، سیستماتیك و دقیق انجام می‌گیرد. نظام سیاسی ما باید یك علم سازمان یافته به وجود آورد.

همه می‌دانند كه ما افراد متفكر و مستعد زیاد داریم اما كسی برای آن‌ها ارزش قائل نیست. زیرا برای علم ارزش قائل نیستند. داوری می‌نویسد: "در كشورهای توسعه‌نیافته از علم بسیار حرف می‌زنند، اما در حقیقت علم بیشتر یك نیاز... حیثیتی جامعه‌های در راه توسعه است، نه نیاز حقیقی كه با درك شأن علم در جامعه‌ی متجدد قرین است." (داوری ادركانی 1379 ص11. در زمینه ارزش دانشمند، م.ش. همچنین كاردان 1379: ص16)
گاه با برخی از تصمیم‌گیران كه برخورد می‌كنیم، می‌بینیم كه خود را در حد كمال و مستغنی از علم می‌بینند و با پوزخندی بر لب و نگاهی اندر سفیه به مسئله‌ی علم و دانشمند می‌نگرند. و این، چنان‌كه گفته شد، از نظام فرهنگی استبدادی برمی‌خیزد. از این‌جاست كه افراد متفكر و مستعد در طول تاریخ اخیر عموماً به هدر رفته‌اند. زیرا پادشاهان مستبد بیشتر مداحان و ستایشگران خود را مورد تشویق و تمجید قرار می‌دادند و اینان دانشمندان آزاده و گنج‌های دانش بودند. اینان در آن شرایط استبدادی نمی‌توانستند رشد كنند. وصف حال زیر گویای چنین شرایطی است:
طی شد عمرم سر به سر در كسب علم و معرفت آنچه فهمیدم جهان سر تا به پا افسانه بود
شایگان گنجم ز دانش رایگان در ملك جم كس نشد واقف كه گنجی هم در این ویرانه بود
تا در این دارلمجانین ابلهان بر مسندند هر كه بر طبل جنون زد عاقل و فرزانه بود
(حسین رفیع‌پور)

از این‌جاست كه وقتی دانشمندان ایرانی، حتی آنان كه نه چندان قوی هستند، به محیط‌های علمی سازمان‌یافته می‌روند، آن‌چنان رشد می‌كنند.
تا این‌جا درباره‌ی آن صحبت شد كه پیشرفت علم در ایران در درجه‌ی اول به بستگی دارد كه مسؤولان كشور برای علم چقدر اهمیت قائل باشند و این اهمیت وقتی به وجود خواهد آمد كه آن‌ها بفهمند می‌توان از علم برای دستیابی به اهداف و موفقیت بیشتر در "كشورداری" استفاده نمود. سپس باید كوشش شود تا این علم به كمك افراد مناسب سازماندهی شود.
افراد دانشمند تولید كننده باید دانش مناسب را بیاورند، علم را سازماندهی نمایند، بذرهای مناسب انتخاب و آن‌ها را تكثیر كنند. دولت نیز باید اهداف خود را در اختیار دانشمندان بگذارد و از آن‌ها راه حل بخواهد. بدین منظور ضروری است امكانات لازم در اختیار دانشمندان قرار داده شود تا آن‌ها بدون دغدغه‌ی فكری با تمام نیرو وقت خود را مصروف حل مسائل جامعه نمایند.

اما این كلمات در شرایط كنونی ایران موجب خنده و تمسخر عده‌ای از دست‌اندركاران خواهد شد؛ زیرا این سخنان از نظر آن‌ها بسیار ایده‌الیستی هستند. آن‌ها ضمن آن‌كه این شرایط ایده‌آل را به صورت نظری می‌پذیرند، آن را بسیار غیرعملی می‌بینند. وقتی از آن‌ها بپرسیم مگر این حرف‌ها درست نیستند؟ می‌گویند: "چرا، ولی آقاجون این‌جا ایرانه. اروپا یا آمریكا كه نیست!"
حال اگر ما- به منظور بررسی دقیق‌تر مسائل و ریشه‌ها- باز هم "سماجت" كنیم و بپرسیم: "خوب حالا قبول، می‌شه بفرمائین كه كجای این فكر اشكال داره كه ما آن را اصلاح كنیم؟" در این‌جا آن‌ها عموماً مكث می‌كنند و شروع به حرف زدن و درددل‌هایی می‌كنند. اما مطالبی كه مطرح می‌شود، غالباً پراكنده، نامنسجم و گاهی نیز نامربوط به نظر می‌رسد. فقط یك نكته باقی می‌ماند كه: "در ایران نمی‌شه، شرایطش جور نیست، مسؤولان تو این مایه‌ها نیستند، آن‌ها هزار تا دغدغه‌ی دیگه دارن كه به این حرف‌ها نمی‌رسن..."

مسؤولان چگونه به علم اهمیت بدهند؟
با این مقدمه به این نكته و شرط مهم‌تر می‌رسیم كه اهمیت قائل شدن مسؤولان برای علم خود نیز شرایطی دارد برای پیشرفت علم یك كشور:
شرط اول وجود افراد متفكر و صالح در رأس مدیریت جامعه است. (كه این وجود دارد).
اینان می‌بایست اولاً به طور دقیق و عملی بدانند كه چه می‌خواهند و جامعه را به كجا می‌خواهند ببرند؟ و ثانیاً چگونه می‌خواهند به آنجا برسند؟ به عبارت دیگر آن‌ها می‌بایست اهداف خود و راه‌های رسیدن به آن را نه فقط به طور نظری و عملی تعیین و مشخص كنند، بلكه باید در یك نظام دموكراتیك، به دور از هرگونه نفوذ استبدادیِ شخصیت‌های سیاسی، نظامی و... ابتدا صحت و لزوم اهداف خود را از ابعاد انسانی، اخلاقی و... در شرایط زمانی و مكانی موجود و آینده ارزیابی كنند؛ بالأخص باید بررسی شود كه این اهداف تا چه اندازه با هم مكمل و تا چه اندازه با هم در تضادند و تا چه اندازه با شرایط ایران و قالب بین‌المللی سازگارند؟

راه‌های عملی دقیق دستیابی به این اهداف را بررسی و تعیین نمایند و در این باره با یكدیگر به توافق پایدار برسند. در اجرای برنامه‌ها و اداره امور چه موانعی قابل پیش‌بینی هستند؟ كدام مانع روی كدام دیگری تأثیر می‌گذارد و كدام هدف توسط هدف دیگر تضعیف یا تقویت می‌شود. به عبارت دیگر روابط علّی بین اهداف و مسائل چگونه است. بر اساس این روابط علّی، اولویت بین اهداف را چگونه باید تعیین كرد؟
سپس باید در یك گروه سیاسی، افراد درباره‌ی نكات فوق توافق ‌نظر حاصل كنند و این توافق نظر را حتی‌الإمكان به گروه‌های دیگر نیز گسترش دهند و نظر آن‌ها را نیز منظور نمایند. بعد به تلاش بیافتند كه چگونه باید به آن اهداف برسند و در این راه از دانشمندان متفكر، جهان‌دیده، وارسته و بی‌نیاز كه نه به فكر خود بلكه به فكر خدا و وطنند، كمك بگیرند. در آن صورت نیز آن‌ها قدر دانشمند و دانش را خواهند دانست و برای سازماندهی آن اقدام خواهند نمود.

علم در ایران پیشرفت می‌كند؟
فعالیت برای پیشرفت ایران از جمله پیشرفت علم آن غیر ممكن نیست. این كار آسان‌تر از بسیاری از كشورهای دیگر نظیر چین می‌باشد. ما با این جمعیت كمتر، با این همه امكانات طبیعی و با این‌همه هوش سرشار، می‌توانستیم سریع‌تر كشورمان را به پیش ببریم. كوگوت و زاندر ((Kogut and Zander, 2000: 169-190 از تجربه‌ی آلمان شرقی چنین نقل می‌كنند:
بعد از جنگ جهانی دوم شوروی‌ها كلیه‌ی تجهیزات كارخانه‌ی زایس(Zeiss) آلمان شرقی را به روسیه، و آمریكایی‌ها كلیه‌ی مهندسین و تكنیسین‌های ماهر آن كارخانه را به آلمان غربی منتقل كردند و در آلمان غربی یك كارخانه‌ی جدید زایس بنا كردند و برای كارخانه‌ی زایس در آلمان شرقی هیچ باقی نگذاشتند. اما طولی نكشید كه با یك سازماندهی و تلاش همه‌جانبه، ابتدا در سطح دانشگاه "ینا" (Jena) دانشمندان جدید فعال شدند و سپس آن‌ها كارگران را آموزش دادند و بعد با یك مدیر فعال به نام ولفگانگ بیرمن (Wolfgang Bierman) كارخانه‌ی زایس آلمان شرقی موفق شد، در همان زمان سوسیالیزم، "مراكز تحقیق و رشد" (Research & Development “R&D) به وجود آورد تا كارخانجات تنگاتنگ با دانشگاه برای ابداع و اختراع پدیده‌های جدید بكوشند.

بدین منظور كارخانه زایس 10 درصد از هزینه‌ی خود را صرف اینگونه تحقیقات می‌كرد. طوری‌كه از دهه‌ی 1970 آلمان شرقی خود را بالا كشید و در دهه‌ی 1980 سطح تولیدات و ابداعات این كارخانه با ضریب همبستگی 93/0 به سطح ابداعات و اختراعات رقیب خود در آلمان غربی رسید و ثابت كرد كه در نظام سوسیالیزم نیز می‌تواند هم نوآوری به وجود آید و هم انعطاف‌پذیری و تطبیق با شرایط.
اما بدین منظور آقای بیرمن شجاعانه كوشید تا دست تصمیم‌گیرندگان حزب سوسیالیزم را از دخالت بی‌جا در علم و تحقیقات كوتاه كند. او توانست با یك یورش همه‌جانبه در سطح كشورش ریل‌های سیاست‌گذاری علم را نیز دگرگون كند تا مسؤولان وزارت علوم و تكنولوژی آلمان شرقی مجبور شوند به مسائل و استراتژی‌های اساسی برای پیشبرد علم بپردازند.

در كشور چین، حزب كمونیست كه كارهایش مبتنی بر سلسله مراتب منسجم، به دور از تضادهای گروهی و درون حزبی و بر اساس تفكر و حساب است، یك سیستم تفكر از دانشمندان مختلف به وجود آمده است. لذا هر مسئله‌ی مهم را حزب ابتدا به این سیستم تفكر می‌دهد و از آن سیستم راه‌حل می‌خواهد و آن‌ها نیز راه‌حل‌های مناسب می‌دهند.
چنین كاری در ایران نیز میسر است. به شرط آن‌كه در نظام سیاسی كنونی ایران یك برنامه‌ی عمیق و عملی شده برای اداره‌ی كشور به وجود آید. عدم موفقیت در چنین برنامه‌ی عمیقی، خود از علل مختلفی ناشی می‌شود كه مهم‌ترین آن "نداشتن تجربه‌ی سیاسی" و "علم لازم" در این زمینه است.
تاكنون دست‌اندركاران به علت نداشتن یك برنامه‌ی عمیق، با روش آزمایش و خطا به اقداماتی روی آورده‌اند كه به علت اختلاف سلیقه- از جمله ناشی از عدم علم كشورداری- تعداد زیادی از آن‌ها به بار ننشسته و بالاخره سیاست برنامه‌ریزی شده‌ی غرب، بالأخص بانك جهانی و صندوق بین‌المللی پول، در ایران پیاده شد. اقدامات انجام شده بر این اساس، تاكنون تأثیرات مخربی بر روی نظام اجتماعی و در پی آن بر روی علم داشته است...

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین