ناخودبودگی و خودبودگی
عطا الله بیگدلی
ما چقدر باید استدلال و سخن میگفتیم تا احقاد بدریه و حنینیه بعضیها رو بیاید و به جای سید علی، «آقایی» دیگر برگزینند و به او نامه بنویسند و از او چاره مملكت بخواهند؛ چه میزان هزینه لازم بود تا تنفیذ، پاك و خالی از «اغیار» باشد، تا چه میزان بازیها باید پیچیده و غبار آلود و فضا ابهام انگیز و امتحان سخت و التقاط حاكم میشد تا به این «روشنی» آقایان هنگامه تنفیذی كه مجلسی سنگین و محترم بود؛ بروند شمال و در خانهها انگشت غیظ و خشم بجوند و حتی از باب سیاستمداری و سیاستبازی هم دیگر نتوانند لبخندهایی دیپلماتیك و مردم فریب بزنند و در مجالس همدوش و همراه باشند. بسیاری از خواص مردود شدند زیرا «خود» بودند.
1- روزگار ما روزگاری بس عجیب است. اسامی كارگزار دوره در طول حوالت این جهانی بشر، اسامی بدیع و تازهایی هستند كه البته نوید بخش تجلیات نوینی نیز هستند. اسامی مباركی كه در نهایت تضاد و ناهمخوانی به سر میبرند؛ این حوالت و پیوند بالایی و اثیری شیعیان در ظلمات آخرالزمان است تا در تضاد و بلكه در تناقض بزیند و سرانجام آب حیات و نور ولایت را در همین ظلمات بجویند و سرانجام وٍِلایت و وَلایت را به هم بپیوندند و «ولی» را «والی» نمایند. روزگار ما اما روزگا ابهام و شفافیت است. ابهام هایی بیشمار و شفافیتهایی وجدآور؛ هرچه عدم شفافیت و گرد و خاك ملال آور است؛ وضوح بهجت انگیز است و چه زیبا است كه در روزگار ما وضوح از دل ابهام بیرون میآید. «ابهام در فضا» و «شفافیت در افراد». امتحاناتی با سؤالاتی به سختی مبهم و البته نتایجی به روشنی واضح و نمراتی گویا.
2- روزگار ما روزگار امتحان و فتنه است. امتحان سخت ولی نتایج آن هرچه باشد؛ در سطحی؛ شیرین است. شیعیان باید در روزگار غیبت به انواع بلاها آزمایش شوند تا خالصان این گروه اندك و شرذمه قلیله شناخته شوند تا خدا آنها را بشناسد به علم تفصیلی خویش؛ أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ؛ و البته تا مردودین این امتحان ادعاهای بیجا نكنند و خود در هنگام دعا برای فرج انصاف بدهند كه تاب و توان سختی و ابهام و فتنه حضور او را ندارند و به دروغ دعا میكنند. ان الانسان علی نفسه بصیره. شفافیت برای خود و برای دیگران و چه خوب است كه تا بلا نباشد شفافیت نیست. ابهام و شفافیت.
3- روزگار ما روزگار التقاط است. حق و باطل هماره در هم آمیخته است؛ چه باطل محض عدم است و حق محض اكنون زودهنگام؛ «وقت»، وقتٍ التقاط است. التقاط میفریبد. هرچند التقاط سرنوشت روزگار ما است اما مانع آن نیست كه نسبت به آن تذكر داده نشود. ما باید به آنان كه باطل در لباس حق میپوشانند، تذكر دهیم كه سرنوشتی شوم بر آنان حاكم است در دنیا و آخرت. «حوالت تاریخی»، مانع «وظیفه تاریخی» نیست.
4- یكی از این روزنامههایی كه هیچ اعتمادی به آن نیست؛ با روشنفكری گفتگو كرده بود و در مورد جنبش سبز و چرایی محدود بودن آن به بخشهایی از تهران سؤالی پرسیده بود و روشنفكر پاسخی بس نیكو گفته بود. او پاسخ داد «جنبش سبز جنبشی مدرن است و آنانی دل به آن بستهاند كه مدرن بودن را میپرستند. و با سنت نسبتی ندارند و معلوم است كه اینان نوبورژواهای بالاشهری تهران هستند» و چه پاسخ درخور و درستی! چرا آنان كه رهبری این حركت را بردوش دارند خود را در مورد ماهیت آن به نادانی میزنند و لباس سنتگرایی و دین داری بر آن میپوشانند و چرا آنان «خود» نیستند؛ حتی آنان حاضر نیستند كه به صحنههایی كه به وجود میآید؛ از این همه التقاط و ناخودبودگی؛ بخندند؛ مرور كنید شعارها و صحنهها را؛ صحنه نماز خواندن خواهران و برادران را در نماز جمعه؛ صحنه ختم قرآن گرفتن برای «شهدای عزیز»! را؛ صحنه الله اكبر گفتنها را؛ صحنه... به گمانم اگر آنان خود بودند و به جای «الله اكبر»، واقعاً منظور خود را میگفتند و بر جمهوری اسلامی نفرین مرگ میسرودند، عذابی سهلتر بر آنان رانده میشد. اكنون این جماعت؛ كه ابائی ندارم اگر یك میلیون نفر هم باشند؛ یا هرچه بیشتر؛ آنان را تقلیل دهم؛ هر چند نفر كه هستند؛ علاوه بر مخالفت با تنها حكومت شیعی كه دسترنج هزار سال خون دل خوردن شیعیان خالص امامیه است؛ گناه التقاط را نیز بر دوش گرفتند؛ «بازی كردن» با همه چیز، با «الله اكبر»، با «یاحسین»، با نماز جمعه و با حاكم عدل، بازیهایی خطرناك است و چه بازنده های جالبی این بازیها دارد. بسیاری از «خواص» و «عوام» مردود شدند زیرا «ناخود» بودند؛ خداحافظ خیلی از خواص!
5- ما چقدر باید استدلال و سخن میگفتیم تا احقاد بدریه و حنینیه بعضیها رو بیاید و به جای سید علی، «آقایی» دیگر برگزینند و به او نامه بنویسند و از او چاره مملكت بخواهند؛ چه میزان هزینه لازم بود تا تنفیذ، پاك و خالی از «اغیار» باشد، تا چه میزان بازیها باید پیچیده و غبار آلود و فضا ابهام انگیز و امتحان سخت و التقاط حاكم میشد تا به این «روشنی» آقایان هنگامه تنفیذی كه مجلسی سنگین و محترم بود؛ بروند شمال و در خانهها انگشت غیظ و خشم بجوند و حتی از باب سیاستمداری و سیاستبازی هم دیگر نتوانند لبخندهایی دیپلماتیك و مردم فریب بزنند و در مجالس همدوش و همراه باشند. بسیاری از خواص مردود شدند زیرا «خود» بودند.
خداوندا تو را برای این همه ابهام و این همه شفافیت برای این همه «ناخودبودگی» و این همه «خودبودگی» سپاسگذاریم...
1- روزگار ما روزگاری بس عجیب است. اسامی كارگزار دوره در طول حوالت این جهانی بشر، اسامی بدیع و تازهایی هستند كه البته نوید بخش تجلیات نوینی نیز هستند. اسامی مباركی كه در نهایت تضاد و ناهمخوانی به سر میبرند؛ این حوالت و پیوند بالایی و اثیری شیعیان در ظلمات آخرالزمان است تا در تضاد و بلكه در تناقض بزیند و سرانجام آب حیات و نور ولایت را در همین ظلمات بجویند و سرانجام وٍِلایت و وَلایت را به هم بپیوندند و «ولی» را «والی» نمایند. روزگار ما اما روزگا ابهام و شفافیت است. ابهام هایی بیشمار و شفافیتهایی وجدآور؛ هرچه عدم شفافیت و گرد و خاك ملال آور است؛ وضوح بهجت انگیز است و چه زیبا است كه در روزگار ما وضوح از دل ابهام بیرون میآید. «ابهام در فضا» و «شفافیت در افراد». امتحاناتی با سؤالاتی به سختی مبهم و البته نتایجی به روشنی واضح و نمراتی گویا.
2- روزگار ما روزگار امتحان و فتنه است. امتحان سخت ولی نتایج آن هرچه باشد؛ در سطحی؛ شیرین است. شیعیان باید در روزگار غیبت به انواع بلاها آزمایش شوند تا خالصان این گروه اندك و شرذمه قلیله شناخته شوند تا خدا آنها را بشناسد به علم تفصیلی خویش؛ أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ؛ و البته تا مردودین این امتحان ادعاهای بیجا نكنند و خود در هنگام دعا برای فرج انصاف بدهند كه تاب و توان سختی و ابهام و فتنه حضور او را ندارند و به دروغ دعا میكنند. ان الانسان علی نفسه بصیره. شفافیت برای خود و برای دیگران و چه خوب است كه تا بلا نباشد شفافیت نیست. ابهام و شفافیت.
3- روزگار ما روزگار التقاط است. حق و باطل هماره در هم آمیخته است؛ چه باطل محض عدم است و حق محض اكنون زودهنگام؛ «وقت»، وقتٍ التقاط است. التقاط میفریبد. هرچند التقاط سرنوشت روزگار ما است اما مانع آن نیست كه نسبت به آن تذكر داده نشود. ما باید به آنان كه باطل در لباس حق میپوشانند، تذكر دهیم كه سرنوشتی شوم بر آنان حاكم است در دنیا و آخرت. «حوالت تاریخی»، مانع «وظیفه تاریخی» نیست.
4- یكی از این روزنامههایی كه هیچ اعتمادی به آن نیست؛ با روشنفكری گفتگو كرده بود و در مورد جنبش سبز و چرایی محدود بودن آن به بخشهایی از تهران سؤالی پرسیده بود و روشنفكر پاسخی بس نیكو گفته بود. او پاسخ داد «جنبش سبز جنبشی مدرن است و آنانی دل به آن بستهاند كه مدرن بودن را میپرستند. و با سنت نسبتی ندارند و معلوم است كه اینان نوبورژواهای بالاشهری تهران هستند» و چه پاسخ درخور و درستی! چرا آنان كه رهبری این حركت را بردوش دارند خود را در مورد ماهیت آن به نادانی میزنند و لباس سنتگرایی و دین داری بر آن میپوشانند و چرا آنان «خود» نیستند؛ حتی آنان حاضر نیستند كه به صحنههایی كه به وجود میآید؛ از این همه التقاط و ناخودبودگی؛ بخندند؛ مرور كنید شعارها و صحنهها را؛ صحنه نماز خواندن خواهران و برادران را در نماز جمعه؛ صحنه ختم قرآن گرفتن برای «شهدای عزیز»! را؛ صحنه الله اكبر گفتنها را؛ صحنه... به گمانم اگر آنان خود بودند و به جای «الله اكبر»، واقعاً منظور خود را میگفتند و بر جمهوری اسلامی نفرین مرگ میسرودند، عذابی سهلتر بر آنان رانده میشد. اكنون این جماعت؛ كه ابائی ندارم اگر یك میلیون نفر هم باشند؛ یا هرچه بیشتر؛ آنان را تقلیل دهم؛ هر چند نفر كه هستند؛ علاوه بر مخالفت با تنها حكومت شیعی كه دسترنج هزار سال خون دل خوردن شیعیان خالص امامیه است؛ گناه التقاط را نیز بر دوش گرفتند؛ «بازی كردن» با همه چیز، با «الله اكبر»، با «یاحسین»، با نماز جمعه و با حاكم عدل، بازیهایی خطرناك است و چه بازنده های جالبی این بازیها دارد. بسیاری از «خواص» و «عوام» مردود شدند زیرا «ناخود» بودند؛ خداحافظ خیلی از خواص!
5- ما چقدر باید استدلال و سخن میگفتیم تا احقاد بدریه و حنینیه بعضیها رو بیاید و به جای سید علی، «آقایی» دیگر برگزینند و به او نامه بنویسند و از او چاره مملكت بخواهند؛ چه میزان هزینه لازم بود تا تنفیذ، پاك و خالی از «اغیار» باشد، تا چه میزان بازیها باید پیچیده و غبار آلود و فضا ابهام انگیز و امتحان سخت و التقاط حاكم میشد تا به این «روشنی» آقایان هنگامه تنفیذی كه مجلسی سنگین و محترم بود؛ بروند شمال و در خانهها انگشت غیظ و خشم بجوند و حتی از باب سیاستمداری و سیاستبازی هم دیگر نتوانند لبخندهایی دیپلماتیك و مردم فریب بزنند و در مجالس همدوش و همراه باشند. بسیاری از خواص مردود شدند زیرا «خود» بودند.
خداوندا تو را برای این همه ابهام و این همه شفافیت برای این همه «ناخودبودگی» و این همه «خودبودگی» سپاسگذاریم...
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


