روزي كه فتنه ها خوابيده باشد
چگونه كسي كه بيش از 40000 نماينده، پاي صندوق هاي راي داشته و نام و مشخصات و محل هاي استقرار همه آنها نفر به نفر مشخص است ادعا مي كند تقلب ميليوني در انتخابات صورت گرفته اما حتي يك برگ سند براي عرضه كردن ندارد؟!
حديثي است از اميرالمومنين(ع) كه توصيه مي كند «در كاري وارد نشويد الا اينكه پيش تر به راه خروج از آن انديشيده باشيد». اين نصيحتي است به كساني كه ابتدا كاري مي كنند و بعد به فكر مي افتند كه درست وغلط چه بوده است؛ آنها كه نه قبل و نه پس از انجام كار اساساً فكر نمي كنند، البته قابل نصيحت نيستند.
آنچه اين روزها در تهران مي گذرد داراي پيام ها و معاني بسياري است. آقاي موسوي انتخاباتي را كه 24 ساعت قبل از برگزاري، خود و همسرش با قاطعيت مي گفتند در آن پيروزند با 12 ميليون فاصله راي باخته است. بلافاصله پس از اعلام نتايج، در يك مصاحبه مطبوعاتي كه عمداً تعداد خبرنگاران خارجي در آن بيش از داخلي ها بودند، اعلام كرد در انتخابات تقلب شده و او رئيس جمهور واقعي ايران است(؟!) و از حاميان خود خواست به خيابان ها بيايند.
ديدن اين صحنه ها براي كساني كه درباره موسوي براساس سابقه اش قضاوت مي كردند حيرت آور بود. چگونه كسي كه بيش از 40000 نماينده، پاي صندوق هاي راي داشته و نام و مشخصات و محل هاي استقرار همه آنها نفر به نفر مشخص است ادعا مي كند تقلب ميليوني در انتخابات صورت گرفته اما حتي يك برگ سند براي عرضه كردن ندارد؟! موسوي چند روز تمام از مواجه شدن با اين سوال ساده گريخت تا اينكه بالاخره همسر محترم ايشان به زبان آمد به همه فهماند كه عمق استدلال كساني كه ادعاهايي چنين بزرگ مي كنند تا كجاست. خانم رهنورد كه عمداً بي بي سي را براي درد دل كردن انتخاب كرده بود به 4 دليل محكم استناد كرد تا ثابت كند موسوي پيروز انتخابات 22 خرداد بوده و اگر اسم كسي جز او را به عنوان برنده خوانده اند، لابد تقلب شده است. ملاحظه بفرماييد: 1- ما خودمان ديديم چقدر آدم داشتند به موسوي راي مي دادند! (منظورشان همان چند حوزه اي است كه ايشان و آقاي موسوي روز راي گيري به آنها سر زدند اما طوري حرف مي زنند كه گويي جام جهان بين دارند و كل ايران جلوي چشمشان بوده است) 2-كارشناسان ما مي گويند آقاي موسوي خيلي راي داشت! 3- من بچه فلان جا هستم و آقاي موسوي هم مي شود داماد آنجا، چطور مي شود كساني به داماد خود راي ندهند! (قابل توجه خانم رهنورد كه آقاي كروبي فرزند شناخته شده و اصيل همان جايي است كه آقاي موسوي داماد آنجا هستند پس قاعدتاً فضل تقدم با اوست!) بسياري با شنيدن اين سخنان، تصور كرده بودند خانم پروفسور رهنورد! در حال شوخي با مخاطبان خود هستند و لذا منتظر ماندند تا آقاي مهندس خود به زبان بيايد. چند روز بعد وقتي ايشان دلايل خود بر لزوم ابطال انتخابات را مطرح كرد، ديگر كاملاً آشكار شد كه داستان اساساً چيز ديگري است. موسوي در بيانيه اي تاكيد كرده است كه انتخابات 22 خرداد معيوب و واجب الابطال است چون آقاي احمدي نژاد قبل از آن 4 سال به سفرهاي استاني رفته، ميان محرومان طبقات فرودست سهام عدالت توزيع كرده و در مناظره ها با حرف هايش آقايان را آزار داده است! در ميان هياهوي هر روزه حاميان خيابانگرد آقاي موسوي- كه نمي دانم آيا هيچ كدام از آنها از خود پرسيده اند اساساً به چه چيز و چرا معترضند؟- اين سوال مخفي و مكتوم ماند كه واقعاً اگر آقاي موسوي انتخابات را برده بود و امثال راقم اين سطور با استدلال هايي از اين دست سروصدا راه مي انداختند كه انتخابات باطل بايد گردد، چه حالي به خود او دست مي داد؟! چند روز پيش موسوي را به شوراي نگهبان دعوت كردند تا درباره ادعاي خود توضيح بدهد و اسناد آن را ارائه كند. او به شورا نرفت معلوم بود نمي رود و فقط به هواداران خود گفت به خيابان ها بيايند.
معناي اين رفتار چيست؟ آقاي موسوي واقعاً عقيده دارد انتخابات مخدوش بوده است؟
بسيار خوب، اسناد خود را ارائه كنند. ايشان مي گويد به شوراي نگهبان اعتماد ندارد. اولا بايد پرسيد اگر به شوراي نگهبان و وزارت كشور اعتماد ندارد اساساً چرا كانديدا شد؟! ثانياً اگر واقعاً اسنادي وجود دارد و نمي خواهند آن را به شوراي نگهبان ارائه كنند، لااقل آنها را در رسانه هاي خود منتشر كنند تا معلوم شود علاوه بر كلي بافي حرف ديگري هم براي زدن دارند.
وقتي فردي نه سند دارد، نه از ادعا دست برمي دارد و نه تحريك اوباش و انتساب نسبت هاي ناروا به نظام را متوقف مي كند درباره او چگونه بايد انديشيد؟ موسوي حتي از بيانيه شوراي نگهبان درباره بازشماري تصادفي 10 درصد صندوق ها هم حمايت نكرد و حال آنكه اگر به راستي به ادعاي خود در مورد تقلب در انتخابات باور داشت قاعدتاً بايد از آن استقبال مي كرد. وقتي هيچكدام از اين اتفاق ها نمي افتد فقط يك نتيجه مي توان گرفت: آقاي موسوي مي خواهد به نظام و مردم زور بگويد؛ و اينجا آخر كار است، هيچ كس را ياراي درشتي با اين نظام نيست، اين را بزرگترهاي دنيا فهميده اند آقاي موسوي كه جاي خود دارد و خواهد فهميد.
مجموعه آنچه اين روزها در تهران ديده مي شود برخلاف آنچه آقاي موسوي همراه و هم صدا با طيف عظيمي از رسانه هاي بيگانه پي درپي ادعا مي كنند يك حركت كاملاً سازمان يافته است و صفت «مردمي» به آن دادن توهين به خيل عظيم مردم مومني است كه اين روزها همه مطالبه آنها برخورد با اوباش و برقراري امنيت است. دوشنبه هفته گذشته چند ده هزار نفر به دعوت موسوي به ميدان آزادي آمدند چون تصور مي كردند او به واقع حرفي براي گفتن و سندي براي اثبات آن دارد. وقتي معلوم شد خبري از منطق و قانون نيست و اين تجمعات صرفاً مجالي براي تعرض اوباش به جان و مال مردم فراهم مي كند، ريزش ها آغاز شد. پنجشنبه گذشته در ميدان امام خميني(ره) بيش از چند هزار نفر گرد موسوي در تهران جمع نشدند. روز شنبه مجموعه حاضران در حد فاصل خيابان انقلاب و آزادي فقط چند صد نفر آشوبگر سازمان يافته بود كه بخش بزرگي از آنها اكنون در چنگال قانون گرفتارند. مطالعه شيب تند نمودار نزولي حمايت از مدعيان متوهم و روز به روز محدودتر شدن آنها در مناطقي خاص از تهران و همچنين وجود آرامش كامل در شهرستان ها و مناطق جنوبي تهران - كه بخش مهمي از راي دهندگان به موسوي در آنها قرار دارند- نشان مي دهد مردم خصوصاً خيل كثير مومناني كه به آقاي موسوي راي داده اند برخلاف خود او صف خويش را از آشوبگران سوا كرده اند و متحيرانه به رفتارهاي مردي مي نگرند كه قبل از انتخابات فغان و فرياد مي كرد كه قانون از دست رفته و حالا نمي توان به او دست يافت و پرسيد منظورش كدام قانون بوده است؟! و كارهايي كه او امروز مي كند اگر «بي قانوني» نيست پس چيست؟!
بيانيه پريروز موسوي خطاب به مردم پر است از دعوت به امام و انقلاب و اهل بيت(ع)، ظاهراً آقاي موسوي صداي هلهله دشمن را كه ايشان را «رهبر انقلاب ضد رژيم» ! و «پيشتاز مقابله با آموزه هاي امام» مي نامد و دست افشاني مي كند نمي شنود. ممكن است آقاي موسوي بگويد آنها بي ربط مي گويند ولي بايد بالاخره به اين سؤال جوابي بدهند كه چرا دشمن در ايشان طمع كرده است و امام اگر بود در مقابل بي قانوني مفرط ايشان و رفتارهاي دشمن شادكن اين روزها چه مي گفت؟ آيا آنچه اين روزها در تهران به تحريك و كارگرداني آقاي موسوي رخ مي دهد جز آن است كه دشمن مي خواهد؟
هر روز به نام آقاي موسوي به مردم بي گناه حمله مي شود، يك روز دو زن بي گناه پناه گرفته در مهدكودكي در تهران را به شهادت رساندند و روز ديگر به نمازگزاران مسجدي در تهران حمله بردند و چند تن از حاضران در آن را به آتش كينه سوزاندند. گناه اين كارها به گردن كيست؟ بازهم آقاي موسوي ممكن است بگويد اينها آشوبگرند و به من ربطي ندارند اما آيا جز اين است كه اين آشوبگران در حاشيه تجمعات شكل گرفته توسط ايشان و بلكه در متن آن دست به جنايت مي زنند و اگر آقاي موسوي به قانون تن مي داد و به جاي قشون كشي به خيابان ها راه معقول را در پيش مي گرفت زمينه و فرصت لازم براي اين جنايات فراهم مي شد؟ صدور بيانيه و اطلاعيه چيزي از مسئوليت مستقيم آقاي موسوي در اين حوادث نخواهد كاست. آنچه تا امروز اتفاق افتاده پاك شدني نيست اما اگر موسوي مي خواهد كارنامه اش آلوده تر از اين نشود بهتر است تا دير نشده به راه عقل و قانون بازگردد. نظام جمهوري اسلامي در بن بست قليلي آشوبگر نخواهد ماند ديگران بايد حساب آتيه خود را بكنند، روزي كه فتنه ها خوابيده باشد...
حديثي است از اميرالمومنين(ع) كه توصيه مي كند «در كاري وارد نشويد الا اينكه پيش تر به راه خروج از آن انديشيده باشيد». اين نصيحتي است به كساني كه ابتدا كاري مي كنند و بعد به فكر مي افتند كه درست وغلط چه بوده است؛ آنها كه نه قبل و نه پس از انجام كار اساساً فكر نمي كنند، البته قابل نصيحت نيستند.
آنچه اين روزها در تهران مي گذرد داراي پيام ها و معاني بسياري است. آقاي موسوي انتخاباتي را كه 24 ساعت قبل از برگزاري، خود و همسرش با قاطعيت مي گفتند در آن پيروزند با 12 ميليون فاصله راي باخته است. بلافاصله پس از اعلام نتايج، در يك مصاحبه مطبوعاتي كه عمداً تعداد خبرنگاران خارجي در آن بيش از داخلي ها بودند، اعلام كرد در انتخابات تقلب شده و او رئيس جمهور واقعي ايران است(؟!) و از حاميان خود خواست به خيابان ها بيايند.
ديدن اين صحنه ها براي كساني كه درباره موسوي براساس سابقه اش قضاوت مي كردند حيرت آور بود. چگونه كسي كه بيش از 40000 نماينده، پاي صندوق هاي راي داشته و نام و مشخصات و محل هاي استقرار همه آنها نفر به نفر مشخص است ادعا مي كند تقلب ميليوني در انتخابات صورت گرفته اما حتي يك برگ سند براي عرضه كردن ندارد؟! موسوي چند روز تمام از مواجه شدن با اين سوال ساده گريخت تا اينكه بالاخره همسر محترم ايشان به زبان آمد به همه فهماند كه عمق استدلال كساني كه ادعاهايي چنين بزرگ مي كنند تا كجاست. خانم رهنورد كه عمداً بي بي سي را براي درد دل كردن انتخاب كرده بود به 4 دليل محكم استناد كرد تا ثابت كند موسوي پيروز انتخابات 22 خرداد بوده و اگر اسم كسي جز او را به عنوان برنده خوانده اند، لابد تقلب شده است. ملاحظه بفرماييد: 1- ما خودمان ديديم چقدر آدم داشتند به موسوي راي مي دادند! (منظورشان همان چند حوزه اي است كه ايشان و آقاي موسوي روز راي گيري به آنها سر زدند اما طوري حرف مي زنند كه گويي جام جهان بين دارند و كل ايران جلوي چشمشان بوده است) 2-كارشناسان ما مي گويند آقاي موسوي خيلي راي داشت! 3- من بچه فلان جا هستم و آقاي موسوي هم مي شود داماد آنجا، چطور مي شود كساني به داماد خود راي ندهند! (قابل توجه خانم رهنورد كه آقاي كروبي فرزند شناخته شده و اصيل همان جايي است كه آقاي موسوي داماد آنجا هستند پس قاعدتاً فضل تقدم با اوست!) بسياري با شنيدن اين سخنان، تصور كرده بودند خانم پروفسور رهنورد! در حال شوخي با مخاطبان خود هستند و لذا منتظر ماندند تا آقاي مهندس خود به زبان بيايد. چند روز بعد وقتي ايشان دلايل خود بر لزوم ابطال انتخابات را مطرح كرد، ديگر كاملاً آشكار شد كه داستان اساساً چيز ديگري است. موسوي در بيانيه اي تاكيد كرده است كه انتخابات 22 خرداد معيوب و واجب الابطال است چون آقاي احمدي نژاد قبل از آن 4 سال به سفرهاي استاني رفته، ميان محرومان طبقات فرودست سهام عدالت توزيع كرده و در مناظره ها با حرف هايش آقايان را آزار داده است! در ميان هياهوي هر روزه حاميان خيابانگرد آقاي موسوي- كه نمي دانم آيا هيچ كدام از آنها از خود پرسيده اند اساساً به چه چيز و چرا معترضند؟- اين سوال مخفي و مكتوم ماند كه واقعاً اگر آقاي موسوي انتخابات را برده بود و امثال راقم اين سطور با استدلال هايي از اين دست سروصدا راه مي انداختند كه انتخابات باطل بايد گردد، چه حالي به خود او دست مي داد؟! چند روز پيش موسوي را به شوراي نگهبان دعوت كردند تا درباره ادعاي خود توضيح بدهد و اسناد آن را ارائه كند. او به شورا نرفت معلوم بود نمي رود و فقط به هواداران خود گفت به خيابان ها بيايند.
معناي اين رفتار چيست؟ آقاي موسوي واقعاً عقيده دارد انتخابات مخدوش بوده است؟
بسيار خوب، اسناد خود را ارائه كنند. ايشان مي گويد به شوراي نگهبان اعتماد ندارد. اولا بايد پرسيد اگر به شوراي نگهبان و وزارت كشور اعتماد ندارد اساساً چرا كانديدا شد؟! ثانياً اگر واقعاً اسنادي وجود دارد و نمي خواهند آن را به شوراي نگهبان ارائه كنند، لااقل آنها را در رسانه هاي خود منتشر كنند تا معلوم شود علاوه بر كلي بافي حرف ديگري هم براي زدن دارند.
وقتي فردي نه سند دارد، نه از ادعا دست برمي دارد و نه تحريك اوباش و انتساب نسبت هاي ناروا به نظام را متوقف مي كند درباره او چگونه بايد انديشيد؟ موسوي حتي از بيانيه شوراي نگهبان درباره بازشماري تصادفي 10 درصد صندوق ها هم حمايت نكرد و حال آنكه اگر به راستي به ادعاي خود در مورد تقلب در انتخابات باور داشت قاعدتاً بايد از آن استقبال مي كرد. وقتي هيچكدام از اين اتفاق ها نمي افتد فقط يك نتيجه مي توان گرفت: آقاي موسوي مي خواهد به نظام و مردم زور بگويد؛ و اينجا آخر كار است، هيچ كس را ياراي درشتي با اين نظام نيست، اين را بزرگترهاي دنيا فهميده اند آقاي موسوي كه جاي خود دارد و خواهد فهميد.
مجموعه آنچه اين روزها در تهران ديده مي شود برخلاف آنچه آقاي موسوي همراه و هم صدا با طيف عظيمي از رسانه هاي بيگانه پي درپي ادعا مي كنند يك حركت كاملاً سازمان يافته است و صفت «مردمي» به آن دادن توهين به خيل عظيم مردم مومني است كه اين روزها همه مطالبه آنها برخورد با اوباش و برقراري امنيت است. دوشنبه هفته گذشته چند ده هزار نفر به دعوت موسوي به ميدان آزادي آمدند چون تصور مي كردند او به واقع حرفي براي گفتن و سندي براي اثبات آن دارد. وقتي معلوم شد خبري از منطق و قانون نيست و اين تجمعات صرفاً مجالي براي تعرض اوباش به جان و مال مردم فراهم مي كند، ريزش ها آغاز شد. پنجشنبه گذشته در ميدان امام خميني(ره) بيش از چند هزار نفر گرد موسوي در تهران جمع نشدند. روز شنبه مجموعه حاضران در حد فاصل خيابان انقلاب و آزادي فقط چند صد نفر آشوبگر سازمان يافته بود كه بخش بزرگي از آنها اكنون در چنگال قانون گرفتارند. مطالعه شيب تند نمودار نزولي حمايت از مدعيان متوهم و روز به روز محدودتر شدن آنها در مناطقي خاص از تهران و همچنين وجود آرامش كامل در شهرستان ها و مناطق جنوبي تهران - كه بخش مهمي از راي دهندگان به موسوي در آنها قرار دارند- نشان مي دهد مردم خصوصاً خيل كثير مومناني كه به آقاي موسوي راي داده اند برخلاف خود او صف خويش را از آشوبگران سوا كرده اند و متحيرانه به رفتارهاي مردي مي نگرند كه قبل از انتخابات فغان و فرياد مي كرد كه قانون از دست رفته و حالا نمي توان به او دست يافت و پرسيد منظورش كدام قانون بوده است؟! و كارهايي كه او امروز مي كند اگر «بي قانوني» نيست پس چيست؟!
بيانيه پريروز موسوي خطاب به مردم پر است از دعوت به امام و انقلاب و اهل بيت(ع)، ظاهراً آقاي موسوي صداي هلهله دشمن را كه ايشان را «رهبر انقلاب ضد رژيم» ! و «پيشتاز مقابله با آموزه هاي امام» مي نامد و دست افشاني مي كند نمي شنود. ممكن است آقاي موسوي بگويد آنها بي ربط مي گويند ولي بايد بالاخره به اين سؤال جوابي بدهند كه چرا دشمن در ايشان طمع كرده است و امام اگر بود در مقابل بي قانوني مفرط ايشان و رفتارهاي دشمن شادكن اين روزها چه مي گفت؟ آيا آنچه اين روزها در تهران به تحريك و كارگرداني آقاي موسوي رخ مي دهد جز آن است كه دشمن مي خواهد؟
هر روز به نام آقاي موسوي به مردم بي گناه حمله مي شود، يك روز دو زن بي گناه پناه گرفته در مهدكودكي در تهران را به شهادت رساندند و روز ديگر به نمازگزاران مسجدي در تهران حمله بردند و چند تن از حاضران در آن را به آتش كينه سوزاندند. گناه اين كارها به گردن كيست؟ بازهم آقاي موسوي ممكن است بگويد اينها آشوبگرند و به من ربطي ندارند اما آيا جز اين است كه اين آشوبگران در حاشيه تجمعات شكل گرفته توسط ايشان و بلكه در متن آن دست به جنايت مي زنند و اگر آقاي موسوي به قانون تن مي داد و به جاي قشون كشي به خيابان ها راه معقول را در پيش مي گرفت زمينه و فرصت لازم براي اين جنايات فراهم مي شد؟ صدور بيانيه و اطلاعيه چيزي از مسئوليت مستقيم آقاي موسوي در اين حوادث نخواهد كاست. آنچه تا امروز اتفاق افتاده پاك شدني نيست اما اگر موسوي مي خواهد كارنامه اش آلوده تر از اين نشود بهتر است تا دير نشده به راه عقل و قانون بازگردد. نظام جمهوري اسلامي در بن بست قليلي آشوبگر نخواهد ماند ديگران بايد حساب آتيه خود را بكنند، روزي كه فتنه ها خوابيده باشد...
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


