ذبح منافع ملي پيش پاي جدالهاي انتخاباتي
حداقل انتظاري که اين روزها از فعالان سياسي مي رود اينست که مانند کشورهاي ديگر در بحث هاي مربوط به منافع ملي هدف کسب آرا بيشتر را کنار بگذارند و منافع ملي را فداي جدال سياسي کانديداها نکنند.
سياست خارجي دولت احمدي نژاد را مي توان گسستي جدي در روندي دانست که پس از جنگ بر کشور حاکم شده بود. پس از جنگ به دليل حاکم شدن تفکري که نگاه حداکثري به منافع کشور را صرفا در گفتگو مي ديد به سمت و سويي حرکت کرد که بتدريج محافظه کاري شديدي بر آن حاکم شد و راه امتيازدهي يک طرفه را باز کرد.
اين روند در دهه 70 به اوج رسيد و کساني در راس دستگاههاي ديپلماتيک کشور قرار گرفتند که از منظري ليبراليستي به جهان خارج مي نگريستند. پيامدهاي اين سياست خارجي براي کشور از جهات گوناگون قابل بررسي است.
اين تفکر به معاهدات و کنوانسيون هاي بين المللي نگاهي بيش از حد خوش بينانه داشت که نشان آنرا مي توان با توجه به امضاي چند معاهده بين المللي مهم و تعهد آور مشاهده کرد. ايران براحتي، در سال 1995 به معاهده منع جامع گسترش سلاحهاي هسته اي (NPT) پيوست. اين معاهده که در سال 1993 دوره بيست ساله آن پايان يافته بود در سال 1995 به مدت نامحدود تمديد شد. امضاي اين معاهده بدون توجه به واقعيات منطقه خاورميانه حيرت آور بود. کشوري مانند مصر براحتي از امضاي آن سر باز زده است، اجمد ابوالغيط وزير خارجه مصر بار ديگر پيوستن کشورش به NPT را به پيوستن رژيم صهيونيستي منوط کرد زيرا به خوبي شاهد است که خاورميانه در معرض تهديدات هسته اي اسرائيل است و دليلي ندارد با وجود يک منطقه هسته اي خود را در معرض بازرسي هاي نامحدود قرار دهيم.
مصر هدف گذاري خود در سياست خارجي را بر واقعيات منطقه اي تعريف کرده است چيزي که در هنگام امضاي نامحدود پيمان منع گسترش سلاحهاي هسته اي در کشور وجود نداشت. کشور همسايه ايران، يعني پاکستان آشکارا از تلاش براي ساختن بمب هسته اي مي گفت. ذوالفقار علي بوتو هنگامي که هند به آزمايش هسته اي دست زد گفت که کشورش بايد به سلاح هسته اي دست يابد و اين کار حتي اگر مجبور ياشيم علف هم بخوريم بايد حاصل شود. سلاح هسته اي در دکترين دفاعي ايران تعريف نشده و جايي ندارد، اما اين باعث نمي شود خود را به تعهدات هزينه آور متعهد کنيم.
سياست خارجي کشور با شعار تنش زدايي دچار نوعي خوش بيني افراطي نسبت به معاهده منع گسترش سلاحهاي هسته اي بود. در واقع معاهدات خلع سلاح و کنترل تسليحات براي جهاني عاري از سلاحهاي هسته اي ايجاد نشده بود بلکه وسيله حفظ انحصار هسته اي به شما مي آمد اما اين واقع گرايي بر سياست خارجي کشور حاکم نبود.
علي اي حال آن سياستها شکست خورد و نتايج فاجعه باري بدنبال داشت؛ اما هم اکنون طراحان آن سياست ها صرفا براي پيروزي در بازي انتخابات نه تنها از آن دفاع مي کنند بلکه کارهاي اصلاحي صورت گرفته را نيز زير سوال مي برند.
اين انتقادها که صرفا با انگيزه انتخاباتي مطرح مي شود و توجهي به منافع ملي ندارد ستون هاي خود را بر عوام فريبي استوار کرده است و با وارونه جلوه دادن واقعيت بدنبال فريب افکار عمومي است.
يکي از طراحان سياست خارجي دولت اصلاحات اين انتقادات را در نوشته اي به شکل زير طبقه بندي کرده است: 1- استفاده از ادبيات خارج از عرف ديپلماتيک 2- طرح موضوع هولوکاست 3- شرکت در اجلاس هاي منطقه اي و بين المللي مانند اجلاس شوراي همکاري خليج فارس و دوربان 2 که به غير از زيان نتيجه اي براي کشور به همراه نداشته است 4- ارسال نامه براي روساي جمهور آمريکا که بي پاسخ مانده است 5- طرح موضوع نقش ايران در مديريت جهاني
چنانکه مي بينيم هر فعلي از طرف احمدي نژاد سر بزند از طرف اين احزاب نکوهيده است و مهم نيست مفيد باشد و يا نباشد. ادبيات خارج از عرف ديپلماتيک سخني کاملا بي معني است. ريگان براي توصيف شوروي از عبارت امپراتوري اهريمني استفاده کرد؛ براي اين موضوع دهها مثال مي توان ذکر کرد که نشان مي دهد عبارات احمدي نژاد از عبارات استفاده شده از طرف روساي جمهور آمريکا که از طرف اين احزاب سميل ديپلماسي و نزاکت هستند بدتر نبوده است.
اين گروه منتقد طرح موضوع هولوکاست را به زيان کشور مي دانند زيرا باعث شده است کشورهايي که دشمني خود را با ايران به اثبات رسانيده اند ناراحت شوند. با طرح اين موضوع يارگيري درخشاني در بين مردم منطقه انجام شده که در نوع خودبي سابقه بشمار مي آيد، طبيعي است که با عده اي از کشورها که تضاد منافع داريم نيز به مشکل بر بخوريم.
نکته بهد اينکه شرکت در اجلاس شوراي همکاري خليج فارس به دعوت مستقيم اين کشورها انجام شد و نشان دهنده نقش جديد و غيرقابل اغماض جمهوري اسلامي است و دوربان 2 نيز باعث شکاف بين کشورهاي سازشکار عرب با مردم منطقه شد و روند اتحاد اعراب و اسرائيل عليه ايران را متوقف ساخت.
از سوي ديگر نامه به رئيس جمهور آمريکا بک ابتکار ديپلماتيک بود که فعال بودن ديپلماسي کشور را نشان داد ونمي توان آنرا امري مذموم دانست بلکه از اين باب که نشان داد نقش جهاني ايران را آمريکايي ها نيز پذيرفته اند، قابل ستايش است.
از آنجا که از طرف اين عده در فعاليت هايي انتخاباتي منافع ملي اهميتي ندارد و هدف صرفا تخريب و معکوس نشان دادن واقعيت است تحليل هاي عجيب و غريب که ريشه در افکار غلط دارد پسنديده جلوه مي کند و با صداي بلند فرياد زده مي شود.
تئوريسين سياست تعليق در يک دروغ آشکار درباره تلاش دولت اصلاحات براي تامين قطعات تامين سوخت هسته اي مي گويد: فضاي بينالمللي در آن زمان اجازه ميداد که آن[قطعات مورد نياز] راتهيه کنيم زيرا دنيا در آن زمان نگران ايران نبود.
آنان در عبارتي طنزآميز بيان مي دارند که توان هستهيي کشور محصول اعتماد سازي با دنيا در دولت اصلاحات بوده است که براي جلوگيري از اجماع جهاني عليه ايران بيان نمي شد. اين گونه نگريستن به سياست خارجي و نظام حاکم بر جهان واقعا حيرت آور است. اين تفکر معتقد است که قدرت هاي بزرگ واکنش هاي خود را به جشن هسته اي و يا الفاظ به کار برده شده توسط ايران منوط کرده اند و هيچ تعريف درستي از استراتژي و خط سيري که بايد اتخاذ کنند ندارند.
سند افتخار سياست خارجي دولت اصلاحات را در استقبال ژاک شيراک ديدن نيز از آن دسته از تحليل هاست که با نگاه خوشبينانه فقط در يک تفکر رويايي يافت مي شود. در حاليکه فرانسه با ترويکايي اروپايي ايران را تا يک قدمي محروم کردن از حقوق هسته ايش سوق داده بود و متحد فرانسه(انگليس) از چيدن ميوه عراق در سعدآباد سخن مي گفت تشريفات روبروي کاخ اليزه ارزشي ندارد.
همين تفکر سپس به تاثيرات شگرف شعار گفتگوي تمدن ها اشاره مي کند اما به ياد نمي آورد که در سال اعلام گفتگوي تمدن ها آمريکا به افغانستان لشگرکشي مي کند و کمتر از دو سال بعد به عراق حمله مي برد.
حداقل انتظاري که از فعالان سياسي مي رود اينست که مانند کشورهاي ديگر در بحث هاي مربوط به منافع ملي کينه جويي را کنار بگذارند و منافع ملي را فداي راي آوردن جدال افرادي براي رسيدن به قدرت نکنند که به هر دليلي شرکت در يک رقابت سياسي را برگزيده اند.
سياست خارجي دولت احمدي نژاد را مي توان گسستي جدي در روندي دانست که پس از جنگ بر کشور حاکم شده بود. پس از جنگ به دليل حاکم شدن تفکري که نگاه حداکثري به منافع کشور را صرفا در گفتگو مي ديد به سمت و سويي حرکت کرد که بتدريج محافظه کاري شديدي بر آن حاکم شد و راه امتيازدهي يک طرفه را باز کرد.
اين روند در دهه 70 به اوج رسيد و کساني در راس دستگاههاي ديپلماتيک کشور قرار گرفتند که از منظري ليبراليستي به جهان خارج مي نگريستند. پيامدهاي اين سياست خارجي براي کشور از جهات گوناگون قابل بررسي است.
اين تفکر به معاهدات و کنوانسيون هاي بين المللي نگاهي بيش از حد خوش بينانه داشت که نشان آنرا مي توان با توجه به امضاي چند معاهده بين المللي مهم و تعهد آور مشاهده کرد. ايران براحتي، در سال 1995 به معاهده منع جامع گسترش سلاحهاي هسته اي (NPT) پيوست. اين معاهده که در سال 1993 دوره بيست ساله آن پايان يافته بود در سال 1995 به مدت نامحدود تمديد شد. امضاي اين معاهده بدون توجه به واقعيات منطقه خاورميانه حيرت آور بود. کشوري مانند مصر براحتي از امضاي آن سر باز زده است، اجمد ابوالغيط وزير خارجه مصر بار ديگر پيوستن کشورش به NPT را به پيوستن رژيم صهيونيستي منوط کرد زيرا به خوبي شاهد است که خاورميانه در معرض تهديدات هسته اي اسرائيل است و دليلي ندارد با وجود يک منطقه هسته اي خود را در معرض بازرسي هاي نامحدود قرار دهيم.
مصر هدف گذاري خود در سياست خارجي را بر واقعيات منطقه اي تعريف کرده است چيزي که در هنگام امضاي نامحدود پيمان منع گسترش سلاحهاي هسته اي در کشور وجود نداشت. کشور همسايه ايران، يعني پاکستان آشکارا از تلاش براي ساختن بمب هسته اي مي گفت. ذوالفقار علي بوتو هنگامي که هند به آزمايش هسته اي دست زد گفت که کشورش بايد به سلاح هسته اي دست يابد و اين کار حتي اگر مجبور ياشيم علف هم بخوريم بايد حاصل شود. سلاح هسته اي در دکترين دفاعي ايران تعريف نشده و جايي ندارد، اما اين باعث نمي شود خود را به تعهدات هزينه آور متعهد کنيم.
سياست خارجي کشور با شعار تنش زدايي دچار نوعي خوش بيني افراطي نسبت به معاهده منع گسترش سلاحهاي هسته اي بود. در واقع معاهدات خلع سلاح و کنترل تسليحات براي جهاني عاري از سلاحهاي هسته اي ايجاد نشده بود بلکه وسيله حفظ انحصار هسته اي به شما مي آمد اما اين واقع گرايي بر سياست خارجي کشور حاکم نبود.
علي اي حال آن سياستها شکست خورد و نتايج فاجعه باري بدنبال داشت؛ اما هم اکنون طراحان آن سياست ها صرفا براي پيروزي در بازي انتخابات نه تنها از آن دفاع مي کنند بلکه کارهاي اصلاحي صورت گرفته را نيز زير سوال مي برند.
اين انتقادها که صرفا با انگيزه انتخاباتي مطرح مي شود و توجهي به منافع ملي ندارد ستون هاي خود را بر عوام فريبي استوار کرده است و با وارونه جلوه دادن واقعيت بدنبال فريب افکار عمومي است.
يکي از طراحان سياست خارجي دولت اصلاحات اين انتقادات را در نوشته اي به شکل زير طبقه بندي کرده است: 1- استفاده از ادبيات خارج از عرف ديپلماتيک 2- طرح موضوع هولوکاست 3- شرکت در اجلاس هاي منطقه اي و بين المللي مانند اجلاس شوراي همکاري خليج فارس و دوربان 2 که به غير از زيان نتيجه اي براي کشور به همراه نداشته است 4- ارسال نامه براي روساي جمهور آمريکا که بي پاسخ مانده است 5- طرح موضوع نقش ايران در مديريت جهاني
چنانکه مي بينيم هر فعلي از طرف احمدي نژاد سر بزند از طرف اين احزاب نکوهيده است و مهم نيست مفيد باشد و يا نباشد. ادبيات خارج از عرف ديپلماتيک سخني کاملا بي معني است. ريگان براي توصيف شوروي از عبارت امپراتوري اهريمني استفاده کرد؛ براي اين موضوع دهها مثال مي توان ذکر کرد که نشان مي دهد عبارات احمدي نژاد از عبارات استفاده شده از طرف روساي جمهور آمريکا که از طرف اين احزاب سميل ديپلماسي و نزاکت هستند بدتر نبوده است.
اين گروه منتقد طرح موضوع هولوکاست را به زيان کشور مي دانند زيرا باعث شده است کشورهايي که دشمني خود را با ايران به اثبات رسانيده اند ناراحت شوند. با طرح اين موضوع يارگيري درخشاني در بين مردم منطقه انجام شده که در نوع خودبي سابقه بشمار مي آيد، طبيعي است که با عده اي از کشورها که تضاد منافع داريم نيز به مشکل بر بخوريم.
نکته بهد اينکه شرکت در اجلاس شوراي همکاري خليج فارس به دعوت مستقيم اين کشورها انجام شد و نشان دهنده نقش جديد و غيرقابل اغماض جمهوري اسلامي است و دوربان 2 نيز باعث شکاف بين کشورهاي سازشکار عرب با مردم منطقه شد و روند اتحاد اعراب و اسرائيل عليه ايران را متوقف ساخت.
از سوي ديگر نامه به رئيس جمهور آمريکا بک ابتکار ديپلماتيک بود که فعال بودن ديپلماسي کشور را نشان داد ونمي توان آنرا امري مذموم دانست بلکه از اين باب که نشان داد نقش جهاني ايران را آمريکايي ها نيز پذيرفته اند، قابل ستايش است.
از آنجا که از طرف اين عده در فعاليت هايي انتخاباتي منافع ملي اهميتي ندارد و هدف صرفا تخريب و معکوس نشان دادن واقعيت است تحليل هاي عجيب و غريب که ريشه در افکار غلط دارد پسنديده جلوه مي کند و با صداي بلند فرياد زده مي شود.
تئوريسين سياست تعليق در يک دروغ آشکار درباره تلاش دولت اصلاحات براي تامين قطعات تامين سوخت هسته اي مي گويد: فضاي بينالمللي در آن زمان اجازه ميداد که آن[قطعات مورد نياز] راتهيه کنيم زيرا دنيا در آن زمان نگران ايران نبود.
آنان در عبارتي طنزآميز بيان مي دارند که توان هستهيي کشور محصول اعتماد سازي با دنيا در دولت اصلاحات بوده است که براي جلوگيري از اجماع جهاني عليه ايران بيان نمي شد. اين گونه نگريستن به سياست خارجي و نظام حاکم بر جهان واقعا حيرت آور است. اين تفکر معتقد است که قدرت هاي بزرگ واکنش هاي خود را به جشن هسته اي و يا الفاظ به کار برده شده توسط ايران منوط کرده اند و هيچ تعريف درستي از استراتژي و خط سيري که بايد اتخاذ کنند ندارند.
سند افتخار سياست خارجي دولت اصلاحات را در استقبال ژاک شيراک ديدن نيز از آن دسته از تحليل هاست که با نگاه خوشبينانه فقط در يک تفکر رويايي يافت مي شود. در حاليکه فرانسه با ترويکايي اروپايي ايران را تا يک قدمي محروم کردن از حقوق هسته ايش سوق داده بود و متحد فرانسه(انگليس) از چيدن ميوه عراق در سعدآباد سخن مي گفت تشريفات روبروي کاخ اليزه ارزشي ندارد.
همين تفکر سپس به تاثيرات شگرف شعار گفتگوي تمدن ها اشاره مي کند اما به ياد نمي آورد که در سال اعلام گفتگوي تمدن ها آمريکا به افغانستان لشگرکشي مي کند و کمتر از دو سال بعد به عراق حمله مي برد.
حداقل انتظاري که از فعالان سياسي مي رود اينست که مانند کشورهاي ديگر در بحث هاي مربوط به منافع ملي کينه جويي را کنار بگذارند و منافع ملي را فداي راي آوردن جدال افرادي براي رسيدن به قدرت نکنند که به هر دليلي شرکت در يک رقابت سياسي را برگزيده اند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


