درسي كه از رفتار مختار ميتوان گرفت
داستان جا ماندن «مختار» از قافله عاشورا شايد بيش از هر نكته ديگر بر اين مهم تاكيد داشت كه ترديد در عمل به تكليف در بزنگاههاي حساس و سرنوشتساز حتي اگر انسان را در جبهه باطل قرار ندهد، اما ناخواسته راه را براي سلطه باطل، به گونهاي هموار ميسازد كه دست آخر نتيجهاي جز حسرت و پشيماني نخواهد داشت.
همانگونه كه در تاريخ آمده و در مجموعه «مختارنامه» نيز به تصوير درآمد، پس از آنكه كوفيان يكي پس از ديگري، ناجوانمردانه و حقيرانه از ياري و همراهي فرستاده حسين(ع) خودداري كرده و او را در كام خونخوار پليدي چون عبيدالله ابنزياد، يكه و تنها رها كردند، مسلم(ع) و پس از او، «هاني بن عروه» با مكر «ابن مرجانه» به شهادت رسيدند و «حبيب بن مظاهر» و «مسلم بن عوسجه» از كوفه گريختند تا به كاروان حسين بن علي(ع) بپيوندند. در اين ميان، خبر به مختار ـ كه اكنون به نزديكي كوفه رسيده است ميرسد، او هرچند با سينهاي پر از كينه و نفرت از آل اموي، رهسپار جنگ با عبيدالله و ياري مسلم بود، يكباره نظرش برميگردد... اما دليل اين رفتار چيست؟
نكته مهم و اساسي ماجرا شايد همين جا باشد كه البته بارها و بارها در طول تاريخ رخ داده و هيچ مسلمان شيعهاي، قطعا از قرار گرفتن بر سر اين دو راهي در امان نخواهد بود، چراكه وعده الهي بر اين قرار گرفته است تا مدعيان پيروي از ولي امر، خود را با چنين آزمونهايي بيازمايند. در همين باره، ميتوان نخبگان و بزرگاني چون «سليمان بن صرد خزاعي» را مثال زد كه با تكيه بر هيجان و احساسات خويش، مردم را تشويق به نامهنگاريها براي حضور امام در كوفه ميكند و به محض حضور نماينده امام، در سكوتي مرگبار فرو ميرود
كه «من فقط در ركاب امام ميجنگم» و چه فرقي است بين اين جمله و عبارت معروف خوارج نااهل ـ «لا حكم الا لله» ـ كه هر دو سخن حقي بود، در حالي كه اراده باطل از آن كردند. پس از حكايت سليمان و تحريك مردم و پا پس كشيدن مرگبار وي ـ كه تخم تفرقه و نفاق را كاشت و ديديم كه چگونه عبيدالله بر اين كوتاهي سليمان سوار شد و ميوه مراد چيد ـ نوبت به «مختار» ميرسد كه با ولايت، مشق سياست كند كه سياست اين است كه براي پيروزي مادي، علم جنگ بر باطل برافرازي و در غير اين صورت، خود را تسليم باطل نمايي تا روزي كه روز حسرت است، تيغ بر كشي و به انتقام برخيزي؛ آن هم هنگامي كه باطل غلبه تام و تمام يافته و قيام مختار، فقط التيامبخش زخمهاي درون خواهد بود و كمكي به جبهه حق نخواهد كرد.
در آن سو، اما «ميثم تمار» عامي ژندهپوش است كه با علي و خاندانش مشق سياست نميكند و بر مسير ارادت ره ميجويد و دل و جان و سر و زبان را به هنگامه امتحان ميبازد كه البته او هم ميتوانست و اگر ميخواست، ساكت بنشيند، اما ساكت ننشست كه از علي(ع) آموخته بود، سكوت به هنگام جور، نه سياست كه حماقت است براي همه تاريخ. به هر روي، گويا محاسبات بيش از اندازه با عقول ناقص بشري براي محاسبه چگونگي نتيجه يك عمل، همانگونه كه مختار را از عمل به تكليف و وظيفهاش بازداشت و او را سر بزنگاه با اين توجيه كه «من تنها براي پيروزي در جنگ آمدهام، نه شكست» از مبارزه با ماموران ابن زياد منصرف كرد،
قطعا همه را در مقاطع گوناگون دچار ترديد در عمل به تكليف خواهد كرد كه بيشك، تنها معرفت، بصيرت و اخلاص است كه ميتواند ما را از مهلكهها به سلامت بگذراند تا علاوه بر اينكه در سپاه دشمن و جبهه باطل قرار نميگيريم، با شناخت بهموقع و بصيرت، آب هم به آسياب دشمن نريزيم و فارغ از نتيجه، تنها به تكليفمان عمل كنيم.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


