سبک زندگی جامعه کنونی
طاهره صاحب الزمانی
روانشناسان در تعریف سبک زندگی، آن را مجموعهای از طرز تلقیها، ارزشها،
شیوههای رفتار، حالتها و سلیقهها، در هر چیزی عنوان کردهاند.
سبک زندگی بخش عمدهای از مردم جامعه ما منطبق با سبک زندگی اسلامی نیست. ضرورت نهادینه سازی سبک زندگی اسلامی در بین اهالی جامعه بسیار مهم است.
وقتی سخن از سبک زندگی به معنای یک اصطلاح رایج در علوم انسانی که در سطح بین المللی هم شایع است میشود، منظور شیوه نسبتا ثابتی است که فرد به کمک آن به حل مسایل زندگیاش پرداخته و به این وسیله به اهدافش میرسد؛ از این منظر میتوان گفت که حتی نوع لباس پوشیدن افراد میتواند نمایانگر گوشهای از سبک زندگی آنها باشد.
سبک زندگی در فرهنگ خودمان هم دارای معانی نزدیکی به خود است که از آن جمله میتوان به مواردی همچون آیین زندگی، معنای زندگی و استاندارد زندگی و گاهی هم اخلاق اسلامی و... اشاره کرد، آن هم با در نظرگرفتن اندک تفاوتهایی.
قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که مطالعات مربوط به سبک زندگی یک تقسیم بندی کلی دارد که شامل سبک زندگی هنجاری و سبک زندگی تجویزی میشود.
سبک زندگی هنجاری همانی است که ما در جامعه از هنجارهای موجود سخن میگوییم و اما در سبک زندگی تجویزی مراد آن است که ما یک مرجعی را در نظر گرفته و میگوییم بر اساس آن سبک زندگی را باید تجویز کرد که در اینجا منظور ما از مرجع، دین مبین اسلام است و به همین خاطر از سبک زندگی اسلامی سخن به میان میآوریم.
البته ما برای رسیدن به سبک زندگی تجویزی ناگزیر از این هستیم که به سبک زندگی هنجاری به عنوان یک پیش نیاز توجه کنیم به این معنا که ما باید بدانیم در جامعهمان چه میگذرد، هنجارها کدامند و هر کدام با وضعیت ایده آل چقدر فاصله دارند.
ناگفته نماند که توجه به این مسایل نیازمند یک کار میدانی و تخصصی است کما اینکه ما در روانشناسی برای این مهم بیشتر از آزمون سازی بهره میگیریم تا از این طریق مفهوم کیفی هنجاری را به یک سازه کمی تبدیل کنیم.
طبعا یک متخصص باید به سنجش این مساله بپردازد؛ اوست که میتواند بفهمد واقعا در جامعه چه خبر است تا در مرحله بعد بگوید جامعه چگونه باید باشد.
در مفهوم سبک زندگی ما ابتدا از «هستها» و «نیستها» صحبت میکنیم، بعد از آن به سراغ بایدها و نبایدها میرویم.
از این حیث متاسفانه باید گفت که ما در این خصوص حتی به کمتر از حد قابل قبول هم نرسیدهایم! در کل سبک زندگی ما آن طور که باید و شاید مطلوب نیست، هر چند شاید بهتر از دهههای قبل باشد اما قطعا ایده آل از نظر اسلامی نیست به گونهای که میتوان اذعا ن کرد سبک زندگی بخش عمدهای از مردم ما انطباق کامل با سبک زندگی اسلامی ندارد.
نشانههای موجود در جامعه ما خیلی خوب نیست. الان در جامعه ما افراد اگر چه مثلا در ظاهر از دروغ بیزاری میجویند اما در عمق وجودشان احساس نمیکنند دروغ گفتن امر بدی است، همین طور غیبتکردن و... .
اگر دقت کنیم در مییابیم که در نسل جوان و میان سال جامعه ما در حال حاضر تلقی غالب این است که زندگی هر چقدر مصرفیتر و پر زرق و برقتر باشد، زندگی بهتری است و حال آنکه نسلهای قبل این گونه فکر نمیکردند. این مساله نشان میدهد که ما چندان در ارایه یک الگوی اقتصادی مناسب اسلامی در جامعه موفق نبودهایم.
در جامعه اسلامی بر اساس آیه قرآن نباید کم فروشی باشد، همان طور که نباید اسراف کاری، ربا خواری، مال یتیم خوردن وجود داشته باشد. در جامعه اسلامی باید امانت داری و راست گویی در حد بالایی باشد اما آیا در جامعه ما واقعا این طور است؟
قدم اول برای رسیدن به آنچه در مفهوم سبک زندگی به دنبال آن هستیم، انجام کارهای پژوهشی است که متاسفانه در این بخش هم ما در جامعه کار چندانی انجام ندادهایم. به عنوان مثال در ارتباط با نسل جوان ما باید این را بدانیم که جوانان به وضعیت اقتصادی خود چگونه مینگرند. این باید مشخص شود تا بعد فی المثل ما ببینیم که در مسایل سیاسی این جوان چه میخواهد. باید اینها را بفهمیم نه اینکه ما به او یک جانبه بگوییم تو چه میخواهی؟ و چه باید بخواهی؟
اگر میخواهیم که سبک زندگی اسلامی داشته باشیم این خود دارای مولفههای مهمی است که به طور خیلی محدود میتوان به مولفههایی چون مسایل اجتماعی، عبادی، اعتقادی، اخلاقی، مالی، خانواده، تفکر و علم، سلامت و بهداشت، امنیت، زمانشناسی و... اشاره کنم.
به عبارت دیگر ما برای داشتن سبک زندگی اسلامی مثلا باید ببینیم وضعیت اجتماعی ما از سویی چقدر با آیات و روایات همخوانی دارد و از سوی دیگر تا چه میزان این وضعیت با اقتضائات زندگی قرن بیست و یکمی ما هماهنگ است. البته باید به این نکته هم توجه داشت که بالاخره یک انسجام و هارمونی بین مولفههایی که بیان شدباید وجود داشته باشد و در ضمن از این مساله هم نباید غافل بود که بالاخره ما در یک حکومت دینی زندگی میکنیم. طبعا در حکومت دینی فقط تکالیف فردی مطرح نیست بلکه نهادهای اجتماعی هم مطرح میباشند به عنوان مثال ما باید ببینیم در یک حکومت دینی عدالت و مواسات چگونه با سبک زندگی ما محقق میشود.
در تحقق سبک زندگی مورد نظر همه نهادها و ارگانهای حکومتی و دولتی نقش بسزایی دارند به عنوان مثال در بخش آموزشی نهادهایی چون مهد کودکها، خانواده، آموزش و پرورش، حوزه و دانشگاه و رسانههای جمعی و نیز ادارات دولتی تصمیمگیر و یا تصمیمساز به سهم خود نقش دارند. شاید برایتان جالب باشد که بدانید حتی نحوه عملکرد وزارت مسکن در ارایه سبک زندگی اسلامی و قرآنی تاثیر دارد تا چه رسد به عملکرد دیگر ارگانها و نهادهای علمی و فرهنگی.
اکثر طیفهای موجود در جامعه، سبک زندگی اسلامی را خلاصه در مولفه عبادی آن میدانند و این نشان میدهد ما با وجود طرح شعاری مساله در رسانهها به خصوص صدا و سیما و یا در کلام بزرگان، مطالب را به طور کلی برای مردم منتقل کردهایم و به همین خاطر جامعه آن طور که باید و شاید در همه محورها و مولفههای سبک زندگی اسلامی پرورش نیافته است.
یک دلیل عدم موفقیت غفلت مسئولان است. دلیل دیگر هم شاید میتواند این باشد که کارهای مطالعاتی بر زمین مانده در کشور فراوان بوده است. دلیل عمده دیگر به این بر میگردد که هر ساله نظام اسلامی دچار مسایل و چالشهایی بوده که به او اجازه توجه به این مساله را نداده است.
حال آنکه ما اگر به سبک زندگی اسلامی به طور عمیق توجه نشان میدادیم این مساله به ما به ویژه در بحث کلان مهندسی فرهنگی جامعه هم کمک شایانی میکرد کما اینکه این دو مفهوم، در عمل قرابت خاصی هم با یکدیگر دارند.
نقش رسانهها بسیار مهم و کلیدی است و در این خصوص جای هیچ شکی وجود ندارد. بالاخره رسانههای ما به ویژه رسانه ملی به عنوان مثال در ساخت یک فیلم وسریال و یا در برنامههای کودک و نوجوان یک بررسیها و ملاحظاتی را در دستور کار دارد اما به واقع سئوال ما این است که تا چه حد این بررسیها و ملاحظات بر اساس نگاه اسلامی زیر بنایی انجام میشود؟
شاید مسئولان صدا و سیما بگویند هدف ما به عنوان مثال از ساخت فلان سریال، این بوده که تلنگری به جامعه برای اصلاح خود بزنیم. خب این درست، اما باید دید چقدر این کار با نگاه فرهنگی و تفکر دینی مطابقت داشته است.
از سویی وقتی انسان برخی از تبلیغات تلویزیونی را میبیند واقعا ناراحت میشود که رسانه ملی با این تبلیغات چه اهداف نادرستی را به مخاطب نشان میدهد. از دیگر سو ما بعضا تناقضاتی را در برنامههای صدا و سیما مشاهده میکنیم و این نشان میدهد گویا دقت کافی در این زمینهها وجود ندارد.
اساسا صدا و سیما حق پخش هر نوع تبلیغاتی را که به گوشهای از سبک زندگی اسلامی افراد به ویژه طیف جوان و نوجوان جامعه آسیب وارد کند را ندارد. ما میخواهیم برای انسان امروز، الگوی سبک زندگی دینی ترسیم کنیم که لذتبخش هم باشد. حضرت عیسی (ع) وقتی میخواستند عروج کنند، فرمودند مدتی که من با شما حواریون بودم سعی کردم دنیا را در چشمتان تحقیر کنم، شما سعی کنید آن را بالا نیاورید و سعی کردم آخرت را برایتان بالا بیاورم اما شما سعی کنید که پایینش نیاورید. یعنی علاوه بر اینکه میگویند این خوب است و آن بد است، حس زیباییشناسی مخاطب را نیز تصرف میکنند. آیا ما در پژوهشهایمان نیز به این نیاز رسیدهایم که الگوی سبک زندگی یک مرحلهاش ترویج آن است؛ یعنی چگونه میتوانیم روی حس زیباییشناسانه مخاطب کار کنیم که این الگو را بپذیرد.
باید توجه داشت که سبک زندگی بحث کتابخانهای یا آرشیوی نیست، بلکه میخواهد در همه جای زندگی حضور داشته باشد. بر این اساس، باید افراد این سبک را بپذیرند و با نیازها و فطرت آنها تلائم داشته باشد. سبک زندگی، امری نیست که بشود همه چیز آن را در قالب «قانون» و «بخشنامه» و «دستورالعمل» ارائه کرد؛ بلکه باید اکثریت قریب به اتفاق آن، ضمانت اجرای درونی داشته باشد و مقداری از آن به صورت هنجارهای اجتماعی درآید.
هیچگاه و در هیچ نوع سبک زندگیای امکان ندارد همه چیز به ضمانت اجرای درونی واگذار شود. مباحث زیباییشناختی نیز یکی از ظرفیتهایی است که باید از آن استفاده شود. این مطالب، از دیدگاه دین و سبک زندگی دینی هم مورد توجه و مورد قبول است. آن امور و علوم و قواعدی که باعث ضمانت اجرای درونی برای سبک زندگی میشود، به نحو فراوانی در آموزههای دینی ما آمده است؛ مقداری نیز در علوم رفتاری مثل روانشناسی، مدیریت، تعلیم و تربیت و... آمده که تحت اطلاقات آموزههای دینی جای میگیرند.
اگر واقعا سبک زندگی اسلامی الهام گرفته از آیات و روایات در جامعه به خوبی اجرا شود آن موقع ما میبینیم که بسیاری از نابسامانیها و معضلات اخلاقی در جامعه به ویژه در قشر جوان و نوجوان ما حل میشود. البته سبک زندگی مولفههای زیادی دارد که تحقق همه آنها به طور کامل و منسجم در جامعه و در باور افراد زمانبر است.
اگر عزم ملی از ردههای بالای حاکمیتی کشور در این باره وجود داشته باشد و همه نهادها هم کار خود را به درستی انجام دهند میتوان امید داشت که مثلا ما پس از ۲۰ سال دیگر سبک زندگی بهتر و مطلوبتری داشته باشیم. لازمه این کار بدون تردید داشتن یک برنامه ملی تکلیفی و استراتژیکی است. اولین قدم را باید خانوادهها بردارند بعد از آن نوبت به آموزش و پرورش میرسد که دست کم ۱۱ سال با دانش آموزان در ارتباط مستقیم و تنگاتنگ است. نکته کلیدی این است که ما اگر میخواهیم که افراد جامعهمان مطابق سبک زندگی اسلامی را رعایت کنند چارهای نداریم جز آنکه از دوران مهد کودک به این مساله توجه کنیم.
شاید هیچ روانشناسی را نتوان پیدا کرد که معتقد به این جمله نباشد که شخصیت افراد و سبک زندگی آنها در دورههای پیش دبستانی و نهایت دبستان شکل میگیرد. از این رو اداره مهد کودک و دبستان سختترین و دقیقترین کارهاست هر چند که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
معلمان و مربیان در این دورهها باید متخصصترین، توانمندترین و در عین حال پر حوصلهترین افراد در آموزش و پرورش و نظام آموزشی کشور باشند. این دسته از معلمان باید دارای چنان ظرفیتی باشند که حقیقتا و از عمق جان بچهها را دوست داشته و ضمن داشتن عنصر صبر و حوصله در تربیت آنها، یک نگاه عاطفی جدی به بچهها داشته باشند.
بچهها اساسا در دوره دبستان به شناخت انتزاعی نرسیدهاند لذا بسیاری از مطالب را نمیشود با استدلال قوی به آنها فهماند بلکه باید با استدلالات ساده این کار را کرد تا مطلب در گوشه ذهن بچهها باقی بماند. به عنوان مثال در مباحث دینی و اعتقادی باید مفاهیمی مانند توحید و معاد را در قالب مسیرهای عاطفی و هیجانی و رفتاری به بچهها آموخت و به زبان خودشان به تبیین اصول دین پرداخت.
طبعا اگر این مسیر در دوران قبل از راهنمایی درست طی شد آن وقت در دوران راهنمایی و بعد از آن دبیرستان که شخصیت بچهها بیشتر شکل گرفت میتوان همین مفاهیم را با استدلالات دقیقتر و عمیقتر برایشان مطرح کرد.
سبک زندگی بخش عمدهای از مردم جامعه ما منطبق با سبک زندگی اسلامی نیست. ضرورت نهادینه سازی سبک زندگی اسلامی در بین اهالی جامعه بسیار مهم است.
وقتی سخن از سبک زندگی به معنای یک اصطلاح رایج در علوم انسانی که در سطح بین المللی هم شایع است میشود، منظور شیوه نسبتا ثابتی است که فرد به کمک آن به حل مسایل زندگیاش پرداخته و به این وسیله به اهدافش میرسد؛ از این منظر میتوان گفت که حتی نوع لباس پوشیدن افراد میتواند نمایانگر گوشهای از سبک زندگی آنها باشد.
سبک زندگی در فرهنگ خودمان هم دارای معانی نزدیکی به خود است که از آن جمله میتوان به مواردی همچون آیین زندگی، معنای زندگی و استاندارد زندگی و گاهی هم اخلاق اسلامی و... اشاره کرد، آن هم با در نظرگرفتن اندک تفاوتهایی.
قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که مطالعات مربوط به سبک زندگی یک تقسیم بندی کلی دارد که شامل سبک زندگی هنجاری و سبک زندگی تجویزی میشود.
سبک زندگی هنجاری همانی است که ما در جامعه از هنجارهای موجود سخن میگوییم و اما در سبک زندگی تجویزی مراد آن است که ما یک مرجعی را در نظر گرفته و میگوییم بر اساس آن سبک زندگی را باید تجویز کرد که در اینجا منظور ما از مرجع، دین مبین اسلام است و به همین خاطر از سبک زندگی اسلامی سخن به میان میآوریم.
البته ما برای رسیدن به سبک زندگی تجویزی ناگزیر از این هستیم که به سبک زندگی هنجاری به عنوان یک پیش نیاز توجه کنیم به این معنا که ما باید بدانیم در جامعهمان چه میگذرد، هنجارها کدامند و هر کدام با وضعیت ایده آل چقدر فاصله دارند.
ناگفته نماند که توجه به این مسایل نیازمند یک کار میدانی و تخصصی است کما اینکه ما در روانشناسی برای این مهم بیشتر از آزمون سازی بهره میگیریم تا از این طریق مفهوم کیفی هنجاری را به یک سازه کمی تبدیل کنیم.
طبعا یک متخصص باید به سنجش این مساله بپردازد؛ اوست که میتواند بفهمد واقعا در جامعه چه خبر است تا در مرحله بعد بگوید جامعه چگونه باید باشد.
در مفهوم سبک زندگی ما ابتدا از «هستها» و «نیستها» صحبت میکنیم، بعد از آن به سراغ بایدها و نبایدها میرویم.
از این حیث متاسفانه باید گفت که ما در این خصوص حتی به کمتر از حد قابل قبول هم نرسیدهایم! در کل سبک زندگی ما آن طور که باید و شاید مطلوب نیست، هر چند شاید بهتر از دهههای قبل باشد اما قطعا ایده آل از نظر اسلامی نیست به گونهای که میتوان اذعا ن کرد سبک زندگی بخش عمدهای از مردم ما انطباق کامل با سبک زندگی اسلامی ندارد.
نشانههای موجود در جامعه ما خیلی خوب نیست. الان در جامعه ما افراد اگر چه مثلا در ظاهر از دروغ بیزاری میجویند اما در عمق وجودشان احساس نمیکنند دروغ گفتن امر بدی است، همین طور غیبتکردن و... .
اگر دقت کنیم در مییابیم که در نسل جوان و میان سال جامعه ما در حال حاضر تلقی غالب این است که زندگی هر چقدر مصرفیتر و پر زرق و برقتر باشد، زندگی بهتری است و حال آنکه نسلهای قبل این گونه فکر نمیکردند. این مساله نشان میدهد که ما چندان در ارایه یک الگوی اقتصادی مناسب اسلامی در جامعه موفق نبودهایم.
در جامعه اسلامی بر اساس آیه قرآن نباید کم فروشی باشد، همان طور که نباید اسراف کاری، ربا خواری، مال یتیم خوردن وجود داشته باشد. در جامعه اسلامی باید امانت داری و راست گویی در حد بالایی باشد اما آیا در جامعه ما واقعا این طور است؟
قدم اول برای رسیدن به آنچه در مفهوم سبک زندگی به دنبال آن هستیم، انجام کارهای پژوهشی است که متاسفانه در این بخش هم ما در جامعه کار چندانی انجام ندادهایم. به عنوان مثال در ارتباط با نسل جوان ما باید این را بدانیم که جوانان به وضعیت اقتصادی خود چگونه مینگرند. این باید مشخص شود تا بعد فی المثل ما ببینیم که در مسایل سیاسی این جوان چه میخواهد. باید اینها را بفهمیم نه اینکه ما به او یک جانبه بگوییم تو چه میخواهی؟ و چه باید بخواهی؟
اگر میخواهیم که سبک زندگی اسلامی داشته باشیم این خود دارای مولفههای مهمی است که به طور خیلی محدود میتوان به مولفههایی چون مسایل اجتماعی، عبادی، اعتقادی، اخلاقی، مالی، خانواده، تفکر و علم، سلامت و بهداشت، امنیت، زمانشناسی و... اشاره کنم.
به عبارت دیگر ما برای داشتن سبک زندگی اسلامی مثلا باید ببینیم وضعیت اجتماعی ما از سویی چقدر با آیات و روایات همخوانی دارد و از سوی دیگر تا چه میزان این وضعیت با اقتضائات زندگی قرن بیست و یکمی ما هماهنگ است. البته باید به این نکته هم توجه داشت که بالاخره یک انسجام و هارمونی بین مولفههایی که بیان شدباید وجود داشته باشد و در ضمن از این مساله هم نباید غافل بود که بالاخره ما در یک حکومت دینی زندگی میکنیم. طبعا در حکومت دینی فقط تکالیف فردی مطرح نیست بلکه نهادهای اجتماعی هم مطرح میباشند به عنوان مثال ما باید ببینیم در یک حکومت دینی عدالت و مواسات چگونه با سبک زندگی ما محقق میشود.
در تحقق سبک زندگی مورد نظر همه نهادها و ارگانهای حکومتی و دولتی نقش بسزایی دارند به عنوان مثال در بخش آموزشی نهادهایی چون مهد کودکها، خانواده، آموزش و پرورش، حوزه و دانشگاه و رسانههای جمعی و نیز ادارات دولتی تصمیمگیر و یا تصمیمساز به سهم خود نقش دارند. شاید برایتان جالب باشد که بدانید حتی نحوه عملکرد وزارت مسکن در ارایه سبک زندگی اسلامی و قرآنی تاثیر دارد تا چه رسد به عملکرد دیگر ارگانها و نهادهای علمی و فرهنگی.
اکثر طیفهای موجود در جامعه، سبک زندگی اسلامی را خلاصه در مولفه عبادی آن میدانند و این نشان میدهد ما با وجود طرح شعاری مساله در رسانهها به خصوص صدا و سیما و یا در کلام بزرگان، مطالب را به طور کلی برای مردم منتقل کردهایم و به همین خاطر جامعه آن طور که باید و شاید در همه محورها و مولفههای سبک زندگی اسلامی پرورش نیافته است.
یک دلیل عدم موفقیت غفلت مسئولان است. دلیل دیگر هم شاید میتواند این باشد که کارهای مطالعاتی بر زمین مانده در کشور فراوان بوده است. دلیل عمده دیگر به این بر میگردد که هر ساله نظام اسلامی دچار مسایل و چالشهایی بوده که به او اجازه توجه به این مساله را نداده است.
حال آنکه ما اگر به سبک زندگی اسلامی به طور عمیق توجه نشان میدادیم این مساله به ما به ویژه در بحث کلان مهندسی فرهنگی جامعه هم کمک شایانی میکرد کما اینکه این دو مفهوم، در عمل قرابت خاصی هم با یکدیگر دارند.
نقش رسانهها بسیار مهم و کلیدی است و در این خصوص جای هیچ شکی وجود ندارد. بالاخره رسانههای ما به ویژه رسانه ملی به عنوان مثال در ساخت یک فیلم وسریال و یا در برنامههای کودک و نوجوان یک بررسیها و ملاحظاتی را در دستور کار دارد اما به واقع سئوال ما این است که تا چه حد این بررسیها و ملاحظات بر اساس نگاه اسلامی زیر بنایی انجام میشود؟
شاید مسئولان صدا و سیما بگویند هدف ما به عنوان مثال از ساخت فلان سریال، این بوده که تلنگری به جامعه برای اصلاح خود بزنیم. خب این درست، اما باید دید چقدر این کار با نگاه فرهنگی و تفکر دینی مطابقت داشته است.
از سویی وقتی انسان برخی از تبلیغات تلویزیونی را میبیند واقعا ناراحت میشود که رسانه ملی با این تبلیغات چه اهداف نادرستی را به مخاطب نشان میدهد. از دیگر سو ما بعضا تناقضاتی را در برنامههای صدا و سیما مشاهده میکنیم و این نشان میدهد گویا دقت کافی در این زمینهها وجود ندارد.
اساسا صدا و سیما حق پخش هر نوع تبلیغاتی را که به گوشهای از سبک زندگی اسلامی افراد به ویژه طیف جوان و نوجوان جامعه آسیب وارد کند را ندارد. ما میخواهیم برای انسان امروز، الگوی سبک زندگی دینی ترسیم کنیم که لذتبخش هم باشد. حضرت عیسی (ع) وقتی میخواستند عروج کنند، فرمودند مدتی که من با شما حواریون بودم سعی کردم دنیا را در چشمتان تحقیر کنم، شما سعی کنید آن را بالا نیاورید و سعی کردم آخرت را برایتان بالا بیاورم اما شما سعی کنید که پایینش نیاورید. یعنی علاوه بر اینکه میگویند این خوب است و آن بد است، حس زیباییشناسی مخاطب را نیز تصرف میکنند. آیا ما در پژوهشهایمان نیز به این نیاز رسیدهایم که الگوی سبک زندگی یک مرحلهاش ترویج آن است؛ یعنی چگونه میتوانیم روی حس زیباییشناسانه مخاطب کار کنیم که این الگو را بپذیرد.
باید توجه داشت که سبک زندگی بحث کتابخانهای یا آرشیوی نیست، بلکه میخواهد در همه جای زندگی حضور داشته باشد. بر این اساس، باید افراد این سبک را بپذیرند و با نیازها و فطرت آنها تلائم داشته باشد. سبک زندگی، امری نیست که بشود همه چیز آن را در قالب «قانون» و «بخشنامه» و «دستورالعمل» ارائه کرد؛ بلکه باید اکثریت قریب به اتفاق آن، ضمانت اجرای درونی داشته باشد و مقداری از آن به صورت هنجارهای اجتماعی درآید.
هیچگاه و در هیچ نوع سبک زندگیای امکان ندارد همه چیز به ضمانت اجرای درونی واگذار شود. مباحث زیباییشناختی نیز یکی از ظرفیتهایی است که باید از آن استفاده شود. این مطالب، از دیدگاه دین و سبک زندگی دینی هم مورد توجه و مورد قبول است. آن امور و علوم و قواعدی که باعث ضمانت اجرای درونی برای سبک زندگی میشود، به نحو فراوانی در آموزههای دینی ما آمده است؛ مقداری نیز در علوم رفتاری مثل روانشناسی، مدیریت، تعلیم و تربیت و... آمده که تحت اطلاقات آموزههای دینی جای میگیرند.
اگر واقعا سبک زندگی اسلامی الهام گرفته از آیات و روایات در جامعه به خوبی اجرا شود آن موقع ما میبینیم که بسیاری از نابسامانیها و معضلات اخلاقی در جامعه به ویژه در قشر جوان و نوجوان ما حل میشود. البته سبک زندگی مولفههای زیادی دارد که تحقق همه آنها به طور کامل و منسجم در جامعه و در باور افراد زمانبر است.
اگر عزم ملی از ردههای بالای حاکمیتی کشور در این باره وجود داشته باشد و همه نهادها هم کار خود را به درستی انجام دهند میتوان امید داشت که مثلا ما پس از ۲۰ سال دیگر سبک زندگی بهتر و مطلوبتری داشته باشیم. لازمه این کار بدون تردید داشتن یک برنامه ملی تکلیفی و استراتژیکی است. اولین قدم را باید خانوادهها بردارند بعد از آن نوبت به آموزش و پرورش میرسد که دست کم ۱۱ سال با دانش آموزان در ارتباط مستقیم و تنگاتنگ است. نکته کلیدی این است که ما اگر میخواهیم که افراد جامعهمان مطابق سبک زندگی اسلامی را رعایت کنند چارهای نداریم جز آنکه از دوران مهد کودک به این مساله توجه کنیم.
شاید هیچ روانشناسی را نتوان پیدا کرد که معتقد به این جمله نباشد که شخصیت افراد و سبک زندگی آنها در دورههای پیش دبستانی و نهایت دبستان شکل میگیرد. از این رو اداره مهد کودک و دبستان سختترین و دقیقترین کارهاست هر چند که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
معلمان و مربیان در این دورهها باید متخصصترین، توانمندترین و در عین حال پر حوصلهترین افراد در آموزش و پرورش و نظام آموزشی کشور باشند. این دسته از معلمان باید دارای چنان ظرفیتی باشند که حقیقتا و از عمق جان بچهها را دوست داشته و ضمن داشتن عنصر صبر و حوصله در تربیت آنها، یک نگاه عاطفی جدی به بچهها داشته باشند.
بچهها اساسا در دوره دبستان به شناخت انتزاعی نرسیدهاند لذا بسیاری از مطالب را نمیشود با استدلال قوی به آنها فهماند بلکه باید با استدلالات ساده این کار را کرد تا مطلب در گوشه ذهن بچهها باقی بماند. به عنوان مثال در مباحث دینی و اعتقادی باید مفاهیمی مانند توحید و معاد را در قالب مسیرهای عاطفی و هیجانی و رفتاری به بچهها آموخت و به زبان خودشان به تبیین اصول دین پرداخت.
طبعا اگر این مسیر در دوران قبل از راهنمایی درست طی شد آن وقت در دوران راهنمایی و بعد از آن دبیرستان که شخصیت بچهها بیشتر شکل گرفت میتوان همین مفاهیم را با استدلالات دقیقتر و عمیقتر برایشان مطرح کرد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


